هنر و ادبیات پرس لیت

www.perslit.com

تماس با ما و ارسال مطلب
بازگشت به صفحه نخست

غزلی از دبیر المللک محمد نبی واصل کابلی


باز آمد آن مژگان سیه کز دیده خوابم می برد
از دیده خواب از سینه تاب از چهره آبم می برد
شطرنج ناز انداخته و ز غمزه ماتم ساخته
من بر رخش دل باخته او بی حسابم می برد
در کوچه های زلف او هنگام شب دنبال دل
بی ره بلد گفتی مرو بوی کبابم می برد
عقل از در دیوانه گی زان حضرتم پا می کشد
عشق از رهء فرزانه گی در آن جنابم می برد
دیشب بخواب ای ناز نین خاک درت بوسیده ام
از شرم آن بی حرمتی امروز آبم می برد
آن به که مست از جام می در پای ساقی جان دهم
واصل چو مرگ آخر از ین دیر خرابم می برد

 

چاپ کنید

بازگشت به صفحه نخست

تماس و ارسال مطالب تماس با سردبیر درباره ما
توجه: بازانتشار مطالب با پیوند آن و نام بردن نشانی مجاز است و برای موارد اختصاصی مشروط به گرفتن اجازه کتبی از سر دبیر می باشد