تماس با ما و ارسال مطلب

info@perslit.com

بازگشت به صفحه نخست

ندا!

محمود کویر

دختر تمام مادران زمین
با پیراهنی از    خورشید و آه
ایستاده بر خاکریزی تاریک
کنار ماه و هدهدی سیاه.
پروانه‌ای پریشان از پیشانیش بر می خیزد
به سویی خدایی که نیست!
*
باد و بوی خانه های سوخته و خنجرهای خیس.
کلماتی زخمی
 مویه کنان درخواب درختان و سنگ ها می دوند
شیون، برهنه بر درخت و خاک پیشانی می کوبد
و از کاکل خورشید
خون
چکه
چکه
بر  پیشانی و پیراهن و گیسوی ما
می چکد.
هزار هد هد سرخ
بر دیوار سحرگهان
سر میدهند آوازی نخوانده را:
ایهاالعشاق آتش گشته چون استاره ایم
ما چو کوه آهنیم آخر چو سنگ خاره ایم
***

 

چاپ کنید

بازگشت به صفحه نخست

تماس و ارسال مطالب info@perslit.com تماس با سردبیرperslit@gmail.com درباره ما