سفر بخیر

 

شفیعی کدگنی

 

_« به کجا چنین شتابان!؟»

گون از نسیم پرسید:

_« دل من گرفته از اینجا ،

هوس سفر نداری

ز غبار این بیابان ؟»

_«همه آرزویم ، اما

چه کنم که بسته پایم...»

 

 

_« به کجا چنین شتابان!؟»

_« به هر کجا که باشد به جز این سرا ، سرایم.»

_سفرت بخیر اما،تو و دوستی خدا را

چو از این کویر وحشت ، به سلامتی گذشتی ،

به شکوفه ها ، به باران

برسان سلام ما را .



www.perslit.com