کشته شدم

1نوامبر2007

به جانباختگان قلم و آنانی که وجدان بیدار سرزمین مرا پاس می دارند

 

 

ربودند و

کشتند و

قتلگاهی شد

خاکی

که  گل افشان رهاییش

آماجگاه سرود من بود

به اصالت پایداری

با حرمت کلامی

جاری

از قلم

که سلاح من بود

 

و ربودند

و کشتند

و

کشته شدم

هماره

 

داغ بود

پیکر مرا

هر فریادی

که جهانی بلرزه درآمد

چونان خروشان رودی

روان

 

فصلی

به

فصلی

نسلی

به نسلی

 

ربودند و

کشتند و

کشته شدم

به داغی

که دار تاب نیاورد

رسوایی این همه بیداد

و سربداریِ عریانگر

به حقیقتی

که بالیدند

تهی سفرگانی

طوفان نشسته

 

کشته شدم

بی آنکه مرگ را

کلامی بوده باشدم

و داغ

ناروا بوده مرا

بی آنکه داغ بخواهم

جهانی را

 

و مرگ برآمد

از پی فریادی

که زندگی

باور همگان رنگ نبازد

 

کشته شدم

از گاهان سر بخاک فروکردن

به دادگری شاهانه ای

نا کنوی بی انقطاع

سلاخی شدن

ویرانه گاهی

بیراهه ای

پرت

و چنین بود

گذاری

که خاک مرا رقم زدند

بی آنکه بوده باشدم

سهمی

از برای گزیدنی

 

و خاک من

آغوشگاهِ شیفته جانانِ سرزمین من بود

و اسارتی

از پی فریادی

که سزایمان نبود

 

کشته شدم

بی آنکه بوده باشدم روایی از آن

و گورها

و گورها

از پی سلولهای تنگ

که شنکجه و شلاق

برپای بود

معرکه دارانی هزار رنگ

در خرافه ای خدای آلوده

و در کرنشی

مزدورانه

بی مزد

 

کشته شدم

بی آنکه سلاح مرگی بوده باشدم

از آن دست

که همپالگی ِ جانیانش هماره

 

دستان افشاگر مرا

خشمی اگر بود به حق

نوشتنِ من بود

سرودنِ من

و گفتمان زندگی

از برای انسانی

که مسخ نباشد

و مسلخی هم

 

و ربودند

و کشتند

و قتلگاهی شد

خاکی

که  آفتابخیز بهارانش

آماجگاه سرود من بود

به اصالتِ پایداری

به حرمت کلامی

جاری

از قلم

که سلاح

من بود

که سلاح

من است

 

و کشتند

و کشتند

مرا

مغزهای جهل

مغزهای خرافه

مغزهای فریب

گاه

کلاهخودیش نهان

و گاه دستاری به صد من

آه

کشته بودند باز

کشتند باز

می کشند باز

و

باز فریاد است

مرا و یارانم

واین قلم

سلاح ِ گلوی فریاد نهفته است

جان باختن

از برای

جان

که شیفته بماند

ماندگار

وین خیل جاری زلال

داد می جوید

و جهانی

بی نیرنگ

جهانی

بی فقر

جهانی

که جهالت ننگ است

که ناروایی

جنایت

و قلم

عریان گوی بی پروا

که هیچ فریبی

بر نتابد.