تماس با سردبیر: gilavaei@gmail.com تماس با نویساد:perslit@gmail.com درباره ما بایگانی پیوندکده سیاسی / ویژۀ انقلاب کتابخانه ادبیات بومی هنر داستان شعر
دوستان، یاران و خوانندگان گرامی، خواهشمندیم هنر و ادبیات پرس لیت را به دیگران نیز معرفی کنید

 مجموعه گزارش‌های کامبیز فتاحی - انقلاب ایران از دید آمریکا

اولین اعدام خلخالی که صدایش به گوش کنگره آمریکا رسید
کامبیز فتاحی
بی‌بی‌‌سی- واشنگتن

چارلز نس، کاردار سفارت آمریکا در اوایل انقلاب ایران، از سه ماه آخر ماموریتش خاطرات تلخی دارد.

او می‌گوید: «هر روز صبح هنگام صرف صبحانه، روی میز کنارم، روزنامه‌ای قرار داشت که در صفحه اولش عکس فردی که می‌شناختمش و روز قبل اعدامش کرده بودند چاپ می‌شد، اجساد نیمه‌عریان که سینه‌هایشان با گلوله سوراخ سوراخ شده بود.»

آقای نس می‌افزاید: «یادم هست که وقتی خلعتبری (وزیر خارجه) را اعدام کردند به گریه افتادم. آقا و خانم خلعتبری را از دوران ماموریتم در ترکیه می‌شناختم و احترام زیادی برایشان قائل بودم.»

این دیپلمات بازنشسته که در حومه واشنگتن زندگی می‌کند، می‌گوید که با حسن پاکروان، دومین رئیس سازمان ساواک هم دوست بوده و چند روز بعد از بازگشت آیت‌الله خمینی به ایران، به وی توصیه کرده بود از کشور خارج شود.

چارلز نس می‌گوید: «به او گفتم فکر نمی‌کنی بهتره بری تعطیلات؟ همسرش را به پاریس فرستاده بود. گفتم نمی‌خواهی با همسرت بری تعطیلات؟ به من نگاهی کرد، می‌دانست منظورم چیست. گفت: نه، من از خمینی نمی‌ترسم. خوب می‌شناسمش. ما در گذشته با هم صحبت کردیم. نگرانی‌ای ندارم و همین جا می‌مانم.»

صادق خلخالی

فقط به کسانی اجازه داده می‌شود وکیل داشته باشند که لال باشند. وقتی کسی عملی مرتکب شده و به راحتی می‌تواند اقرار کند که چنین عملی را انجام داده و این کار را بدون آنکه فشار و شکنجه‌ای در بین باشد می‌تواند بیان نماید بنابراین دلیلی ندارد که وکیل مدافع بگیرد....در قرآن هرگز در این باره مساله‌ای عنوان نشده و چون الگوی ما اسلامی است و مجرم یا متهم قادر است به راحتی حقایق و اعمالی را که مرتکب شده بیان کند به همین دلیل وکیل کار مثبتی انجام نمی‌دهد
 

تیمسار پاکروان به لیبرال و میانه‌رو بودن شهرت داشت. گفته می‌شود که او پس از بازداشت آیت‌الله خمینی در اعتراضات سال ۱۳۴۲ با اعدام وی مخالفت کرده بود و بار‌ها در منزلی که آیت‌الله خمینی در آن تحت مراقبت قرار داشت، به ملاقاتش می‌رفت.

آقای پاکروان و ۱۰ نفر دیگر در بامداد ۲۲ فروردین ۵۸ در زندان قصر تیرباران شدند. یکی از اعدامی‌ها عباسعلی خلعتبری، دوست قدیمی کاردار آمریکا بود.

خلعتبری و پاکروان و ده‌ها نفر از «جنایتکاران رژیم منفور پهلوی» و «مفسدین فی‌الارض» را صادق خلخالی، حاکم شرع، در زندان قصر محاکمه و اعدام می‌کرد.

قلع و قمع گروهی دوستان و متحدان آمریکا اما بر خط مشی واشنگتن برای تعامل با جناح «میانه‌رو» و «واقع‌بین» جمهوری اسلامی تاثیری نداشت.

سیاست واشنگتن را‌‌‌‌ همان فردای سقوط حکومت پهلوی، کار‌تر در دفتر خاطراتش ثبت کرده بود. کار‌تر می‌نویسد: «نزدیکان بازرگان بسیار مفید بوده‌اند، از سفارت محافظت کرده و ژنرال (فیلیپ) گست را نجات داده‌اند، پیام می‌فرستند که می‌خواهند روابط خوب را ادامه بدهند. به کارکنان سفارت دستور داده شد که با احتیاط جلو بروند و رابطه بهتر با دولت جدید را پیگیری بکنند.»

در راستای بهبود روابط با دولت انقلابی بود که مقامات وزارت خارجه در واشنگتن به این فکر افتادند کاردار آمریکا را پیش از ترک ایران، به دیدار آیت‌الله خمینی در قم بفرستند.

هنری پرکت، رئیس سابق بخش ایران وزارت خارجه آمریکا به بی‌بی‌سی فارسی می‌گوید: «کاردار می‌خواست که ایران را ترک کند. بنابراین می‌توانست پیش از ترک کشور پیش خمینی برود و انتقاد‌هایش را بشوند. بعد ما می‌توانستیم با اعزام سفیر جدیدی روابط را از نو شروع کنیم. این نقشه ما بود اما هرگز فرصت اجرایش را پیدا نکردیم.»

نقشه آقای پرکت و همکارانش که به گفته وی به اطلاع دولت مهدی بازرگان نیز رسیده بود را صادق خلخالی و سنای آمریکا در اردیبهشت ۵۸ نقش برآب کردند.

چارلز نس -کاردار سابق آمریکا- می‌گوید که تیسمار حسن پاکروان به او گفته بود: نه، من از خمینی نمی‌ترسم. خوب می‌شناسمش. ما در گذشته با هم صحبت کردیم. نگرانی ندارم و همین جا می‌مانم

اعدام حبیب‌الله القانیان

روز چهارشنبه، ۱۹ اردیبهشت (نهم مه) در ایران اعلام شد که ساعت یک بامداد آن روز «هشت سرسپرده اسرائیل، دربار و ساواک» در زندان قصر تهران اعدام شده‌اند. یکی از اعدامی‌ها ملاک و صنعتگر یهودی معروف، حبیب‌الله القانیان بود که خیلی‌ها حاج حبیب القانیان صدایش می‌کردند.

آقای القانیان از پیشگامان صنایع پلاستیک و آلومینیوم ایران بود. او از لوازم خانگی گرفته تا در برج‌سازی سرمایه‌گذاری‌های کلانی داشت. پلاسکو، اولین ساختمان مرتفع و مدرن ایران را او در چهارراه استانبول تهران بنا کرده است.

برج شیمشون، ساختمان بورس الماس اسرائیل در شمال تل آویو را هم القانیان ساخته است. همین سرمایه‌گذاری‌های علنی در اسرائیل و مراوده با مقامات اسرائیلی که در دوران حکومت شاه آزاد بود، بعد از انقلاب به قیمت جانش تمام شد.

کاخ سفید و کنگره مدت‌ها به اعدام‌‌های اوایل انقلاب واکنشی نشان نداده بودند، اما آقای القانیان با محکومان دیگر فرق می‌کرد؛ این سرمایه‌دار مشهور در گذشته رئیس جامعه کلیمیان تهران هم بود و اعدامش اتهام یهودستیزی را برای حاکمان جدید ایران به ارمغان آورد.

خبر تیرباران آقای القانیان خیلی سریع به گوش کنگره آمریکا رسید. به فاصله یک روز، پیش‌نویس نخستین قطعنامه حقوق بشری علیه جمهوری اسلامی در مجلس نمایندگان آمریکا تهیه شد.

هشت روز بعد، مجلس سنا دولت کار‌تر را غافلگیر کرد و اولین قطعنامه حقوق بشری علیه حکومت ایران را به تصویب رساند. آن قطعنامه کوتاه و نمادین برای کاخ سفید جنبه الزام‌آور نداشت، اما چنان به احساسات ضدآمریکایی در ایران دامن زد که به لغو برنامه سفر قریب‌الوقوع سفیر جدید آمریکا (واتلر کاتلر) به تهران منجر شد.

پیش‌نویس اولین قطعنامه حقوق بشری علیه ایران در کنگره - این سند یک روز پس از اعدام حبیب‌الله القانیان در مجلس نمایندگان آمریکا تدوین شد. پیش‌نویس قطعنامه سنا اما زودتر به رأی گذاشته شد

آقای کاتلر، سفیر آمریکا در زئیر (کنگوی فعلی) بود. مجلس سنا ماموریت جدید او را تائید کرده بود و او در انتظار برگزاری مراسم سوگند به سر می‌برد که جنجال بر سر اعدام آقای القانیان شروع می‌شود.

اعدام آقای القانیان همچنین شوک بزرگی برای اقلیت یهودی بود، بخصوص برای گروهی از فعالان جوان آن که تصور می‌کردند ایران به سمت آزادی پیش می‌رود و در آستانه پیروزی انقلاب، تشکیلاتی به نام جامعه روشنفکران یهودی ایران تاسیس کرده بودند تا با انقلاب همراه شوند.

حمید صبی، یکی از اعضای آن تشکل به بی‌بی‌سی فارسی می‌گوید که گروه‌های مخالف شاه، آقای القانیان را «مظهر ثروت و قدرت یهودیان» و «قسمت طاغوتی جامعه یهود» می‌دانستند.

آقای صبی و دوستانش سعی می‌کردند که به جای «طاغوتی»، وجهه‌ انقلابی داشته باشند. گروه آنها یک هفته پس از فروپاشی حکومت شاه، با صدور بیانیه‌ای ضمن «تاکید بر رهبری‌های امام خمینی» بر شرکت فعال در مبارزات انقلابی و حق‌طلبانه ملت ایران و «مبارزه علیه صهیونیسم و عوامل آن» تاکید کرده بود.

هدف دیگر این گروه «ایجاد سازمان‌های متناسب با شرایط انقلاب کنونی برای جامعه یهودیان ایران» اعلام شد. اما اعدام حبیب‌الله القانیان خیلی زود نظر «روشنفکران یهودی» و اکثریت هم‌کیشان او را عوض کرد. به گفته حمید صبی، حدود دو هفته قبل از پیروزی انقلاب، آقای القانیان از آمریکا به ایران برگشت و در جلسه تشکل آنها شرکت کرد.

او به خاطر دارد: «چند نفر به او اعتراض کردند که چرا برگشتی؟ جوابی که به من داد این بود که چه کسی به من کار دارد؟ من در این سن، زنم هم فوت کرده، بچه‌هایم هم که با من نیستند. ترجیح می‌دهم جایی باشم که با خود مردم باشم.»

القانیان روز ۲۷ بهمن در تهران بازداشت و به زندان قصر فرستاده شد، جایی که صادق خلخالی، حاکم شرع دادگاه‌های انقلاب، منتظرش بود.

صادق خلخالی بعد از اعدام حبیب‌الله القانیان خواهان ترور شاه شد. این کار بر خشم سناتورها افزود

تقلا برای آزادی

صادق خلخالی به حکم آیت‌الله خمینی، حاکم شرع و رئیس دادگاه‌های انقلاب شده بود. او دادگاه خود را «تبلور خشم انقلابی توده‌های مسلمان» می‌خواند و تاکید داشت که در محکمه از هیچ الگوی غیراسلامی استفاده نخواهد کرد. در دادگاه‌های خلخالی اصل بر برائت نبود.

او یکبار گفته بود: «فقط به کسانی اجازه داده می‌شود وکیل داشته باشند که لال باشند. وقتی کسی عملی مرتکب شده و به راحتی می‌تواند اقرار کند که چنین عملی را انجام داده و این کار را بدون آنکه فشار و شکنجه‌ای در بین باشد، می‌تواند بیان نماید، بنابراین دلیلی ندارد که وکیل مدافع بگیرد.»

حاکم شرع افزود: «در قرآن هرگز در این باره مساله‌ای عنوان نشده و چون الگوی ما اسلامی است و مجرم یا متهم قادر است به راحتی حقایق و اعمالی را که مرتکب شده بیان کند به همین دلیل وکیل کار مثبتی انجام نمی‌دهد.»

سایر اتهامات حبیب القانیان

«دوستی با دشمنان خدا و دشمنی با دوست خدا» «فساد در زمین» «محاربه با خدا و رسول خدا و نائب امام زمان و تمام مردم محروم» «سد راه خدا و سد راه بهروزی تمام خلق‌های مستضعف جهان»
 

حمید صبی می‌گوید که خاخام‌های ارشد و فعالان یهودی برای نجات آقای القانیان از دست صادق خلخالی به هر دری زدند. با آیت‌الله طالقانی صحبت می‌کنند و از او نامه‌ای می‌گیرند که این پیرمرد ۷۰ ساله فردی خیر بوده و خدمات زیادی به جامعه کرده است، اما راه به جایی نمی‌برند. آنها سپس هانی الحسن، نماینده سازمان آزادیبخش فلسطین در تهران و چهره‌های روحانی مانند آیت‌الله منتظری، محمد بهشتی و مهدوی کنی را واسطه می‌کنند.

دکتر کامران بروخیم، از اعضای جامعه روشنفکران یهودی ایران که بین انقلابیون دوستان زیادی داشت، می‌گوید که مطمئن بود آقای القانیان اعدام نخواهد شد. اما صادق خلخالی محاکمه حبیب‌الله القانیان و هفت نفر دیگر را سه‌شنبه شب (۱۹ اردیبهشت) در زندان قصر برگزار و حکم را در بامداد چهارشنبه به اجرا گذاشت.

رئیس سابق انجمن کلیمیان تهران علاوه بر «جاسوسی به نفع دولت غاصب صهیونستی اسرائیل» و «معاونت در کشتار بی‌رحمانه هرروزه مردم مبارز فلسطینی» به «دوستی با دشمنان خدا و دشمنی با دوست خدا»، «فساد در زمین»، «محاربه با خدا و رسول خدا و نائب امام زمان و تمام مردم محروم» و «سد راه خدا و سد راه بهروزی تمام خلق‌های مستضعف جهان» متهم بود و گناهکار شناخته شد. تمام اموال حبیب‌الله القانیان و خانواده‌اش نیز به نفع «مستضعفین» مصادره شد.

آقای بروخیم می‌گوید: «اعدام حاجی حبیب القانیان در خروج سریع اعضای جامعه یهودی از ایران تاثیر بسیار زیادی داشت. به طوری که بسیاری از اعضای جامعه یهودی دیگر اطمینانی به آینده و امنیت خود نداشتند.»

واکنش سریع کنگره

سناتور جاویتس (نفر دوم از سمت راست) رابطه خوبی با خانواده پهلوی داشت. او در مدت هشت روز اولین قطعنامه سنای آمریکا علیه دادگاه‌های انقلاب را به مرحله رأی‌گیری و تصویب رساند

به فاصله یک روز بعد از تیرباران آقای القانیان، برای اولین‌بار زمزمه تحریم اقتصادی ایران در صحن مجلس نمایندگان آمریکا شنیده شد. ‌‌‌‌ همان روز، بعضی از نمایندگان پیش‌نویس اولین قطعنامه حقوق بشری علیه ایران را نیز تدوین کردند.

اما سایروس ونس، وزیر خارجه وقت آمریکا، از اعضای ارشد مجلس نمایندگان خواسته بود تا از تصویب قطعنامه خودداری کنند، زیرا به گفته آقای ونس، «رویکرد بی‌سروصدا در قبال مقامات ایرانی برای تضمین امنیت اقلیت‌های دینی از جمله یهودیان موثر‌تر است.»

اما در مجلس سنا گوش جاکوب جاویتس به نصایح وزیر خارجه بدهکار نبود. سناتور بانفوذ جمهوریخواه از ایالت نیویورک که خودش یهودی بود و با شاه هم رابطه گرمی داشت، در مدت فقط هشت روز پس از اعدام حبیب‌الله القانیان، پیش‌نویس قطعنامه‌ خود علیه ایران را برای رأی‌گیری به صحن سنا رساند.

سناتور بیرد:

همین الان هم که داریم صحبت کنیم اعدام‌ها در ایران ادامه دارد. بنا بر گزارش‌ها، احکام سریع صادر می‌شود. حکم بر اساس مسموعات (شایعات) است. درخواست تجدیدنظر وجود ندارد. قربانیان دقایقی پس از صدور حکم دادگاه تیرباران می‌شوند…. مقامات در ایران می‌گویند در برابر ضوابط رویه قضایی غربی تعهدی ندارند. اما مساله ضوابط غربی نیست. مساله ضوابط انسانی است - رعایت ابتدایی‌ترین رویه قضایی که باید حق هر انسان در هر جا باشد
 

قطعنامه به صراحت از آقای القانیان نام نمی‌برد، ولی از «محاکمات سری» و «اعدام‌های فوری» در ایران ابراز انزجار و آن را مغایر اصول عدالت و ارزش‌های انسانی توصیف می‌کند.

قطعنامه همچنین از فرمان آیت‌الله خمینی مبنی بر محدود شدن حکم اعدام به موارد قتل استقبال می‌کند. پیش‌نویس در عین حال با اشاره به اظهارات صادق خلخالی که ترور شاه و خانواده‌اش را آزاد اعلام کرده بود، تاکید داشت که سنا با هرگونه تلاش برای ارتکاب اقدامات «مجرمانه» و «تروریستی» در خاک آمریکا مقابله خواهد کرد.

قطعنامه روز پنجشنبه ۲۷ اردیبهشت ۵۸ به صحن سنا می‌رسد. سناتور جاویتس، به جای سخنرانی، گفت قرائت متن قطعنامه را کافی می‌داند. رابرت بیرد، سناتور دموکرات ایالت ویرجینیای غربی، اما یک دقیقه وقت خواست تا نطق کوتاهی ایراد کند.

سناتور بیرد گفت: «... همین الان هم که داریم صحبت می‌کنیم اعدام‌ها در ایران ادامه دارد. بنا بر گزارش‌ها، احکام سریع صادر می‌شود و بر اساس مسموعات (شایعات) است. درخواست تجدیدنظر وجود ندارد. قربانیان دقایقی پس از صدور حکم دادگاه تیرباران می‌شوند... مقامات در ایران می‌گویند که در برابر ضوابط رویه قضایی غربی تعهدی ندارند. اما مساله ضوابط غربی نیست. مساله ضوابط انسانی است - رعایت ابتدایی‌ترین رویه قضایی که باید حق هر انسان در هر جا باشد.»

دقایقی بعد، سنای آمریکا با اکثریت آرا اولین قطعنامه حقوق بشری را علیه حکومت نوپا و انقلابی ایران تصویب کرد. پیام سنا را انقلابیون و رهبر ایران به‌‌‌‌ همان اندازه قاطع و سریع و با یک صدا پاسخ دادند.

بالا گرفتن اعتراضات

آیت‌الله خمینی دو روز بعد از اقدام سنا به گروهی از عشایر لرستان و خرم‌آباد که برای دیدار با وی به قم سفر کرده بودند، گفت: «...گفته بودند چنانچه اگر این اعدام‌ها ادامه پیدا کند، در روابط ایران با آمریکا یک قدری خطر می‌افتد. الهی که خطر بیفتد. ما روابط با آمریکا را می‌خواهیم چه بکنیم؟ روابط ما با آمریکا روابط یک مظلوم با ظالم است. روابط یک غارت شده با یک غارتگر است. ما می‌خواهیم چه کنیم؟ ‌آنها میل دارند که با ما رابطه داشته باشند. آنها احتیاج دارند که با ما رابطه داشته باشند. ما چه احتیاجی به آمریکا داریم.»

او افزود: «اینها فکر نمی‌کنند که در این دنیا یک معنویاتی موجود است. یک چیزی دیگری هم ما داریم…. این سناتوری که اعتراض کرده است به این اعدام اصلا نمی‌تواند ادراک کند این معنا را که غیر این حیوانیت یک چیز دیگری هم در عالم است.»

همان روز دولت مهدی بازرگان جلسه اضطراری تشکیل داد و تحت فشار افکار عمومی و گروه‌های رادیکال تصمیم گرفت که رسما به آمریکا اعتراض کند. در یادداشت اعتراض‌آمیز وزارت خارجه ایران، قطعنامه سنا دخالت آشکار و غیرقابل انکار حکومت آمریکا در امور داخلی ایران اعلام شد.

آیت‌الله منتظری

آری، این همه انسان‌های شریف و بی‌پناه که در فلسطین و لبنان سال‌هاست به وسیله حمله‌های وحشیانه اسراییل عامل آمریکا شهید می‌شوند، گویا انسان نیستند و مشمول حقوق بشر نمی‌باشند، ولی امثال نصیری و هویدا و القانیان با این همه جنایتشان مورد ترحم سنای آمریکا واقع شده‌اند
 

بنا بر این یادداشت: «قطعنامه تعجب همه مردم حق‌طلب جهان را برانگیخته چراکه ریاکارانه در پوشش حقوق بشر از جنایتکارانی که بیش از نیم قرن اساسی‌ترین حقوق اولیه انسان‌ها را به بازیچه گرفته بودند و با قتل‌عام‌های متعدد مرتکب بزرگ‌ترین جنایت‌های شرم‌آور شدند، پشتیبانی می‌کند. چنین رویه‌ای نه با موازین حقوق بشر تطبیق می‌نماید و نه به نفع دوستی آمریکا و ایران می‌باشد.»

اعتراضات علیه «دخالت بی‌جای سنای آمریکا در امور داخلی ایران» تازه شروع شده بود. روز جمعه (چهارم خرداد) در تهران و شهرهای مختلف تظاهرات گسترده‌ای برگزار شد، از طرفداران جبهه ملی و حزب جمهوری اسلامی گرفته تا مجاهدین خلق و گروه‌های چپی دیگر به خیابان‌ها آمدند.

آیت‌الله منتظری آن روز به معترضان پیام داد: «آری، این همه انسان‌های شریف و بی‌پناه که در فلسطین و لبنان سال‌هاست به وسیله حمله‌های وحشیانه اسرائیل، عامل آمریکا، شهید می‌شوند گویا انسان نیستند و مشمول حقوق بشر نمی‌باشند، ولی امثال نصیری و هویدا و القانیان با این همه جنایتشان مورد ترحم سنای آمریکا واقع شده‌اند.»

ویکتور تامست، از دیپلمات‌های ارشد سفارت آمریکا در ایران که چند ماه بعد در ۱۳ آبان ۵۸ به گروگان گرفته شد، واکنش‌های گسترده به قطعنامه سنا را خوب به خاطر دارد.

او می‌گوید: «روحانیان دور و بر آیت‌الله خمینی به شدت عصبانی شدند. هر روز در بیرون سفارت تظاهرات برگزار می‌شد که بعضی از آنها ترسناک بود. انتظام از طرف دولت موقت به من و چارلز نس (کاردار) زنگ زد و گفت تا زمانی که اوضاع آرام نشده بهتر است (واتلر) کاتلر را به ایران نفرستید.»

والتر کاتلر قرار بود که سفیر جدید آمریکا در ایران شود. او می‌گوید که لباس‌ها و لوازم شخصی مانند تیغ ریش‌تراشی خود را پیشاپیش به تهران فرستاده بود تا وقتی رسید همه‌چیز مهیا باشد، اما جنجال بر سر اعدام القانیان و قطعنامه سنا مانع ماموریت آقای کاتلر شد

سفیری که پایش به ایران نرسید

آقای کاتلر، به بی‌بی‌سی فارسی می‌گوید که هرگز لحظه‌ای که ماموریت خطیر سفارت در جمهوری اسلامی ایران به او پیشنهاد شد را فراموش نمی‌کند.

آقای کاتلر می‌گوید: «با همسرم مشغول صرف ناهار بودم که رئیس بخش کارگزینی وزارت خارجه از واشنگتن زنگ زد. گفت‌‌‌‌ همان طور که اطلاع داری، تغییرات زیادی در ایران رخ داده و ما می‌خواهیم که شروع تازه و مثبتی با دولت بازرگان داشته باشیم. آیا حاضری به عنوان اولین سفیر آمریکا در جمهوری اسلامی نوپا به ایران بروی و سرپرستی تیم را بر عهده بگیری؟»

اعزام سفیر جدید از لحاظ دیپلماتیک بسیار مهم و در واقع یکی از خواسته‌های اصلی دولت بازرگان از واشنگتن بود، زیرا چنین کاری می‌توانست این پیام را بدهد که بزرگ‌ترین حامی محمدرضا شاه انقلاب را پذیرفته و در تعامل با آنها جدی است.

والتر کاتلر می‌گوید که پس از مشورت با همسرش ماموریت را پذیرفت. او به واشنگتن بر می‌گردد تا خودش را برای ماموریت ایران و دیدار احتمالی با آیت‌الله خمینی آماده کند که حبیب‌الله القانیان اعدام می‌شود و سنا واکنش نشان می‌دهد.

آقای کاتلر به بی‌بی‌سی فارسی می‌گوید که لباس‌ها و لوازم شخصی مانند تیغ ریش‌تراش خود را پیشاپیش به تهران فرستاده بود تا وقتی رسید همه‌چیز مهیا باشد. او همچنین تعدادی از کارکنان وزارت خارجه را به پذیرش ماموریت ایران تشویق کرد تا در سفارت پرسنل کافی و تازه‌نفس داشته باشد.

او می‌گوید: «وقتی دولت ایران با آمدنم مخالفت کرد، به این دیپلمات‌ها زنگ زدم و گفتم که باید بدانید من فعلا به ایران نمی‌روم و شاید هرگز هم نروم. به خود شما بستگی دارد که می‌خواهید بروید یا نه. بعضی از آنها رفتند. دیپلمات‌های قابلی بودند، همه آنها (روز ۱۳ آبان ۵۸) به گروگان گرفته شدند.»

تیمسار حسن پاکروان پس از بازداشت آیت‌الله خمینی در اعتراضات سال ۱۳۴۲ بار‌ها در منزلی که او در آن تحت مراقبت قرار داشت به ملاقاتش رفته بود

آقای کاتلر و مقامات آمریکایی که با آنها صحبت کرده‌ام، می‌گویند که بنا بر عرف دیپلماتیک پیش از معرفی سفیر، اول به طور محرمانه با کشور میزبان مشورت می‌شود و در این مورد دولت بازرگان ابتدا با سفیر شدن کاتلر موافقت کرده بود.

مقامات ایرانی چند روز بعد از بالا گرفتن اعتراضات اعلام کردند که کاتلر در زئیر و ویتنام سوابق «نامطلوب» و «امپریالیستی» دارد و رسما با ماموریت وی مخالفت می‌کنند.

بی‌شک ماجرای اعدام القانیان و قطعنامه سنای آمریکا به تنش و بی‌اعتمادی متقابل بین نظام نوپای جمهوی اسلامی و آمریکا دامن زد و تلاش‌های دولت‌های کار‌تر و بازرگان برای بهبود روابط را مختل کرد.

آن اعدام همچنین اقلیت یهودی در ایران را به شدت متاثر و وحشت‌زده کرد. در پی تیرباران رئیس سابق انجمن کلیمیان تهران، رهبران دینی و فعالان این جامعه در قم با آیت‌الله خمینی دیدار کردند.

بنیانگذار جمهوری اسلامی سعی کرد که از مهمانان یهودی خود دلجویی کند. او تاکید کرد که حساب اقلیت یهودی را از «طایفه صهیونیست» جدا می‌داند.

آیت‌الله خمینی گفت: «آنها یهودى نیستند. آنها یک مردم سیاسى هستند که به اسم یهودى یک کارهایى را مى‏‌کنند. و یهودی‌ها هم از آنها متنفر هستند و همه انسان‌ها از آنها باید متنفر باشند.»

اما به نظر نمی‌رسد که اظهارات آیت‌الله خمینی از نگرانی‌های اعضای اقلیت یهودی کاسته باشد.

حمید صبی نیز می‌گوید: «فکر می‌کنم که اگر تصمیم داشتند که جامعه را بترسانند و وادار به مهاجرت بکنند از این کار (اعدام حبیب‌الله القانیان) کار بدتری نمی‌توانستند بکنند…بعد از انقلاب ۸۰ درصد جامعه ما مهاجرت کرد و آمد بیرون.»

آمریکایی انقلابی و روایت ندامتش از اعتماد به آیت‌الله خمینی

کامبیز فتاحی
بی‌بی‌‌سی- واشنگتن

  • 3 فوریه 2015 - 14 بهمن 1393
ریچارد فالک: آیت الله خمینی حرفمان را قطع کرد و گفت این یک انقلاب ایرانی نیست. اسلامی است؛ برای تمام جهان اسلام اهمیت دارد.

در بین آمریکایی‌هایی که به انقلاب ایران خوش بین بودند و از آن حمایت می‌کردند، شاید هیچ کس به اندازه ریچارد فالک، استاد برجسته حقوق بین الملل دانشگاه پرینستون، به معنی واقعی کلمه به آیت‌الله خمینی اعتماد نکرده و از این کار پشیمان نشده باشد.

پروفسور فالک می‌گوید که بعضی دانشجویان ایرانی‌ را می‌شناخت که در زندان‌های شاه به دست ساواک شکنجه شده بودند؛ به همین خاطر، او در دهه ۱۹۷۰ میلادی به شدت در عرصه حقوق بشر ایران فعال شده بود.

با بالا گرفتن اعتراضات ضد سلطنتی، ریچارد فالک هم به موج انقلاب پیوست. او و دو فعال آمریکایی دیگر در اواسط دی ماه ۵۷ برای مشاهده وقایع ایران به تهران می‌روند و به نشانه همبستگی با خواسته‌های مردم، در تظاهراتی هم شرکت می‌کنند.

آن‌ها سپس در نوفل لوشاتوی فرانسه به دیدار آیت الله خمینی می‌روند و جلسه پرسش و پاسخ مفصلی با رهبر انقلاب برگزار می‌کنند.

شور و هیجان مردم معترض و دیدار با رهبر انقلاب این حقوقدان بین المللی را چنان تحت تاثیر قرار داد که پس از بازگشت به آمریکا، قلم را برداشت و مقاله‌ای تحت عنوان «اعتماد به خمینی» در روزنامه نیویورک تایمز به چاپ رساند که در آن ضمن دفاع از آیت الله خمینی، پیش بینی کرد که انقلاب ایران «الگوی به شدت مورد نیاز حکمرانی رئوفانه برای یک کشور جهان سوم را به ما عرضه کند.»

از قضای روزگار، مقاله روزی چاپ شد که صادق خلخالی، حاکم شرع دادگاه‌های انقلاب، در پشت بام مدرسه رفاه در تهران، «اعدام‌های انقلابی» سران حکومت سابق را شروع کرده بود. آن اعدام‌ها سرآغاز روند خشونت باری شد که خیلی زود دوستان انقلابی آقای فالک در طیف لیبرال و چپ را هم از گردونه قدرت حذف کرد. این اتفاقات چنان سرخوردگی و ندامتی در وی به وجود آورد که چند سال بعد، در‌‌‌ همان نیویورک تایمز مقاله «تقبیح جنایات خمینی» را به چاپ رساند.

ریچارد فالک، ۸۴ ساله، این روز‌ها در شهر سانتا باربارای کالیفرنیا زندگی می‌کند. او به خاطر انتقادهای صریحش از سیاست‌های اسرائیل شهرت جهانی دارد و تا چندی پیش، نماینده ویژه سازمان ملل متحد در امور حقوق بشر فلسطین بود.

نظرات انتقادی این فعال حقوق بشر علیه سیاست‌های اسرائیل و آمریکا معمولا بازتاب گسترده‌ای دررسانه‌های جمهوری اسلامی دارد ولی دگرگون شدن دیدگاه او درباره آیت الله خمینی تا به حال به درستی به اطلاع مخاطبان ایرانی نرسیده است.

وقتی که در کالیفرنیا به دیدار آقای فالک رفتم از او درباره علت انتخاب تیتر جنجالی «اعتماد به خمینی» برای مقاله اولش پرسیدم؛ گفت، سردبیران نیویورک تایمز تیتر را روی مقاله گذاشته بودند.

دیدار با آیت الله خمینی

کمتر کسی این مجموعه سخنرانی‌های آیت الله خمینی را مطالعه کرده بود. او سال‌ها پیش از انقلاب گفته بود: شما به حوزه علمیه نگاه کنید. آثار همین تبلیغات و تلقینات استعماری را مشاهده خواهید کرد. افراد مهمل و بیکاره و تنبل و بی‌همتی را می‌بینید که فقط مسئله می‌گویند و دعا می‌کنند و کاری جز این از آن‌ها ساخته نیست.... ما مکلف هستیم که اسلام را حفظ کنیم. این تکلیف از واجبات مهم است حتی از نماز و روزه واجب‌تر است. همین تکلیف است که ایجاب می‌کند خون‌ها در انجام آن ریخته شود.

آقای فالک در روز دوم بهمن ۵۷ تنها به دیدار رهبر انقلاب نرفته بود. دو فعال معروف به نام‌های رمزی کلارک (وزیر دادگستری پیشین ایالات متحده) و‌ فیلیپ لوس (فعال مدنی ضد جنگ) هم با او به نوفل لوشاتو آمده بودند تا به عنوان منتقدان سیاست خارجی کار‌تر، با آیت الله خمینی جلسه پرسش و پاسخ داشته باشند.

در زیر خیمه‌ای که آن روز در حیاط منزل آیت الله خمینی برپا شده بود، ریچارد فالک یک روحانی «مترقی» و «آزادی خواه» را به خاطر می‌آورد که از طریق دستیار جوانش صادق قطب‌زاده - که چند سال بعد به اتهام توطئه ترور بنیانگذار جمهوری اسلامی اعدام شد - می‌گفت که به بازی‌های سیاسی و قدرت علاقه‌ای ندارد.

آقای فالک می‌گوید: «او گفت که سیاستمدار نیست ولی وارد عرصه سیاسی شده زیرا بین مردم و شاه جوی خون راه افتاده است. گفت مشتاقانه منتظر است - فکر کنم این دقیقا عبارتی بود که به کار برد - که زندگی طلبگی را از سر بگیرد، به قم برگردد و در آینده سیاسی کشور مداخله نکند.»

آقای فالک، مانند اکثر هواداران آیت الله خمینی، کتاب «ولایت فقیه و جهاد اکبر» که مجموعه‌ای از سخنرانی‌هایش بود را نخوانده بود. نگاهی گذرا به کتاب نشان می‌دهد او تا چه حد به روحانیونی که وارد سیاست نمی‌شدند به دیده تحقیر نگاه می‌کرده و بر این موضوع که باید «فقها» زمام امور حکومت را در دست بگیرند تاکید داشته است.

آیت الله خمینی نوشته بود: «شما به حوزه علمیه نگاه کنید. آثار همین تبلیغات و تلقینات استعماری را مشاهده خواهید کرد. افراد مهمل و بیکاره و تنبل و بی‌همتی را می‌بینید که فقط مسئله می‌گویند و دعا می‌کنند و کاری جز این از آن‌ها ساخته نیست.»

او می‌افزاید: «ما مکلف هستیم که اسلام را حفظ کنیم. این تکلیف از واجبات مهم است حتی از نماز و روزه واجب‌تر است. همین تکلیف است که ایجاب می‌کند خون‌ها در انجام آن ریخته شود.»

«نقشه‌اش را پنهان کرده بود؟»

ریچارد فالک می‌گوید آیت الله خمینی به او گفت سیاستمدار نیست ولی وارد عرصه سیاسی شده زیرا بین مردم و شاه جوی خون راه افتاده است. گفت مشتاقانه منتظر است - فکر کنم این دقیقا عبارتی بود که بکار برد - که زندگی طلبگی را از سر بگیرد، به قم برگردد و در آینده سیاسی کشور مداخله نکند.

آیت الله خمینی این حرف‌ها را حداقل هشت سال پیش از پیروزی انقلاب در دوران تبعید در نجف عراق زده بود. اما او در نوفل لوشاتوی فرانسه - در حالی که مشاوران جوان در غرب تحصیل کرده‌ای چون ابراهیم یزدی، ‌صادق قطب‌زاده و ابوالحسن بنی صدر دور و برش را گرفته بودند - نظرات بسیار معتدلی را به رسانه‌ها و میهمانان خارجی ارائه می‌کرد.

به همین دلیل پس از پیروزی انقلاب، روشی که او و شاگردانش در حزب جمهوری اسلامی در پیش گرفتند، خیلی‌ها را شگفت زده و مایوس کرد. حامیان انقلاب مانند آقای فالک انتظار نداشتند مرجع تقلید بسیار پرطرفداری که آن روز‌ها بیرق مبارزه با استبداد را در دست گرفته بود و می‌گفت در حکومت اسلامی مارکسیست‌ها در ابراز عقیده آزادند و در حجاب زنان اجباری در کار نخواهد بود، بخواهد ولی فقیه بلامنازع یک حکومت دینی شود و با قلع و قمع رقبا، قدرت را به انحصار خودش و حلقه روحانیان در آورد.

آقای فالک می‌گوید: «آیا او (آیت الله خمینی) نقشه‌اش را پنهان کرده بود؟ یا اینکه بعد از بازگشت به ایران تازه متوجه شد که چقدر طرفدار دارد و نظرش عوض شد؟»

در آمریکا اما فقط فعالانی مانند آقای فالک نبودند که فکر می‌کردند آیت الله خمینی در حال هدایت ایران به سوی یک نظام دموکراتیک است. یک سال پیش از فروپاشی حکومت پهلوی، سفارت آمریکا در تهران که اعتراضات را از نزدیک دنبال می‌کرد نیز در گزارش «ایران: شناخت نهضت اسلامی شیعه» به واشنگتن گزارش کرده بود که نهضت اسلامی تحت رهبری «نمادین» آیت الله خمینی به اصول شایسته سالاری و اجماع پایبند و از ویژگی‌های دموکراتیک برخوردار است.

در گزارش آمده: «بنا بر اصل اجماع، به نظر می‌رسد که در نهضت اسلامی، حاکمیت به طور دسته جمعی باشد نه اینکه به یک فرد - حتی شخصی مانند "امام" خمینی که برابر‌تر از دیگران است - واگذار شود... بر اساس برنامه نهضت، ‌مقدر به نظر می‌رسد که شخصیت‌های سیاسی و نه روحانیان در روند سیاستگذاری نقش غالب را ایفا کنند.»

گزارش را ویلیام سالیوان، سفیر آمریکا، امضا کرد و به واشنگتن فرستاد، اما نویسنده اصلی آن، دیپلمات جوان تری به نام جورج لمبراکیس، رئیس بخش سیاسی سفارت بود که در ماه‌های آخر حکومت شاه بی‌سر و صدا تلاش می‌کرد با رهبران آینده ایران تماس برقرار کند تا روابط دو کشور پس از سقوط شاه ادامه یابد.

مقامات سفارت آمریکا - مانند ریچارد فالک و دوستانش - با چهره‌های میانه رو مانند آیت الله محمدکاظم شریعتمداری، مهدی بازرگان و عباس امیرانتظام ملاقات کرده بودند و تصور می‌کردند آیت الله خمینی را هم خوب شناخته‌اند.

از تهران تا نوفل لوشاتو

پنج روز پیش از آنکه شاه تاج و تخت سلطنت را بگذارد و برود - ریچارد فالک، رمزی کلارک و‌ فیلیپ لوس به دعوت مهدی بازرگان، دبیرکل نهضت آزادی، به ایران رفتند تا اوضاع را از نزدیک مشاهده کنند. این سه نفر رسانه‌های آمریکا را طرفدار شاه می‌دانستند و معتقد بودند که برای درک بهتر انقلاب باید آن را از نزدیک لمس کرد.

«سفر حقیقت یابی» آنان روز پنجشنبه (۲۱ دی ۵۷) شروع شد و در ظرف اقامت ۱۰ روزه، با اکثر بازیگران اصلی انقلاب دیدار کردند.

در سفارت آمریکا، ویلیام سالیوان را دیدند و از اختلاف نظر عمیق او با کار‌تر خبردار شدند و اینکه به عقیده او: «ارتش ایران مانند یک جانور زخمی شده و غیرقابل پیش بینی است.»

عصر ۲۶ دی که شاه کشور را ترک کرده بود، آقای فالک و دوستانش در ساختمان تقریبا خالی نخست وزیری به دیدار شاپور بختیار، نخست وزیر تازه رای اعتماد گرفته رفتند که به آن‌ها گفت: «من برای اداره کشور برنامه دارم، انقلابیون چیزی جز آرمان‌های گنگ و مبهم ندارند.»

ریچارد فالک می‌گوید که بختیار امکان بازدید آن‌ها از زندان اوین را فراهم کرد.

در اوین، سه آمریکایی از درد و رنج آخرین گروه از زندانیان سیاسی آگاه شدند، از جمله دیداری با مسعود رجوی، (از رهبران سازمان مجاهدین خلق) داشتند که به گفته ریچارد فالک، در بند زندانی‌های مذهبی بود و به خاطر قدیمی بودن و با اجازه مسوولان اوین، اجازه یافتند که برای وی ناهاری هم حاضر کند.

ریچارد فالک

به نظر می‌رسید که مشغله ذهنی آیت الله خمینی این بود که آیا ما انتظار داشتیم وقایع سال ۱۹۵۳ که محمد مصدق را از قدرت سرنگون کرد تکرار شود؟...آن طور که خاطرم هست از واژه کودتا استفاده نکرد ولی می‌ترسید یا نگران بود که آمریکا برای معکوس کردن روند سیاسی‌ای که در حال رخ دادن در ایران بود، دست به اقدامی بزند.
 

پیش از ترک ایران، ‌ فالک و و دوستانش در قم با آیت الله شریعتمداری و در تهران با آیت الله طالقانی نیز گفتگو کرده بودند.

منصور فرهنگ، سفیر پیشین ایران در سازمان ملل متحد، که از دوستان قدیمی آقای فالک است به بی‌بی‌سی فارسی می‌گوید که مترجم آن‌ها در دیدارشان با آیت الله طالقانی بوده است.

آقای فرهنگ می‌گوید که او و سه فعال آمریکایی پیش از دیدار با آیت الله طالقانی، به نشانه همبستگی با خواسته‌های مردم در تظاهرات بزرگی که آن روز در خیابان شاه رضا (انقلاب) برگزار می‌شد، شرکت کرده بودند.

با پایان اقامت ۱۰ روزه، آقای فالک و دوستانش به آمریکا باز می‌گردند، اما در راه بازگشت ظاهرا بنا بر توصیه مهدی بازرگان، ‌توقف کوتاهی در فرانسه می‌کنند تا با رهبر انقلاب هم دیداری داشته باشند.

نگرانی از مداخله ارتش

ریچارد فالک می‌گوید که جلسه پرسش و پاسخ با رهبر انقلاب چند ساعت طول کشید. علی رغم گذشت ۳۶ سال از آن دیدار، آقای فالک هنوز آیت الله خمینی را خوب به خاطر دارد.

او می‌گوید: «جدی، باهوش و با تمرکز فکری بالا بود. نسبتا علاقه‌مند به ایده‌های مختلف و دلنشین. (برخوردش) نه متخاصم بود نه دوستانه، یک چیزی بین این دو حالت که درکش دشوار بود.»

سه آمریکایی آمده بودند تا از نظرات آیت الله خمینی مطلع شوند، اما آن طور که آقای فالک می‌گوید، رهبر انقلاب پیش دستی کرد و از آن‌ها پرسید چقدر احتمال دارد کار‌تر ارتش ایران را به سرکوب گسترده مخالفان تشویق کند.

او می‌گوید: «به نظر می‌رسید که مشغله ذهنی آیت الله خمینی این بود که آیا ما انتظار داشتیم وقایع سال ۱۹۵۳ که محمد مصدق را از قدرت سرنگون کرد تکرار شود؟»

وی می‌افزاید: «آن طور که خاطرم هست از واژه کودتا استفاده نکرد ولی می‌ترسید یا نگران بود که آمریکا برای معکوس کردن روند سیاسی‌ای که در حال رخ دادن در ایران بود، دست به اقدامی بزند.»

برخلاف تصور آیت الله خمینی، رئیس جمهوری آمریکا هیچگاه گزینه کودتا برای حفظ حکومت شاه را در دستور کار قرار نداده بود زیرا از بروز جنگ داخلی در ایران هراس داشت، سناریویی که به باور واشنگتن، می‌توانست به نفع شوروی و گروه‌های مسلح چپ مانند چریک‌های فدایی یا مجاهدین خلق تمام شود.

به خاطر نگرانی از افتادن ابتکار عمل به دست چپ‌ها بود که آیت الله خمینی نیز برای صدور فرمان جهاد و مبارزه مسلحانه با حکومت عجله‌ای نداشت، ولی با قاطعیت از هرگونه مصالحه با شاه یا بختیار خودداری می‌کرد.

ریچارد فالک

آیت الله خمینی گفت که بهاییت یک دین واقعی نیست، فرقه است. آن‌ها تظاهر می‌کنند که بعد از محمد، پیامبری آمده است. گفت که (در ایران) جایی ندارند. توضیح بیشتری نداد، اما گفت بهاییان در ایران جایی ندارند.
 

ریچارد فالک هنوز این زیرکی تاکتیکی آیت الله خمینی را در خور ستایش می‌داند و او را یک انقلابی واقعی توصیف می‌کند.

او می‌گوید: «آیت الله خمینی درک کرده بود که اگر انقلاب می‌خواهید، نباید مصالحه کنید. او پیروزی هشتاد درصدی یا شصت درصدی را نپذیرفت، می‌خواست صد در صد پیروز شود.»

آقای فالک می‌گوید که آیت الله خمینی‌ همچنین از فرصت استفاده کرد تا به میهمانان آمریکایی یادآوری کند که هویت انقلاب، اسلامی است نه ملی.

ریچارد فالک می‌گوید: «پرسید چرا ما پیش او آمده‌ایم، چرا در چنین شرایط متلاطمی به ایران رفته بودیم؟ پاسخ ما این بود که آمده‌ایم تا انقلاب ایران را بهتر از آنچه در آمریکا به ما گفته می‌شد درک کنیم.»

وی می‌افزاید: «همان موقع بود که آیت الله خمینی حرفمان را قطع کرد و گفت این یک انقلاب ایرانی نیست. اسلامی است؛ برای تمام جهان اسلام اهمیت دارد.»

«بهائیان در ایران جایی ندارند»

بخشی از گفتگوی مفصل ریچارد فالک و دوستانش با رهبر انقلاب در «پرتال امام خمینی» چاپ شده. بنا بر نوشته این وب سایت، آن‌ها از آیت الله خمینی سوال می‌کنند که وقتى شیعه به قدرت برسد چگونه عمل خواهد کرد؟

رهبر انقلاب در جواب می‌گوید: «تمامى انسان‌ها در مذهب تشیع آزادند، مستقل هستند. و بر حسب تشیع، با تمامى ملت‌ها و دولت هایى که با حکومت تشیع خوش رفتارى و احترام متقابل کنند، اگر مذهب تشیع بر جایى غلبه کند، آن گونه عمل می‌کند که حکومتهاى آن‌ها هرگز چنین رفتارى ندارند.»

ریچارد فالک کنجکاو بوده که در حکومت مد نظر آیت الله خمینی با دو اقلیت یهودی و بهایی چطور رفتار خواهد شد. آقای فالک خودش یهودیست و نگران آینده جامعه حداقل ۷۰ هزار نفری یهودیان ایران بوده، جامعه‌ای که بسیاری از انقلابیون آن‌ها را نزدیک به حکومت پهلوی می‌دیدند.

او می‌گوید: «چیزی که آیت الله خمینی دقیقا گفت این بود که یهودیان یک دین واقعی دارند؛ فکر کنم از این عبارت استفاده کرد که اهل کتاب هستند و تا زمانی که عمیقا درگیر سیاست‌های اسرائیل نشوند، می‌توانند در ایران آینده باقی بمانند... این عبارت را بکار برد که برای ما غم انگیز خواهد بود که (یهودیان) ایران را ترک کنند.»

برآورد می‌شود پس از انقلاب حدود ۸۰ درصد شهروندان یهودی، ایران را ترک کرده و به آمریکا، اروپا یا اسراییل مهاجرت نقل مکان کرده باشند.

ریچارد فالک همچنین از دوستان انقلابی خود شنیده بود که بهاییان در سطوح ارشد دربار، ارتش و ساواک حضور فعال دارند، به همین خاطر کنجکاو بود که آیت الله خمینی چه نظری درباره آن‌ها دارد.

آقای فالک می‌گوید: «او گفت که بهاییت یک دین واقعی نیست، فرقه است. آن‌ها تظاهر می‌کنند که بعد از محمد، پیامبری آمده است. گفت که (در ایران) جایی ندارند. توضیح بیشتری نداد، اما گفت که بهاییان در ایران جایی ندارند.»

چند هفته از پیروزی انقلاب نگذشته بود که که تخریب و مصادره مراکز و اماکن دینی بهاییان در سراسر کشور از تهران و شیراز گرفته تا اصفهان، یزد و بابل شروع شد. در جمهوری اسلامی پیش از آنکه مشاغل دولتی یا تحصیل در دانشگاه‌ها برای بهاییان ممنوع و صد‌ها نفر از‌ آنان زندانی یا اعدام شوند، ابتدا بیشتر قبرستان‌هایشان در شهرهای کوچک و بزرگ هدف قرار گرفت و با خاک یکسان شد.

تغییر نظر اساسی

یک شب قبل از آنکه نیویورک تایمز مقاله «اعتماد به خمینی» را چاپ کند، صادق خلخالی، حاکم شرع دادگاه‌های انقلاب، اعدام سران حکومت شاه را در پشت بام مدرسه رفاه شروع کرده بود

پس از حدود دو هفته تحقیق و تفحص در تهران، قم و نوفل لوشاتو، ریچارد فالک و دوستانش به آمریکا باز گشتند. آقای فالک چند روز بعد چکیده‌ای از نظرات و مشاهداتش را در مقاله «اعتماد به خمینی» در نیویورک تایمز مورخ ۱۶ فوریه ۱۹۷۹ منتشر می‌کند.

استاد حقوق بین الملل دانشگاه پرینستون نوشته بود که محافظه کاران هشدار می‌دهند آیت الله خمینی می‌خواهد ایران را ۱۳۰۰ سال عقب ببرد و یک «حکومت دینی فاشیستی» به راه بیاندازد؛ این حرف را باور نکنید، زیرا او قصد دارد سیاست را کنار بگذارد و به قم نقل مکان کند و «در آنجا به عنوان راهنما یا اگر لازم شد منتقد نظام جمهوری عمل خواهد کرد.»

ریچارد فالک در آن مقاله نوشته بود: «تصویری که از وی (آیت الله خمینی) به عنوان فردی خشکه مغز، مرتجع و متعصب ترسیم شده است خوشبختانه قطعا غلط به نظر می‌رسد. مسئله دلگرم کننده دیگر این است که همه همراهان او افراد میانه رو و ترقی خواه هستند.»

آقای فالک در سفرش به ایران در بین حامیان و دستیاران آیت الله خمینی، صادق خلخالی را ندیده بود و نمی‌دانست که بلافاصله پس از پیروزی انقلاب قرار است 'دادگاه‌های عدل اسلامی' تشکیل شود.

شب قبل از آنکه نیویورک تایمز مقاله «اعتماد به خمینی» را چاپ کند، به دستور صادق خلخالی (حاکم شرع دادگاه‌های انقلاب) و تایید آیت الله خمینی، سرلشکر منوچهر خسروداد (فرمانده هوانیروز)، سرلشکر رضا ناجی (فرماندار نظامی اصفهان)، سپهبد مهدی رحیمی (فرماندار نظامی تهران) و ارتشبد نعمت الله نصیری (رییس ساواک) در پشت بام مدرسه رفاه اعدام شدند.

حذف فیزیکی «جنایتکاران»، «مفسدان فی الارض» و «خائنین به ملت» تازه شروع شده بود. بنا بر آمار سازمان عفو بین الملل، در شش ماه اول پس از پیروزی انقلاب حداقل ۴۳۸ نفر در ایران اعدام شدند که اکثرا از مقامات حکومت پهلوی بودند.

آن اعدام‌ها به خصوص در بین جناح رادیکال و چپ، از جمله اعضای سازمان‌های فدائیان و مجاهدین خلق طرفداران زیادی داشت، ‌که البته خود آنها در فاصله کوتاهی درگیر جدال سیاسی و نبرد نظامی با حزب حاکم شدند و از سوی آیت الله خمینی و هوادارانش «ضد انقلاب» نام گرفتند و سرکوب شدند.

در نهایت، انتظاراتی که پروفسور فالک و دوستانش در مورد حقوق بشر و آزادی سیاسی از آیت الله خمینی و انقلاب داشتند، برآورده نشد. تا زمانی که حکومت نوپا چهار ساله شود تعداد اعدام‌های «اعلام شده» در ایران هم حداقل به ۵۴۴۷ رسیده بود؛ و دوستان و آشنایانی که آقای فالک به خاطر آشنایی با آنها به آیت الله خمینی اعتماد کرده بود، یا مانند مهدی بازرگان به اتهام سازش با آمریکا از قدرت کنار زده شده یا مثل ابوالحسن بنی صدر متهم به خیانت شده و از ایران فرار کرده بود. مقاله «اعتماد به خمینی» این فعال حقوق بشر هم او را در رسانه‌های آمریکا آماج حملات لفظی منتقدانی قرار داده بود که به ساده اندیشی متهمش می‌کردند.

استاد حقوق بین الملل دانشگاه پرینستون در واکنش به انتقادات و در دفاع از نظراتش در نیویورک تایمز دوشنبه پنج مارس ۱۹۸۴ (۱۵ اسفند ۶۲) مقاله «تقبیح جنایات خمینی» را منتشر کرد.

او نوشت: «من طبعا از مسیری که انقلاب ایران در پیش گرفته است عمیقا غمگین شده‌ام. تجربه تلخ ایران می‌تواند چیزهای بسیاری به همه ما بیاموزد. فقط می‌توانم بگویم که اکثریت قریب به اتفاق ایرانی‌هایی که به حقوق بشر و دموکراسی پایبند بودند، برای رهایی از دوران تاریک (حکومت پهلوی) از انقلاب استقبال کردند.»

ریچارد فالک افزود: «برنامه خمینی برای ایرانِ پس از شاه مبهم بود. او بسیاری از پیروان خوش قلب و دلسوز خود را فریب داد و بعد آن‌ها را سرکوب کرد. خودش هم در مراحل مختلف تغییر موضع داد و به دلایل مختلف جمهوری اسلامی را به یک مسیری اهریمنی‌ هدایت کرد.»

ریچارد کاتم، حلقه اتصال آمریکا با انقلاب ایران

کامبیز فتاحی
بی‌بی‌‌سی- واشنگتن

  • 2 فوریه 2015 - 13 بهمن 1393
حدود دو سال بعد از پیروزی انقلاب معلوم شد کاتم در دهه ۱۹۵۰ میلادی مامور مخفی سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا) بوده است

آیت الله خمینی روز هفت دی ۵۷ در ویلای محل اقامتش در نوفل لوشاتوی فرانسه میهمان غریبی داشت.

ریچارد کاتم، استاد روابط بین الملل دانشگاه پیتسبورگ و نویسنده کتاب «ناسیونالیسم در ایران»، اولین چهره آکادمیک آمریکایی بود که با رهبر انقلاب ایران دیدار می‌کرد.

آیت الله خمینی به پروفسور کاتم می‌گوید: «کار‌تر می‌رود اما میزان ملت آمریکاست. ما می‌خواهیم تمام بشر زندگی در صلح کند و ما با ملت حسن ظن داشته باشیم. کارهای کار‌تر ملت ما را به بدبینی به ملت آمریکا می‌کشد.»

او می‌افزود: «شما باید چاره‌ای بیندیشید.»

ملاقات کننده که خود از منتقدان سرسخت شاه بود، نیازی به این توصیه‌ها نداشت؛ او مدت‌ها بود که چاره کار را در کنار آمدن هرچه سریع‌تر آمریکا با مخالفان شاه می‌دانست و برای معرفی ابراهیم یزدی، دستیار آیت الله خمینی به مقامات دولت کار‌تر تلاش می‌کرد.

آقای کاتم پس از آن دیدار، از پاریس عازم تهران شد و ویلیام سالیوان، سفیر آمریکا را به تماس مستقیم با محمد بهشتی، «رهبر سازمانی اصلی اعتراضات در داخل کشور» تشویق کرد.

بعید است که آیت الله خمینی و یارانش از سابقه بحث برانگیز ریچارد کاتم مطلع بوده باشند. حدود دو سال بعد از پیروزی انقلاب معلوم شد کاتم در دهه ۱۹۵۰ میلادی مامور مخفی سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا) بوده است.

مارک گازیوروسکی، نویسنده و ویراستار کتاب «محمد مصدق و کودتای ۱۹۵۳ در ایران» به بی‌بی‌سی فارسی می‌گوید که یکی از اولین ماموریت‌های کاتم جوان، فعالیت‌های تبلیغاتی در پشت صحنه کودتای ۲۸ مرداد علیه مصدق و هوادارانش در حزب توده بود.

از قضا، آن روز در نوفل لوشاتو، پروفسور کاتم موضوع مصدق را هم پیش کشید و پرسید: «آیا شما از قدرت خودتان و محبوبیت خودتان مطلع هستید؟ در کتاب خودم تحلیل کرده‌ام که مصدق از وسعت قدرت و محبوبیت خود مطلع نبود و چون نبود، خودش را کم و آمریکا را خیلی قوی تصور کرد و باعث کودتا شد.»

آیت الله خمینی در جواب می‌گوید: «فرق بین مصدق و این زمان ما، بین نهضت دکتر و این نهضت، این است که آن نهضت سیاسی بود... لکن این نهضت، نهضت مذهبی - اسلامی است و پیش ما، قدرت اسلام فوق قدرت‌های مادی ابرقدرتهاست.»

اعتماد انقلابیون به کاتم

پروفسور کاتم: سخنان وی (آیت الله خمینی) قویا در حمایت از اصلاحات ارضی و اقتصادی و نیز بهبود نقش زنان در جامعه است

هنری پِرِکت، رئیس بخش ایران وزارت خارجه آمریکا در دوران انقلاب، به بی‌بی‌سی فارسی می‌گوید که ابراهیم یزدی وقتی وزیر خارجه دولت بازرگان شده بود، یک بار صراحتا به او گفت اگر دولت کار‌تر واقعا حسن نیت دارد و جمهوری اسلامی را پذیرفته است، ریچارد کاتم را به عنوان سفیر در تهران منصوب کند.

از دید بسیاری از پیشگامان انقلاب، آقای کاتم امتحانش را پس داده بود. در دورانی که کمتر کسی در آمریکا به اوضاع ایران توجه نشان می‌داد، کاتم درباره نقض حقوق بشر در حکومت شاه صحبت می‌کرد، با وجود نقشی که خودش در کودتای ۲۸ مرداد داشت، آن را «اشتباه استراتژیک بزرگ» می‌خواند و با فعالان جبهه ملی و نهضت آزادی معاشرت داشت.

به همین خاطر، سفارت شاهنشاهی ایران در واشنگتن سال‌ها از صدور ویزا برای آقای کاتم خودداری می‌کرد تا نتواند به ایران سفر کند.

جاسوسان ساواک بی‌شک از رابطه نزدیک استاد دانشگاه پیتسبورگ با فعالان انجمن اسلامی دانشجویان ایرانی در آمریکا از جمله ابراهیم یزدی و صادق قطب‌زاده خبر داشتند و نوشته‌هایش را می‌خواندند.

در روزهای بحرانی انقلاب که محافظه کاران درباره عواقب به قدرت رسیدن آیت الله خمینی هشدار می‌دادند، ریچارد کاتم در رسانه‌ها از انقلاب و رهبرش دفاع می‌کرد.

او یک بار در روزنامه واشنگتن پست مورخ دوم اکتبر ۷۸ (۱۰ مهر ۵۷) نوشت: «سخنان وی (آیت الله خمینی) قویا در حمایت از اصلاحات ارضی و اقتصادی و نیز بهبود نقش زنان در جامعه است. تمرکز اصلی او بر فساد، اتلاف فاحش منابع - به خصوص خرید تسلیحات غیرضروری - و ظلم و ستم به مردم ایران است.»

کاتم می‌افزاید: «عده‌ای در بین گروه‌های اسلامی ایران می‌خواهند که یک جامعه خشکه مقدس تاسیس کنند ولی نیروی محرکه مخالفان مذهبی، میانه رو و اصلاح طلب هستند.»

به نظر می‌رسد این مخالف سرسخت شاه نیز مانند دوستان انقلابی‌اش متوجه نبود که آیت الله خمینی در مجموعه سخنرانی‌های خود - ولایت فقیه و جهاد اکبر - چقدر بر اینکه در حکومت اسلامی، فقها باید اداره امور اجرایی مملکت را در دست بگیرند تاکید داشته است.

گری سیک، دستیار زبیگنیو برژینسکی (مشاور امنیت ملی کار‌تر) که با ریچارد کاتم در تماس بود، به بی‌بی‌سی فارسی می‌گوید: «کاتم عمیقا به طرفداران مصدق باور داشت و معتقد بود که مسیر آینده ایران مسیر آنهاست.»

سابقه پیچیده

کاتم به شدت مخالف سیاست رابطه نزدیک و حمایت همه جانبه از محمد رضاه شاه پهلوی بود

رسانه‌های حکومتی در ایران هنوز از نویسنده کتاب «ناسیونالیسم در ایران» تصویر یک مامور مخفی آمریکا راترسیم می‌کنند که می‌خواست از طریق جذب شخصیت‌های ملی گرا مانند عباس امیرانتظام، معاون نخست وزیر در دولت مهدی بازرگان، در انقلاب نفوذ و آن را از «خط امام» منحرف کند.

این اتهامات پس از آن مطرح شد که سفارت آمریکا در روز ۱۳ آبان ۵۸ توسط «دانشجویان مسلمان پیرو خط امام» اشغال شد و اسنادی از تماس‌های عباس امیرانتظام با یکی از «ایادیان باتجربه» آمریکا به نام ریچارد کاتم به دست آمد. در واقع، حکم حبس ابدی که حاکم شرع دادگاه انقلاب (محمدی گیلانی) علیه آقای امیرانتظام صادر کرد، در دیدارهای ۳۰ سال قبل وی با کاتم ریشه داشت.

اما این اتهامات تصویر کاملی از نقش جالب و به طور فزاینده مهم آقای کاتم در پشت صحنه بعضی از وقایع سرنوشت ساز تاریخ معاصر ایران، ارائه نمی‌کند. روایت پروفسور کاتم بسیار پیچیده‌تر از تمجیدهای دوستان یا اتهامات دشمنانش است.

این چهره آکادمیک لیبرال حضور در پشت صحنه کودتای ۲۸ مرداد، شرکت در جنگ روانی آمریکا علیه شاه، لابی‌گری به نفع نهضت انقلابی آیت الله خمینی و تبدیل شدن به کانال تماس با برخی مقامات ارشد جمهوری اسلامی را نیز در کارنامه حرفه‌ای خود ثبت کرده است.

اسنادی که به تازگی در آمریکا از حالت طبقه بندی خارج شده است، نشان می‌دهد که سفارت آمریکا در تهران به واسطه ریچارد کاتم به نقش مهم محمد بهشتی در سازماندهی اعتراضات ضد سلطنتی پی برد و سابقه آشنایی آقایان کاتم و بهشتی به حدود پنج سال قبل از انقلاب بر می‌گردد.

همچنین در پی گروگان گیری دیپلمات‌های آمریکایی، ریچارد کاتم کانال مهم تبادل پیام بین آمریکا و صادق قطب‌زاده (وزیر خارجه وقت ایران) بود. او در عین حال برای سفر به ایران و گفتگو با محمد بهشتی، دبیرکل پرنفوذ حزب جمهوری اسلامی و رئیس دیوان عالی کشور، نیز تلاش می‌کرد.

سرانجام این مایک والاس، مجری معروف شبکه سی‌بی‌اس بود که حدود دو سال بعد از پیروزی انقلاب به رایزنی‌های پشت پرده پروفسور کاتم خاتمه داد.

والاس در یک مصاحبه تلویزیونی با ریچارد کاتم، به جای آنکه او را استاد دانشگاه یا تحلیلگر مسائل ایران خطاب کند، مامور سابق سیا معرفی کرد و به این ترتیب، راز بزرگ وی را برای فرزندان، شاگردان و دوستان آمریکایی و ایرانی‌اش برملا کرد.

از هاروارد تا سیا

بنا بر این سند آرشیو ملی بریتانیا، کاتم در دوران دانشجویی در ایران با یکی از ماموران سفارت درباره میزان نفوذ توده و فضای ضد بریتانیایی دانشگاه صحبت کرده بود

ریچارد کاتم در سال ۱۹۲۵ میلادی در ایالت یوتای آمریکا در خانواده‌ای معتقد به آیین مسیحی مورمون به دنیا آمد ولی در جوانی خط فکری سکولار و بسیار لیبرالی را دنبال می‌کرده است.

هویت نسل کاتم در سال‌های بحرانی جنگ جهانی دوم شکل گرفته بود، ابتدا در نبرد با آلمان نازی، بعد در جنگ سرد با شوروی.

در آن روز‌ها سازمان نوپای سیا هنوز شهرت مخوف جهانی خود را کسب نکرده بود، بنابراین لیبرال‌هایی چون کاتم که مقابله با کمونیسم را وظیفه میهنی می‌دانستد به این سازمان ملحق می‌شدند.

سیا در بدو تاسیس به یک باشگاه اختصاصی شباهت داشت که فقط به روی گروه کوچکی از فارغ التحصیلان دانشگاه‌های بسیار معتبر مانند هاروارد، پرینستون و ییل باز بود.

کاتم دوره دکترای خود را در هاروارد گذراند. او شاگرد پروفسور روپرت امرسون بود که کتاب‌های مهمی درباره پدیده ناسیونالیسم منتشر کرده است.

طبیعی بود که کاتم جوان هم، راه استاد را در پیش بگیرد؛ او ناسیونالیسم در ایران را به عنوان موضوع پایان نامه انتخاب کرد و در سال تحصیلی ۱۹۵۲-۱۹۵۱ برای انجام تحقیقات به ایران رفت و در دانشگاه تهران حضور داشت.

روشن نیست که کاتم در این مقطع از سازمان سیا پیشنهاد کار دریافت کرده بوده است یا نه.

بنا بر اسناد موجود در آرشیو ملی بریتانیا، کاتم حداقل یک بار به یکی از ماموران سفارت بریتانیا (که مشخص نیست مامور مخفی بوده یا کارمند رسمی) درباره میزان نفوذ حزب توده و فضای ضد بریتانیایی دانشکده علوم سیاسی، نظراتش را گفته بود، از جمله درباره خط فکری یکی از اساتید که ظاهرا به ظن توده‌ای بودن، زیر نظر ماموران بریتانیایی بوده است.

کاتم در تابستان ۱۹۵۲ به آمریکا باز می‌گردد و یک سال بعد، پس از اخذ مدرک دکترا، درست زمانی که آمریکا و بریتانیا برای سرنگون کردن دولت محمد مصدق آماده می‌شدند، در سن ۲۸ سالگی رسما به عنوان مامور مخفی به استخدام سیا در آمد.

فعالیت علیه مصدق

ریچارد کاتم بعد از کودتای ۲۸ مرداد دو سال به ایران اعزام شد. عکس در تهران - از مارتا کاتم (دختربچه سمت راست)

در جریان کودتای ۲۸ مرداد، کاتم یک مامور رده پایین بود و در مقر سیا در آمریکا فعالیت می‌کرد. او سال‌ها بعد به شاگردان و دوستانش می‌گفت کودتا را با منافع ملی آمریکا در تضاد می‌دید و با آن مخالفت کرده بود.

مارک گازیوروسکی، نویسنده و ویراستار کتاب «محمد مصدق و کودتای ۱۹۵۳ در ایران» که پیش از فوت کاتم با او درباره فعالیت‌های گذشته‌اش به تفصیل گفتگو کرده، به بی‌بی‌سی فارسی می‌گوید که کاتم در ماه های منتهی به کودتا به کار نگارش مطالب رسانه‌ای علیه هواداران مصدق و حزب توده مشغول بود.

او می‌گوید: «کاتم کارهای تبلیغاتی می‌کرد، یعنی گزارش‌های خبری تبلیغاتی برای بی‌اعتبار کردن حزب توده می‌نوشت و شخص دیگری آن مقالات را به فارسی ترجمه می‌کرد. البته بی‌شک فعالیت‌های تحلیلی هم داشته است، مثلا درباره اینکه باید با فرد خاصی تماس گرفته شود یا نه.»

او می‌افزاید: ‌«کاتم به من گفت که به شدت با کودتا مخالف و به اکراه آن کار‌ها را انجام داده بود. به مافوق‌هایش گفته بود کودتا کار اشتباهی است.»

سرپیچی از تصمیمی که در رده‌های بالای دولت آیزنهاور گرفته شده بود و ترک سیا احتمالا به دلایل اقتصادی برای کاتم جوان عملی نبوده است. او تازه با همسرش (پاتریشیا) ازدواج کرده و تشکیل خانواده داده بود.

مارتا کاتم، دختر آقای کاتم که در کودکی دو سال در ایران زندگی کرده به بی‌بی‌سی فارسی می‌گوید او، خواهر و دو برادرش سال‌ها فکر می‌کردند که پدرشان کارمند وزارت خارجه آمریکا بوده است. آن‌ها هم مانند بسیاری دیگر، بعد از اقدام غیرمنتظره مجری سی‌بی‌اس، از سابقه کاری پروفسور کاتم مطلع شدند.

ریچارد هرمان، استاد علوم سیاسی در دانشگاه دولتی اوهایو که در زمان انقلاب ۵۷ دستیار پروفسور کاتم بود می‌گوید او کودتای ۲۸ مرداد را یکی از بزرگ‌ترین اشتباهات استراتژیک در تاریخ سیاست خارجی آمریکا می‌دانست و تا آخر عمر از این اقدام ابراز تاسف می‌کرد.

آقای هرمان می‌گوید: ‌«کاتم فکر می‌کرد تاکید بیش از اندازه‌ای که آمریکا بر مهار کمونیسم در ایران داشت اشتباه عظیمی بود. معتقد بود ما با تمرکز بیش از حد بر هراس از حزب توده و مسکو، خودمان را از اتحاد با ملی گرایان ایران محروم کردیم.»

ارتباط با گروه قرنی

کاتم یکی از مقامات سفارت آمریکا بود که با گروه قرنی تماس داشت

سه سال بعد از کنار زده شدن محمد مصدق از قدرت، ریچارد کاتم برای ماموریتی دو ساله به تهران اعزام شد.

مارک گازیوروسکی می‌گوید: «کاتم به من گفت زمانی که بین سال‌های ۱۹۵۶ تا ۱۹۵۸ در ایران بود، تمرکز اصلی‌اش عملیات سری برای ترغیب شاه به باز کردن فضای سیاسی بود.»

در آن دوران دولت آیزنهاور به این نتیجه رسیده بود که بدون اصلاحات، حکومت شاه دوام نخواهد آورد بنابراین تصمیم می‌گیرد برای وادار کردن شاه به اصلاحات ساختاری، قدری او را تحت فشار قرار دهد، از جمله از طریق عملیات جنگ روانی که سیا در آن تخصص داشت.

ماموریت کاتم جوان در تهران زیر نظر گرفتن مخالفان شاه به ویژه در نهضت مقاومت ملی بوده است. او از جمله با دانشجوی جوانی به نام عباس امیرانتظام در تماس بود و از نظرات هواداران مصدق آگاه می‌شد.

عباس امیرانتظام هنوز کاتم را خوب به خاطر دارد.

او به بی‌بی‌سی فارسی می‌گوید: ‌«جوانی بود بسیار گشاده رو و در تماس گرفتن راحت. بدون اینکه از خودش دبدبه و کبکبه‌ای بگذارد، تماس می‌گرفت.»

شاه که بعد از کنار زده شدن مصدق، تاج و تخت را مدیون آمریکا بود هنوز به اندازه‌ای قدرت نداشت که جلوی تماس‌های آمریکایی‌ها با مخالفانش را بگیرد، گرچه از این موضوع به شدت نگران و خشمگین بود.

او یک بار خیلی صریح گفته بود: «بعضی از خائنین هنگام شب در کوچه‌ها با عمال بیگانه در تماس می‌باشند.»

حالا معلوم شده که یکی از آن «عمال بیگانه» همان جوان خوش رو ریچارد کاتم بوده که سام بروئر، خبرنگار نیویورک تایمز را به مخالفان شاه معرفی کرده بود تا با انتشار مقاله‌ای انتقادی از اوضاع کشور، شاه را برای اجرای اصلاحات تحت فشار قرار دهد.

در مقاله‌ای که آقای بروئر روز دوم ژانویه ۵۸ (۱۲ دی ۳۶) به چاپ رساند، به اطلاع مردم آمریکا رسید که محمدرضا شاه فساد گسترده در حکومت به خصوص در بین نزدیکانش را نادیده می‌گیرد و مخالفانی که کمونیست و در پی خشونت نیستند را هم سرکوب می‌کند.

این مقاله به حدی حکومت را خشمگین کرد که سفارت ایران در واشنگتن فورا پاسخ تندی به سردبیران نیویورک تایمز فرستاد. دستگاه امنیتی ایران احتمالا خبر داشت که خبرنگار نیویورک تایمز در ظرف یک هفته اقامتش در تهران، با نزدیکان سرلشگر محمدولی قرنی هم در تماس بوده است.

سرلشگر قرنی، فرمانده رکن دو ارتش، در اوایل اسفند ۳۶ تنها چند هفته بعد از انتشار گزارش سام بروئر از اوضاع ایران، به اتهام تلاش برای سرنگون کردن دولت دستگیر شد.

به گفته مارک گازیوروسکی، کاتم با اسفندیار بزرگمهر، رئیس کل اداره انتشارات و تبلیغات و از نزدیکان قرنی در تماس بود و ماجرا را به مافوقش گزارش کرده بود، اما به او دستور داده شد به تماس با گروه قرنی ادامه دهد.

سفارت آمریکا از نقشه گروه قرنی به شاه چیزی نگفت. به همین خاطر، بعد از برملا شدن ماجرا، شاه از این تصمیم آمریکایی‌ها و مراودات آن‌ها با گروه سرلشگر قرنی به شدت خشمگین می‌شود.

سرلشکر قرنی قصد سرنگونی نظام شاهنشاهی را نداشت، اما معتقد بود شاه باید سلطنت کند نه حکومت و برنامه خود برای کنار زدن منوچهر اقبال از نخست وزیری را با آمریکا و بریتانیا در میان گذاشته بود.

دولت ایران پس از دستگیری قرنی و همدستانش بدون آنکه از کشور خاصی نام ببرد اعلام کرده بود: «توطئه کنندگان می‌خواستند با کمک بیگانگان دولت جدیدی روی کار بیاورند.»

پل ارتباط آمریکا و انقلاب

هنری پِرِکت، رئیس بخش ایران وزارت خارجه آمریکا (وسط) می گوید او و سفیر در تهران از طریق کاتم به اهمیت بهشتی پی بردند و با او تماس گرفتند

چند ماه بعد از بازداشت سرلشگر قرنی، کاتم از ایران خارج شد و سازمان سیا را هم ترک کرد.

همسر آقای کاتم در رشته میکروب‌شناسی تحصیل کرده بود و آن طور که دخترش می‌گوید ترجیح می‌داد در آزمایشگاه به کارهای تحقیقاتی بپردازد تا مجبور باشد در کنار همسر «دیپلمات» خود در میهمانی‌های رسمی سفارت یا دربار حاضر شود.

بعد از ترک ایران، کاتم به عنوان استاد روابط بین الملل به استخدام دانشگاه پیتسبورگ درآمد و در سال ۱۹۶۴ میلادی، کتاب معروف خود «ناسیونالیسم در ایران» را منتشر کرد.

پروفسور کاتم اما قصد نداشت فقط در دنیای انتزاعی آکادمیک زندگی کند.

او از یک طرف، با سیاست خارجی آمریکا از جمله حمایت بی‌قید و شرط از اسرائیل و جنگ ویتنام به شدت مخالفت می‌کرد و از طرف دیگر، می‌خواست با آگاه کردن دولتمردان آمریکایی بر تصمیمات آن‌ها تاثیر مثبت گذاشت.

دخترش، مارتا، می‌گوید: «یکشنبه‌ها به جای اینکه به پیک نیک برویم، در تظاهرات علیه جنگ ویتنام شرکت می‌کردیم. ما سربازان او در نبرد علیه جنگ ویتنام بودیم.»

او می‌افزاید: «پدرم معتقد بود که افراد آکادمیک نباید دست روی دست بگذارند و فقط برای مخاطبان آکادمیک دیگر بنویسند، بلکه باید در روند سیاستگذاری شرکت کنند.»

مارتا کاتم به بی‌بی‌سی فارسی می‌گوید پدرش به طور مستمر به واشنگتن می‌رفت و نظراتش درباره ایران را با مقامات وزارت خارجه در میان می‌گذاشت.

مارک گازیوروسکی می‌گوید ریچارد کاتم هم دوره‌ای و دوست قدیمی ارنست اونی، مهم‌ترین تحلیلگر مسائل ایران در سیا بوده. آقای اونی بعد از تاسیس سازمان ساواک، در آموزش ماموران امنیتی شاه نقش داشت و بعد‌ها به رده‌های بالای سیا ارتقا پیدا کرد.

ارنست اونی اما یک سال پیش از پیروزی انقلاب، بزرگ‌ترین خطای حرفه‌ای خود را مرتکب شد.

ارزیابی اطلاعاتی معروف سیا که نتیجه گرفته بود شاه با خطر داخلی جدی مواجه نیست و به راحتی تا اواسط دهه ۱۹۸۰ میلادی بر سر قدرت باقی خواهد ماند، تحلیل آقای اونی بود که باعث شد در روزهای بحرانی انقلاب، برکنار شود.

پروفسور کاتم در دهه‌های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ میلادی به مقامات و آشنایانی چون ارنست اونی توصیه می‌کرد به جای حمایت بی‌قید و شرط از شاه، برای باز کردن فضای سیاسی و بازگرداندن چهره‌های ملی به شاه فشار بیاورند. این راهکار اما در آن دوران در واشنگتن خریداری نداشت تا اینکه در سال ۱۹۷۸ میلادی اعتراضات ضد سلطنتی در ایران آغاز شد.

با شدت گرفتن بحران و پس از آنکه مقامات آمریکایی در نوامبر آن سال به این نتیجه رسیدند که شاه رفتنی است و باید در اردوی آیت الله خمینی دوستانی پیدا کنند، طبیعی بود که ریچارد کاتم با دوستانی چون مهدی بازرگان، ابراهیم یزدی و صادق قطب‌زاده، یکی از اولین رابطان وزارت خارجه آمریکا با انقلاب شود.

دستیار سابق پروفسور کاتم به بی‌بی‌سی فارسی می‌گوید بعد از کودتای ۲۸ مرداد، آقای کاتم به شدت دنبال فرصتی بود که رابطه آمریکا و ایران را به «مسیری مثبت» بازگرداند و به همین دلیل در دی ۵۷ به فرانسه سفر کرد تا با رهبر انقلاب دیدار کند.

ریچارد هرمان می‌گوید: «او می‌خواست به افرادی که هنوز در سیا و وزارت خارجه می‌شناخت بگوید که خمینی چه نظراتی دارد و از انقلاب چه انتظاری می‌توانند داشته باشند و در صورت پیروزی انقلاب چطور می‌توانند در این دروه گذار با ایران همکاری کنند.

تلاش برای معرفی ابراهیم یزدی به‌گری سیک (دستیار برژینسکی) و هنری پِرِکت (رئیس بخش ایران وزارت خارجه) از اولین کمک‌های کاتم به روند تعامل آمریکا با انقلاب بوده. اقدام مهم‌تر وی شاید ملاقات با محمد بهشتی و معرفی وی به سفارت آمریکا در تهران بوده باشد.

معرف بهشتی به سفارت آمریکا

کاتم به سفیر آمریکا گفته بود: هواداران آیت الله خمینی در نظر دارند یک حزب تاسیس کنند و وارد سیاست شوند. سالیوان این حرف را نپذیرفت

به نظر می‌رسد محمد بهشتی حدود یک سال بعد از پیروزی انقلاب به دیداری که با ریچارد کاتم داشته اشاره کرده و آن را کم اهمیت ارزیابی کرده باشد.

بعد از اشغال سفارت آمریکا، خبر تماس‌های محرمانه این عضو قدرتمند شورای انقلاب با آمریکایی‌ها به رسانه‌ها درز کرد و آقای بهشتی ناچار بود در کنفرانس‌های خبری به اتهامات پاسخ دهد.

او روز شنبه ۲۱ بهمن ۵۹ در یک نشست مطبوعاتی در دانشگاه ملی (شهید بهشتی فعلی) گفت: «در یکی از این تقاضای ملاقات‌ها، یک آمریکایی به عنوان ایران‌شناس و علاقه‌مند به ایران و ملت ایران- ولی واقعا علاقه‌مند به آمریکا- تقاضای ملاقات کرده بود، وقتی از من پرسید ما درباره امام اطلاعاتی داریم که ایشان مرجعی هستند، مقلدینی دارند و اختلافات هم هست که آیا مقلدین ایشان از مراجع دیگر در ایران بیشترند و از این حرف‌ها... گفت ولی چون می‌گویند شما بیش از سی سال است که با امام در رابطه هستید می‌خواهیم از شما درباره شرح اوصاف امام چیزهایی بشنویم و وقتی که من اوصاف امام را در نقش یک رهبر و تاثیر ایشان را در این انقلاب و اینکه با هیچ فرد دیگر قابل مقایسه نیست بیان کردم، این فرد با همه سیاستمداری و آب زیرکاهی در چهره‌اش کاملا آثار تعجب دیده می‌شد.»

آقای بهشتی ادامه داد: «توی دلم گفتم این آقا خیلی درباره ایران مطالعات داشته، برای اینکه آن مسائلی را که من درباره نقش امام گفتم مسائلی بود که خیلی از مردم ایران می‌دانستند که امام نقشش حتی با همه مراجع دیگر نقش جدا و ویژه‌ایست.»

ریچارد کاتم بعد از ملاقات با آیت الله خمینی در روز هفتم دی ۵۷، بلافاصله به ایران سفر کرد و برداشت خود از آیت الله خمینی و دستیارانش را با سفارت آمریکا در میان گذاشته بود.

کاتم همچنین فهرستی از اسامی و شماره‌های تماس مخالفان شاه را در اختیار سفارت قرار داد که بنابر اسنادی که به دست نگارنده رسیده و اظهارات دیپلمات‌های بازنشسته آمریکایی که با آن‌ها مصاحبه کرده‌ام، یکی از آنان، محمد بهشتی بوده است.

رئیس بخش ایران وزارت خارجه آمریکا به بی‌بی‌سی فارسی می‌گوید: «کاتم بهشتی را دید. نمی‌دانم که از قبل بهشتی را می‌شناخت یا نه، اما در آن سفر با وی ملاقات کرد.»

به گفته هنری پِرِکت: «او نام بهشتی را به سفارت داد. سفارت با او تماس گرفت و دیدار موفقیت آمیزی داشت.»

بنا بر اسنادی که پیش‌تر منتشر شده، آقای کاتم به سفارت آمریکا گفته بود که محمد بهشتی، روحانی ساکن قلهک، «رابط اصلی (مخالفان) با پاریس و رهبر سازمانی اصلی» اعتراضات در داخل کشور است.

چند مکاتبه دیپلماتیک سفارت که در اواخر نوامبر ۲۰۱۳ از حالت طبقه بندی خارج شده، حاکیست ریچارد کاتم از حدود پنج سال پیش از پیروزی انقلاب، محمد بهشتی را می‌شناخت؛ هرچند بعید است این آشنایی، دوستی نزدیکی بوده باشند.

چارلز نس، معاون ویلیام سالیوان، نیز پیش‌تر به نگارنده گفته بود که آقای بهشتی یکی از افرادی بود که کاتم به سفارت معرفی کرد.

دیپلمات بازنشسته به خاطر می‌آورد: «کاتم گوشی تلفن را برداشت و با این افراد صحبت کرد.‌ همان طور که گفتم یک آشنایی به آشنایی دیگر منتهی می‌شود. بنابراین ما زمانی که این گروه به قدرت رسید کاملا بدون آمادگی قبلی نبودیم.»

جان استمپل، از کارکنان ارشد سفارت آمریکا در دوران انقلاب، کاتم را یکی از ملاقات کنندگان «به دردخور‌تر» سفیر توصیف می‌کند.

آقای استپمل به بی‌بی‌سی فارسی می‌گوید: «سالیوان از او (کاتم) خوشش می‌آمد. فکر می‌کرد فرد مطلعیست.»

اما کاتم و سالیوان در یک مورد مهم، اختلاف اساسی داشتند.

آقای کاتم به سفیر آمریکا گفته بود: «هواداران آیت الله خمینی در نظر دارند یک حزب سیاسی تاسیس کنند که از محبوبیت رهبر انقلاب سود خواهد برد.» او پیش بینی کرد این حزب در انتخابات مجلس آینده اکثریت را آن خود کند و معلوم هم نیست چطور با ملی گرایان رفتار خواهد کرد.

سالیوان در گزارشی که درباره نظرات کاتم به واشنگتن می‌فرستاد، ارزیابی فوق را رد کرده بود، اما وقایع پس از انقلاب نشان داد پیش بینی کاتم درست بوده است.

مدت کوتاهی پس از پیروزی انقلاب، حزب جمهوری اسلامی به رهبری محمد بهشتی اعلام موجودیت کرد. این حزب پیش از آنکه اکثریت مجلس را به دست بگیرد و رای به بی‌کفایتی و برکناری رئیس جمهور (ابوالحسن بنی صدر) بدهد، در پی گروگان گیری دیپلمات‌های آمریکایی و کنار گذاشته شدن دولت میانه روی مهدی بازرگان، به جناح بر‌تر حکومت تبدیل شده بود.

تماس مستمر با صادق قطب‌زاده

یکی از مواردی که در دادگاه انقلاب علیه عباس امیرانتظام، معاون نخست وزیر موقت، مطرح شد تماس های گذشته وی با یکی از «ایادیان با تجربه» آمریکا به نام ریچارد کاتم بود

با آغاز بحران گروگان گیری در ۱۳ آبان ۵۸ ریچارد کاتم برای واشنگتن مهم‌تر هم شد، به طوری که همیلتون جوردن، دستیار ارشد جیمی کار‌تر بلافاصله با یک جت نظامی برای مشورت با او عازم پیتسبورگ شد.

آقای کاتم به دستیار کار‌تر می‌گوید تنها راه آزادی گروگان‌ها و خروج از بحران این است که بگذارید آیت الله خمینی احساس کند آمریکا را تحقیر کرده است. او همچنین قول می‌دهد هر کاری می‌تواند برای کمک به حل بحران انجام دهد و در عمل به یکی از کانال‌های تماس آمریکا با ایران تبدیل شد.

ریچارد کاتم هنوز به دوست قدیمی خود صادق قطب‌زاده که جای ابراهیم یزدی در وزارت امور خارجه را گرفته بود دسترسی داشت. اسناد دولت آمریکا همچنین از امیدوار بودن او به تماس مجدد با محمد بهشتی حکایت دارد.

صادق قطب‌زاده تماس مستقیم با مقامات وزارت خارجه ایالات متحده را رد می‌کرد ولی حاضر بود در آمریکا فقط با ریچارد کاتم صحبت کند.

اسناد منتشر شده حاکیست که کاتم و قطب‌زاده یک ماه بعد از اشغال سفارت، (اوایل دسامبر ۱۹۷۹) دو مرتبه ملاقات کرده‌اند که به نظر می‌رسد دیدار آن‌ها در تهران بوده باشد زیرا صادق قطب‌زاده یک بار پیش از آنکه آیت الله خمینی را ملاقات کند و یک بار بعد از ملاقات رهبر انقلاب با ریچارد کاتم دیدار کرد و به او از تغییر نظر رهبر خبر داده بود.

کاتم و قطب‌زاده متعاقبا هر هفته و گاهی هر روز تلفنی تماس داشتند و کاتم بلافاصله صحبت‌های وزیر خارجه ایران را به وزارت خارجه آمریکا منتقل می‌کرد.

اسنادی که به تازگی از حالت طبقه بندی در آمده نشان می‌دهد که ریچارد کاتم همچنین می‌خواسته است در بهار سال ۱۹۸۰ به ایران سفر کند اما در پی مخالفت قطب‌زاده نمی‌رود.

سند مورخ ۲۱ اوت ۱۹۸۰ حاکیست پروفسور کاتم در تابستان آن سال به وزارت خارجه آمریکا پیشنهاد می‌کند وقتی صادق قطب‌زاده به خارج سفر کرد، از فرصت استفاده کند و به عنوان شهروند عادی برای گفتگو با محمد بهشتی یا هاشمی رفسنجانی به تهران سفر کند.

بنا بر این سند، مقامات ارشد وزارت خارجه به کاتم می‌گویند در صورت دریافت سریع ویزا و تضمین دیدار با آقایان رفسنجانی یا بهشتی، به این سفر مبادرت کند و در ایران بگوید در گروه دوستان خاورمیانه عضویت دارد که یک گروه (مسیحی) کواکر است.

در این سند آمده: «برقراری مجدد تماس بین کاتم و بهشتی ارزش دارد حتی اگر او (بهشتی) در موقعیتی نباشد که بتواند گفتگو را شروع کند.»

واشنگتن تا آن موقع متوجه شده بود که مقاماتی مانند صادق قطب‌زاده و ابوالحسن بنی صدر در مورد گروگان‌ها نفوذی ندارند و برای حل و فصل ماجرا باید با محمد بهشتی و متحدانش در حزب جمهوری اسلامی مذاکره کند.

در سند مذکور همچنین به نقل از ابراهیم یزدی، وزیر امور خارجه سابق آمده که «در اصل این هاشمی رفسنجانی است که کشور را اداره می‌کند.»

روشن نیست که پروفسور کاتم موفق شده به ایران سفر کند یا نه. مقامات آمریکایی یا دوستان آقای کاتم از این سفر ابراز بی‌اطلاعی می‌کنند. در هر صورت این احتمالا یکی از آخرین تلاش‌های پشت پرده استاد دانشگاه پیتسبورگ برای سفر به ایران بوده است.

برملا شدن راز بزرگ

در جریان بحران گروگان گیری، ریچارد کاتم به خاطر دوستی نزدیک با صادق قطب‌زاده و اطلاعاتش از ایران برای واشنگتن مهم‌تر شد

راز بزرگ ریچارد کاتم را مایک والاس، مجری معروف شبکه سی‌بی‌اس در یکی از برنامه‌های خود در اواخر سال ۱۹۸۰ میلادی بر ملا کرد.

کاتم ظاهرا آن روز به عنوان کار‌شناس ایران به استودیوی سی‌بی‌اس دعوت شده بود اما مایک والاس در حین ضبط برنامه او را مامور سابق سیا معرفی کرد که سیاست «حمایت کورکورانه» واشنگتن از شاه را محکوم می‌کند.

شاگردان و حتی فرزند آقای کاتم می‌گویند تا آن روز نمی‌دانستند او چند سالی برای سیا کار کرده بود.

یکی از شاگردان ایرانی ریچارد کاتم می‌گوید استادش قبل از پخش گزارش سی‌بی‌اس زنگ زد و از سابقه کاری گذشته خود صحبت کرد. اعلام این خبر دخترش مارتا را نیز شگفت زده کرد که می‌گوید فکر می‌کرد پدرش چند سالی دیپلمات بوده است.

بی‌شک علنی شدن این مسئله ضربه سنگینی به این هوادار جبهه ملی و منتقد سرسخت شاه و سیاست خارجی آمریکا وارد آورد و رایزنی‌های او در حوزه ایران را مختل کرد.

مارتا کاتم می‌گوید پدرش در ابتدا به انقلاب ایران خوش بین بود، «اما بعدا اذعان کرد که موضع خمینی درباره حقوق زنان را به درستی درک نکرده بود.»

خانم کاتم می‌گوید: «عاشق ایران و فرهنگ ایرانی و شیفته تحولات سیاسی‌اش بود. فارسی صحبت می‌کرد، اما همیشه گله داشت که لهجه‌اش خوب نیست.»

دانشجویان سابق پروفسور کاتم که با آن‌ها صحبت کرده‌ام او را استادی جدی توصیف می‌کنند که هیچ وقت از کلاس غایب نمی‌شد و همواره دیدگاه‌های شاگردانش را به چالش می‌کشید.

ریچارد کاتم در سال ۱۹۹۷میلادی در اثر ابتلا به سرطان کبد درگذشت.

شاگرد ایرانی وی می‌گوید: «بسیار ایران را دوست داشت. تمام همش بعد از کوتای ۲۸ مرداد این بود که آمریکا یک جوری بتواند آن را جبران کند.»

تلاش برای جبران آن «خطای تاریخی» بود که باعث شد مامور رده پایین سیا که می‌گفت به اکراه در پشت صحنه کودتا نقش کوچکی علیه مصدق ایفا کرده بود، در روزهای بحرانی انقلاب، از تمام توانش برای ایجاد یک پل ارتباطی بین آمریکا و اردوی آیت الله خمینی استفاده کند، غافل از آنکه «خط امام» و خط دوستان ملی گرایایش به یک جا ختم نمی‌شود.

جنبش اعتراضی عظیم سال ۵۷ که آقای کاتم آنقدر برایش هیجان زده بود، در ‌‌نهایت آرزوی او برای باز شدن فضای سیاسی ایران را برآورده نکرد. دوستان انقلابی پروفسور کاتم یا مانند مهدی بازرگان و ابراهیم یزدی به اتهام «سازش با امپریالیسم آمریکا» از عرصه قدرت جمهوری اسلامی کنار گذاشته شدند یا مانند صادق قطب‌زاده به اتهام توطئه ترور آیت الله خمینی، اعدام شدند.

پایگاه سیا در کبکان ایران به روایت میلیونر آمریکایی

کامبیز فتاحی
بی‌بی‌‌سی- واشنگتن

شنبه ۱۸ بهمن ۱۳۹۳ - ۷ فوریه ۲۰۱۵

آقای مک‌کیب این روزها در شهر ساحلی ناپل فلوریدا صاحب چند هتل و رستوران است

فیلیپ مک‌کیب، میلیونر آمریکایی ساکن فلوریدا، می‌گوید که سرمایه اولیه زندگیش را ۴۰ سال پیش با کار شبانه‌روزی در کبکان و بهشهر پس‌انداز کرده است.

آقای مک‌کیب، در جوانی قبل از آنکه در کار املاک و مستغلات و هتلداری تبحر پیدا کند، در رصد و رهگیری اطلاعات دیجیتال و فرکانس‌های موشکی و ماهواره‌ای شوروی تخصص داشته و در مراکز سیا در بهشهر مازندران و کبکان خراسان کار می‌کرده است.

این گروهبان سابق نیروی هوایی آمریکا ابتدا در زمینه سیگنال‌های برنامه موشکی شوروی دوره دیده بود. آقای مک‌کیب به بی‌بی‌سی فارسی می‌گوید که بعد از ترک ارتش، سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا بلافاصله استخدامش کرد، زیرا سیا خود مراکز بسیار پیشرفته‌تری، از جمله در شمال ایران، برای رصد فعالیت‌های موشکی و فضایی روس‌ها داشت.

فیلیپ مک‌کیب جوان در کنار آنتن جاسوسی سیا در ارتفاعات کبکان - کنار مرز ایران و شوروی

در اوج جنگ سرد، محمدرضا پهلوی، شاه ایران، که خود به شدت نگران مقاصد نظامی همسایه شمالی بود، به آمریکایی‌ها اجازه داده بود تا در ارتفاعات کبکان خراسان و صفی‌آباد بهشهر برای رهگیری سیگنال‌های الکترونیک برنامه هوا-فضای شوروی، تجهیزات پیشرفته‌ای نصب کنند.

فیلیپ مک‌کیب می‌گوید که بین سال‌های ۱۳۴۹ تا ۱۳۵۳ خورشیدی دو سال در بهشهر و ۱۸ ماه در کبکان کار می‌کرد. او تصاویری از سایت کبکان را در اختیار بی‌بی‌سی فارسی قرار داده است.

مرکز سیا در بهشهر در کاخ صفی‌آباد، در ارتفاعات مشرف به این شهر مستقر بود. مک‌کیب می‌گوید که این مرکز بیشتر به یک پایگاه نظامی شباهت داشت و کارکنان سیا روزی ۸ تا ۱۰ ساعت در یک اتاق بزرگ پر از تجهیزات الکترونیک پیشرفته فعال بودند.

پایگاه کبکان - عکس از داخل هواپیمای سیا گرفته شده است

او گفت: «ما ۲۴ ساعت در روز و هفت روز هفته کار می‌کردیم. من و حدود ۲۰ نفر دیگر به نوبت شیفت عوض می‌کردیم. اگر قرار بود اتفاقی رخ دهد، مثلا موشکی پرتاب شود، ما آماده بودیم و تمام سیگنال‌ها و داده‌ها را ضبط می‌کردیم تا بتوانیم بعدا آن را تجزیه و تحلیل کنیم.»

مک‌کیب همچنین می‌گوید: «ما همیشه یک کارت شناسایی حمل می‌کردیم که نشان می‌داد برای شاه کار می‌کنیم. پلاک خودروهای ما پلاک رسمی دولت ایران بود.»

زندگی در کنار دریای خزر و صرف «غذای لذیذ ایرانی» که به گفته وی، توسط مردم محلی برای آمریکایی‌ها آماده می‌شد، خاطرات خوشی از بهشهر برای این سرمایه‌دار آمریکایی برجای گذاشته است.

اما به نظر می‌رسد که ماموریت او در کبکان و زندگی در ارتفاعات دورافتاده و سرد خراسان ماموریت دشوارتری بوده باشد.

آقای مک‌کیب می‌گوید که سایت کبکان کوچک‌تر از پایگاه بهشهر بود

آقای مک‌کیب می‌گوید که سایت کبکان کوچک‌تر از پایگاه بهشهر بود، اما به خاطر ارتفاع بالای کبکان و مجاورت با مرز شوروی اهمیت بیشتری داشت.

او می‌گوید: «در کبکان آن قدر نزدیک بودیم که می‌توانستیم سیگنال‌هایی را با کیفیت بالا رصد کنیم که در بهشهر اصلا قابل رویت نبود.»

وی می‌افزاید: «اگر روس‌ها برای پرتاب موشک آماده می‌شدند، ما خبردار می‌شدیم. هرچه مربوط به برنامه فضایی آنها بود را رصد می‌کردیم.»

آمریکا در پی سقوط حکومت شاه پایگاه‌های خود در کبکان و بهشهر را از دست داد که می‌تواند ضربه مهمی به توانایی جمع‌آوری اطلاعات آمریکایی‌ها از آزمایش‌های موشکی شوروی بوده باشد.

مک‌کیب می‌گوید که در داخل هر یک از این محفظه‌های سفیدرنگ، آنتن بزرگی ۳۶۰ درجه می‌چرخید و سیگنال‌های روس‌ها را رصد می‌کرد

ماموریت مک‌کیب در ایران حدود شش سال قبل از پیروی انقلاب تمام می‌شود. آقای مک‌کیب می‌گوید که می‌خواستند به پایگاهی در استرالیا اعزامش کنند اما او که به فکر آغاز کسب و کار خودش بود، از سیا بیرون آمد.

سیا تمام هزینه‌های کارکنان خود در ایران را می‌پرداخت، بنابراین بخش اعظم حقوق آقای مک‌کیب هر ماه در موسسه مالی وابسته به سیا پس‌انداز می‌شد.

فیلیپ مک‌کیب می‌گوید: «وقتی که بعد از حدود چهار سال از سیا بیرون آمدم ۲۵ هزار دلار پس‌انداز کرده بودم. آن زمان ۲۵ هزار دلار پول خیلی زیادی بود. به ایالت مین رفتم. یک مهمانخانه ورشکست‌شده را خریدم و تمام پس‌اندازم را در آن ریختم. چند سال بعد چند میلیون دلاری می‌ارزید.»

این میلیونر آمریکایی بعدها به ایالت فلوریدا نقل مکان کرد و اکنون در شهر ساحلی ناپل صاحب چند هتل و رستوران است.

آمریکا از کبکان به قلمروی شوروی و چند پایگاه مهم آن کشور اشراف کامل داشت

http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2015/02/150206_u01-revolutioin-elghanian

به صفحه خود در فیس بوک پیوند دهید:Share  

رسانه هنروادبیات پرس لیت | Create Your Badge
 
بازگشت به صفحه نخست