
وجود حاضر و غایب
شاعر شفیعی کدکنی (م.سرشک)
چشمم به روی بیشه و
دریاچه بود و ابر
و خوشه های خیس اقاقی ها
و روشنای آب که قلبم را
در هرم آفتاب نشابور
طفلان
منتظر
در کوچه ای محاکمه کردند
قلبم برهنه شد
آنجا به روی خاره و خارا
در تیز تاب دشنه ی خورشید
با واژه واژه پرسش آنان
قلبم برهنه شد
از خویش رفته بودم
باران نزم و ریز فرو می ریخت
بر بازوان سبز علف ها
و گیسوان خیس خزه ها
بر
سطح پر تبسم امواج آب و
من
در هرم آفتاب نشابور
آتش گرفته بودم