دوستان، یاران و خوانندگان گرامی، خواهشمندیم هنر و ادبیات پرس لیت را به دیگران نیز معرفی کنید
تماس با سردبیر > perslit@gmail.com بایگانی پیوندکده سیاسی  بیانیه ها و برنامه ها کتابخانه صدا و ویدئو ادبیات بومی هنر داستان شعر

نوآوران سنتی؛ حمید متبسم

محمود خوشنام - کارشناس موسیقی

متبسم که پیش از انقلاب یکی از اعضای گره عارف بود، پس از مهاجرت به آلمان در سال ۱۳۶۵ گروه مستقل دستان را در برونمرز بنیاد کرد

آهنگسازی سنتی در ایران پس از انقلاب شکل و شیوه دیگری پیدا کرد. کارگزاران فرهنگی، جمهوری اسلامی در سال‌های نخست پس از انقلاب ایران با تولید و پخش موسیقی مخالفت می‌کردند، بعد هم که به ناگزیر، روزنه‌هایی در دیوار ممنوعیت‌ها پدید آمد، آنچه امکان و مجوز پخش می‌گرفت موسیقی بی روح و رمقی بود که نیاز جامعه را به طراوت و سر زندگی بر آورده نمی‌ساخت.

ولی به زودی به همت آهنگسازان جوان شیوه‌هایی برای دگرگون شدن پیدا کرد. این جوانان کوشش‌های خود را در دو جهت به کار می‌زدند. در یافتن ریتم‌های برانگیزاننده و در به کارگیری ساز آرا‌‌‌یی‌های جذاب. ریتم و ساز آرایی می‌توانست تا حدودی کمبودهای دیگر از جمله غیبت صدای زن و نبود سازهای بین‌المللی، را جبران کند. کار را لطفی و علیزاده و مشکاتیان آغاز کردند و بعد از سوی شاگردان آن‌ها نیز ادامه یافت. اینک پس از سی سال می‌توان حاصل این کوشش‌ها را ارزیابی کرد.

در مجموعه 'نوآوران سنتی' به زندگی، نظرها و آفریده‌های چند تن از آهنگسازان ایرانی پرداخته می شود.

آهنگسازان جوان سنتی که روز به روز در درون و برونمرز بر شمارشان افزوده می‌شود دیگر هیچ کدام پای بند موسیقی مجاز پس از انقلاب باقی نمانده‌اند و کوشیده‌اند با تکیه بر ریتم و ساز آرا‌ئی‌های رنگین، چشم انداز تازه‌ای در موسیقی سنتی به وجود آورند.

حمید متبسم، بنیانگذار گروه دستان یکی از این آهنگسازان نوآور سنتی است که در سال‌های اخیر کنسرت‌های موفقی را در ایران، اروپا و آمریکا برگزار کرده است.

حمید متبسم در سال ۱۳۳۷ در مشهد و در خانواده‌ای اهل موسیقی زاده شد. پدرش تار و برادرش ویولن می‌نواختند و او نزد پدر نخستین درس‌های موسیقی را فرا گرفت. متبسم سال‌ها بعد در تهران در هنرستان موسیقی ملی به ادامه جدی فراگیری‌های خود پرداخت. حبیب‌الله صالحی، زیدالله طلوعی، هوشنگ ظریف، حسین علیزاده و محمد رضا لطفی به ترتیب استادان او در تارنوازی و نیز در آشنایی با ردیف موسیقی سنتی بوده‌اند.

متبسم که پیش از انقلاب یکی از اعضای گره عارف بود، پس از مهاجرت به آلمان در سال ۱۳۶۵ گروه مستقل دستان را در برونمرز بنیاد کرد. نخستین اعضای گروه دستان عبارت بوده‌اند از: کیهان کلهر، محمد علی کیانی نژاد و مرتضی اعیان و در سال‌های بعد نوازندگان دیگری چون اردشیر کامکار، حسین بهروزی نیا، سعید فرج پوری، پژمان حدادی و بهنام سامانی به آن پیوستند.

گروه دستان از سال ۱۳۷۰ در گشت و گذارهای متعدد در شهرهای مختلف اروپا و آمریکا کنسرت گزارده است. شهرام ناظری، بیژن کامکار، ایرج بسطامی، سیما بینا، پریسا، همایون شجریان و سالار عقیلی خوانندگانی بوده‌اند که با گروه دستان همکاری داشته‌اند. این گروه در اکتبر سال ۲۰۰۱ میلادی همراه با شهرام ناظری و سیما بینا آفریده‌هایی از حمید متبسم را در تالار بزرگ فیلارمونی در شهر کلن به اجرا در آورد. کنسرتی که از سوی سازمان رادیو تلویزیون غرب آلمان ترتیب داده شده بود.

حمید متبسم چند سالی نیز سمیناری را در شهر "اوترخت" در هلند سرپرستی می‌کرد

حمید متبسم آن گونه که از ساخته‌هایش بر می‌آید، رنگ‌های صوتی سازها را می‌شناسد و همین شناخت دست او را در سازآرایی قدرت می‌بخشد. در مجموعه سازهای سنتی ایران، تنوع صوتی، خیلی زیاد نیست و چون نغمه‌ها نیز غالبا تکصدایی است، یکنواختی صوتی بیشتر خود را نشان می‌دهد.تنها با تکیه بر سازآرایی‌های جذاب می‌توان گروه نوازی را از افتادن در ورطه یکنواختی در امان نگاه داشت.

متبسم خود در این مورد به "حجم صوتی" اشاره می‌کند و می‌گوید: "رنگ آمیزی میان سازهای سنتی می‌تواند این 'حجم' را افزایش دهد. کاری که همه توانایی آن را ندارند. این حجم را اول باید در گروه به وجود بیاوریم، بعد هر چه را می‌خواهیم اجرا کنیم. برای به وجود آوردن این حجم البته باید سازهای ایرانی و ظرفیت‌های صوتی آن‌ها را خوب بشناسیم."

حمید متبسم چند سال پیش در پی تجربه دیگری رفته است: رویارویی بداهه پردازانه موسیقی ایران و هند. او به یاری یک سارود نواز هندی، کنسرت‌هایی را در برونمرز عرضه کرده است.

او در این باره می‌گوید: " پیش از این نمونه‌هایی از رویارویی موسیقی شرق و غرب را شنیده بودیم. حالا می‌خواستیم ببینیم دو موسیقی خویشاوند شرقی چگونه با هم کنار می‌آیند. در رویارویی موسیقی شرق و غرب غالبا موسیقی شرق حاکم بوده. یعنی مثلا "یهودی منوهین" موسیقی هندی را از "راوی شانکار" یاد گرفته و سعی کرده آن را با ویولن بنوازد. ولی در این رویارویی، هر کدام از ما با تکیه بر شخصیت خودش وارد میدان می‌شود. یعنی من در این رویاروئی هندی نمی‌زنم و نوازنده هندی هم ایرانی نمی‌زند. ما با حفظ شخصیت، نزدیکی و ارتباط تاریخی و فرهنگی این دو موسیقی را نشان می‌دهیم. مثل دو تا دوست قدیمی که پس از سال‌ها دوری، دوباره با هم روبرو می‌شوند و از گذشته‌ها با هم صحبت می‌کنند..."

حمید متبسم چند سالی نیز سمیناری را در شهر "اوترخت" در هلند سرپرستی می‌کرد. در این سمینار که عمدتا به مسائل مربوط به تار و سه تار می‌پرداخت، صاحب نظرانی از ایران و اروپا شرکت می‌کردند.

از میان آفریده‌های حمید متبسم که روی دیسک به بازار آمده است می‌توان از: نوای دریا، بوی نوروز و بامداد یاد کرد. او شماری از آهنگ‌های بومی ایران را نیز برای آواز و ارکستر تنظیم کرده است.

http://www.bbc.co.uk/persian/arts/2010/11/101109_l11_music_modernist_motebassem.shtml

 

نو آوران سنتی؛ فرهاد فخرالدینی

محمود خوشنام - کارشناس موسیقی

فرهاد فخرالدینی

فرهاد فخرالدینی در زمینه رهبری ارکستر تجربه بسیار اندوخته است

جامعه موسیقی ایران در درازای یکصد سال اخیر با یک پرسش بنیادی روبرو بوده است: موسیقی‌دان ایرانی چگونه باید با سنت رفتار کند؟

این پرسش در طی زمان سه پاسخ عمده پیدا کرده است. یکی آن که سنت را مطلقا به کناری بگذارد و به پیروی از مد روز، از سر تا پا فرنگی بشود.

دوم آن که همان که هست بماند و اصالت خود را بازیچه دست نوآوری نسازد.

و سوم آن که جوهر سنت را نگاه دارد ولی شکل به کار گیری و عرضه آن را دگرگون سازد، تا بهتر جلوه‌گر شود و بیشتر تاثیر بگذارد.

به بیان دیگر تکنیک برتر و پیشرفته موسیقی مغرب زمین می‌تواند به جلوه ارزش‌های سنتی یاری برساند ولی نباید این ارزش‌ها را مخدوش سازد.

با راه نخست کاری نداریم که زیاد قوام و دوام پیدا نکرد و چون ارزش‌های موسیقی ملی را هیچ می‌انگاشت با طرد جامعه روبرو شد.

راه دوم هم که جای بحث ندارد. چون هیچ حرکتی را در موسیقی سنتی نمی‌پذیرد و پاسخی ندارد که به نیاز جامعه امروز بدهد.

اما در میان جانبداران راه حل سوم یعنی معتقدان به دگرگونی نیز میزان تمایل به استفاده از تکنیک‌های غربی یکسان نبوده و نیست. بعضی کم‌تر و بعضی بیشتر از این تکنیک‌ها بهره گرفته‌اند. ولی هیچ کدام در ضرورت دگرگونی تردید ندارند. از همین روی می‌توان همه آنان را از زمره نوآوران سنتی به شمار آورد.

در مجموعه نوآوران سنتی، پیش از این به برخی از این نوآوران با شیوه‌های گونه‌گون برخورد با تکنیک اشاره شده است.

موسیقیدان دیگری که در به کارگیری تکنیک هیچ‌گاه دامن اعتدال و احتیاط را از دست نمی‌دهد ولی با همان مقدار اندک از تکنیک که به کار می‌گیرد، بر جاذبه موسیقی خود می‌افزاید، فرهاد فخرالدینی است که در داخل ایران پرآوازه‌تر از پیش شده است.

تحصیلات و نوازندگی

فرهاد فخرالدینی در تهران زاده شد و تحصیلات موسیقی خود را در هنرستان‌های موسیقی و نیز در موسسه موسیقی شناسی که تنها برای یک دوره چهار ساله در سال‌های چهل در تهران بنیاد شده بود، گذراند.

او علاوه بر نواختن ویولن و آهنگسازی، در زمینه رهبری ارکستر نیز کار کرده و تجربه بسیار اندوخته است.

به گفته خودش برای نخستین بار در سال ۱۳۴۶ و در جریان ضبط موسیقی فیلم شوهر آهو خانم، روی سکوی رهبری رفت و گروه پانزده نفره‌ای از هم دوره‌های خود را در اجرای آن هدایت کرد.

فخرالدینی در آن زمان نوازنده ارکستر بزرگ رودکی بود که زیر نظر حسین دهلوی اداره می‌شد و گاه او به جای رهبر اصلی ارکستر را رهبری می‌کرد.

در سازمان رادیو تلویزیون ملی ایران نیز گاه پیش می آمد که او قطعاتی را که خود برای ارکستر تنظیم کرده بود، رهبری کند.

با این همه، سال ۱۳۵۲ برای کار رهبری، دو سال تعیین کننده بوده است. در آن سال‌ها همه ارکستر‌های موجود در سازمان رادیو تلویزیون در هم ادغام شدند و ارکستر بزرگ سازمان را به وجود آوردند.

در مسابقه‌ای که برای تعیین رهبر این ارکستر برگزار شد، فخرالدینی بیشترین امتیاز را آورد.

فهاد فخرالدینی از آن سال تا سال ۱۳۵۸ سرپرستی و رهبری این ارکستر را بر عهده داشت و این امکان را یافت که آفریده‌های خود و تنظیم‌های تازه‌ای از آفریده‌های دیگر آهنگسازان ایرانی را به اجرا در آورد.

فخرالدینی در سال‌های پس از انقلاب با دشواری‌هایی که برای کار با ارکستر و برگزاری کنسرت‌های بزرگ پیش آمد، بیشتر به موسیقی فیلم پرداخت. در این میان موسیقی او برای فیلم بوعلی سینا و نیز سریال‌های تلویزیونی سربداران و امام علی با استقبال بسیار روبرو شد.

ارکستر ملی ایران

آقای فخرالدینی می گوید باید به جای "حال"، کمی هم به شکوه موسیقی اندیشید

فرهاد فخرالدینی از چند سال پیش از نو رهبری یک ارکستر بزرگ را بر عهده گرفته که عنوان "ارکستر ملی ایران" را بر پیشانی دارد. به گفته خود او، دو نسل از موسیقیدانان در این ارکستر عضویت دارند، نوازندگان پیش و پس از انقلاب.

تجربه پیشکسوتان با شور جوانان در هم می‌آمیزد و رنگ و بویی تازه و سر زنده به اجراها می‌بخشد. فرهاد فخرالدینی معتقد است که برای سرزنده ساختن موسیقی ایران باید از همه امکانات جهانی که سازگار با جوهر این موسیقی باشد، استفاده کرد. باید از شیوه‌های مناسب هماهنگی و ارکستراسیون بهره گرفت.

تا به حال حضور سازهای مشابه ایرانی در گروه‌های سازهای ملی زیادتر از حد بوده است. این امر تنوع رنگ را از موسیقی ما می‌گیرد. شباهت صداها، امکان رنگ آمیزی و سازآرائی را تضعیف می‌کند.

موسیقی ایرانی را می‌توان با تکنیک علمی‌تری عرضه کرد؛ یعنی می‌شود به جای انتقال صرف یک ملودی به شنونده، آن را با صداهای متناسب در آمیخت و ترکیب درستی از آن‌ها را با بهره‌گیری از دانش‌ هارمونی و کنترپوان به وجود آورد. او می‌گوید:

باید به جای "حال"، کمی هم به شکوه موسیقی اندیشید.

گرایش بیش از حد به سوی موسیقی ساده و خام سنتی در سال‌های پس از انقلاب، همان طور که اشاره کردیم فرهاد فخرالدینی را به سوی موسیقی فیلم کشانید. زیرا که در آن جا می‌توانست آفریده‌های خود را با دست و بال بازتری عرضه کند. فخرالدینی می‌گوید:

آقای فخرالدینی برای نوشتن موسیقی سریال بوعلی سینا، در سفری دور و دراز به خراسان رفت و با ضبط چهارده کاست از انواع موسیقی مقامی رایج در منطقه به تهران بازگشت.

"سابق بر این، ما در قید و بند آواز خواننده بودیم و کارمان محدود می‌شد به پیروی از آن. ولی در موسیقی فیلم دامنه کار وسیع‌تر و آزادانه‌تر است.... من شخصا از دانشی که در موسیقی آموخته‌ بودم، بیشتر توانستم در موسیقی فیلم استفاده کنم... مثلا موسیقی سربداران پس از اجرا در فیلم، به صورت "سوئیت سمفونیک" در آمد و با دو ارکستر سمفونیک تهران و باکو اجرا شد..."

پژوهش و کشف

فرهاد فخرالدینی همپای آهنگسازی و رهبری در زمینه پژوهشی نیز کار کرده است.

او برای نوشتن موسیقی سریال بوعلی سینا، به کشف تازه‌ای رسید. او در سفری دور و دراز به خراسان رفت و با ضبط چهارده کاست از انواع موسیقی مقامی رایج در منطقه به تهران باز گشت. از جمله دو تار پیرمردی هشتاد ساله را ضبط کرد، به قول خودش، با صدایی خش گرفته، که انگار غبار کویر روی تارهای صوتی‌اش نشسته بود.

فخرالدینی آن گاه این آوای غبارگرفته برانگیزاننده را با یک رباعی از بوعلی سینا که گویی بازتاب کلامی همان آواست پیوند زد. همین ترکیب، خط اصلی موسیقی فیلم بوعلی سینا را ساخت.

دل گر چه در این بادیه بسیار شتافت/ یک موی ندانست ولی موی شکافت

اندر دل من هزار خورشید بتافت/ آخر به کمال ذره‌ای راه نیافت

کوشش پژوهشی دیگر فخرالدینی در بازکشف قطعه یا ترانه‌ای از عبدالقادر مراغی، موسیقیدان ایرانی در قرن هشتم هجری به کار زده شد.

او برای تئوری قدیمی موسیقی ایران که با فارابی می‌آغازد و از سوی موسیقیدانانی چون ابن سینا، صفی‌الدین ارموی و عبد‌القادر مراغی دنبال می‌شود، ارج بسیار قائل است و بر این باور است که چیزی کم از تئوری موسیقی مغرب زمین ندارد. او در مورد بازکشف خود می‌گوید:

"عبد‌القادر آهنگی دارد در دو کتاب مقاصد‌الالحان و جامع‌الالحان که با حروف ابجد نوشته شده... و تاکنون شمار زیادی از پژوهشگران خارجی و خودی روی آن کار کرده‌اند ولی هیچ کدامشان موفق نشده‌اند که شعر و آهنگ این قطعه را به هم تطبیق بدهند... توفیق کشف این کار به من رسید که نزدیک سی سال روی آن کار کرده‌ام."

زد مار هوی بر جگر غمناکم/ سودی نکند فسونگر چالاکم

آن یار که عاشق جمالش شده‌ام/ هم نزد وی است رقیه و تریاکم *


*بخشی از ترانه منسوب به عبد‌القادر مراغی

http://www.bbc.co.uk/persian/arts/2010/10/101020_l41_music_modernist_fakhreddini.shtml

نو آوران سنتی؛ فریدون شهبازیان

محمود خوشنام - کارشناس موسیقی

فریدون شهبازیان

فریدون شهبازیان

در میان موسیقیدانان نوآور به کسانی برخورد می‌کنیم که اگر چه تحصیلات‌شان و بخشی از فعالیت‌هایشان در قلمرو موسیقی پیشرو جریان یافته است، ولی درعرصه موسیقی سنتی نیز کار کرده‌اند.

نوآوری در سنت برای اینان که با تکنیک موسیقی بین‌المللی آشنا بوده‌اند، طبعا کار آسان‌تری بوده است. از همین روی آن‌ها را نیز می توان در مجموعه نوآوران سنتی جای داد. اینان غالبا جایگاه اصلی‌شان موسیقی فیلم بوده است- عرصه‌ای که کم‌تر از عرصه‌های دیگر، درگیر سانسور و محدودیت‌های اجرائی می‌شد.

پس از انقلاب اسلامی، این جایگاه، برای موسیقیدانان جوان نوآور، اهمیت بیشتری پیدا کرد. چون تنها جایی که صحبت از تحریم موسیقی به میان نمی‌آمد، عرصه فیلمسازی بود، به ویژه فیلم‌های جنگی- حماسی- انقلابی که در سال‌های نخست پس از انقلاب ساخته می‌شد، بدون موسیقی نمی‌توانست تاثیر گذار شود.

به این سبب در کار موسیقی سازی برای فیلم وقفه‌ای ایجاد نشد و نوازندگان ارکسترهای صحنه‌ای تعطیل شده، به گروه‌های کوچک پشت صحنه‌ای پیوستند و از بیکاری وعوارض آن در امان ماندند.

از جمله کسانی که از عرصه موسیقی فیلم برای رشد و پرورش و تجربه کارهای خود استفاده کردند می‌توان از فرهاد فخرالدینی، مجید انتظامی، کامبیز روشن روان و فریدون شهبازیان یاد کرد.

موسیقی نوآورانه اینان سبب موفقیت فیلم‌های ایرانی شده و به همین جهت، برخی آثارشان به صورت کاست و دیسک نیز به بازار آمده است.

فریدون شهبازیان از سال‌های پیش از انقلاب در عرصه‌های مختلف موسیقی فعال بوده و در سال‌های اخیر بیشتر درزمینه موسیقی فیلم کار کرده است.

تحصیلات و کار

فریدون شهبازیان در سال ۱۳۲۱ در تهران زاده شد، از خردسالی به یاری پدر با موسیقی آشنا شد و سپس در هنرستان عالی موسیقی به تحصیل جدی‌تر پرداخت.

او شاگرد ویولن در کلاس عطا‌ءالله خادم میثاق بود، ولی پس از طی دوره ابتدایی هنرستان را ترک کرد و به تحصیل در دبیرستان‌های عمومی ادامه داد. البته به صورت موازی و فوق برنامه از کلاس ویولن لوئیجی پاساناری، نوازنده ایتالیائی که مدتی کنسرت مایسترارکستر سنفونیک تهران بود، بهره گرفت.

شهبازیان در هفده سالگی به عضویت ارکستر سمفونیک تهران در آمد و همزمان زیر نظر روح‌الله خالقی در ارکستر گل‌های رادیو ایران به کار پرداخت. با تاسیس بنیاد ارکستر فارابی از سوی مرتضی حنانه در سال ۱۳۴۲، فریدون شهبازیان به عضویت این ارکستر در آمد و علاوه بر آن با ارکستر صبا، به رهبری حسین دهلوی نیز همکاری داشت.

شهبازیان در سال ۱۳۴۵، به رهبری ارکستر نوپای سنفونیک وابسته به رادیو برگزیده شد و سپس در دانشکده هنرهای زیبا به مطالعات خود ادامه داد.

او با عضویت در ارکستر مجلسی رادیو تلویزیون ملی ایران از تجربیات توماس کریستیان داوید و فرهاد مشکات بهره گرفت و بالاخره در رادیو، سرپرستی موسیقی گلهای تازه را پذیرفت.

صدای شاعر در کانون پرورش

فریدون شهبازیان برای بازخوانی شعر شاعران بزرگ ایران چون حافظ، مولوی، و خیام (با صدای احمد شاملو)، سعدی (با صدای هوشنگ ابتهاج) رودکی (با صدای منوچهر انور)، احمد شاملو و اخوان ثالث (با صدای خودشان) موسیقی ساخت

فریدون شهبازیان، در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، طرح معروف به "صدای شاعر" را پیاده کرد.

او برای بازخوانی شعر شاعران بزرگ ایران چون حافظ، مولوی، و خیام (با صدای احمد شاملو)، سعدی (با صدای هوشنگ ابتهاج) رودکی (با صدای منوچهر انور)، احمد شاملو و اخوان ثالث (با صدای خودشان) موسیقی ساخت و از سوی دیگر بعضی از سروده‌های شاعران نو را به موسیقی در آورد که "گریز" از سایه و " پرکن پیاله را" از مشیری، از جمله آن‌هاست.

فریدون شهبازیان همچنین بسیاری از ترانه‌های بومی را برای تکخوان، ارکستر و گروه آواز جمعی تنظیم کرد که با صدای پری زنگنه ضبط و پخش شد.

او پس از انقلاب، همان گونه که اشاره شد، بیشتر در زمینه موسیقی فیلم کار کرده است. از میان فیلم های کوتاه، می توان به اسب ساخته مسعود کیمیایی و دوچرخه ساخته باربد طاهری، و از میان فیلم های بلند، می توان به میرزا کوچک خان ساخته امیر قویدل، شیر سنگی ساخته جعفری جوزانی و آوار به کارگردانی سیروس الوند اشاره کرد.

نظرات شهبازیان درباره موسیقی فیلم

او می‌گوید: "تاریخچه موسیقی فیلم را باید در دو مقطع زمانی مختلف مورد بررسی قرار داد. قبل از انقلاب و پس از آن. پیش از انقلاب همه جور فیلمی ساخته می‌شد. از فیلم‌های ارزنده هنری گرفته تا فیلم‌های بازاری یا به قول معروف "فیلمفارسی". به همین روال موسیقی فیلم‌ها هم به انواع مختلف تقسیم می‌شود. البته در همه احوال می‌توانست در توفیق یاعدم توفیق فیلم‌ها موثر واقع شود."

فريدون شهبازيان در تشييع پيكر «خاطره پروانه» رديف‌دان وخواننده ايرانی

به گفته آقای شهبازیان هر گونه ارزش- داوری هم در این مورد دشوار است. "چون اگر جانبدار موسیقی روشنفکرانه‌ای باشیم که با فیلم‌های هنری همراه بود، سلیقه و خواست انبوه مردم را نادیده می‌گیریم. و اگر سلیقه مردم را ملاک قرار دهیم، ارزیابی عامه پسندانه‌ای به دست داده‌ایم که منافی ارزش‌های هنری است."

فریدون شهبازیان معتقد است که پس از انقلاب این وضعیت به سود موسیقی فیلم تغییر کرده است. بعضی از گونه‌های موسیقی فیلم به تبعیت از تغییر نگرش در فیلمسازی، حذف شد. دیگر فیلم‌های بازاری، در کار نبود که موسیقی مناسب خود را بخواهند.

به نظر می‌رسد که آقای شهبازیان این نکته را در نظر نگرفته که فیلم‌های بازاری، همچنان در سطح وسیع موجود است ولی شکل ابتذال آن‌ها تغییر کرده است. موسیقی نویسان جدی فیلم نیز همان کار گذشته خود را می‌کنند ولی با دشواری‌ها و محدودیت‌های ویژه پس از انقلاب.

شهبازیان، با این همه، می‌افزاید که موسیقی فیلم، با آن که پس از انقلاب دستخوش اندیشه و تفکر بیشتر شده، ولی هنوز جایگاه واقعی خود را پیدا نکرده است.

فریدون شهبازیان در زمینه نوآوری در موسیقی ایران می‌گوید که می‌توان از حداکثر تکنولوژی موجود جهانی برای آهنگسای بهره گرفت؛ ولی کسانی که چنین می‌کنند باید صلاحیت این کار را داشته باشند.

شمار بسیاری از اینان حتی سواد اولیه موسیقی را ندارند ولی خود را آهنگساز می‌دانند و چون کار با دستگاه‌های الکترونیکی را ساده می‌پندارند وارد میدان می‌شوند و کار را خراب می‌کنند.

http://www.bbc.co.uk/persian/arts/2010/10/101018_l41_music_modernists_shahbazian.shtml

نو آوران سنتی؛ مجید درخشانی

محمود خوشنام - کارشناس موسیقی

مجید درخشانی مدتی است که با گروه شهناز، محمدرضا شجریان را در کنسرت هایش همراهی می کند

میان نوآوران سنتی که شمارشان روز به روز رو به افزایش است، یکی از جوان‌ترین آن‌ها مجید درخشانی است که بیشتر از دو سال است که ارکستر شهناز را در همراهی با محمد رضا شجریان، و در کنسرت‌های داخل و خارج از ایران سرپرستی می‌کند.

او پیش از این نیز چند ارکستر پدید آورده و به یاری آن‌ها آفریده‌های خود را به ثبت و ضبط در آورده است.

مجید درخشانی در سال ۱۳۳۵ در شهر سمنان زاده شد و تار و سه تار را در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران، نزد محمد رضا لطفی آموخت.

او در سال‌های انقلاب، عضویت گروه چاووش را داشت و در کنسرت‌ها و ضبط‌های این گروه مهارت خود را در تار نوازی و همنوازی نشان داد.

او پس از مهاجرت به آلمان کانون فرهنگی "نوا" را در اواخر دهه هشتاد، در شهر کلن بنیاد کرد که نخستین و فعال‌ترین مرکز پرورش و آموزش موسیقی ایران در بیرون از آن به شمار می‌رفت.

متاسفانه دشواری‌های طاقت فرسای کار فرهنگی در غربت، این کانون را پس ازدوازده سال مقاومت از پای درآورد. ولی درخشانی از پای ننشست و کوشید با گرد آوردن هنرجویان جوان و نو جوان کانون نوا، ارکستر تازه‌ای پدید آورد.

"ایده" را از روح‌الله خالقی گرفته بود که در سال‌های بیست و سی ارکستری از هنر جویان هنرستان موسیقی بنیاد کرده بود که در آن سازهای خودی و بیگانه همنوا می‌شدند و آهنگ‌های شاداب جوان پسندانه‌ای را اجرا می‌کردند.

مجید درخشانی از همین روی نام خالقی را نیز بر ارکستر تازه خود نهاد. ارکستری که در ‌‌‌‌‌‌آن هشت ویولن، یک ویولن آلتو، یک ویولنسل و یک کلارینت (قره نی) در کنار سازهای سنتی مثل تار و سه تار و سنتور می‌نشستند.

ارکستر خالقی نیز به سبب دشواری‌های مختلف از پای در آمد. ولی نیروی پایداری درخشانی همچنان در کار ماند. ارکستر دیگری به راه انداخت، این بار با تنوع صوتی بیشتر. ساکسیفون و عود و طبله را نیز وارد ارکستر کرد تا با همدستی سازهای سنتی بتوانند فضاهای ترکیبی نو آورانه‌ای پدید بیاورند.

درخشانی در این ارکستر از همکاری "صدا"ی تازه‌تری نیز برخوردار شده بود: زهره جویا، خواننده‌ای که هم با موسیقی سنتی آشنا بود و هم با آواز خوانی‌های صحنه‌ای.

آهنگ‌‌هایی که درخشانی با این ارکستر ترکیبی و صدای صحنه‌ای جویا در تلفیق با شعر کلاسیک ایران به اجرا در آورد، نشان از توجه و دقت او در سازگار ساختن ریتم‌های نو با متن‌های سنتی دارد.

با این همه ارکستر تازه نیز نتوانست یکی دو سالی بیشتر دوام بیاورد. درخشانی به ایران بازگشت و با یاری گروهی از هنرمندان جوان ارکستر تازه‌ای را در سال ۱۳۸۴ به نام "خورشید" بنیاد کرد.

خورشید که می‌گویند از نظر شمار نوازندگان، بزرگ‌ترین ارکستر در عرصه موسیقی سنتی بوده است، در ایران با دشواری‌هایی از نوع دیگر روبرو شد و نتوانست بعضی از کنسرت‌های اعلام شده خود را برگزار کند.

 

یکسان نواختن همه سازها سبب ملال و یکنواختی می‌شود. حال آن که با سازآرائی‌های مناسب می‌توان شور و هیجان به آهنگ بخشید.

مجید درخشانی

"خورشید" هم دولت مستعجل بود ولی از بخت خوش، سبب بیکاری درخشانی نشد. محمد رضا شجریان که توانائی‌های او را می‌شناخت از او دعوت به عمل آورد که سرپرستی ارکستر نو بنیاد "شهناز"‌ را بپذیرد. این یکی دیگر گمان نمی‌رود از پای در آید، چون نام قدرتمند شجریان بر پیشانی آن نشسته است.

شیوه نوازندگی

مجید درخشانی در نواختن اگر چه به راه لطفی می‌رود ولی بداهه نوازی‌هایش رنگ و بوی جوانانه‌تری دارد. جمله‌ها سالم و درست و در عین حال کوتاه و موجز است. شوقی در او هست که گاه خط سیر ملودی‌ها را هیجان زده می‌کند، گاه بی جا ولی غالبا به جا و تاثیر گذار. شنونده گاه حس می‌کند که با بداهه نوازی واقعی روبرو شده است و تقلید و پیروی از دیگران در کار نیست.

مجید درخشانی در آهنگسازی نیز نوآوری‌های ویژه خود را دارد. شاید شیوه آهنگ سازیش آمیزه‌ای باشد از شیوه‌های موجود در آهنگ سازی نو آورانه سنتی، به ویژه شیوه لطفی و علیزاده. ولی هر چه هست از این آمیزش چیز تازه‌ای پدید آمده که درخشانی می‌تواند مهر خود را بر آن بزند.

او سخت معتقد به به کارگیری ارکستراسیون و ساز آرائی در کار گروهی است.

مجید درخشانی می‌گوید: "یکسان نواختن همه سازها سبب ملال و یکنواختی می‌شود. حال آن که با سازآرائی‌های مناسب می‌توان شور و هیجان به آهنگ بخشید."

تا کنون چند مجموعه از نواخته‌ها و ساخته‌های مجید درخشانی، به بازار آمده است:

نیریز، پیام، بیکران، قاصدک، نسیم صبحدم، دیدار، من طربم، جوهر عشق و در خیال.

آهنگ‌های در خیال با صدای محمد رضا شجریان تزئین شده و در جوهر عشق، زهره جویا، خواننده سوپرانو مقیم اتریش، همکاری دارد. بیشتر آهنگها با شعر شاعران کهن سرا پیوند خورده است.

گفتنی است که محمد رضا شجریان در تازه ترین تور اروپایی خود در سال ۲۰۰۹ از سوی گروه شهناز به سرپرستی مجید درخشانی همراهی می‌شد و عمدتا ساخته‌های او را می‌خواند.

http://www.bbc.co.uk/persian/arts/2010/10/101010_l11_music_modernis_derakhshani.shtml

نو آوران سنتی؛ حسین علیزاده

محمود خوشنام - کارشناس موسیقی - 3

حسین علیزاده کار اجرایی موسیقی را از پانزده سالگی آغاز کرد

موسیقی پیشرو یعنی آن موسیقی که با بهره‌گیری از همه امکانات بین‌المللی موسیقی نویسی پدید می‌آید و در ایران پیش از انقلاب، به همت موسیقی دانان فرهیخته جای پای محکمی برای خود پیدا کرده بود.

جاذبه پر توان این موسیقی، حتی جوانان هنر جویی را که در زمینه‌های سنتی تحصیل می‌کردند، تحت تاثیر قرار می‌داد و آن‌ها را نیز بر آن می‌داشت تا به موازات فراگیری ردیف سنتی، با مبانی موسیقی بین‌المللی نیز آشنا شوند.

این گونه مطالعات دو جانبه نتیجه خوبی به بار می‌آورد. زیرا که تلفیقی درست از مایه‌های موسیقی سنتی را با بخش سازگاری از تکنیک جهانی آهنگ نویسی عرضه می‌کرد. به بیان دیگر تعادلی میان فرم و محتوا به وجود می‌آورد که موسیقی پیشرو در آغاز کار خود از آن برخوردار نبود.

در گذشته‌های دورتر در آفریده‌های آن‌ها که همه تحصیلاتشان در اروپا و آمریکا گذشته بود، غالبا مایه‌های سنتی در لایه‌های پیچیده تکنیک رنگ می‌باخت و بر عکس در آفریده‌های آن‌ها که بیشتر با موسیقی سنتی همدم بودند تکنیک آن گونه که باید به کار گرفته نمی‌شد.

یکی از نوآوران سنتی توفیق یافته در این تلفیق حسین علیزاده است که به دلیل همین توفیق نام آور شده است.

حسین علیزاده در سال ۱۳۳۰ در تهران زاده شد و تحصیلات مقدماتی موسیقی سنتی را از همان خردسالی در هنرستان موسیقی ملی آغاز کرد و از شاگردان خوش قریحه هوشنگ ظریف و سپس علی اکبر خان شهنازی به شمار می‌رفت.

او سپس تحصیلات خود را در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران هم در زمینه سنتی و هم در قلمرو موسیقی بین‌المللی و موسیقی شناسی ادامه داد. استادان او در دانشگاه عبارت بوده‌اند از: نورعلی خان برومند، عبدالله دوامی، یوسف فروتن، سعید هرمزی و محمود کریمی که ردیف موسیقی سنتی و شیوه‌های تار و سه تار را به او آموخته‌اند.

علیزاده کار اجرایی موسیقی را از پانزده سالگی آغاز کرد و از نوزده سالگی به مرحله تکنوازی رسید و نیز به سرپرستی ارکستر موسیقی سنتی سازمان رادیو تلویزیون ملی ایران برگزیده شد و همین ارکستر را در برگزاری کنسرت‌هایی در شهرهای مختلف اروپا رهبری کرد.

حسین علیزاده در کنار عبدالله خان دوامی

علیزاده با استفاده از یک فرصت طلایی توانسته چند سالی را در اروپا و آمریکا اقامت کند و مطالعات خود را در زمینه آهنگسازی و موسیقی شناسی ادامه دهد. او در پایان همین دوره مطالعاتی، سمینارهایی نیز برای شناساندن موسیقی ایران در دانشگاه‌های معتبر برگزار کرد.

امروز حسین علیزاده پس از حدود سی سال جای خود را در جامعه موسیقی ملی به دست آورده و به عنوان الگویی برای آفرینش و اجرای موسیقی نوآورانه سنتی شناخته شده است.

حضور مستمر او در تالارهای کنسرت برونمرزی، نه تنها با استقبال جمع شنوندگان روبه رو شده، که توجه برخی از آفرینندگان هنری غربی را نیز به سوی خود جلب کرده است. از جمله می‌توان از "موریس بژار" فرانسوی، طراح رقص یاد کرد که گاه از موسیقی او نیز برای همراهی برنامه‌های خود استفاده می‌کرد.

حسین علیزاده علاوه بر نوآوری در آفرینش کوشیده است تا تحولی نیز در بداهه نوازی‌های سنتی به وجود آورد. این تحول بیش از هر چیز تکیه بر ریتم دارد. او دریافته که همه ملال رسوب کرده در مایه‌های سنتی از کمبود ریتم پدید آمده است. پیش از این نیز دیگران با ابتکار پیش در آمد، چهار مضراب و رنگ می‌خواستند بی حرکت بودن متن‌های آوازی را جبران کنند.

علیزاده ظاهرا این‌ها را کافی نمی‌داند و می‌کوشد متن‌های ردیفی را نیز با به کارگیری پرش‌ها و پائین و بالا شدن‌های صوتی، تحرکی تازه ببخشد. او ردیف موسیقی را نوعی دستور زبان تلقی می‌کند که آشنائی با آن باید زمینه را برای آفرینش‌های نو آماده سازد. به نظر او استادان ردیف شناس، "حافظان" موسیقی سنتی هستند و کارشان نیز ارزنده است ولی آنان دیگر حق ندارند بگویند که غیر از ردیف چیز دیگری نباید به وجود بیاید. نیروی جوان می‌تواند با تکیه بر ریشه‌ها، موسیقی تازه بیافریند.

نوآوری در آهنگسازی از چند راه پدید می‌آید. اول از راه به کارگیری ریتم‌های سرزنده، دوم به یاری ارکستراسیون یا سازآرای‌های رنگین و سرانجام با بهره‌گیری از شگردهای چند صدای ساختن نغمه‌ها.

حسین علیزاده و محمدرضا لطفی از بنیانگذاران گروه هنری چاووش در اوایل انقلاب ایران بودند

حسین علیزاده در این باره می‌گوید: "ریتم خیلی عامل مهمی است به خصوص برای موسیقی امروز ما که خیلی جاها برای شنونده معمولی و غیر متخصص فاقد ریتم شناخته می‌شود. حال آن که ما در موسیقی قدیم خودمان ادوار ریتمیک خیلی پیچیده‌ای داشته‌ایم. از آن گذشته موسیقی محلی ما یا موسیقی کشورهای هم جوار سرشار ریتم است. اصولا ریتم در موسیقی کشورهای شرقی پیچیده‌تر وغنی‌تر است."

" از صد سال پیش که قرار شد موسیقی ما هم به نت نوشته شود در ثبت ریتم‌ها، اشتباهات زیادی رخ داده است. از جمله ریتم‌های لنگ به کلی کنار گذاشته شده و ملودی‌های پیچیده از نظر ریتم را ساده کردند که با میزان بندی‌های ساده غربی جور در بیاید."

او می گوید: "به هر حال یک نوع رخوت در موسیقی سنتی به وجود آمد و تپش‌هایی را که در آن بود در اجراها از میان برد. ولی این تپش و تنوع در ذات موسیقی ما وجود دارد. به بیان دیگر باید این ریتم‌ها را که به دلائل مختلف اجتماعی- فرهنگی در ذات موسیقی ما رسوب کرده جستجو، کشف و باز آفرینی کرد."

علیزاده می‌گوید که از نخستین کارهای خود، مثل "سواران دشت امید" از ریتم‌های لنگ متروک مانده به صورت پلی ریتمیک استفاده کرده. یعنی جوهره چند گوشه مثل مراد خانی و خاوران در ماهور را با تخیل خود به شکل ریتمیک نوشته است. به باور او انتخاب ریتم از آن جهت نیز اهمیت دارد که راه را برای ساز آرای‌های مناسب هموار می‌کند.

علیزاده علاوه بر ریتم و ساز آرای‌های نو در کارهای خود از هماهنگی ( چند صدایی) نیز بهره گرفته است.

او که موسیقی فیلم را عرصه مناسبی برای عرضه نمونه‌های از هماهنگی‌های خود ساخته است، قواعد چند صدای کردن غربی را سازگار با موسیقی ما نمی‌داند و اصولا معتقد است سازهای شرقی، سحرانگیزند و با سیم‌های واخوانی که دارند می‌توانند به گونه‌های دیگر چند صدای شوند.

حسین علیزاده دست يکی از نخستین استادانش، هوشنگ ظریف را بالا می برد

حسین علیزاده در کار نوآوری، حتی به تجربه‌ای در فراهم آوردن مقام‌های تازه دست زده است.

مثلا دو گوشه داد و بیداد را از دو دستگاه مختلف ماهور و همایون با هم در آمیخته و مقام تازه‌ داد و بیداد را به وجود آورده و می‌گوید: "حضور شعر نو در یک کنسرت او را به این اندیشه برده است. واقعیت این است که شعر نو فضای خاص خودش را می‌طلبد و وقتی در دستگاه‌های سنتی وارد می‌شود که تداعی کننده شعرهای کلاسیک است، آن تاثیری را که باید پیدا نمی‌کند. می‌توان با ترکیب اصوات تازه فضای مناسب با شعر نو را فراهم آورد. البته این کار من یک کار تجربی است... هنوز باید درباره تغییرات مناسب دیگر فکر کرد."

نوآوری دیگر در کار حسین علیزاده، از به کارگیری گروه مختلط همآوایان پدید آمده است. تک‌خوانانی که اگر چه با هم می‌خوانند ولی مستقل باقی می‌مانند. شاید علیزاده خواسته است با این کار نبود صدای زن را در اجراها، جبران کند. چون در ایران امروز زنان تنها در گروه اجازه دارند بخوانند.

" این هم یک کار تجربی من بود که برای نخستین بار در موسیقی فیلم عرضه شد... می‌دانید اگر صدای زن بدون کلام باشد از آن جا که صدای ساز مانندی می‌شود مجوز پخش می‌گیرد! البته من همیشه گفته‌ام ممنوعیت صدای زن یک تصمیم ضد هنری است. به هر حال من فکر کردم که همیشه در اجراها یک صدای خواننده بوده که با چند ساز همراهی می‌شده، حالا چه اشکالی دارد که قضیه بر عکس شود. یعنی یک ساز باشد و چند خواننده... بعد دیدم اگر همه صداها مردانه باشد، بی معنا می‌شود. این بود که از صدای بی کلام زن هم استفاده کردم...."

نوشتن موسیقی برای فیلم نیز یکی از مشغولیت‌های حسین علیزاده در سال‌های پس از انقلاب بوده است. شاید به این سبب که زمینه‌ها برای کار تجربی آماده‌تر است.

در موسیقی فیلم دیگر مسئله تلفیق با شعر، برخورد با سانسور و یا دشواری‌های کنسرت گذاری در میان نیست. نخستین فیلم سینمای که علیزاده برای آن موسیقی نوشته، "دلشدگان" ساخته علی حاتمی است.

حسین علیزاده، علاوه بر ساخت و پرداخت موسیقی نوآورانه، در عرصه آموزش موسیقی نیز کوشاست

او می گوید: " از همان سال‌های اول پس از انقلاب خیلی از فیلمسازان از من دعوت می‌کردند که برایشان موسیقی بنویسم. می‌گفتند که موسیقی تو خیلی تصویری است و به کار فیلم می‌آید، علی حاتمی هم برای موسیقی دلشدگان از من دعوت به همکاری کرد. در این فیلم هم ابتکار " چند آوازی" را تجربه کردم."

" پس از آن محسن مخلمباف، موسیقی فیلم "گبه" را به من پیشنهاد کرد که سرشار از رنگ بود و امکان ساخت موسیقی رنگارنگی را به من می‌داد."

حسین علیزاده در زمینه موسیقی بومی یا روستای ایران نیز چشم به نوآوری دارد. در یکی دو تا از کنسرت‌های او در اروپا قطعات موسیقی بومی ایران از شمال و جنوب و غرب در جریان اجرا، ماهرانه در یکدیگر تنیده می‌شدند، بی آنکه مرز میان آن‌ها آشکار شود. ترانه قشقایی در ترانه مازندرانی محو می‌شد و ترانه مازندرانی در ترانه‌ کردی. و این تاکیدی است بر پیوندی که میان مقام‌های گونه گون بومی وجود دارد. به این ترتیب زمینه گسترده‌تری برای آهنگسازی با الهام از این مقام‌ها به وجود می‌آید.

حسین علیزاده در همان سال‌های نخستین انقلاب موسیقی "نی نوا" را برای نی و ارکستر در دستگاه "نوا" آفرید. او درست در زمانی که موسیقی از سوی انقلابیون، زیر فشار تحریم و تکفیر قرار رفته بود و همه سازمان‌های موسیقی و ارکسترها به حال تعطیل و یا نیمه تعطیل در آمده بودند، دریافت که باید کاری کرد پیش از آن که نتوان دست به کاری زد.

انتخاب عنوان "نی نوا" که می‌شد آن را دو گونه تفسیر کرد، هوشمندی آهنگساز را در آن شرایط سخت نشانه می‌زند. می‌شد نی نوا را نوعی موسیقی کهن اسطوره‌ای، حتی مذهبی، تلقی کرد، ولی به هر حال آفرینش آن تکیه بر شیوه‌های آهنگ نویسی بین‌المللی داشت، و یک ارکستر کامل با سازهای ملی و بین‌المللی آن را به اجرا در آورده بود.

نی نوا در آن برهوت موسیقی از استقبال عمومی برخوردار شد و پایه‌های شهرت علیزاده را استوار ساخت. او از آن پس در کار آفرینش شتاب بیشتری گرفت و هر سال شماری از آفریده‌های خود را در کنسرت‌ها و در کاست و سی دی در برابر داوری جمع شنوندگان قرار می‌داد.

از جمله آثار ضبط شده او به جز نی نوا می‌توان از " راز نو"، "صبحگاهی"، " آوای مهر" و " به تماشای آب‌های سپید" یاد کرد.

حسین علیزاده، علاوه بر ساخت و پرداخت موسیقی نوآورانه، در عرصه آموزش موسیقی نیز کوشاست. او می‌کوشد با انتشار کتاب و کاست و سی دی‌های آموزشی، دانش و تجربه موسیقایی خود را به جوانان انتقال دهد.

http://www.bbc.co.uk/persian/arts/2010/10/101007_l11_music_modernist_alizadeh.shtml

 

نو آوران سنتی؛ محمدرضا لطفی

محمود خوشنام - کارشناس موسیقی 2

محمدرضا لطفی در ارکستر صبا که زیر نظر حسین دهلوی اداره می‌شد، به عنوان نوازنده تار به کار پرداخت

موسیقیدانان سنتی که در آخرین دهه پیش از انقلاب یا پس از آن وارد میدان شده‌اند همانند استادان خود از "نواختن" به " ساختن و پرداختن" رسیده‌اند.

ولی تفاوت بارزی که در میانشان هست، این است که این نسل تازه علاوه بر فراگیری شگردهای نواختن نزد استادان سنتی، در دانشگاه‌ها و یا در هنرستان‌ها با مبانی موسیقی علمی نیز آشنا شده‌اند و همین آشنایی آن‌ها را به ورود به عرصه آهنگسازی ترغیب کرده است.

حضور همین نغمه پردازان جوان سنتی پس از انقلاب اسلامی که روی خوشی به موسیقی نشان نمی‌داد، سبب شد که دستاوردهای نسل‌های پیشین محفوظ بماند. سخت‌گیری‌های بیهوده و نا‌ بخردانه که کاهش یافت، همین آهنگسازان جوان از یک سو به احیای برنامه‌های موسیقی یاری رسانیدند و از سوی دیگر، البته با احتیاط، به نوآوری‌های تازه روی آوردند و آن‌ها را در کنسرت‌های خود در ایران و بیرون از آن عرضه کردند.

نخستین موسیقیدان از نسل جدیدتر که در این مجموعه به او پرداخته ایم، محمد رضا لطفی است که علاوه بر نواختن تار و سه تار و قطعات مختلف موسیقی نیز برای ارکستر‌های کوچک و بزرگ آفریده و بر روی سروده‌های شاعران کهنه و نو آهنگ نهاده است.

محمد رضا لطفی، در سال ۱۳۲۵ در گرگان زاده شد، تحصیلات عمومی خود را در همان شهر گذراند، در سر آغاز جوانی به تهران آمد و نخست در هنرستان شبانه موسیقی به فراگیری نواختن تار پرداخت. او از استادان خود در هنرستان، علی اکبر شهنازی و حبیب‌آلله صالحی ردیف آقا حسینقلی را آموخت و از سوی دیگر با مبانی موسیقی علمی و نظرات موسیقیدانان نوآور آشنا شد.

لطفی سپس از هنرستان شبانه به هنرستان روزانه نیز راه پیدا کرد و در ارکستر صبا که زیر نظر "حسین دهلوی" اداره می‌شد، به عنوان نوازنده تار به کار پرداخت.

مرحله دوم فراگیری‌های لطفی از زمان آشنایی او با ردیف شناس معروف، عبدالله دوامی آغاز شد که طی آن ردیف‌های آوازی و تصنیف‌های قدیمی در حافظه مانده او را فراگرفت.

لطفی در مرحله سوم پای‌ در بخش موسیقی دانشکده هنرهای زیبا- در دانشگاه تهران- نهاد و از دو استاد سنتی و مدرن: "نورعلی خان برومند" و "محمد تقی مسعودیه" چیزهای بسیار آموخت و بعد در مرکز حفظ و اشاعه موسیقی ملی به کار پرداخت و همزمان نزد "سعید هرمزی" سه تار نوازی خود را پیش برد.

لطفی از سال ۱۳۵۱ در سازمان رادیو تلویزیون ملی ایران، به کار پژوهشی در زمینه موسیقی بومی ایران پرداخت و از سال ۱۳۵۳، به عضویت هیئت علمی دانشکده هنرهای زیبا در آمد و یک دو سالی بعد گروه موسیقی "شیدا" را بنیاد نهاد.

حسین علیزاده و محمدرضا لطفی از بنیانگذاران گروه هنری چاووش در اوایل انقلاب ایران بودند

او به یاری همین گروه و به یاری خوانندگانی چون محمد رضا شجریان و شهرام ناظری توانست آفریده‌های خود را آن گونه که می‌خواست به اجرا درآورد.

لطفی در سال‌های پس از انقلاب با گرد هم آوردن و همکاری شماری از نوازندگان گروه‌های "شیدا" و " عارف" گروه تازه‌ای را با عنوان "چاووش" بنیان نهاد، ولی سرانجام چون بسیاری از موسیقیدانان شرایط تازه کار و زندگی را تاب نیاورد و چند سال بعد رهسپار آمریکا شد و گروه فرهنگی شیدا را در آن دیار از نو سامان بخشید.

این سامان دهی دوام چندانی نیاورد و لطفی سرخورده از ادامه کار در آمریکا، به دیار دیگری رفت و در شهر زوریخ (سویس) اقامت گزید. در واقع خود را به ایران نزدیک‌تر ساخت تا در اولین فرصت به میهن باز گردد.

محمدرضا لطفی چند سالی می‌شود که به ایران بازگشته و در شرایطی سخت‌تر از زمانی که به غربت رفت به نواختن و ساختن می‌پردازد.

محمد رضا لطفی را باید از جمله موسیقیدانان سنتی به شمار آورد که می‌کوشند در عین وفاداری به ارزش‌های سنتی، رنگ و بوی نوآورانه‌ای به نواخته‌ها و آفریده‌های خود ببخشند.

لطفی خود می‌گوید: "پیش از آن که آهنگی را بسازد هرگز به شیوه کار فکر نمی‌کند، سنتی بسازد یا نوآورانه. روش و شیوه، در همان جریان آفرینش پیش می‌آید... نوآوری رابطه‌ای مستقیم با زندگی و ذهنیت آدمی دارد. چیزی نیست که از آهنگساز بیرون باشد. در درون خود اوست. من باید در ذهنیت خود نو شده باشم تا بتوانم چیزی نو بیافرینم... وقتی زندگی خصوصی و ذهنی خودم دارد در مادون تاریخ می‌گذرد، بخواهم بنشینم و نوآوری کنم، چیز مزخرفی از کار در می‌آید. ظاهر کار ممکن است نوآورانه بنماید ولی در باطن، نه تنها نوآوری نیست که اصلا هنر نیست... در ایران خودمان هستند."

"بسیاری که به ظاهر نوآوری می‌کنند ولی وقتی دو کلمه با آن‌ها حرف می‌زنی و یا زندگی روزانه‌شان را می‌بینی، برخوردشان را به جهان، به انقلاب ماهواره‌ای می‌بینی، متوجه می‌شوی که خیلی سنتی‌تر از سنتی‌های واقعی هستند، البته از نظر اندیشه و فکر.!"

محمدرضا لطفی چند سالی است که به ایران بازگشته است

بسیاری از موسیقیدانان سنتی، به کار گیری سازهای غیر ایرانی را در ارکسترها و در اجرای آهنگ‌های ایرانی نمی‌پسندند، ولی تجربه نشان داده که گاه حضور این سازها در ساز آرایی‌های اجرایی بر قدرت و جاذبه آهنگ‌ها می‌افزاید.

لطفی در این مورد می‌گوید: "به نظر من هیچ اشکالی ندارد. مسئله برای من این است که نتیجه کار چه می‌شود. اگر نتیجه کار صدای ایرانی بدهد، نه صدای عرب و ترک و بتهوون! من درک می‌کنم که هنرمند مربوطه توانسته ملیت خودش را نشان بدهد. حالا می‌خواهد از دو تا چوب استفاده کرده باشد یا از ده تا ساز غربی و هزار تا ساز پاپ و جاز!."

محممد رضا لطفی بر روی شعر شاعران معاصر نیز آهنگ نهاده و شاید بیش از همه روی غزلیات هوشنگ ابتهاج ( ه. ا. سایه) کار کرده باشد. لطفی سبب این گرایش را در بار عاطفی و اجتماعی غزلیات سایه می‌بیند که "حرف این روزگار ما را می‌زند و فوق‌العاده زیبا".

یکی از آهنگ‌های لطفی هم روی شعر "داروگ" از نیما یوشیج نشسته است که سر آغازی است بر یک رشته از کارهای انتشار نیافته روی نمونه‌های برجسته شعر نو.

لطفی که کوشش بسیاری برای سازگار ساختن موسیقی خود با شعر نیما به کار زده در این باره می گوید: "وقتی روی شعر نیما کار می‌کنم، تنها به آن به عنوان شعری که فرم را شکسته و قافیه را از تویش برداشته نگاه نمی‌کنم. بیشتر نگاه می‌کنم به اندیشه و به زندگی خصوصی و زندگی هنری‌اش. چرا فلان شعر را گفته، در چه حالتی گفته، ارتباطش با شمال چه بوده، داروگ یعنی چی؟.... بعد تصمیم می‌گیرم که چگونه با این شعر رفتار کنم. خیلی‌ها در مورد شعر نو خیال کرده‌اند چون وزن شعر عوض نشده، خواسته‌اند همان ۲/۴و ۶/۸ را به زور به صورت قالب ریتمیک در بیاورند. حال آن که شعر اصلا با فضای ۲/۴ و ۶/۸نمی‌خواند."

"من در داروگ مرتب میزان‌ها را عوض کرده‌ام. دقت کردم ببینم خود شعر نیما- هر تکه از شعر او چه وزنی رامی‌طلبد. به همین دلیل هم اجرایش برای ارکستر گل‌ها خیلی سخت بود.... شعر نو را هم اول باید دوست داشت، بعد رفت به سراغش برای آهنگ گذاری. روی شعر سهراب سپهری آهنگ گذاشته‌اند. روی یک شعر ظریف انسانی- و عرفانی... آواز ناسازگاری گذاشته‌اند."

http://www.bbc.co.uk/persian/arts/2010/10/101005_l11_music_modernist_lotfi.shtml

موسیقی ایرانی و نوآوران سنتی - 1

محمود خوشنام - کارشناس موسیقی

"نو آوری در سنت" بر خلاف آن چه به ظاهر می‌نماید، نا ممکن نیست. به شرط آن که گستره معنایی نوآوری را محدود نکنیم و هر گامی را که نوآوران از محدوده سنت بیرون می‌گذارند، در شمول آن قرار دهیم. سنت همیشه پیروی بی چون و چرا می‌طلبد ولی جبر زمان آهسته و به استمرار راه نفوذ نوجویی را درآن هموار می‌کند.

موسیقی سنتی ایران که تنها یکصد و پنجاه سالی از تدوین آن می‌گذرد، کما بیش از همان دو سه دهه نخست نشانه‌هایی از گرایش به نوآوری را بروز داده است. این گرایش در درازای یکصد سال گذشته به مرور افزایش یافته تا زمان ما که می‌شود گفت به کلی اجراهای موسیقی سنتی را دگرگون کرده است. موسیقیدانانی هم که نمی‌خواهند خود را با این دگرگونی‌ها، همراه سازند، سرانجام مغلوب جبر زمان خواهند شد. جبری که از نیاز جامعه به نوآوری بر می‌خیزد.

اما در صدر فهرست نه چندان کوتاه "نوآوران سنتی"، نام غلامحسین درویش معروف به "درویش خان"(۱۲۵۱-۱۳۰۵) می‌درخشد. گمان می‌کنیم، او نخستین کسی باشد که تغییراتی در محتوا، به ویژه در فرم اجرایی موسیقی سنتی پدید آورده است.

او با آن که شاگرد "آقا حسینقلی" یکی از محافظه کارترین تدوین کنندگان ردیف سنتی بود ولی از پیروی کورکورانه از او پرهیز کرد و در آفریدن و نواختن ابتکاراتی از خود نشان داد که با وجود برخورد با مخالفت‌های بسیار در موسیقی سنتی جا افتاد و راه را برای رهروان آینده هموار کرد.

درویش خان که دانسته بود موسیقی سنتی به سبب تکرار بی وقفه و محرومیت از ریتم، ملال انگیز شده است، از یک سو کوشید مجموعه ردیف را از تکرار گوشه‌ها و حشو و زوائد پاک کند و از سوی دیگر با ابداع پیش درآمد و آفریدن چهار مضراب‌ها و رنگ‌های تازه و جذاب گامی در راه رفع ملال بردارد. هم سو با همین هدف بود که او به ترویج گروه نوازی نیز پرداخت و خود ارکستر بزرگی را برای انجمن ‌"اخوت" سرو سامان داد.

در این ارکستر برای نخستین بار از بعضی از سازهای غیر ایرانی نیز بهره گرفته می‌شد. درویش خان از نخستین موسیقیدانان ایرانی است که در درون و برونمرز کنسرت برگزار کرده و نخستین ضبط‌های استودیویی را از موسیقی سنتی به دست داده است.

او نخستین آهنگساز ایرانی است که ریتم‌های غربی چون پولکا، والس، و مازورکا را در آفریده‌های خود به کار گرفته و برای اپرت‌های اولیه موسیقی نوشته است.

با سر برآوردن علینقی وزیری و شاگردان برجسته او موسیقی دانان سنتی به دو گروه متمایز از یکدیگر تقسیم شدند. اول محافظه کاران که هیچ حرکت نوآورانه‌ای را در ساخت و نواخت برنمی‌تابیدند و آن چه را که از استاد آموخته بودند، وحی منزل می‌پنداشتند، و تکرار می‌کردند.

دوم آنان که زیر تاثیر درویش از یک سو و وزیری از سوی دیگر گرایش به نوجویی و نوآوری داشتند. کار این اختلاف، حتی به مناقشه در هنرستان‌های عالی موسیقی نیز کشیده شد و در میان هنرجویان شکاف انداخت. در این میان گروه سومی نیز سر برآورده بود که از موسیقیدانان از فرنگ برگشته تشکیل می‌شد و آشکارا رای به بی ارزش بودن موسیقی سنتی می‌داد.

درویش خان نخستین آهنگساز ایرانی است که ریتم‌های غربیپ را در آفریده‌های خود به کار گرفته است

در چنین فضایی آن چه منطقی می‌نمود گرایش به نوآوری‌های اعتدالی بود که نه موسیقی سنتی را جامد و راکد می‌خواست و نه کنار گذاشتن آن را که در ذات خود واجد ارزش‌های بسیار است،خردمندانه تلقی می‌کرد.

از این نگاه، گوهره موسیقی است که باید مورد توجه قرار گیرد و نه فرم و شیوه‌های اجرایی. وزیری و یارانش، بر خلاف سنتی‌های مخالف خوانی که آن‌‌ها را از گروه سوم و ضد موسیقی ایرانی معرفی می‌کنند، از سر کردگان همان گرایش اعتدالی هستند. حرف‌ها، نواخته‌ها و آفریده‌هایی که از آنان باقی مانده بهترین گواه این مدعاست. بعد از وزیری باید از روح‌الله خالقی و ابوالحسن صبا، در زمره نوآوران سنتی یاد کرد.

نقش صبا به ویژه ازاین جهت برجسته می‌شود که آموزه‌های نوآورانه وزیری را به شاگردان بی شمار خود انتقال داد و در واقع مکتب نوین صبا را به وجود آورد. شاگردان صبا هم به نوبه خود به تثبیت گرایش به نوآوری در جامعه موسیقی سنتی یاری رسانیدند.

با استقرار جمهوری اسلامی، با توجه به واپسگرایی آرمانی آن، به نظر می‌رسید که کفه به سود بنیادگرایان سنتی سنگین شده و فاتحه نوآوری برای همیشه خوانده شده باشد. ولی چنین نشد. مدتی موسیقی را از هر نوع که بود، کنار گذاشته شد.

بعد هم که ممنوعیت مطلق آن برداشته شد، به نازل‌ترین نوع موسیقی قاجاری و یا سرودهای انقلابی مجال ضبط و پخش دادند.

موسیقی فاخر سنتی و به طریق اولی، موسیقی نوآورانه سنتی، هم چنان در قید و بند ماند. در پس این قید و بند، ولی در خفا و از دل سنت، موسیقی تازه‌ای در حال برآمدن بود. هنرمندان جوان وابسته به دو گروه "شیدا" و "عارف" که از ادامه کار بازمانده بودند، یکی شدند و گروه "چاووش" را به وجود آوردند. این جوانان که شاگردان استادان محافظه کاری چون علی اکبر شهنازی، یوسف هرمزی و نورعلی خان برومند بودند از همان نخستین کارها که عرضه کردند نشان دادند، می‌خواهند رسم را برهم بزنند و از سنت راکد فراتر بروند و چنین نیز کردند.

در مجموعه "نوآوران سنتی" به زندگی، نظرها و آفریده‌های چند تن از این آهنگسازان پرداخته می شود که در روزهای آینده در همین صفحه منتشر می شود.

 

http://www.bbc.co.uk/persian/arts/2010/10/101005_l11_music_modernist.shtml

این مطلب را در صفحه خود در فیس بوک پیوند دهید:Share  

بازگشت به صفحه نخست