تماس با سردبیر: gilavaei@gmail.com تماس با نویساد:perslit@gmail.com درباره ما بایگانی پیوندکده   کتابخانه ادبیات بومی هنر داستان شعر
دوستان، یاران و خوانندگان گرامی، خواهشمندیم هنر و ادبیات پرس لیت را به دیگران نیز معرفی کنید
شنبه ۱۱ دی ۱۳۹۵ - ۳۱ دسامبر ۲۰۱۶

اندوه ماه خسته (1)

حسن حسام

 

پسرک با چشمانی سرخ
و نگاهی بی رمق
به ماه خیره شد
ماه خندید و چشمکی زد :
نیازی داری ؟
پسرک گفت :
میبینی که ! 
خانه ی کوچکمان 
تنگ ونمور است
تاریک و باریک
هرشب
با شعله های شمع
غول هایی ازاین دیوار نمناک
بیرون می زنند
وگردا گرد من می رقصند
مادرمیگوید:
این ها دیوند
دیو!
اگر نخوابی 
تورا می خورند!
بخواب
تا برگردم
ومی رود تا بقول پدر
جوانیش را بفروشد
من اما
ازهراس خوابم نمی برد
لرزان 
پناه می برم به پدر
که زانوبغل گرفته
به زیر لب می گوید :
آرام باش پسر!
اورفته است
نان و دوا بیارد
*
ماه غمگین
خنده اش را می دزدد: 
نترس جانم
نترس
من با توام
این سایه های رقصان
بازی شعله شمع ، ‌ٔ
با نرمه بادی دیوانه است
خودم روشنت می کنم
به شمع و چراغ
نیازی نیست
پسرک بغض آلوده می گوید:
تنپوشم رافروخته ام امروز
این جاِ؛
استخوان هایم
از سرما می سوزد
آن راپدر
پیدا کرده بود
تا در گرمایش جان بگیرم
سوز سرما می آید پایین
درجانم نشسته است
مثل همین دیوها که دیوانه سر
بدورم می رقصند
ما ه ٍدر خود شکسته
حق بجانب گفت:
پس من چکاره ام ؟
خودم گرمت می کنم
به تنپوشی نیازنیست 
پسرک با نا امیدی گفت:
ای ماه بزرگ
تو دوری 
گرمایت به من نمی رسد
به خورشید بگو
چتر گرمش راباز کند
ماه گفت :
تا او بیاید 
من با تو هستم
پسرک گقت :
تو در تاریکی هستی
من از تاریکی می ترسم
ماه گفت :
می آیم پایین 
با روشنایی و گرما 
پسرک ذوق زده پرسید :
با کاسه ای آش داغ ؟
ماه مادرانه لای لایی سر داد: 
به خواب های طلایی که رسیدیم
گرمای تنم 
گرمت می کند
نور مهربانم
روشنت می سازد
وبرهیمه ای که از نفسم گرمی گیرد
به کاسه آشی داغ
میهمان می شوی
پسرک غرقه در رویا ی شیرینش
مشتاق بود بداند :
پدرومادرمن هم مهمانند؟
ماه پاسخ داد :
غمی نسیت جانم !
منِ
ماه تابانم
میزبان تمام گور خوابان 
چشمانت را ببند
همین جا منتظر بمان
تاسوار برکالسکه ابر
فرود بیایم
پسرک
مکثی کرد...
آرام و رام 
با پلک های فروافتاده پذیرفت:
باشد
منتظر می مانم ...
*
ماهِ خسته 
چیزی نداشت
جز نوری که از خورشید
به عاریه گرفته بود!
دلشکسته 
در اندوه سنگینش
تاریکشد
وسرافکنده
پشت ابر سیاهی پنهان گشت
همچنان که می بارید
مانند ابر بهاران 
پاورچین
پاور چین
از گورخوابان گذشت
تا خودش را 
به دریا اندازد...

29/12/2016
پاریس

(1) 
برای علی هشت ساله ، گور خواب گورستان بزرگ نصیرآباد در حومه شهریار
  و هزاران کودک گورخواب و کار تن خواب و خرابه خواب پارک خواب و کودکان کار

..

رسانه هنروادبیات پرس لیت | Create Your Badge
 

به صفحه خود در فیس بوک پیوند دهید:Share  

بازگشت به صفحه نخست