هنر و ادبیات پرس لیت

www.perslit.com

تماس با ما و ارسال مطلب
بازگشت به صفحه نخست

 

 

محجوب هروی

رفیقان بر لب آمد جـان ز هجران دلفگاری را
که می گوید به آن بیرحم حال جان سپاری را

نه از بختم ســر یاری نه از دلدار غمخـواری
بـــود مشکل بسر بردن بدیسان روزگاری را

تو ای صیاد یـــاد آور به قیـــــد افتادهء دامت
کشا از محنت هجــران اسیر خسته زاری را

جفا از حــد فزون کردی بیا یک ره وفا آموز
دوا کن درد افگــــاران مسوزان داغداری را

گـــذر کن جــانب مجوب ای دلبر زیان نبود
اگــــر باری بجــــا آری ، دل امیــدواری را

 

چاپ کنید

بازگشت به صفحه نخست

تماس و ارسال مطالب تماس با سردبیر درباره ما
توجه: بازانتشار مطالب با پیوند آن و نام بردن نشانی مجاز است و برای موارد اختصاصی مشروط به گرفتن اجازه کتبی از سر دبیر می باشد