تماس با ما و ارسال مطلب

info@perslit.com

بازگشت به صفحه نخست

گزارشی از مراسم همبستگی با خانواده های قربانیان سرکوبهای اخیر در ایران
گیل آوایی

روز یکشنبه 28 جون 2009، یکشنبه ای که قرار است جمع شویم. جمع شدنی که مثل جمع شدنهای سالهای پیش، غریبانه و بسته با کسانی محدود نیست. بودنی که حرف مشترک همه ایرانیان با هر گرایش و تفکر و باوری، همبستگی با ایران است و رمز همدردی همه، با دختر سرزمینمان ندا. ندای ایران.
قرار است که همه جمع شویم تا مراسمی داشته باشیم برای گرامیداشت جانهای شیفته ای که در برزخ جهل و جنایت آدمکشان اسلامی، به میدان آمده اند و سلاخی شده اند.
مراسمی داشته باشیم به نشانه ی همبستگی با اسیران ِ در بیدادگاههای آدمکشان اسلامی، که زیر شکنجه و شلاق از بی دفاع ترینهای جهانند، آنهم در سرزمینی که از آن آنان است و مالک اصلی آنند.  
عکسی در ذهنم تداعی می شود که شیرزنی آن را بروی دست بلند کرده و بر آن نوشته شده :
" من رای نداده ام که برای پس گرفتنش آمده باشم. من برای پس گرفتن میهنم آمده ام. "
در حال و هوای عجیبی فکر خود را مرور می کنم. درد آشنای سی سال کابوس سیاه اسلامی دلم را می فشرد. وای ِ من!  در چه زمانی! هستیم و چه بر سر ما می آید! به کدام گناه!؟ چندهزاربار باید آن شعر گلسرخی را زمزمه کنیم که :
" ثقل زمین کجاست! من در کجای جهان ایستاده ام!"
به سالن برگزاری مراسم در شهر دلفت می رسم. سالنی که کانون دانشجویان ایرانی در هلند با تلاش خستگی ناپذیری، آن هم در فاصله ی زمانی بسیار کوتاه با توجه به شیوه کار بشدت بوروکراتیک هلند، امکاناتی را سازمان داده اند  تا برای پذیرایی ازپانصد ششصد نفر آماده شود.
از همان ابتدای ورودی سالن، فضای ایران و ایرانی حس می شود. همه جمع شده اند. از پیاده رو تا داخل سالن در رفت و آمدند.
میز کتابی در یک سوی راهرو قرار دارد که کتابهایی با عناوین مختلف و نظمی خاص بر روی آن چیده شده است. در گوشه ای از سالن میز خوردنیهایی که برخی در تزیین و رنگین کردن آن نقش داشته اند، دیده می شود. دوستان کانون دانشجویان در تکاپوی عجیبی هستند. یادم نمی آید تا کنون اینچنین دیده بوده باشمشان.
از بد ِ روزگار، بخت، شانس،  یا هر چه بدانی اش، هوای هلند که کمتر پیش می آید چنین گرما و تف آزار دهنده ای داشته باشد؛ شرجی است و کسانی که در تب و تاب آماده کردن و اجرای مراسمند؛ کلافه شده اند. محمد رضا از کانون دانشجویان ایرانی در هلند را می بینیم با چهره ای عرق آلود، لیستی از کارها و برنامه های مراسم را در دست دارد، حدس می زنم که حجم زیاد کار و تلاشهای تا کنونی چقدر باید نفس گیر بوده باشد.
برنامه ها مرور می شود. تقسیم بندی بگونه ایست که بیشترینها بتوانند کاری که آماده کرده اند، ارائه نمایند. صدای خواندن شعری فضای داخل سالن را به سکوت می کشاند. همه گوش می ایستند. هژبر میر تیموری شعری که برای ندا سروده، می خواند. همین شعر بر روی عکسی از ندا دیده می شود که هژبر خود آن را طراحی کرده است. عکسی از نگاه ِ نداست. نگاهی که حسرت و امید و اندوه و ناباوری را باهم در خود دارد. تو گویی همه این روزگار نابجا و تلخ را فریاد می کند که نه خاکمان سزاوار آن است و نه مردم ما که اینگونه سی سال بر سرش آوار شده است.
 پس از شعر هژبر میرتیموری، بیانیه کانون دانشجویان ایرانی در هلند، توسط بانویی از همکاران کانون، خوانده می شود. سپس از نسیم خاکسار و قادر عبدالله، خواسته می شود برای حاضرین سخنرانی نمایند.  
نسیم خاکسار با کلام همیشه آشنایش، زلال و صمیمی همه را به همدلی و همیاری و همبستگی فرا می خواند:
" هموطنان، می دانم هنگام اندیشیدن به این حرکت حماسه وار بزرگی که امروز در ایران جریان دارد، حرکتی که زن و مرد، دختر و پسر، از اقشار و طبقات مختلف مردم ایران در آن شرکت داشته و دارند، در ذهن تک تک  شما  پرسشهای فراوانی ایجاد شده است. این پرسشها زیباترین بخش وجود شماست. این پرسشها را گرامی بدارید. هرکس به شما بگوید که این پرسشها را از ذهن و زبانتان پاک کنید، حتا اگر این کس خود شما باشد، بدانید با این کار خیانتی است که او به آینده می کند .
پرسشها می تواند از این نوع باشند :
آینده این جنبش چیست؟
این جنبش با این رهبرانش، وقتی هنوز آنها در درون این نظام صدای اعتراضشان را علیه بی قانونی رژیم حاکم بلند کرده اند به کجا می رود؟  اینها تا کجا با مردم خواهند بود؟
مردم تا کی می توانند در خیابانها دوام بیاورند؟
از این نوع پرسشها می توانیم فراوان نام ببریم و زنجیره پرسشها را طولانی تر کنیم.  این پرسشها را جدی بگیریم .
و بعد در ادامه صحبتهایش گفت :
هیچ پرسشی را حذف نکنیم.  این جنبش مردمی در ایران خود با این پرسش زاده شد: رای ما چه شد؟
دامنه این پرسش و پرسشهای بعد از آن را باید گسترده کرد. این اولبن بار است که دانش و مبارزه از همان ابتدای حرکت با هم یکی شده اند .
حذف هر پرسش یعنی زندان، یعنی زندانبان، یعنی حزب پادگانی و نظامی، یعنی ولایت فقیه. .یعنی همین حکومت نکبتی که برقرار است. پس دفاع کنیم از مردمی که طرح این پرسش کرده‌اند. و این مهم است .
ندا کشته شد چون در وجود او، در بیرون زدن او از خانه و پاگذاشتن به خیابان ، حتا اگر به تماشا از خانه بیرون زده باشد، ذات پرسشگری نهفته بود. او کشته شد، اما جان پرسشگر او میاتن ما زنده است. و باید از گلوی هر دختر و هر پسر ایرانی ، از گلوی هر انسان ایرانی ، زن و مرد، فریاد شود. ذات  پرسشگری را  زنده نگه داریم تا  گوهر دانش و خرد ورزی در این مبارزه ای که با  این پرسش آغاز شد- رای من چه شد؟ - کمرنگ و پژمرده نشود"
 نسیم در انتهای حرفش مردم را تشویق  می کند که برای ساختن افکار عمومی، اجتماعات گسترده ای را سازماندهی کنند.
پس از نسیم خاکسار، قادر عبدالله، یار و همراه نسیم در حرکتهای بویژه اخیر ِ ایرانیان، برای همبستگی با مبارزات داخل، متواضعانه و صمیمی با حاضران سخن می گوید. مهربانی کلامش دلنشین است. قادر از کشته شدن همه کسانی سخن می گوید که برای دگرگونی و پیشرفت ایران همت کرده اند. او چهره های تاثیر گذار میهنمان را در گذار تاریخی دو قرن اخیر، بر می شمارد که چه طرحهایی را تلاش کرده اند پیاده کنند تا جامعه ایران از عقب ماندگی و جهل و بی سوادی رهایی یابد اما هریک به نوعی به قتل رسیدند.
مراسم با اجرای موسیقی زنده توسط گروه موسیقی جوانان ایرانی، دنبال می شود. نکته جالبی که بنظرم می آید، نوع سرودها و آهنگها و ترانه هاست که فاصله ی دو نسل و نیز تفاوت گرایشهای دو نسل را نشان می دهد. دیگر از سرودهای به یادگار مانده از ماجراهای دلیرانه و ترقی خواهانه نسل پیش خبری نیست مگر هنرمندی از همان نسل یادی کند و هوارش دهد.
در فواصل اجرای برنامه، شعرخوانی ها و موسیقی و سخنرانی ها دنبال می شود.
ناصر فاخته از همبستگی خوب ایرانیان سخن می گوید و تاکید دارد بر اینکه همبستگی باید با درک تفاوتها همراه باشد و چنین درکی بر عمق و  پایایی و تاثیرگذاری ِ همبستگی، می افزاید. 
کوشیار پارسی با خواندن شعرهای زیبایی، فضای ادبی و هنری پسندیده ای به مراسم می دهد.
خود ِمن نیز به نکته ای اشاره می کنم که عموما در میان سخنرانیها ناگویا می ماند و آن اینکه اصولا ما از مردم و دولتهای اروپایی چه می خواهیم و انتظارمان چیست. در همین راستا تاکید می کنم که حقوق بشر، اصلی جهانشمول است ومحدود به مرزهای جغرافیایی نیست و دولتها از جمله حکومت اسلامی متعهد به اجرای آنند و باید آن را محترم شمارند. ما ایراینان از دولتهای بویژه اروپایی می خواهیم که با دولتی جنایتکار در ایران وارد مذاکره و معامله نشوند و به آن مشروعیت ندهند.
در ادامه این مطلب به آگاهی حاضران می رسانم که  قرار است برنامه گردهم آیی سراسری ایرانیان در مقابل پارلمان اروپا روز شنبه آینده، چهارم جولای، در بروکسل برگزار شود. بسیاری برای شرکت در این برنامه برای گرفتن اطلاعات بیشتر به من مراجعه می کنند.  
در اینجا نیز یادآور می شوم که برنامه گردهم آیی سراسری ایرانیان در بروکسل با حضور بسیاری از نویسندگان، شاعران و هنرمندان خواهد بود. انتظار می رود این برنامه یکی از اقدامات مهم و تاثیرگذارایرانیان اروپا در سالهای اخیر باشد. جزییات دقیق این برنامه در رسانه های اینترنتی منتشر شده و می شود.

 

گیل آوایی
28جولای 2009
هلند

 

چاپ کنید

بازگشت به صفحه نخست

تماس و ارسال مطالب ، info@perslit.com

تماس با سردبیر ، perslit@gmail.com

درباره ما