تحولات موسيقی عملی قرن دهم هجري در ايران 

 

چکيده
در اين مقاله تلاش شده که تحولات موسيقی عملی قرن دهم هجري در مجالس بزم دربار شاهان و ديگر صاحب منصبان آن روزگار بررسی شود. موسيقی سازی، موسيقي آوازی و موسيقی رقص سه شکل عمده موسيقی مجالس بزم را تشکيل می دادند. در اين قرن فرم های مختلف سازی وجود داشته، امّا فرم سازی «پشرو» بيشتر متداول بوده. خوانندگی نيز از فرم های مختلف تشکيل می شده است. فرم های خوش خوانی نقش و صوت رايج ترين اشکال آن دوره بودهاند. شيوه خوانندگی مخصوص خراسان و شيوه گويندگی يا خوش خوانی مخصوص عراق بوده؛ دربار تبريز و قزوين هم نهادی بوده برای شيوه های مذکور در قرن دهم هجري.

کليد واژه ها
پشرو، نقش، صوت، خوانندگی، خوش خوانی (ي گويندگی)، حافظ.

مقدمه
قرن دهم هجري مصادف با روی کار آمدن سلسله صفويه در ايران است. در اين قرن پنج پادشاه به نام های شاه اسماعيل اوّل (907–930 ق)، شاه طهماسب (930–984)، شاه اسماعيل دوم (984–985)، شاه سلطان محمّد خدابنده يا شاه محمد (985–996) و شاه عباس اوّل (996–1038) حکومت کردند. نخست تبريز (907-962) به عنوان پايتخت انتخاب شد و سپس پايتخت به قزوين (962–1006) انتقال يافت.

مهم ترين منابع مورد استفاده، سه رساله موسيقی است که رساله نخست «در بيان علم موسيقی و دانستن شعبات او » نام دارد. اين رساله ترکيبی از رساله های ديگر است و مؤلف بعضی از قسمت های آن مشخص نيست (ر.ك تصحيح امير حسين پورجوادی، فصلنامه موسيقی «ماهور»، شماره 15). قسمت هفتم رساله مذکور احتمالاً زمانی به رشته تحرير درآمده که استاد زيتون نوازنده دربار خان احمد گيلانی در گيلان بوده و دهه اوّل و دوم از نيمه دوم قرن دهم را دربر می گيرد، زيرا مؤلف به گونه ای از استاد زيتون نام می برد که گويی در آن زمان در قيد حيات بوده است. رساله ديگر تحت عنوان «رساله علم موسيقی» اثر مير صدرالدين محمّد است که برای شاهزاده سلطان حسين ميرزا نوشته شده که به احتمال زياد وی همان فرزند بهرام ميرزا، برادر تنی شاه طهماسب است. با توجه به فوت اين شاهزاده در سال 984 (پارسا دوست، 1381:79) احتمالاً اين اثر پيش از اين تاريخ نگاشته شده. در بخش خاتمه اين رساله مطالب ارزنده ای در مورد فرم های موسيقی آورده شده که جهت شناخت فرم های اين دوران بسيار قابل استفاده است. رساله سوم، رساله موسيقی «كراميه»، اثر دوره بيک کرامی، سفره چی و موسيقی دانِ علیقلی خان (صادقی کتابدار، 1327: 122-123) است (در مورد اين رساله ر.ك 54 - 59 : 1996
Massoudieh, و همچنين دانش پژوه، 2535 :156-166). وی همان عليقلی خان شاملو (مقتول 997)، لله عبّاس ميرزا (شاه عباس اوّل، تولد 978) در خراسان است. احتمالاً اين رساله بين سال های 985 تا 997 به رشته تحرير درآمده، زيرا علیقلی خان شاملو در سال 995 از طرف شاه اسماعيل دوم به حکومت هرات منسوب شد و در همان سال پس از درگذشت شاه اسماعيل دوم خود را لله عباس ميرزا معرفی کرد (فلسفی، ج 1و2، 1364: 46، 65، 69).

مهم ترين منابع تاريخی را کتاب های تذکره «تحفه سامی» که تاريخ اتمام آن به نقل از وحيد دستگردی سال 957 ذکر شده و «گلستان هنر» که به نقل از احمد سهيلی خوانساری در دو نوبت، نخست قبل از 1000 و ديگر بار چند سال بعد با تجديد نظر تحرير شده، تشکيل می دهند. از آثار فوق اطلاعات ارزنده ای در مورد موسيقی دانان قرن دهم می توان کسب کرد. دو اثر تاريخی مهم ديگر «تاريخ عالم آرای عبّاسی» و تاريخ «خُلد برين (ايران در روزگار صفويان)» است که در آنها شرحی مختصر اما قابل توجه از موسيقی دانان دربار تبريز و قزوين در قرن دهم می توان مشاهده کرد.

موسيقی عملی در قرن دهم
به طور کلی سه شکل اصلی موسيقی را می توان در موسيقی مجلسی (موسيقی مجالس بزم) دربارهای اين دوران مشاهده کرد: موسيقی سازی، موسيقی آوازی و موسيقی رقص.

تصنيف سازی
در قرن مذکور در مجالس بزم درباری قطعات سازی توسط سازندگان به اجرا در می آمده که ظاهراً بخشی از سوئيت اجرايی در آن دوران بوده که اشکال مختلف اما محدودی را شامل می شده است. اين اشکال سازی غالباً همراه با موسيقی آوازی بوده است. در مورد قطعات سازی که رقصندگان را همراهی می کردند، مطالب چندانی در منابع مشاهده نمی شود. در مورد اين اشکال سازی ميرصدرالدين چنين اظهار می دارد (1381 :93): «امّا آنکه شعری به ميان آن درنياورده باشد و سرخانه، ميانخانه و بازگو داشته باشد چندين قسم است: اما آنکه اگر تنها يک سرخانه باشد بی ميانخانه و بازگوی آن را بی بيتی گويند و سربند هم از اين قبيل است.»

در بخش هفتمِ رساله موسيقی «در بيان علم موسيقی و دانستن شعبات او» چنين ذکر شده است (همان، 67): «اوّلاً خجسته نغمه ايست با مسمی و اوستاد زيتون کمانچه ای که از مشاهير روزگار است، بازگوی پشروها را در اين نغمه ساخته.»

در «رساله کراميه» در مورد استاد سلطان محمّد طنبوری چنين اظهار شده است (1350 :195): «و ضرب الاصل که استاد سلطان محمّد طنبوری وضع کرده و چند پشرو مشکل بر او بسته بر پنج قسمت....»

فلدمن از حسن خان (1490–1567) نام می برد که همراه با پدرش توسط سلطان سليم اوّل (918–926) از اصفهان به قسطنطنيه (استانبول کنونی) برده شد (1996: 66
Feldman,). وی موسيقی دان برجسته ای بود و در دوران سليمان (926–974)، پسر سليم اوّل رئيس گروه موسيقي دربار شد. از وی سه پشرو باقی مانده است (همان، 45-46). بنابراين فرم پشرو که فرمی سازی بوده، در قرن دهم رواج داشته، وليکن از فرم های بی بيتی و سربند که ميرصدرالدين از آنها نام برده، مطلبی در منابع مشاهده نشده است. در قسمت هفتمِ رساله «در بيان علم موسيقی و دانستن شعبات او» از ترجيع نوازی نيز صحبت شده است (1381: 65): «اما اورنگ نغمه ايست که هر گاه مرصع خوانان و ترجيع نوازان و ترکيب بندان موسيقی اراده نغمه کنند بی وجود او خواندن عراق ممکن نيست.»

موسيقی آوازی
1- خوانندگی (خواندن به نثر)

اشکال موسيقی آوازی يکی از مهم ترين بخش های موسيقی مجالس بزم را تشکيل می داده است. در اين گونه مجالس، سازندگان به هنگام اجرای موسيقی آوازی آن را همراهی می کردند. گاه رقاصان، در حين رقص به خواندن نيز می پرداختند. در مورد اشکال موسيقی آوازی ميرصدرالدين چنين اظهار داشته (1996:170 Massoudieh,): «در بيان تلحين و خوش خوانی. هرچند نثرخوانی داخل تلحين نيست، به جهت آنکه موزون بودن يعنی با اصول بودن جزء مفهوم اوست، امّا در اين فصل به طفيل مذکور می شود... خوانندگی نيز بر دو قسم است: عربی و فارسی. عربی را نشيد نام است و فارسی به چندين اسم معروف است؛ دو بيت خوانی، غزل خوانی و خوانندگی. در قديم اين قسم را خسروانی می گفته اند .امّا خوش خوانی به نظم، يعنی نغماتی که به اصول خاصی مقرون باشد، چندين قسم است....

از شواهد چنين برمی آيد که فرم های آوازی چه خواندن به نثر (خوانندگی) و چه به نظم (خوش خوانی يا گويندگی) از تنوع بيشتری برخوردار بوده اند. در دو رساله مذکور به مرصع خوانی، دوبيت خوانی، غزل خوانی و نوعی خوانندگی به نام خسروانی اشاره شده است. آنچه مسلم است اينکه فرم های شعری از قبيل دوبيتی، غزل، قصيده، مثنوی (بعداً به قصيده و مثنوی اشاره می شود) و شايد خسروانی در تمايز اشکال خوانندگی بی تأثير نبوده اند. مرصع خوانی ظاهراً ترکيبی از اشعار مختلف يا اوزان شعری متفاوت بوده است. با اين همه با نمونه های اندک نمی توان مشخص کرد که در قرن دهم در هرحوزه جغرافيايی، کدام يک از اشکال مذکور رواج داشته است.

ابوالفضل مبارک در جريان پناهندگی همايون، فرزند بابر، از سلسله گورکانيان، به ايران در سال950، در هرات به بزمی اشاره می کند که در آن استاد زيتون به همراهی استاد صابر قاق به اجرای موسيقی می پردازند. در اين مجلس استاد صابر قاق در مقام سه گاه اشعار زير را که متعلق به امير شاهی سبزواری است، می خواند (ابوالفضل مبارک 1977: 433-434 ؛ اميرحسين پورجوادی 1385: 58):

مبارک منزلی کان خانه را ماهی چنين باشد همايون کشوری کان عرصه را شاهی چنين باشد
...
ز رنج و راحت دنيا مرنجان دل مشو خُرم که آيين جهان گاهی چنان گاهی چنين باشد

اين غزل (به نقل از ولی قلی شاملو) که در آن هنگام مناسب حال همايون افتاده بود به گونه ای او را متأثر ساخت که استاد صابر قاق را غرق تحفه و هديه کرد. در کتاب «قصص الخاقانی» اين مطلب بدون ذکر نام استاد زيتون نقل شده است. خاتون آبادی به نقل از «تاريخ اکبری» اشعار فوق را قصيده ذکر کرده است (ولی قلی شاملو، ج 1، 1371 :68؛ خاتون آبادی،1352: 469) .

2- خوش خوانی (خواندن به نظم)
در رساله ميرصدرالدين تمامی اشکال موسيقی سازی و آوازی که از وزن خاصی تبعيت می کرده تصنيف ناميده شده است. وی بيان می دارد که تفاوت تصانيف سازی با آوازی در داشتن شعر و يا نداشتن آن است و در ادامه در مورد تصانيف آوازی چنين نقل می کند (همان، 93–94) : «و آن تصنيفی که به شعر بسته شود چندين قسم است بر اين تفصيل: کار و عمل، قول، غزل، ترانه، نوبت مرتب، ريخته، صوت، نقش... هر کس از اهل عمل ميان اين اقسام جداگانه نحوی فرق نهاده است. »

ميرصدرالدين در ادامه مطالبش از فرم های ضربين کُل الضروب و کلّيات نيز صحبت کرده است (همان، 94). با اين همه، تمامی تصانيف مذکور در قرن دهم به يک اندازه رواج نداشته است. براساس اظهارات سام ميرزا در تذکره «تحفه سامی» در شرح حال موسيقی دانانی که عمدتاً در نيمه اوّل قرن دهم می زيستند، می توان نام برخی از تصانيفی را که آن ها ساخته اند مشاهده کرد. وی در اين تذکره در شرح حال چند موسيقی دان به برخی از اشکال تصانيف نيز اشاره کرده است: «رفيقی تبريزی که نقش ها و صوت ها تصنيف کرده ]نسخه همايون فرخ، بی تا: 262؛ در نسخه دستگردی وصلی تبريزی نام برده شده است؛ 1314 :143[، پهلوان ميرزا علی بيلدار تبريزی که نقش ها و صوت ها را می خوانده ]همايون فرخ، 369؛ دستگردی خواجه خورد بيلدار ذکر کرده، 190[ و مولانا عاشقی که در علم ادوار نقش ها و صوت ها می بسته، وی از قريه ای از قرای خراسان و سيستان بوده و در شاعری دست داشته است. او در پنجگاه نقشی بسته بود که اشعار آن چنين ذکر شده است ]ن. همايون فرخ، 255[:
به غربتم سروکاری است با بلای غريبی مرا بلای غريبی فتاده جای غريبی
مقيم کوی تو گشتم هوای کعبه ندارم که هست کعبه کوی تو را هوای غريبی
...
حافظ خوگره که تبريزی بوده و نقش ها و صوت ها می بسته و در هجو عمل ها داشته ]همايون فرخ، 141؛ دستگردی، حافظ چرکين، 84[؛ در نسخه همايون فرخ در مورد حافظ سعد چرکن ذکر شده که در هجو مولانا زينی صوتی بسته که مشهور است ]28؛ دستگردی حافظ چرگين نام برده، 154[». بر اساس اين اظهارات متداول ترين فرم ها، نقش و صوت بوده و ظاهراً فرم عمل برای هجويات به کار می رفته است. در «گلستان هنر»، اثر قاضی احمد قمی، به صوت ها و نقش های مير صدرالدين محمّد قزوينی اشاره شده است (97). مولانا عبدالهادی قزوينی نقش های بسيار بسته و غزلی نيز سروده بود که مصنفان قزوين در نيشابورک بر اين غزل نقشی بسته بودند ( 105- 106). نقش ها و صوت هاي شاهزاده ابراهيم ميرزا در آن زمان خوانده می شده (109). در مورد مولانا قاسم قانونی، از اهالی هرات، نيز که اواخر عمر خود را در دربار شاهزاده ابراهيم ميرزا در مشهد، قائن و سبزوار سپری کرد، به روش ادبی در اين منبع چنين ذکر شده است (113): «آوازه قول و پيشرو و عملش به عراق و حجاز رسيده...»

در اين اثر نيز بر فرم های نقش و صوت بيشتر تأکيد شده است . دوره بيک کرامی در تشريح اصول از ضرب العشق نام می برد که بر اساس اين وزن نقشی در آهنگ پنجگاه ساخته بودند (1350:195). محمّد يوسف واله نيز در مورد حافظ جلاجل باخرزی چنين نقل می کند (1372: 483): «حُسن صوت، کار، قول و عمل را به جايی رسانيد که به مرتبه چالانچی باشيگری سرافراز شد.»

چنان که ملاحظه می شود، نام فرم هايی چون ريخته، غزل، ترانه، نوبت مرتب که فرمی ترکيبی بوده، در منابع مشاهده نمی شود. از فحوای کلام مير صدرالدين چنين استنباط می شود که تمامی فرم ها به نوعی ريشه در دو فرم کار و عمل داشته اند. اين دو فرم، بسيط اما کامل قلمداد می شده که از سه قسمت کامل سرخانه، ميانخانه و بازگو تشکيل می شده اند. فرم های بسيطی چون قول، غزل، ترانه، ريخته، صوت و نقش ظاهراً اشکال ساده تری از دو فرم مذکور قلمداد می شده اند و فرم های ضربين و کليات شکل پيچيده تری از اين دو فرم بوده اندکه تفاوت آن ها در داشتن قسمت ها، اوزان متفاوت، شعر، الفاظ نقرات و استفاده از مقامات بوده است (همان، 93- 94). فرم مرکب نوبت مرتب فرمی سوئيتی بوده که از فرم های عمل، قول، ترانه و کار تشکيل می شده که اين ترکيب تا اندازه ای متفاوت با نوبت مرتب در دوران تيموری است (ر.ك «جامع الالحان»، عبدالقادر مراغی، 1366 :241). رواج نقش و صوت در قرن دهم را شايد بتوان به اين علت دانست که در اصول سَبُک و دلپذير ساخته می شده و به همين دليل، مردم پسند بوده است (مير صدرالدين محمّد قزوينی، همان، 94).

خاستگاه موسيقی آوازی و تحول آن
از شواهد چنين بر می آيد که دو نوع اصلی موسيقی آوازی، يعنی خوانندگی و خوش خوانی (يا گويندگی) به سنت های منطقه ای وابسته بوده است. در «تاريخ عالم آرای عباسی» در مورد اين دو نوع موسيقی چنين ذکر شده است (اسکندر بيک ترکمان، ج 1، 1350 :190) : «خوانندگی مخصوص اهل خراسان و گويندگی مخصوص اهل عراق است.»

محمّد يوسف واله نيز در کتاب «خُلد برين» به اين تفکيک اشاره کرده است (همان، 483). بر اساس مطالب ذکر شده در اين دو منبع، لقب کلی موسيقی دانانی که اشکال موسيقی آوازی را اجرا می کردند، حافظ بوده، اگرچه گاه از اصطلاح «مُطرب» نيز برای خوانندگان در آن دوران استفاده می شده است (روملو، 1931: 390؛ خورشاه بن قباد الحسينی، 1379 :27؛ ملک شاه حسين، 1344 :459). در دو منبع فوق از پنج حافظ نام برده شده که در نقاره خانه خاصه شريفه در دربار شاه طهماسب فعاليت داشته اند که ظاهراً سه تن از آنان به نام های حافظ احمد قزوينی، حافظ تبريزی و حافظ مظفر قمی پيش از توبه شاه طهماسب (939) به اجرای موسيقی آوازی در دربار می پرداختند و دو حافظ به نام های حافظ جلاجل باخرزی و حافظ هاشم قزوينی بعد ها به اين مجموعه پيوستند. اين افراد بعد از توبه شاه طهماسب در سمت للگی يا ددگي شاهزادگان در دربار باقی ماندند. می توان چنين حدس زد كه همان گونه که از لقب افراد نام برده بر می آيد، آنان حافظ قرآن نيز بودند و به شاهزادگان قرآن آموزش می دادند. شاه طهماسب در نامهای به سلطان سليمان (926–974) درباره مطربان، که احتمالاً منظور همان حافظان بوده اند، چنين می نگارد (نوايی 1350: 432-433): «مطربی که پيش از اين صدای هات الروح می رسانيد حالا ندای حی علی الفلاح می دهد.»

اسکندر بيک ذکر می کند که شاه طهماسب از بيم آنکه مبادا شاهزادگان در اثر ارتباط با حافظان به منهيات (موسيقی نيز از منهيات تلقی می شده) کشيده شوند، در اواخر عمر حافظان را از اردو اخراج کرد (همان، 190). پس از فوت شاه طهماسب و بازگشت حافظان و سازندگان به دربار، فعاليت حافظان ديگربار آغاز شد و اين بار حافظ هاشم قزوينی و حافظ جلاجل باخرزی در موقعيت خود پيشرفت کردند و حتی حافظ جلاجل در دربار شاه اسماعيل دوم به سِمَت چالچی باشی (سرپرست نوازندگان) نائل آمد. محمّد يوسف واله در مورد حافظ احمد قزوينی و حافظ تبريزی چنين ذکر می کند (483): «در خوانندگی و گويندگی و پيچش آواز ممتاز بودند.»

وی همچنين در مورد حافظ مظفر قمی نقل می کند (همان): «شور خوانندگی اهل خراسان را با نمک گويندگی اهل عراق يک جا جمع آورده بود.»

اسکندر بيک در مورد حافظ جلاجل اظهار داشته (همان): «خوانندگي و گويندگی را جمع کرده...»

در هيچ يک از دو منبع فوق، متأسفانه اشاره ای تنها به خوانندگی يا گويندگیِ حافظ هاشم قزوينی (فرزند حافظ درويش) نشده است. از اين اظهارات می توان چنين نتيجه گرفت که دربار تبريز پيش از توبه شاه طهماسب و دربار قزوين پس از فوت شاه طهماسب محلی مناسب جهت رواج هر دو شکل موسيقی آوازی بوده است، به گونه ای که حافظان مذکور در هر دو شيوه يا روش (به نقل از دو منبع) به کمال رسيده بودند و هر دو شيوه را اجرا می کرده اند. رواج شيوه عراقی در خراسان و شيوه خراسانی در عراق نکته ای است که می توان در شرح حال موسيقی دانان تذکره «تحفه سامی» مشاهده كرد؛ به عنوان نمونه می توان از مولانا فاضل طبسی و مولانا سرودی خوانساری نام برد که اوّلی با اينکه اهل خراسان بوده، خوش خوان بوده است و دومی با اينکه از اهالی عراق عجم بوده به خوانندگی می پرداخته است (همايون فرخ، 287 و 289).

موسيقی رقص
بيشتر اطلاعات ما در زمينه موسيقی سازی و آوازی به رسالات موسيقی و کتب تاريخی آن دوران بازمی گردد، ولی متأسفانه مطلبی در مورد موسيقی رقص در رسالات موسيقی قرن دهم مشاهده نمی شود. بر اساس مطالب ذکر شده در کتاب های تاريخی و سفرنامه ها و همچنين تصاوير باقی مانده از اين دوران، می توان استنباط کرد که موسيقی رقص شکل مهمی از اشکال موسيقی مجلسی در اين دوران بوده است. به عنوان نمونه در سفرنامه ای گمنام در دوران شاه اسماعيل اوّل چنين ذکر شده است (ر.ك سفر نامه ونيزيان، 1349: 422-423): «هنگام مشق ]تيراندازی[، آلات طرب می نوازند و دختران رقاص به شيوه خود پايکوبی می کنند و در ستايش اسماعيل سرود می خوانند.»

(1) 1- كن باي، 2002: 58؛ تصوير کتاب مير عليشير نوايی، تبريز، 1525–40 م، امضا شده توسط ميرسيدعلی، 1. 24 ×2. 15 سانتي متر، کتابخانه موزه بريتانيايي با شماره
Or. 1347
(2) 2- کن بای، 1378: 10، بدون توضيح.
(3) 3- گری، 1369: 217، تابلوی 65، ديوان حافظ، نقاشی برای سام ميرزا، حدود 1533 م، 29×18 سانتي متر، مجموعه خصوصی، آمريکا.
اگرچه تصاوير مينياتوری زيادی با موضوع صحنه های رقص در منابع قرن دهم مشاهده می شود، در منابع مکتوب آن دوران کمتر به چگونگی رقص ها و موسيقی آن ها پرداخته شده است. همچنين در منابع از اشکال و اسامی موسيقی مخصوص رقص مطلبی بيان نشده است.

سيد  حسين ميثمي


نتيجه گيری


بر اساس اطلاعات منابع قرن دهم، سه نوع موسيقی در مجالس بزمی دربارها رواج داشته است: موسيقی سازی، موسيقي آوازی و رقص. به طور کلی می توان نتيجه گرفت که در قرن دهم موسيقی سازی در بخش تصانيف بيشتر شامل فرم پشرو يا پيشرو بوده است. در خوانندگی اشکال مختلفی وجود داشته، وليکن به طور دقيق مشخص نيست که هريک از اشکال مذکور در چه دوره يا سنتی در قرن دهم رواج داشته است. خوش خوانی از تنوع بيشتری برخوردار بوده که فرم های متداول درخوش خوانی را بيشتر نقش، صوت، عمل، کار و قول تشکيل می دادند؛ اگرچه بر فرم های نقش و صوت تأکيد بيشتری شده. به طور کلی موسيقی آوازی از اهميت بيشتری برخوردار بوده است . خوانندگی شيوه متداول در خراسان و خوش خوانی يا گويندگی شيوه های متداول در عراق بوده است. دربار تبريز بعد از جنگ چالدران تا سال 939 و دربار قزوين از سال 984 تا 1006 مرکزی برای رواج اين دو شيوه بود، به گونه ای که موسيقی دانان دو منطقه نام برده تمايل زيادی در فراگيری شيوه مقابل و رواج آن داشته اند. با اينکه رقص و موسيقی همراه آن يکی از اشکال مهم موسيقی مجالس بزم بوده، اطلاعات چندانی در مورد تحولات موسيقی رقص در منابع مشاهده نمی شود.

يادداشت ها
توضيح اشکال تصانيف آوازی به نقل از مير صدر الدين محمد (1381 :93–94):

کار و عمل
فرق صحيح ميان کار و عمل که هر کدام سرخانه، ميانخانه و بازگو دارند، آن است که در کار ابتدای تصانيف از نقرات می شود، يعنی تن در تن و اين قسم الفاظ، و در عمل، آغاز از اشعار است.

قول
در قول اغلب ابتدا از نقرات می شود و گاه باشد که به شعر نيز ابتدا کنند . فرق ميان قول و کار: هرگاه درآمد تصنيف از نقرات شده باشد … قول را ميانخانه نيست و کار را هست. فرق ميانه قول و عمل: در صورتی که ابتدا در قول به شعر کرده باشند باز همين است که او را ميانخانه نيست و عمل هست.

قول و غزل
آنکه هر چه به شعر عربی بسته شده باشد، بی ميانخانه قول است و آنچه باز بی ميانخانه به شعر فارسی تمام شده باشد، غزل.

ترانه
به عينه [ مانند ] قول و غزل است. غايبش آنکه شعر او غير رباعی نمی باشد؛ خواه عربی و خواه فارسی.
نوبت مرتب (مرکب)
اين چهار است: يعنی عمل، قول، ترانه و کار.

ريخته
در اصل عملی را گويند در اصول های سبک مطبوع به تخصيص دور روان و اوفر تمام شده باشد و گاه می باشد که سرخانه و بازگوی ريخته را به هم پيوند می دهند. چنان که از اوّل تا آخر يک نقطه جلوه می کند و اين قسم يعنی ريخته تصنيفی به غايت فريبنده و دلپذير می باشد.

صوت آن است که ابتدای او از شعر شده باشد و از شعر به نقرات رفته بعد از اتمام نقرات به مصرع دوم شعر باز گردند و ذيلی بر آن مزيد کنند هی هی ها ها و گاه يلا لا يلا در ذيل صوت می اندازند، اما قبيح است و صوت در حقيقت سرخانه عملی است که ميانخانه و بازگو ندارد و صوت در اصول های دراز مانند خفيف و ثقيل ساخته نمی شود و شعرش قرار داده و معين است و بيش از سه بيت در او نمی خوانند مگر تکرار.

نقش
نقش هم مثل صوت است، الّا آنکه در نقش هر شعری که موافق وزن او باشد می توان خواند و شعر مخصوص ندارد و بيتی در نقش يلا يللا مذکور می شود و در صوت تن در تن و مانند صوت در اين جا به مصرع دوم شعر باز نمی گردند و نقش نيز مثل صوت مخصوص اصول های سبک و دلپذير است و چيز عجيبی به تجربه معلوم شده که نقش در اصول مخمس بر خلاف قياس خوش تر از صوت می نمايد و سبب هيچ معلوم نيست.

ضربين
کار و عمل را گاه هست که به دو اصول می سازند و آن را ضربين نام است.

کُل الضروب
تمامی اصول ها را يک جا جمع کرده باشند و يک يک را به آهنگ در ميان تصنيف نام برده که آن را کُل الضروب می گويند.

کلّيات
يکی ديگر از اقسام کار که با نوبت مرتّب در اَشکال پهلو می زند کلّيات است که در آن تمامی آهنگ ها را از مقامات و آوازها و شعبه ها باز می نمايند.

منابع
پارسا دوست، منوچهر (1381)، «شاه اسماعيل دوم و شاه محمد (شاه اسماعيل دوم که تباه شد)»، تهران: انتشارات شرکت سهامی انتشار
ترکمان (منشی)، اسکندر بيک (1350)، «تاريخ عالم آرای عباسی»، ج 1، تصحيح و مقدمه افشار، تهران: انتشارات امير کبير
خاتون آبادی، سيد عبدالحسين الحسينی (1352)، «وقايع السنين و الاعوام يا گزارش های ساليانه از ابتدای خلقت تا سال 1195
. ق»، با مقدمه حضرت آيتالله العظمی آقای سيد شهاب الدين النجفی المرعشی و آيت الله آقای حاج شيخ ابوالحسن شعرانی، تصحيح محمدباقر بهبودی، تهران: کتابفروشی اسلاميه
خورشاه بن قباد الحسينی (1379)، «تاريخ نظام شاه (تاريخ صفويه از آغاز تا سال 972 هجری قمری)»، تصحيح و تحشيه، توضيح و اضافات از دکتر محمدرضا نصيری، کوئيجی هانه دا، تهران: انجمن آثار و مفاخر فرهنگی
دانش پژوه، محمد تقی (2535/1355)، مداومت در اصول موسيقی ايرانی: نمونه ای از فهرست آثار و دانشمندان ايرانی و اسلامی در غناء و موسيقی»، تهران: انتشارات اداره كل نگارش وزارت فرهنگ و هنر
روملو، حسن (1931)، «احسن التواريخ»، به سعی و تصحيح چارلس نارمن سيدن، کلکته: مطبعه بپست مشن پريس
سام ميرزا صفوی (1314)، «تحفه سامی»، با تصحيح و مقابله وحيد دستگردی، تهران: مطبعه ارمغان
بی تا، «تحفه سامی»، تصحيح و مقدمه از رکن الدين همايون فرخ، تهران، انتشارات علمی
صادقی کتابدار (1327)، «تذکره مجمع الخواص»، ترجمه دکتر عبدالرسول خيامپور، تبريز: چاپخانه اختر شمال
فلسفی، نصرالله (1364)، «زندگانی شاه عباس اوّل»، ج 1 و 2، تهران: انتشارات محمدعلی علمی
کرامی، دوره بيک (1350)، «معرفت علم موسيقی [رساله کراميه]»، به کوشش يحيی ذکاء، «نامه مينوی»، زير نظر حبيب يغمايی و ايرج افشار، تهران: صص 189 – 198.
کن بای، شيلا ر. (1378)، «نقاشی ايرانی»، ترجمه مهدی حسينی، تهران: انتشارات دانشگاه هنر
گری، بازيل (1369)، «نقاشی ايران»، ترجمه عربعلی شروه، تهران: انتشارات عصر جديد
مراغی، عبدالقادر (1365)، «جامع الالحان»، به اهتمام تقی بينش، تهران: انتشارات مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگی
ملک شاه حسين (1344)، «احياء الملوک»، به اهتمام دکتر منوچهر ستوده، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب
مؤلفان گمنام (1381)، «در بيان علم موسيقی و دانستن شعبات او»، تصحيح دکتر امير حسين پورجوادی، فصلنامه موسيقی «ماهور»، شماره 15، بهار 70: 49
مؤلف يا مؤلفان گمنام (1349)، «سفر نامه بازرگانان ونيزی در ايران»، از کتاب «سفرنامه ونيزيان در ايران»، تهران: شرکت سهامی انتشارات خوارزمی، 329–427
مير صدرالدين محمد قزوينی (1381)، «رساله علم موسيقی»، تصحيح و مقدمه آريو رستمی، فصلنامه موسيقی «ماهور»، شماره 18 ، زمستان 81–96
نوايی، عبدالحسين (1350)، «شاه طهماسب صفوی»، اروميه: انتشارات بنياد فرهنگ ايران
واله اصفهاني (1372)، «خُلد برين (ايران در روزگار صفويان)»، به كوشش مير هاشم محدث، تهران: انتشارات موقوفات دكتر محمود افشار يزدي
ولی قلی بن داود قلی شاملو، (1371)، «قصص الخاقانی»، ج 1، با تصحيح و پاورقی هاي مرحوم دکتر سادات ناصری، تهران: انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.
Feldman, Walter (1996), “Music of the Ottaman Court”, Makam, Composition and the Early Ottoman Anthology and its Precursors, London:School of Oriental and African Studies.
Massoudieh, Mohammad Taghi (1996), “Manuscrits Persians Concernant La Musique”, Catalogue par Mohammad RISM، Band XII. München: G Henle Verlag.
Canby, Shiela R. (2002), “The Golden Age of Persian Art; 1521- 1722”, London: The British Museum Press.

برگرفته از:

http://isfahan.honar.ac.ir/essays/music_change.htm

 

 

 

 

 

 

 

WWW.PERSLIT.COM