تماس با سردبیر: gilavaei@gmail.com تماس با نویساد:perslit@gmail.com درباره ما بایگانی پیوندکده   کتابخانه ادبیات بومی هنر داستان شعر
دوستان، یاران و خوانندگان گرامی، خواهشمندیم هنر و ادبیات پرس لیت را به دیگران نیز معرفی کنید شنبه ۹ بهمن ۱۳۹۵ - ۲۸ ژانویه ۲۰۱۷

مهر شيطان
منوچهر برومند م ب سها

هوا تاريك و ابرى بود آن روز
نهان از چشمها مهر دلفروز
به دلها شوق وجدى ناستوده
ز فرداى فروزانى نبوده
همه افسانه گو افسانه پرداز
نواى ناى و نايى آتشين ساز
تباهى را كه در شب مى تنيدند
نه بينايان نه دانايان نديدند
دمى برقى جهيد و روشنى شد
گلى بشكفت و دلها گلشنى شد
سمند آرزو در گردش آمد
ز وجد مهترى گردنگش آمد
سپس روشن شد و روشن ترك شد
سياهى رفت و پندارى بزك شد
همه گفتند چون نور آيد از طور
دگر فرمان نمى راند زر و زور
شب تاريك و ناپيداى ديجور
به پايان مى رسد زين چشمه نور
گهى بگذشت و باد و تندر آمد
ز پشت كوه ديوى ديگر آمد
صداى پاى سرخش زحمت افزا
كفش آتش فشانى مرگ آسا
ره آوردش بلا و وحشت و درد
فروريزان ريحان و گل زرد
غمين گشتند يكسر جوجه ساران
از آن صرصر كه بر هم زد بهاران
ز وحشت بار توفانها رميدند
به دهشت خيز روزنها خزيدند
هوا تاريك بُدْ تاريك تر شد
ره باريك شب باريك تر شد
صداى پاى ديوان بيش از بيش
نگاه مهر شيطان نشتر و نيش
هوا تاريك شد تاريك تاريك
پگاه مرگ ديوان نيز نزديك


منوچهر برومند م ب سها
پاريس

رسانه هنروادبیات پرس لیت | Create Your Badge
 

به صفحه خود در فیس بوک پیوند دهید:Share  

بازگشت به صفحه نخست