غرور

 

از: منوچهر نامور آزاد

 

عشق در چشمانش

قطره

قطره ذوب شد

 

جاری شد

و فرو ريخت از آن .

 

چون نگاهش کردم

 

روی گرداند زمن

 

تا نبينم که غرورش اين سان

نا به جا ميبارد ...........

 

 

شعر معروف عراقی شايد ؛ يادم آمد ناگه :

 

(مژه ها و چشم يارم به نظر چنان نمايد      که ميان سنبلستان چرد آهوی ختائی)

 

و من آشفته نوشتم جائی :

 

اشک بر مژگانش

 

خون

 

جاری

 

سحرگاهان است

 

که چمن زاری را لاله زاری کردست.