تماس با سردبیر: gilavaei@gmail.com تماس با نویساد:perslit@gmail.com درباره ما بایگانی پیوندکده   کتابخانه ادبیات بومی هنر داستان شعر
دوستان، یاران و خوانندگان گرامی، خواهشمندیم هنر و ادبیات پرس لیت را به دیگران نیز معرفی کنید  يکشنبه ۳۰ ارديبهشت ۱۳۹۷ - ۲۰ مه ۲۰۱۸

بادِ سبزِ سر گردان
از منوچهر برومند م ب سها

بهاران بود و گردِ گيسوانِ شهر
شرار شعله هاى ِ سرخِ عنابى !
نداى شهر جارى بود و مى جوشيد:
از ژرفاىِ آتشناك ِبى آبى!
چو رودِ نيل مى غرّيد و زورِ پيل در كف داشت:
جهان آشوب ،فرياد جهان پيما
نداى ِ سرخِ بيدارى !
بت و بتگر و به بتگه ،بر فرازِ مسندِ اعلاىِ خود كامى!
همى آمد، نواى لن ترانى هاى سلطانى!
شبيخونِ هوس، تاراج در سر داشت!
رذيلت كامگار كاخ مروان بود!
ز آهى خرمن افلاك سوزان!
شقائق خون چكان مى رفت لرزان !
ورق گردانِ اوراقِ زمانْ، وامانده حيران!
صداى ِپاى خونينِ ندا از كوچه مى آمد!
به بازارِ سحر خيزانْ،سحر از صبح مى ترسيد!
بهاران، سرخ مى پوشيد، و بادِ سبز ِسرگردان، به گرد ِخويش مى چرخيد!
ميانِ شعلهء رقصان، بهار از باد مى پرسيد:
فضيلت در كدامين، حصن، محصون است؟!
شرارِ شعله ور، در گوش مى گفتش:
همان جا، كان فزون خواهِ زمان، در حرص مدفون است!

.
رسانه هنروادبیات پرس لیت | Create Your Badge
 

به صفحه خود در فیس بوک پیوند دهید:Share  

بازگشت به صفحه نخست