- پائیز مبهم-

 

 

در حجم ملتهب افق

شبح ناآرام یک دلتنگی

می کشاند مرا

همواره

به ساحلی که  باد

بی اعتمادی موج را

بر لحظه های شن  می کوبد.

 

ومن

در بغض ابرها

آغشته به یاد تو

به تنهاترین لحظه ی نگاهت

تکیه می کنم

تا عبور پنجره را

در خیال صبح نظاره کنم.

 

 

 

 

 

 

-در انتهای پاک-

 

در انتهای پاک این موهوم

پرهای مَخملی مرگ

آشفتگی مسافران را شانه می کند.

 

وکودکی

در کوچه های شوق

می دود

 

ویادِ ماه

در شب های حوض

خواهد خندید.

 

و من

دراندیشه ی درخت

آب خواهم شد.

 

تا بار دیگر

درغربت دیوارها

کسالت پرستوها را نقاشی کنم.

 

هژبر

اکتبر۰۸روتردام

 

 

 

www.perslit.com