محمد فرخی یزدی

هرگز دلم برای کم وبیش غم نداشت
آری نداشت غم که غم بیش و کم نداشت
در دفتر زمانه فتد نامش از قلم
هر ملتی که مردم صاحب قلم نداشت
در پیشگاه اهل خرد نیست محترم
هر کس که فکر جامعه را محترم نداشت
با آنکه جیب و جام من از مال ومی تهی است
ما را فراغتیست که جمشید جم نداشت
انصاف وعقل داشت موافق بسی ولی
چون فرخی موافق صاحب قدم نداشت

 

میرزا محمد فرخی یزدی فرزند محمد ابراهیم در سال 1306 قمری در شهر یزد به  دنیا آمد. او از یک خانواده فقیر برخاست وتحصیلات مقدماتی را در مدرسه مرسلین (میسیونرهای) انگلیسی یزد به پایان برد.
استعداد  شاعری فرخی از همان پشت نیمکت مدرسه آغازگردید. پانزده سال داشت که به خاطر اشعاری که سروده بود از مدرسه اخراج شد وچندی به کارگری مشغول شد تا در اوان پیدایش مشروطیت به گروه آزادی خواهان پیوست. 
فرخی در نوروز 1289 مسمطی خطاب به حکمران یزد ضیغم الدوله قشقایی نوشت که به همین دلیل لبان گوینده را با نخ وسوزن دوختند واورا به زندان افکندند که آثار زخم تا آخر عمر بر لب و دهان شاعر باقی ماند. او دو ماه بعد از زندان گریخت وبه تهران آمد ودر صف مبارزان ملی ودشمنان دخالت بیگانگان در امور کشور قرار گرفت واشعار ومقالات مهیجی در جراید انتشار داد. این دشمنی وسرسختی، شاعر را دچار حبس وتبعید وفشار دایمی ساخت.
فرخی در سال 1300 شمسی روزنامه طوفان را که یکی از جراید خوب آن زمان بود انتشار داد وبسیاری از نویسندگان با ذوق وروشنفکر در پیرامون او وروزنامه اش  گرد آمدند. این روزنامه با حوادث وجریان های بین المللی هم آواز وهماهنگ بود، درمسائل مربوط به ادب وزبان بحث می کرد، واز نویسندگان می خواست که مسائل وحقایق روشن نماید. این روزنامه در طول هشت سال 15 بار توقیف شد ولی فرخی اعتنایی نداشت وافکار خود را درروزنامه هایی از قبیل ستاره شرق، قیام وپیکار وغیره منتشر می کرد. 
فرخی در دوره هفتم قانونگذاری (1307- 1309) از یزد به نمایندگی مجلس شورای ملی انتخاب شد. اما به خاطر مخالفتهای پی درپی با دولت جانش به خطر افتاد وناچار مخفیانه به مسکو و از آن جا به آلمان رفت.  فرخی در آلمان هم به مبارزات خود ادامه داد تا حدی که براثر اقدامات دولت ایران  شهربانی برلین اورا ملزم کرد که از خاک آلمان  خارج شود. در نتیجه پس از بازگشت به ایران بازداشت شد وروز بیست وچهارم مهر ماه 1318 در بیمارستان زندان درگذشت.

برگرفته از:http://www.poetry.ir/archives/000861.php

یکدم دل ما غـــــم زدگــــان شاد نشد

ویـــــــرانه ی ما از ستـــــم آباد نشد

دادند بســــــی به راه آزادی جــــــان

اما چــــــه نتیجه ملــــــــت آزاد نشد

 ***********************

خوش باش که ارباب یقین شک نکند

از لوح ضمیر نام حــــــق حـک نکند

اثبـات گنــاهان خــــطـــاکـــــاران را

در محــکمه بر منطق و مدرک نکند

 


www.perslit.com