"در سقوط هم میتوان زیبا بود"
"این را آبشار میگفت"
عبدالله کشاورز

عالمی دارم ، بیا خواهی اگر دریا شدن
غرقه خواهی شد ؟ مترس از مردن و از پا شدن
در غروبِ چهرهام منگر تو رنگ خامشی
محضِ تاریکی خوشست آواره صحرا شدن.
ما در این وادی اگر دل را سپردیم عیب نیست
عرضه میخواهد به دشتی تک درختی تا شدن.
پشتِ ما تا شد اگر از منّتِ دونان نبود
خود تو دانی فرق دارد تا شدن با تا شدن.
در سکوت شب مرا بیدارم از رویا مکن
رسمِ ما این شد همش در خیلِ شب تنها شدن
وازه یِ دلگرمیم در خون و رگهایِ منست
من خوشم با نامِ خود از پهنه یِ دنیا شدن.
در میانِ خار و خس چون غنچههایِ آرزو
یا گًلِ یخ در زمستان همتم شد وا شدن.
"لاله" میگفت این سخن از اوجگاهِ آبشار
در سقوط هم میتوان نا ترس و هم زیبا شدن. (1)
عاشقی شد نوبتم شبها همش کوتاه شد
خوب شد!! بهتر که از ای وای و واویلا شدن
"آبی" از خوردی چرا انگیزه ات شد خود سری ؟m
مادرم میگفت "پسر شایسته است برنا شدن"
(1) دوست مهربانم خانمِ لاله ابطحی جملهای به این مضمون نوشته بودند
"در سقوط هم میتوان زیبا بود،این را آبشار میگفت"که الهام بخشِ این غزل شد.
از لطفشان سپاس گذارم.
آمستردام.پگاهِ صبحِ شنبه ۲۴ سپتامبر ۲۰۱۱
شاعر و خوشنویس دکتر عبدالله کشاورز(آبیِ اردبیلی)