تماس با ما و ارسال مطلب

info@perslit.com

بازگشت به صفحه نخست

- گواه تاریخ -

هژبر 30 ژوئن روتردام


می توانم بگویم که پدرم خوشبخت بود و غم نان نداشت.
می توانم بگویم که پسر سبز علی همسایه مان هرگز به کوره پزخانه نرفت.
و من غم بی مادری نکشیدم.
اما گریه شبهای کودکیم را چه کنم؟
می توانم بگویم  که دنیا قشنگ است و همه چیز هما نگونه که باید باشد
و برادرجوانم را دژخیم نکشت.
اما گلزار خاوران را چه کنم؟.
آری می توانم بگویم که هرآنچه که این روزها دیده ام و می بینیم حادثه ای بیش نیست.
اما فریادی که پشت این بامهاست  را چکار کنم؟
می توانم بگویم که خدای تورا باور دارم
و حقیقت کلام توست
وعدالت در شبهای تو تنفس می کند.
اما کبوتری که از پنجره ات آویزان است را چه کنم؟.
می توانم بگویم که کسی  به خیابان نرفت و مرگ ندا یک حادثه بود
اما چشم جهان را چه کنم؟.
تو هم می توانی بگویی که همه چیز تمام شد و شما باختید.
تا بگوییم که رهایی دست نیافتنی است و ما نمی توانیم یکی شویم
آری می توان گفت که حاکمان شب همیشه برنده ی این  میدانند.
اما گواه تاریخ را چه کنم.

هژبر 30 ژوئن روتردام

 

 

چاپ کنید

بازگشت به صفحه نخست

تماس و ارسال مطالب ، info@perslit.com

تماس با سردبیر ، perslit@gmail.com

درباره ما