دوستان، یاران و خوانندگان گرامی، خواهشمندیم هنر و ادبیات پرس لیت را به دیگران نیز معرفی کنید
تماس سردبیر: perslit@gmail.com   نویساد و ارسال مطلب: info@perslit.com بایگانی پیوندکده بیانیه ها و برنامه ها سیاسی کتابخانه ادبیات بومی هنر داستان شعر

سی سال پس از مرگ علی دشتی

الهه خوشنام

14.01.2012

 

علی دشتی، روزنامه نگار، پژوهشگر و نویسنده را "پیر مطبوعات" لقب داده‌اند. مردی برخاسته از خانواده ای روحانی، زاده شده در کربلا که با کتاب ۲۳ سال، جنجالی فراموش ناشدنی را در میان متعصبین مذهبی ایجاد کرد.

 

علی دشتی در سال ۱۲۷۵ خورشیدی در کربلا زاده شد. پس از درگذشت پدر روحانی خود به بوشهر رفت و سپس شیراز و اصفهان را برای اقامت برگزید. ورود دشتی به تهران، همزمان با انعقاد قرارداد نفتی وثوق الدوله با "سر پرسی کاکس بود. همان قراردادی که آن را ننگین می‌خواندند.

زندگی در میان روحانیان برای دشتی یکنواخت و ملال آور شده بود. سیاست را برگزید تا به قول خودش دیگر تماشاگر حوادث نباشد و هیجانی در میان خاموشی و سکوت امور عادی ایجاد کند. هیجانی که تا پایان عمر او ادامه داشت.

«شب‌نامه نویسی در سنگین زندان شماره ۲ را به رویم گشود و از زندان رهسپار تبعید و دیار غریبم کرد. سیاست در ۱۲۹۹ دوباره به زندانم کشانید. روزنامه نویسی، در مجلس شورای ملی را به رویم گشود و اینک از کرسی بهارستان مستقیما به کریدور شماره ۸ زندان قصر افتادم.» در همان زندان کتاب "ایام محبس" را نوشت که یکی از نخستین کتاب‌های منتشر شده در باره‌ی زندان است.

 علی دشتی به رضا شاه لقب گاریبالدی داده بود پیر مطبوعات سرانجام در آغاز قرن جاری خورشیدی، روزنامه "شفق سرخ" را منتشر کرد. روزنامه‌ای که هم جائی برای انتقادهای سیاسی‌اش بود و هم جایگاهی برای عرضه شعر و ادب. شفق سرخ را از جراید بزرگ و آبرومند تهران می‌دانستند.

در همین روزنامه بود که دشتی با وجود ترس همگانی از سردار سپه، مقاله‌ی "آقای سردار سپه بخواند" را منتشر کرد. مطلب ضمن آن که سراپا انتقادی بود بر دلاوری‌های رضا شاه نیز مهر تائید می‌گذاشت. دشتی به حمایت از روزنامه نگاران مغضوب در این مقاله نوشت: «آن روزی که مدیر ستاره ایران را به امر شما شلاق زدند، یک نفر به شما نگفت که این رفتار در خاطره عموم ملت چقدر اثر سوء بخشیده است. آیا برای شما موجب خفت نیست که فرخی یزدی از بیم شما به سفارت روس پناه ببرد؟»

بر خلاف انتظار، دشتی دستگیر نشد و از آن پس کوشید تا خود را به سردار سپه نزدیک کند. کوشش او بی‌ثمر نماند. به سردار سپه نزدیک شد و با او از در دوستی درآمد.

دشتی و ادبیات

خارج از دنیای سیاست، دشتی از پیروان پر و پا قرص شعر و ادب بود. در خانه‌اش محافل خصوصی ترتیب می داد و آنان را که محرم حریم خود می دانست، دعوت می کرد. احمد احرار و محمد عاصمی که هر دو از روزنامه نگاران قدیمی هستند به این محافل راه داشتند و خاطرات بسیاری دارند از هنرمندانی که با او انس و الفت داشتند. دشتی شوخ طبع بود و محفلی دلنشین داشت. دوستانش می‌گویند وقتی از او می پرسیدند آقای دشتی چرا زن نمی گیری، می گفت رفقا دارند.

دکتر محمد عاصمی درباره‌ی او گفته است: «می توان دید و دریافت که این بچه آخوند "شرور" چه جان پاک و روان تابناکی داشته است. او از نسل کهن بود ولی به شهادت نوشته‌هایش و سیری که در آثار بزرگان شعر و ادب ایران داشت، نشان داد که کوشش‌های موفقی نیز در نوآوری داشته است.»

 دشتی چند تفسیر بر روی دیوان اشعار خیام، حافظ، سعدی و مولانا دارد. علاوه بر این تفسیرها او چند مجموعه داستان با نام های "فتنه"، "جادو" و هندو" نیز منتشر کرده است. شاید بتوان گفت که "فتنه" یکی از مشهورترین آن هاست. دکتر صدرالدین الهی نویسنده و روزنامه نگار می‌گوید: پس از انتشار فتنه اغلب خوانندگان این قصه نام دخترهایشان را فتنه گذاشتند.

 صدرالدین الهی دشتی اما خود را داستان‌نویس حرفه‌‌‌‌‌‌‌‌ای نمی داند و در پاسخ منتقدین می‌گوید:« این بد است، من هم می‌دانم بد است و شاید به همین جهت باشد که نه یک سیاستگر ماهر و نه یک داستان نویس زبر دست و نه در هیچ موضوعی صاحب تخصص نگردیده‌ام.»

زندان پشت زندان

نزدیکی دشتی به رضا شاه اما نتوانست مانع از توقیف روزنامه شود.رضا شاه در اعلامیه "حکم می کنم" دفتر و دستک تمام روزنامه‌های اندک منتقد را هم تخته کرد. دشتی یک بار دیگر به زندان افتاد و چهارده ماه در زندان قصر، بیمارستان نجمیه و خانه خود محبوس و تحت نظر ماند تا سر انجام حکم آزادی اش صادر شد. دشتی در مقاله‌ای می نویسد: «آن روزها تمام انرژی و جوانی و قطره قطره خون خود را صرف تقویت او، تائید فکر و سیاست او می کردم و خوشحال بودم که به تجدید حیات و عظمت ایران خدمت می‌کنم. اینک به پاداش این جهش کریمانه روح پر از ایمان و بی‌دریغ، حتی مثل یک حمال هم نمی‌توانم آزادانه نفس بکشم.»

 دشتی که به رضا شاه لقب "گاریبالدی" داده بود با خشم اضافه می‌کند: خیال می کردم به  اردشیر بابکان دست یافته‌ام! دوران محبس اما به‌سر آمد و دشتی هم دست از روزنامه‌نگاری کشید. دشتی بارها به نمایندگی مجلس شورا و سنا انتخاب شد و همچنان در جرگه نزدیکان دربار و درباریان باقی ماند. کتاب "پتجاه و پنج"، سراپا مدح و ستایش از دوران پنجاه و پنج ساله رژیم پهلوی است. با این همه اما در لابلای سطرها جملاتی یافت می‌شود که هم روحیه رضا شاه را منعکس می‌کند و هم نیش قلمی به آن سو دارد، طوری که نه سیخ بسوزد و نه کباب.

دشتی و سیاست

رضا شاه تیمورتاش را که از یاران صدیقش بود از کار برکنار می‌کند. در آغاز به نظر می‌رسد خشمی است که فروکش خواهد کرد. اما کار بالا می گیرد و به توقیف تیمورتاش منجرمی شود. دشتی در شرح ملاقات خود  با رضا شاه می نویسد: « با لهجه‌ای که نهایت خشم ایشان را نشان می داد سخن گفت. عین این عبارت هنوز در ذهنم نقش بسته است که " از اول خلقت چنین آدم خائنی وجود نداشته است. دستور دادم که او را توقیف کنند." بدیهی است تا هنوز، بر شخص من روشن نشده است که چه خلافی از تیمور تاش سرزده که شاه اسم آن را خیانت گذاشته است.»

 دشتی خود را داستان‌نویس حرفه‌ای نمی‌خواند در جای دیگری از کتاب پنجاه و پنج ضمن تحسین رضا شاه که هیچ‌گاه در انجام کارهای سیاسی و اجتماعی تابع هوس نبوده و بی جهت ماموری را تغییر نمی داده، می نویسد: «فقط چیزی که هست علت و جهت، گاهی در نظر معظم‌له بیش از حد بزرگ می‌شد، یا گاهی داشتن نظر و رای خاص حمل بر گستاخی یا عدم صداقت می‌گردید و برعکس اطاعت صرف و بی‌عقیده و رای بودن بعضی از ماموران باعث بقاء آن‌ها می شد.»

دکتر محمد عاصمی نگاه دشتی به سیاست را به گونه‌ی دیگری می‌نگرد:«سیاستمداران پیرامون خود را مجموعه‌ای از بادکنک‌های سیاسی می‌دید و در درون و بیرون، سیاست را از چپ چپ تا راست راست که خودش نیز در حاشیه آن بود می‌کاوید و از پوچی و بیهودگی این دستگاه ابلهِ ابله پسندِ ابله پرورِ ابله پایگاه...به ادبیات بلند و والای فارسی پناه می‌برد و در شخصیت های حافظ و رومی و فردوسی و خیام و سعدی و رنج‌های آنان خیره می‌ماند.»

دشتی علاوه بر ادبیات ایران، ترجمه های بسیار از نویسندگان غربی دارد. در میان ادیبان غربی به "آناتول فرانس" بیش از همه ارادت داشت و در یکصدمین سال تولدش اورا "پادشاه نثر" لقب داد.

دشتی هرگاه که از دست زمان و زمانه به ستوه می‌آمد، خشم خود را در مقالاتی که می‌نوشت ابراز می کرد: «حسرت برید ای عقلای گیتی که به عقل و دانش خود افتخار می‌کنید، بر آن دیوانه‌ای که نمی‌فهمد و ادراک نمی‌کند.»
  گویا دشتی از هر چه تمدن و پیشرفت نیز زده شده بود، آنچنان که می‌گوید: «تمدن قسمت اعظم بشر را بدبخت نموده، تا یک دسته را خوشبخت و سعادتمند نماید. باید این تمدن ظالم را ویران کرد و بر آثار و خرابه های آن، توحشی که نسبتا به سعادت نزدیک‌تر باشد بر پا نمود.»

 قضیه "بیست و سه سال"

کتاب بیست و سه سال در نخستین سال‌های دهه پنجاه منتشر شد و مخفیانه از خانه‌ای به خانه‌ی دیگر رفت. کتاب بدون نام مولف و ناشر منتشر شده بود و همه از خود می‌پرسیدند چنین شجاعتی از چه کسی بر می‌آید. از حروف عربی کتاب حدس زده می‌شد که کتاب در لبنان به چاپ رسیده باشد اما نویسنده آن به هر حال فارسی زبان بود. کسی که جرات کرده بود پرده از روی خرافات مذهبی بر کشد و زندگی پیامبر اسلام را به‌زعم خود آن‌گونه که بود تصویر کند.

 دکتر محمد عاصمی راز دشتی در نویسندگی کتاب ۲۳ سال را تنها پس از مرگ او برملا کرد در این میان حدس  و سوء ظن‌ها متوجه "علینقی منزوی" شد. او را به زندان بردند تا اعتراف کند که تالیف کتاب کار او بوده است. از او انکار و از مامورین امنیتی اصرار. تا این که در سال ۱۳۵۲ متن بیست و سه سال در شماره‌های پیاپی مجله کاوه چاپ مونیخ منتشر شد. محمد عاصمی هم نام نویسنده و ناشر را ذکر نکرده بود. منزوی سرانجام جان سالم به در برد و این معما همچنان تا بعد از انقلاب باقی ماند که چه کسی بیست و سه سال را نوشته است.

پس از انقلاب دشتی کهن‌سال لاغر اندام را نیز مانند دیگران به زندان افکندند. او پس از تحمل درد و رنج زندان سرانجام در بیست و ششم دیماه سال ۱۳۶۰ در نهایت ضعف و ناتوانی در حالی که می‌گویند بیش از چهل کیلو وزن نداشت با زندگی وداع کرد.

مرگ دشتی اما این بار با انتشار رسمی کتاب در خارج از کشور، با اسم نویسنده همراه شد. مقدمه کتاب را دکتر محمد عاصمی نوشته و شرح ما وقع را داده است.

دشتی در سال ۱۳۵۲ در سفری که به مونیخ داشته از عاصمی می‌خواهد که با او ملاقات کند. در این دیدار کتابی را به عاصمی می دهد که سه روزه مطالعه کند و نظر خود را نسبت به آن بگوید. عاصمی کتاب را بیست و چهار ساعته می خواند و از پیش‌داوری‌های خود نسبت به دشتی هم شرمنده می‌شود. بدین ترتیب بیست و سه سال بدون نام و نشان در کاوه به چاپ می‌رسد. عاصمی بر سر قول خود می‌ایستد و این راز را تا پس از مرگ دشتی با خود نگاه می‌دارد. دشتی در توضیح علت نوشتن کتاب می گوید: «من از کودکی در کربلا و در خانواده‌ای بسیار متعصب با خشکی‌ها و نادانی‌ها و فشارها بزرگ شده‌ام و دنیای منجمد قشریون را با همه وجودم لمس کرده‌ام و می‌دانم که تعصب چه بلائی است و وظیفه خود می‌دانم که آن چه در توان دارم با این بلا بجنگم.»

الهه خوشنام
تحریریه: مهیندخت مصباح

http://www.dw-world.de/dw/article/0,,15665727,00.html

2

علی دشتی؛ از سیاست تا فرهنگ

محمود خوشنام

دوشنبه 16 ژانويه 2012 - 26 دی 1390

علی دشتی در خانواده ای روحانی در کربلا زاده شد و تحصیل را با کتاب های دینی آغاز کرد

بیست و ششم دی ماه امسال، سی سال از مرگ "علی دشتی"، سیاستمدار، پژوهشگر و نویسنده معروف ایرانی می گذرد. در اسفند ماه نیز نودمین سالگرد انتشار روزنامه پر آوازه او "شفق سرخ" فرا می رسد.

در ایران، از دوره ناصری به بعد شمار دولتمردان اهل فرهنگ و یا فرهنگمردان سیاست پیشه فزونی گرفت. البته بسیاری از آنان در جذبه اقتداری که از سیاست نصیب شان می شد، اندیشه و کار فرهنگی را به سویی می نهادند و تنها به امور دیوانی می پرداختند.

ولی برخی آن چنان علاقه ای به هنر و فرهنگ داشتند، که به موازات کار سیاست که به "حکم حکومتی" بر عهده می گرفتند، در زمینه های فرهنگی نیز فعال بودند. در یک نگاه گذرای تاریخی از "محمد حسن خان اعتمادالسلطنه" وزیر انطباعات ناصری، تا "شجاع الدین شفا"، مدیر کتاب خانه سلطنتی در دوره پهلوی دوم، طیف گسترده ای از درس خواندگان و فرنگ رفتگان همزمان پایی در میدان سیاست و دستی در عرصه های فرهنگی داشته اند.

در میان اینان نیز کسانی بوده اند که گاه موی دماغ نظام می شده اند و به زندان و تبعید می رفته اند و گاه مشیر و مشار آنان بوده اند و در پیش بردن برنامه های سیاسی، یار و مددکارشان شده اند. علی دشتی در صدر فهرست اینگونه فرهنگمردان سیاسی جای می گیرد. او در میان همگنان، فکر می کنیم رکورد دوره های زندان و تبعید را شکسته باشد. همیشه زبان سرخ کار دستش داده است.

علی دشتی در سال ۱۲۷۵ خورشیدی در خانواده ای روحانی در کربلا زاده شد و تحصیل را با کتاب های دینی آغاز کرد. ولی پس از درگذشت پدر، در سال ۱۲۹۵ به ایران رفت و پس از اقامت های کوتاهی در بوشهر و برازجان و شیراز و اصفهان، به تهران رسید و در آن "رحل اقامت" افکند.

تنش و بحران پدید آمده از انعقاد قرارداد معروف "وثوق الدوله"، پای او را به میدان سیاست باز کرد. او که به گفته خودش از زندگی عادی و خاموش خسته شده بود و دنبال جوش و خروش می گشت، به مخالفان دولتی پیوست و همراه با آزادی خواهان جوان آن زمان از جمله "فرخی یزدی"، به مبارزه پرداخت.

هنوز سه سالی از آمدنش به تهران نگذشته بود که راهی زندان شد. زندان کوتاهی که تبعیدی را نیز به دنبال داشت. با این همه درون نا آرام دشتی با این چیزها، به قرار و سکون نمی رسید. هنوز آزاد نشده، کاری می کرد که دوباره راهی زندان شود!

طی چهار سال تا سال "کودتا"، چهار بار به زندان افتاد. دشتی پس از برکناری "کابینه سیاه" با یک دستاورد ادبی از زندان آزاد شد. کتاب "ایام محبس" خود را تمام کرده بود.

یادداشت هایی که به گفته یکی از ناقدان، "نه تنها تحفه ای گرانبها برای ادبیات ایران بود٬ بلکه آئینه افکار همه آزادی خواهان و مشروطه طلبان در یکی از حساس‌ترین سال های عمر این کشور به شمار می رفت."

دشتی در واقع کار نویسندگی و روزنامه‌نگاری خود را پس از زندان چهارم آغاز کرده است. در آغاز سردبیری "ستاره ایران" را بر عهده گرفت و پس از توقیف آن٬ به فکر بنیاد روزنامه ای مستقل افتاد که همان "شفق سرخ" معروف باشد.

تغییر مسیر

علی دشتی (۱۳۶۰-۱۲۷۵)

شفق سرخ دیگر تنها یک روزنامه سیاسی نبود، جایگاه معتبری برای انتشار مطالب فرهنگی و هنری نیز بود. نوآوران هنری، دستاوردهای تازه خود را در آن معرفی می کردند و دشتی خود نیز غالبا شرحی بر آن ها می نوشت.

او با علاقه ویژه ای که به نظرات و شیوه های تازه "علینقی وزیری" در آموزش و پرورش موسیقی داشت، یکی دو بار توانست با قدرت بیان و قلم خود "مدرسه موسیقی" او را از تعطیل شدن برهاند. شفق سرخ، این پناهگاه نوآوران، ولی چندان دوام نیاورد. زبان سرخ دشتی باز کار خود را کرده بود. توقیف شفق، پنجمین دوره نسبتا طولانی زندان را نیز برای او به ارمغان آورد. این زندان، نقطه پایانی نه تنها بر شفق سرخ که بر خیلی چیزهای دیگر بود.

دشتی این بار پس از آزادی به سوی حکومت گرایش پیدا کرد و از مقربان و مشاوران دربار شد. چند دوره به نمایندگی مجلس رسید و در زمان پهلوی دوم نیز به استمرار، سناتور انتصابی بود.

باری در این سال ها اگر چه شر و شور سیاسی در علی دشتی فرو خوابید ولی میل و رغبت فرهنگی در او فزونی گرفت. از یک سو وارد دنیای نقد ادبی شد و به تفسیر سعدی و حافظ و خاقانی و خیام و مولوی پرداخت و از سوی دیگر توانایی های خود را در قصه نویسی تجربه کرد.

"فتنه، جادو، و هندو" عنوان سه مجموعه داستان از اوست. خود او البته گفته است که "داستانسرای خوبی نیست و فقط ملاحظات خود را ثبت کرده است." بعد به شیوه شکسته نفسی می گوید هیچ تخصصی ندارد، "نه یک سیاستگر ماهر و نه یک داستان نویس زبردست" بوده است.

دشتی البته کتاب هایی نیز در زمینه های مختلف علوم انسانی تالیف یا ترجمه کرده که مهم ترین آن ها، "نوامیس روحیه تطور ملل" از "گوستاو لوبون" فرانسوی و "اعتماد به نفس" از "ساموئل اسمایلز" است. تالیفی هم دارد در بررسی زندگی پیامبر اسلام با عنوان "۲۳ سال" که در زمان انتشار مخفی و آشکار خود سر و صدای زیاد به پا کرد.

دست سرنوشت در زندان دیگری را به روی او، در سال های پس از انقلاب باز نگاه داشته بود. زندانی متفاوت از زندان های دیگر. زندانی سرشار از تحقیر و شکنجه. زندانی که می بایست طومار زندگی پژوهشگر و نویسنده هشتاد و پنج ساله ای را در هم نوردد.

دشتی و موسیقی

دشتی علاوه بر تار، مجذوب ویولن نوازی وزیری نیز بوده است

و اما همان طور که اشاره کردیم دشتی به موسیقی ایران نیز رغبت بسیار داشت و به ویژه نوآوری را در آن می پسندید و حمایت می کرد. با علینقی وزیری دوستی داشت و از زمره نخستین فرهیختگانی بود که به عضویت "کلوب موزیکال" او در آمد تا بتواند در همه کنسرت های ماهانه "مدرسه موسیقی" شرکت کند.

یک بار که وزارت معارف نام مدرسه موسیقی متعلق به وزیری را از فهرست "مدارس عالی" حذف کرده، دشتی با نفوذی که داشت مرد و مردانه قد علم کرد، و به حمایت از وزیری برخاست و متن دفاعیات او را در شفق سرخ انتشار داد.

دشتی موسیقی وزیری را نیز سخت می پسندید و بیش از هر چیز مجذوب شیوه تارنوازی او بود. چند بار مکنونات درونی خود را در این باره با احساسی ویژه بیان کرده است. از جمله گفته است:

"...وزیری وقتی روح مرا تکان می دهد، که کاسه تار را مثل عزیزی در آغوش می گیرد. پیشانی هوشمند او به سوی آن خم شده و سرانگشتان او مثل اطفال بی خیال بر روی دسته تار پشت سر هم می دوند. آن وقت وزیری همهمه دریا، غرش آبشار، زمزمه جویبار...و آهنگ معاشقه نسیم با شاخسار را به گوش شما می رساند....در اولین مضرابی که با سیم های تار آشنا می کند، به درجه ای شکوه و ابهت و عظمت خوابیده است که به منزله دیباچه کتاب از نغمه های آینده حکایت می کند...و شما را به دمیدن صبح بشارت می دهد....."

دشتی علاوه بر تار، مجذوب ویولن نوازی وزیری نیز بوده است و می نویسد:

"وقتی آرشه او روی سینه ویولن می رقصد، آن وقت صدای گرم و شیرین تار او را فراموش می کنید و خیال می کنید که او باید تنها ویولن بنوازد!..."

http://www.bbc.co.uk/persian/arts/2012/01/120116_l95_dashti.shtml

به صفحه خود در فیس بوک پیوند دهید:Share  

بازگشت به صفحه نخست