تماس با سردبیر: gilavaei@gmail.com تماس با نویساد:perslit@gmail.com درباره ما بایگانی پیوندکده   کتابخانه ادبیات بومی هنر داستان شعر
دوستان، یاران و خوانندگان گرامی، خواهشمندیم هنر و ادبیات پرس لیت را به دیگران نیز معرفی کنید
شنبه ۱۱ دی ۱۳۹۵ - ۳۱ دسامبر ۲۰۱۶

مهتاب قربانی

 

برای آرش صادقی و گلرخ ایرایی

امشب که زمان
به ثانیه٬به عمر
به دل دلم برای تو می گذرد
امشب که هرچه سقوط می کنم
عمیق تر می شود حجم این اتاق تاریک
امشب که وهم است و درد است و بی خبری
به خانه ی خیال تو می آیم
به خانه ی روشن خیال تو
که سقف ندارد، در ندارد،
دیوار و زندان بان ندارد
پاکباز خسته جان من
عریان می شوم در خیالت
عریان می شوی در خیالم
مرا می بوسی در ساحل دریا
تو را می بوسم بر قله ی کوه
اسطوره ی کهن من
تکه تکه ی جانت را جمع می کنم
از چهار گوشه ی این خاک
که نقش و نگار ماندگارش از چله ی کمان جان تو پدید آمد
روزه ی بلند عشق ات را باز می کنی
بر پهن دشت گسترده ی جان بی تابم
دلتنگی هایم را بر شانه های کهن ات می گذارم
خاک خون آلود تاریخ بر گیسویم می نشیند
بی قراری هایت را در قلب سرخ ام می کاری
عشق از من می روید
در چشم های تو شادی ست
در چشم های من هراس دوباره گم کردن ات
در دست های تو آخرین سنگ هفت سنگ
بر دست های من دست بند آزادی
بر لب های تو سرود ایثار است
و در تن من ترانه ی خواهش
حقیقی ترین عاشق خسته جان جهان
در تو می پیچم بر دامنه ی سرخ دماوند
در من می خرامی و بر فراز می شوی
بمان
بگو خورشید سر برنیاورد
بگو تیرت در چله ی کمان آرام بگیرد
بمان درمن
که فردا
تمام زنان این دیار تو را آبستن اند.....

..

رسانه هنروادبیات پرس لیت | Create Your Badge
 

به صفحه خود در فیس بوک پیوند دهید:Share  

بازگشت به صفحه نخست