

برای هیلا صدیقی
- تو باز می گردی -
هژبر
بدیدم من به رویا یی شبا نه باز می گردی
بدیدم آ واز برلب عا شقا نه با ز می گردی
به دامن توگل و پونه و شب درهای وحشی
به چا لاکی به شو رکودکانه باز می گردی
زهجرانت گرفته بس دل باغو دل من
بگوای مرغ خوش خوا نم به لانه بازمی گردی
زدوری ات نمی گریم چو می دا نم که روزی
بپا یا ن میرسد هجرت به خانه بازمی گردی
تودر بندی و در دا م بلا ئی چون قناری
چنین هست و چنین بوده زمانه باز می گردی
مکن هرگز توشک برکارگردونت که روزی
بسوی ما به تدبیر یگا نه باز می گر دی
خمیده قا مت بید و به زاری است شاخه
به زخم خنجر و تیشه جوانه باز می گردی
به درگاهم همی با شور آواز و ترا نه
به میدانم تو با رقص و چغانه بازمی گردی
ز تنهائی نشسته درنگاهت نا امیدی
مشونومید این خط این نشا نه بازمی گردی
همه دانیم زان حال خرابت نازنینا
به گرما غوش بازما درانه باز می گردی
همی بینم ترا در آسما ن ِ پاک فردا
بسویم چون پرستوازسمانه بازمی گردی
ا گرچه این خزان درغارتس اینک مشو زار
به یمن خاک ریشه توجوانه باز می گردی
هژبر- مهر 90