نگاهی
به شعرهای
شهلا آقاپور
بخش دو
گیل آوایی
آه زنان ِ
سرزمین ِ
انتظا ر ،
نور افشا نان
ِ خسته ناپزیر
ِ دالانهای
دشت...
ببارانید به
اقیانو س ِ
ذهنها
قطرات ِ
اطلسها ی رویش
ِ سبز را
دستان ِ من
همچنا ن در
ِخلقتهای بی
پایا ن
می رویند...
از دفتر
مروارید سیاه
شهلا آقاپور
در
بخشِ نخستِ
جستارِ خویش، برخی از
شعرهای شهلا
آقاپور را از
نگاه عشق و
شور و نمادها
و خواستگاههای
زلال و بی غش
زنانه
با درآمیختگی
هنرمندانه
اش،
مرور کرده و
برداشت خود را
از همین نگاه
به تحریر در
آوردم. اما
بدلیل پرهیز
از گستردگی مفاهیم
و ابعاد معنایی
شعر شهلا
آقاپور، بر آن
شدم که
جداگانه از زوایای
مختلف، جستار
خویش را پیش
برم.
در این
بخش می خواهم
بُعد سیاسی،
اجتماعی شعر
شهلا آقاپور
را با نمونه
هایی از شعرهایش
در اینجا،
مورد کنکاش
قرار دهم.
زبان شعر
زنانه ای که
آشکار گویی
جسورانه اش،
راه بر بی
پرده گویی و
از خود گفتن می
گشاید، بی هیچ
تردیدی
انتظار یا
کنجکاوی
خواننده
علاقمند را به
دانستن زوایای
دیگر زبان شعری
شهلا آقاپور می
کشاند. از همین
انتظار و
خواست
بر آن شدم که
بخش دوم جستارم
را به این
نگاه از شعر
شهلا آقاپور
اختصاص دهم.
چرا که دنبال
کردن شعرهای
شهلا آقاپور
چنین انتظار یا
پرسشی در آغاز
برای این قلم
نیز مطرح بود
که پس از
مدتها طی
سالهای اخیر
زبان گویا وبی
غش شعری شهلا
اقاپور را در
این راستا نیز
چشیده ام.
اصولا شعر
مترقی و مسئول
و بی آلایش
وبالنده، در
بویژه سالهای
اخیر و روزگاری
که درآنیم نمی
تواند بدور از
ماجراها و رویدادهای
سیاسی و
اجتماعی باشد.
شاعر بنا به
حساسیتهای
انسانی و
شاعرانه ای که
دارد، خواه یا
ناخواه از
ناروایی ها و
تبعیض و خفقان
و سرکوب و
نابرابری،
تاثیر می پذیرد.
حساسیتها و
نگاههای
انسانی شاعر
بمثابه
شاخکهای حسی
بسیار قوی عمل
می کنند و با
تاثیر گرفتن
از همه آنچه
که در پهنه
شعور و ذهن و
فکرش می گذرد
با روندی از
پدیده ها و
نمودها و
نمادها و رویدادهایی که به
زندگی و نشانه
های آن پیوند
دارد، احساس
آن را تا عمق
روح و روان
شاعر
بسط داده و می
نشاند.
شاعر به
گزیر یا به
ناگزیر، بی قراری
و دگرگونی و
حتی دگردیسی
حسی ای، که در
خود دارد یا
در وجودش حس می
کند، باید بگوید
و بنویسید یا
در یک کلام
بزبان آرد و بیافریند
، آن چیزی را
که در جانش
نشانده شده، یا
تاثیر گرفته
است. تا
زمانیکه از
درون خویش آن
را بر نیارد و
نیافریندش!آسوده
نخواهد بود.
یا بسان
خنده ای که باید
بر لبان انسانی
اش بشکوفد و یا
مانند بغضی که
باید فریاد
کند. از همین
نگاه، شعر بار
درونی و محتوایی
و جای خویش را
می یابد.
شهلا
آقاپور، شاعر
بی پیرایه ایست
که تمامی این
روبرویی و رو
در رویی با
عصر خویش،
زلال و بی غش،
با مردم خویش
سخن می گوید و بدور
از هر تعلق سیاسی
یا پایبندهای
ایدئولوژیک
شناخته شده آن
و برخورد یا
داوری هایی که
ممکن است
بازتاب یابد،
با یافته های
درونش، بی هیچ
تلاش یا حتی
پرهیزی از چند
و چون بار سیاسی
سروده هایش،
ساده و روان،
می سراید.
در سرایش
شعری شهلا
آقاپور چه از
نگاه عاشقانه
و چه زوایای دیگر
شعری اش، هنر
و رگه های
برجسته ای از
وارستگی بخوبی
نمایان است. بیان
شعری شهلا
آقاپور بی
آنکه تلاشی
در پیروی
از سبک و سیاق
شناخته شده
شعر نو، دیده
شود، بنا بر یافته
های هنری و
فلسفی اش،
روندی را پیش
دارد که زبان
خاص خود او می
باشد.همچنانکه
با همه بی
پروایی و
شهامتی که در
شعرهایش
همواره احساس
می شود.
در بخش سیاسی
و اجتماعی اگر
چه آن طراوت و
آشکاری بی مرز
در بیان و تصویر
دنیای زنانه نیست
اما همانگونه
که انتظار می
رود، نگرانی و
دلواپسی های
لطیف و انسانی
اش را در مسیر
پی گیری رویدادها
ی زمان کنون
را می بینیم.
شهلا
آقاپور بگونه
همان نقاش
وسوسه گری که
بازیگوشانه
بر بوم نقاشی
رنگی از پی
رنگی می
افشاند، زن ایرانی
را به دامن
کشان در خیابان
های تهران با
میترای دامن
خرد می
خواند چنان ایماژی
که ذهنیت پویا
و به حق خواهی
شاعر، در زبان
شعر فریاد می
شود. بخشی از این
شعر را با هم می
خوانیم:
"آهای
زنانی که از
جنسِ
خدایانِ
ِ آزاده ا ید
وخا ل ِ
لاله های ِ
مهر
کوبیده اید
بر اندامتان ،
یافته اید
خوشه در خوشه
کمربند مروارید
ِ هست
که
نشانده اید بر
اسب های
تند نور ِ پرنده
بر خیزید
، نرگسان ِ
خندان
بچرخانید
مشعل در مشعل
دامن ِ میترای
ِ خرد را
ماسیده به
اندوه
آن خورشید..
زن بود
یاس پری
ٍمست
با بوی
بهار،
شهلا
آقاپور
ایماژی که در
این شعر از
فراخواندن زن
به حرکت و پویایی
نهفته در او
بدست می دهد،
بی هیچ تردیدی
ظرافت
هنرمندانه اش
را در آمیختگی
سرایش شعر
آشکار می سازد
که اینگونه در
پرداخت تصویر
معنایی
بالنده رخ می
نماید.
نماد میترای
خرد
خواننده را
به نگاه شاعر
از یک باور
کهن می کشاند یا
کمینه اینکه
در ذهنش
متبادر می کند
که در آن خاک،
دگرگونی و
بلندپروازی
زن در الفبای
شدن، به بیان
احساس شعری می
آمیزد تا هواری
داده باشد به یک
جنبش همگنانش.
مشعل
افشانی خیابانهای
تهران!
وقتی سیر
قهقرایی کنون
جامعه را در
ضمیر
ناخودآگاه خویش
باز می آفرینی،
که گریز از
جهل و واپسگرایی،
حق خواهی و
برخواستن
برجسته می
شود، فریاد چنین
ندایی، آشکار
تر می گردد.
مفاهیم
وارستگی در
شعر
شهلاآقاپور نیز
بنوعی در
هارمونی و
آغازگاه هر دو
فحوای اجتماعی
و گوشه زدنهای
فلسفی،
بخوبی آشکار
می شود.
وارستگی ای که
همچون میوه
کال بر درخت
شکوفان بهاری،
انسانیت
ستودنی اش را
می آشکارد،
وقتی می خوانیم:
" شها ب
تندخیز
می گذشت
از پشت ِ دیوار
ِ نگاهم
شراره ی
پر تاب می شد
گرده ی
شعله ها یم
می رقصید
در خلوت ِ
مو تزارت
به ذات ِ
مو سیقی آتش
گرداگرد
ِ مجسمه ی چوبی
اروس
ذرات ِ
سرخ ِ عود
در
زمان ِ سیال
من
بودم سر
گردان
می چر خیدم
و
دور می
زدم
پا به پا ی
دفِ شب
روان می
شد در من
بوی خدای
باروری
شهلا
آقاپور با
پرده بر کشیدن
از این زوایه
نگاه خویش، از
آنچه در درون
شاعر می گذرد،
می گوید و می
نمایاند. جای
جای هنر شهلا
آقاپور در بیان
چنین معنایی
بخوبی احساس می
شود. بی آنکه
بخواهی در چون
و چراییِ چنین
گفتمانی بنشینی
با واژه واژه
شاعر تصویری
رنگین
کمانانه را می
نگری که در آن
شاعر با رنگ
افشانی های
وسوسه گرانه
اش، از آتش
موسیقی پای می
کوبد و پا به
پای دف، زایشی
از چرخش تکاملی
که سمت و سوی
انسانی و زیبای
شاعر دارد،
وارستگی را بر
حس جاری شعر می
نشاند. از همین
زاویه نیز زن
را ندایی
باورمندانه و
خلاقانه می
دهد که:
ما دردهایمان
را
قسمت می
کنیم
اشکهایمان
را
امیدها
قسمت می کنیم
آتش خشم
در زیر
چادر من شعله
می کشد
.....
باز می کنم
چادر
ِ سیا هِ
آمرانه
را*
می
گریزم
از
سیاهی ،
از
تنگی قفس
نگاه و حس
همیشه در
جستار شاعر را
با چنین سمت و
سوی اجتماعی سیاسی
می بینیم وقتی
که فریادهای
شاعر از همه
آنچه که در
سرزمینش می
گذرد و علیراغم
تلاش شاعر در
بازیابی زبانی
متفاوت بویژه
آنگاه که رگه
هایی برجسته
از هنر شاعر
در می آمیزد،
می بینیم که
گریزی نیست و
لطافت
دلتنگانه
شاعر را حس می
کنیم با زبانی
بی پیرایه از
عاشق (آشیک ) و
عاشقلار (اشیکلار
) می گوید*. این
شعر را با هم می
خوانیم:
ترانه
خوان ِ کور
اوغلی،
بود
گلنسا ی
کوهستان،
زنی
عاشق
ساز
به دست،
می
افشاند غوغا ی
گیسوی تار،
تار
میان قوس ِ
پرنده های ِ
مهاحر
در
جشن صدای عاشیقلار(عاشقان)
به یاد
بنفشه زار ِ
ساری گلین
می
نواخت گلنسای
شیدا
آنسوی
شوردشت ِ
دلزار
کلید
زردِ ِ نوت،
نوتها
در قصه ی عشق
می
نوازید
انگشتانِ
جادویی
بر
تارهای ساز و
کمانچه
گویی
پژواک می شد
سایه
به سایه
تاریخ
ِ عاشیقلار(عاشقان)
می
خواند گلنسا
سر افشان،
اپرای
لب لب ِ شیرین
ِ یار
و زیبا
یی صدا ی پگاه
به
لحظه ها ی
لالا یی عزیز
آنا،
آی
عزیزآنا
می
خواند گلنسا
مد هوش،
چون
بلبلی شیفته
آوای
خروشان ِ اسلی
و کررم
و من
سوداگری
مست
می شدم و دیوانه
که می
رقصید پریشوشِ
ِ عاشق
به
پریشانی زلف ِ
الهه ی شب
در
باغ های موسیقی
آذری
فرو
می رفت امواج
ِ غزل
نسیم
گونه، گرم گرم
ِدر
نرمای
استخوانهایم
گلنسا
می خواند
افسون
و سرخوش
آی
ساری گلین،
وای
وای ساری گلین
امان
امان ساری گلین
گلنسا
می خواند آهش
وار
چنان
سمفونی نفسِ ِ
کوه را
که
چمن ها ی قره چیمن
به یا
د می آوردند
یاشیل
یاشیل،
سبز
سبز
چکامه
ی عاشیقلار
(عاشقان) را
در
خاطره ها ی
ترکیب ِ آبی و
زرد
ترانه
خوان ِ کور
اوغلی
بود
گلنسا ی
کوهستان،
زنی
عاشق...
شهلا
آقاپور را در
فرمها و رنگ
آمیزیهای
مختلف می توان
در شعرهایش یافت.
ارتباط با
شاعر بخاطر
زلالی، سادگی
و روانی شعر
با تصویر سازیها
و رنگ آمیزهای
بی بدیلش،
بسهولت امکان
پذیر است.
آهنگ و تِم
ِدلنشین
نهفته در شعرهایش
با حال و هوای
شورانگیز
انسانی و بی
پروایی شاعر
در بیان آن که
چه می اندیشد،
بسان نوازنده
موسیقی پر رمز
و راز ایرانی،
یافته های سینه
به سینه تا
کنون را با تن
دادن به خواست
و حال و هوای
دل می نوازد.
شهلا آقاپور
را تا آن زمان
که به خواست و
حال و هوای درونش
به سرودن می
نشیند براحتی
بداهه نوازی ای،
شور و حال
نوازنده را به
دل شنونده می
نشاند، با
خواننده شعرش
ارتباط می گیرد،
اگر خواننده
تب وهنی
گرفتار نیامده
باشد!
روانی شعر
شهلا آقاپور
را با رنگ آمیزی
هنرمندانه و
گاه بازیگوشانه
اش که وسوسه
گرانه رنگ آمیزی
می کند، می
توان روان و بی
پیرایه و دلنشین
دنبال نمود
بسان همان
نوازنده ای
که برای
دل خویش می
نوازد و
نواختنش تا آن
زمان که شور
نواختن بسراغش
آمده است،
روان و هماهنگ
در مفهوم و
معنا و یک
روالی بی ایستا،
مایه ای یک
دست از آغاز
تا به انتهای
سروده اش حس می
شود. وقتی به
روانی شعر
اشاره ام است
چنین بیانِ
شهلا آقاپور
در شعرش نهیبم
می زند که:
اند یشه
ها ی
پس رفته ی
غبارِ تاریخی
را شاهد
بود و دَم نزد
آیا می
شود
بازیهای
َشیاطین ِ بیمارگونه
را در
جَهالتی تلخ،
تیغ های
بُرنده ی دروغ
را در
ترازوی ِ
عدالت
دید و
گذشت
آه
ازاین
همه نامُرادیها
پرنده ی
لرزان ِ قلبم
به ماتم
نشسته ا ست
با زبانی
بی پیرایه آمیخته
به حسی انسانی
، تصویری از
نارواییهای
جامعه خویش می
دهد و با
لطافت همیشگی
شاعر رنگ و
جلایی از مهر
را در میان
واژه ها چاشنی
می کند و نادیده
انگاشتن و از
کنار نارواییها
گذشتن را نمی
پسندد.
می گوید آنچه
که در او می
گذرد:
وای
ُنومید
مردم
چه کنند
بی
شرمانه فرومی
روند
خارها اینگونه
خشمگین
می سوزند
در
جهنم ِ آیه
ها مُدام
دیگرلبریزند
قبرستانها
بیشمار،
چنین سنگین
گویی می
خزند
در غم ِ
فانی،
آدمها درهم
می شوند
خنجر،
می کوبند
بر جان ِ هم
انگار
درآخرین
رویای ِ آغاز،
آدمها
ازهیبت ِ
نسلِشا ن
می رویَند مُشت مُشت
به شکل ِ
خود
برروی زمین،
بدِن
گونه سرگردان
وای
َدهشت،
دَهشت
ویروس ِ
قدرت
می تازد
می شود
بُمب و گلوله
می تو پد
درسینه ها
از پس این
اعتراض
هشدارگونه،
شاعر چنین راه
می نمایاند:
باید
پادزهری سا خت
باید روشن
کرد
قطره های
خاموش ِ "
ندانم" را
و اینسان
است آگاهی و
دانستن، که از
پس آن نشیب و
فراز گفتمان
شعرش رو می
نماید. شهلا
آقاپور بر
ضعفهایی
انگشت می
گذارد که از
نگاه خود، درد
جامعه را ناشی
از آن می داند
و چنینش به
شور فریاد می
کند.
شهلا
آقاپور
تازمانیکه سرودنش
با همه بی پیرایگی
و بی پروایی و
حس دوست داستنی
انسانی، از قید
و بند بدعت
آوری یا تلاش
در این راستا
و نیز آفرینش
واژه های نو
که تاثیر بر
روال سرایش
شعرش و
قطع شدگیهای
آشکار را بر
شعرش می
نشاند، بسان
قطع شدگیهایی
که در نوای
شورانگیز سازی
که مکثی و
درنگی در یک
دستی و هماهنگی
آن را سبب می
شود؛ پرهیز
کند، شعر شهلا
آقاپور زبان
شعری خویش را
خواهد داشت و
در بالندگی و
پرواز شورانگیزش
در شعر معاصر
تردیدی نیست.
اگر چه بر این
باورم که
گسستهای گاه
بگاهی که ناشی
از واژه ها و
عباراتی برون
از روال یکدستی
و هارمونیک
واژه ای شعرش،
می باشد، بنوعی
بازیگوشی و
وسوسه های
همان نقاش پر
شوریست که به
رنگ آمیزی شیطنت
باری می نشیند
و رنگی بر
رنگهای بوم می
نشاند.
شهلا
آقاپور را
آنطور که هست
باید در شعرش
دید نه آنگونه
که در توهم و
تصویرسازیهای
خواننده ای که
مایل است
آنگونه که می
پندارد و یا می
خواهد، ببیندش،
دید. بی پروایی
و بی آلایشی و
زلالی بیان
احساس و
نمادهای
انسانی زنانه
اش در شعر
معاصر فارسی،
نمادی شادی
بخش است که
راه برای گفتن
دیگرانی
گرفتار ِ به
فرهنگ مگو و
تابوهای تحمیلی،
می گشاید. شعر
و هنر شهلا
آقاپور را
آنگونه که
هستند باید
شناخت. برای
شهلا اقاپور،
شاعر ماندگار
و خوب معاصر
فارسی در تبعید،
پیروزی و
بالندگی بیشتر
آرزو می کنم.
با مهر
گیل آوایی
۱ نوامبر۲۰۰۷
* آشک،
اشو، آشیک
واژه ای اوستایی
و کاملا پارسی
است اما این
کلمه اصیل
پارسی با عاشق
عربی اتشباه
در زبان و
محاوره فارسی
جا افتاده است
که اگر اصل
آنرا بکار بریم
زیبنده تر
خواهد بود، آشیک
و آشیکلار