دوستان، یاران و خوانندگان گرامی، خواهشمندیم هنر و ادبیات پرس لیت را به دیگران نیز معرفی کنید
تماس سردبیر: perslit@gmail.com   نویساد و ارسال مطلب: info@perslit.com بایگانی پیوندکده بیانیه ها و برنامه ها سیاسی کتابخانه ادبیات بومی هنر داستان شعر

ای هرگز و همیشه
( در ستایش حافظ)

شفیعی کدکنی



مستی و هوشیاری و راهی و رهزنی
ابری و آفتابی و تاریک روشنی
...
هرکس درون شعر تو جویای خویش و تو
آیینه دار خاطر هر مرد و هر زنی

در پایتخت سلسله ی شب ، که شهر ماست ،
همواره روح را به سوی روز ، روزنی

نشناخت کس تو را و شگفتا که قرن هاست
حاضر میان انجمن و کوی و برزنی

این سان که در سرود تو خون و طراوت است
صد بیشه ارغوانی و صدباغ سوسنی

ای هرگز و همیشه و نزدیک و دیر و دور !
در هر کجا و هیچ کجا ، در چه مامنی ؟

در مسجدی و گوشه ی میخانه ات پناه
آلوده ی شرابی و پاکیزه دامنی

هر مصرعت عصاره ی اعصار و ای شگفت !
کآینده را به آینگی صبح روشنی

نشگفت اگر که سلسله ی عاشقان دهر
امروز خامش اند و تو گرم سرودنی

آفاق از چراغ صدای تو روشن است
خاموشی ات مباد که فریاد میهنی !

 

برگرفته از صفحه ی فیسبوک استاد

به صفحه خود در فیس بوک پیوند دهید:Share  

بازگشت به صفحه نخست