
حجاب زن
ایرج میرزا
حجاب زن که نادان شد چنینست
زن مستوره محجوبه اینست
خدایا تا به کی مردان به خوابند
زنان تا کی گرفتار حجابند
تو مرآت جمال ذوالجلالی
چرا مانند شلغم در جوالی
سر و ته بسته، چون در کوچه آیی
تو خانم جان نه، بادمجان مایی
بدان خوبی در این چادر کریهی
به هر چیزی به جز انسان شبیهی
کجا فرمود پیغمبر به قرآن
که باید زن شود غول بیابان
کدام است آن حدیث و آن خبر کو
که باید زن کند، خود را چو لولو
تو باید زینت از مردان بپوشی
نه بر مردان کنی زینت فروشی
پیامبر آنچه فرمودست آن کن
نه زینت فاش و نه صورت نهان کن
حجاب دست و صورت خود یقین است
که ضد نص قرآن مبینست
مگر نه در دهات و بین ایلات
همه رو باز باشند، آن جمیلات
چرا بی عصمتی در کارشان نیست؟
رواج عشوه در بازارشان نیست؟
زنان در شهرها چادر نشینند
ولی چادر نشینان غیر اینند
در اقطار دگر، زن یار مرد است
در این محنت سرا، سر بار مرد است
نه آخر غنچه در سیر تکامل
شود از پرده بیرون، تا شود گل
تو هم دستی بزن این پرده بردار
کمال خود به عالم کن نمودار
خدایا تا به کی ساکت نشینم
من این ها جمله از چشم تو بینم
چرا در پرده باشد طلعت یار
خدایا زین معما پرده بردار
مگر زن در میان ما بشر نیست
مگر زن در تمیز خیر و شر نیست؟
تو پنداری که چادر زآهن و و روست؟
اگر زن شیوه زن شد مانع اوست؟
چو زن خواهد که گیرد با تو پیوند
نه چادر مانعش گردد، نه روبند
زنان را عصمت و عفت ضرورست
نه چادر لازم و چاقچورست
زن رو بسته را ادراک و هوش نیست
تاتر و رستوران، ناموس کش نیست
اگر زن را بود آهنگ