ندا

لیدا آلکمار 22 يونی 2009
خــــــداوندا ندایـم را تو دیـــدي
خــداوندا تو روحش را ربودي
بگيـر روحم ولـي بشنوصدایــم
ببیــن این های های گریه هایم
بگو یارب بگو يـارب چه گویم
کدام مرهم زنم بر درد جانــــم
دلم خون و زبان بسته چه گویم
خداوندا بگــو خود آنچه بایـــد
***
مهربان مادر من ای وطنم
خون من گرم کند خاک و تنت
اشک من شور کند خاک وبرت
من همان سرخ گل سبز چمن
تو همان سرخ رگ جان و تنم
مهربان مادر من اشک تو را سجده کنم
مهربان مادر من قلب تو را بوسه زنم
از کویرت تا کوه از بيابان تا رود
از درختان سنوبر تا کاج می ستايم وطنم خاک تنت
مهربان مادر من ای وطنم
لیدا آلکمار 22 يونی 2009