تماس با سردبیر: gilavaei@gmail.com تماس با نویساد:perslit@gmail.com درباره ما بایگانی پیوندکده   کتابخانه ادبیات بومی هنر داستان شعر
دوستان، یاران و خوانندگان گرامی، خواهشمندیم هنر و ادبیات پرس لیت را به دیگران نیز معرفی کنید شنبه ۲۵ فروردين ۱۳۹۷ - ۱۴ آپريل ۲۰۱۸

بررسی ترم  "آنتی سام ایسم"
حسن بایگان


کلمه "آنتی سام ایسم" بعنوان ضد یهود استفاده می شود.
باید بررسی کرد و دید این ترم تا چه حد صحیح و به جاست!
همچنین مشخص کرد مقصود از یهودی چیست و کیست!
ابتدا باید خود ترم را شکافت:
"آنتی سام ایسم" که معمولا بصورت "آنتی سمیتیزیم"  و " آنتی سمیتیسم" نوشته و گفته می شود به معنی "ضد سام" است و از سه جز تشکیل شده است.
آنتی -  ضد
سام -  فرزند نوح معروف که کشتی ساخت.
ایزم یا ایسم -  پسوند است.
انگلیسی آن چنین است.
Antisemitism = Againt Sam
Anti = Against
Semit = Sam son of Novak
Ism = Sufix
کلمه یا ترم "آنتی سام ایسم" ظاهرا ابتدا در سال 1860 توسط موریس استین اشنیدر بکار رفت و مقصود دشمن تمام آنهائیکه از نسل سام هستند، بود و از اوایل قرن بیستم  به عنوان ضد یهود بکار رفت. این زمان مصادف بود با قدرت گیری یهودیان صهیونیست و کنار زدن فراماسیونری از سلطه بر جهان توسط آنها؛ و دیگر مسائل سیاسی که در اینجا به آنها پرداخته نمی شود.

 

ریشه سام چیست؟
آیا ریشه یهودیان به سام می رسد؟
آیا این  یک داستان ساختگی است و یا واقعیت دارد؟
در مورد داستان "سام"  شاید هیچ چیزی به غیر از مطالب عهد عتیق وجود نداشته باشد.
هرچند این گونه نوشته ها می توانند جنبه هائی از حقیقت داشته باشند ولی نباید آنها را تمام و کمال بعنوان حقیقت تاریخی پذیرفت بلکه باید دقیق تر به آن نگاه کرد. زیرا این گونه داستانها، افسانه ها و اساطیر به مرور زمان  و مخصوصا آنگاه که سینه به سینه منتقل می شدند تغییرات زیادی می کردند.
از همه مهمتراینکه وقتی داستانی (افسانه ای و...) در جائی پیدا می شود و آن داستان خوش آیند سایر ملل یا اقوام قرار می گیرد آنها نیز داستان را بخود نسبت می دهند که در نتیجه مستلزم ایجاد تغییراتی در آن می باشد. بعنوان مثال کودکی که از آب گرفته می شود، کسی که می آید و دنیا را نجات می دهد و.... وهمین داستان توفان نوح و حتی قصه هائی مانند ملانصرالدین و... همه در منطقه چرخیده و هر قوم و ملتی آن را به شکل دلخواه  و مناسب خود در آورده و به خود نسبت داده است.

 

عهد عتیق در این خصوص چه می گوید
عهد عتیق با سفر(کتاب) پیدایش شروع می شود که اتفاقا بنابر قول محققان و تمامی شواهد آخرین کتابی است که نوشته شده و بر مجموعه عهد عتیق اضافه گردیده است.
در باب پنجم یعنی تنها چند صفحه انگشت شمار پس از شروع کتاب، در پی  بررسی فرزندان آدم و حوا در آیه (29) به نوح و در آخرین آیه(32) این باب به  سام می رسد.

توضیح: تمام آیاتی که اینجا نقل قول مستقیم می شود از ترجمه قدیمی "بهمت انجمن پخش کتب مقدسه در میان ملل" گرفته شده و برای حفظ امانت و تحقیق و بررسی دقیق سعی گردیده تماما و دقیقا بهمان شکل آورده شود.

عهد عتیق
سفر پیدایش
باب 5
آیه 30
و لمک بعد از آوردن نوح پانصد و نود و پنجسال زندگانی کرد و پسران و دختران آورد
آیه 31
پس تمام ایام لمک هفتصد و هفتاد و هفت سال بود که مرد
آیه 32
و نوح 500 ساله بود پس نوح سام و حام و یافث را آورد.
...
سپس داستان نوح و مشکلاتی که برای خدا پیش می آید و او را ناراحت می کند و... مطرح می شود. چیزهائی که بحث زیادی را بدنبال آورد و ادیان سامی مانند مسیحیت و اسلام که این داستانها را پذیرفتند در توجیه آن مانده اند و برای اینکه مجبور نشوند در یک بحث منطقی و معقول دست از اثبات خدا بردارند از روی آن می پرند.
البته همین نکات نیز باعث شد که دیدگاه های بسیار قدیمی و عقب افتاده یهودیت در خصوص خدایانشان (بت های بی شمار و حتی بت های فردی و مختص هر خانواده) را در کتب بعد از سفر پیدایش قرار بدهند تا این یکی (با تمام ضعف های کاملا آشکارش) بعنوان برترین و یا شاید تنها دیدگاه دین یهود از خدا و آفرینش معرفی بشود.
نگاهی به آنها انداخته می شود.

عهد عتیق
سفر پیدایش
باب ششم
آیه 6
وخداوند پشیمان شد که انسانرا بر زمین ساخته بود و در دل خود محزون گشت.
آیه 7
و خداوند گفت انسانرا که آفریده ام از روی زمین محو سازم انسان و بهایم و حشرات و پرندگان هوا را چونکه متاسف شدم از ساختن ایشان.
آیه 8
اما نوح در نظر خداوند التفات یافت.
و...
همین چند آیه کاملا نشانگر ضعف فکری و سست عنصری خداوند است.
از طرفی معلوم نیست اگر بشر خلافکار شده چرا همه جانداران و حتی حشرات باید نابود شوند. هرچند تکلیف جانداران میکروسکپی  و آنها که در آب زندگی می کنند مشخص نیست.

حتی همان داستان 6 روز آفرینش و یک روز استراحت نشان می دهد که خداوند برای کارش نیازمند زمان و فکر کردن بوده است. آنچه را در ابتدا آفریده ناقص بوده، سپس به فکر تکمیل آنها افتاده و در نهایت خسته می شود و نیاز به استراحت دارد.
البته آنجا که  در سایر کتب عهد عتیق(که قدیمی تر هم هستند) از خدا صحبت می شود مقصود بت ها می باشند که برای هرخانواده نیز مجزا و مستقل بود. سپس زمانیکه با این نکات و ضعف هایش  برخورد کردند در پی اصلاح آن بر آمدند و داستان پیدایش را از دیگران قرض گرفتند و آن را در ابتدای عهد عتیق گذاشتند تا همه چیز تحت الشعاع آن قرار بگیرد.
اما همین داستان آفرینش عالم در 6 روز و یک روز استراحت خداوند آنگاه که به دوران مسیح رسید  دیگر پاسخگو نبود. نقائص خدا و از جمله  نیازش به زمان، فکر کردن، خسته شدن، نیاز به استراحت، احتیاج به محلی برای استراحت و... ضعف های اساسی بودند که به نقطه بحرانی رسیده بودند و اینچنین بود که در عهد جدید در ابتدای "انجیل یوحنا" راه حل تازه ای بنظرشان می رسد و برای رفع مشکلات و ضعف های خدا برای زمان، فکر کردن و آفرینش؛ "کلمه" مطرح می شود.
یعنی خدا نیازی به فکر کردن و زمان برای آفرینش نداشت بلکه فقط از کلمه استفاده کرد و گفت "بشو" و "شد". البته همین نیز جای بحث دارد زیرا زمان چه روزها باشد و چه صدم ثانیه یا  یک میلیونیوم ثانیه (انفجار اتمی در همین مدت زمان کوتاه صورت می گیرد) فقط برای گفتن" بشو"، بهرحال زمان است. همچنین اینکه خدا بگوید چه بشود و قبل از گفتن چه اتفاقی افتاده و... خود مسئله است.
هرچند عهد عتیق، عهد جدید و قرآن مشخص نمی کنند قبل از آفرینش جهان، خدا و فرشتگانش در کجا زندگی می کردند و یا اینکه چیزی بوده یا نبوده است؛ ولی اگر خدا نیاز به زمان و مکان نداشته، فرشتگان او نیاز داشته اند! وگرنه آنها نیز همانند خدا بودند.

عهد جدید
انجیل یوحنا
باب اول
آیه 1
در ابتدا کلمه بود و کلمه نزد خدا بود و کلمه خدا بود.
آیه 2
همان در ابتدا نزد خدا بود.

این مورد در قرآن  به شکل واضح تری آمده است.
"کن فیکون"
یعنی خدا گفت: "بشو" و" شد".
سوره های بقره – 117؛ آل عمران-47- 59؛ انعام- 73؛ نحل- 40؛ مریم- 35؛ یس- 82؛ مومن- 68

اکنون به این آیه توجه شود که در آن خداوند انسان را شبیه خودش آفریده است.
عهد عتیق
سفر پیدایش
باب 9
آیه6
هرکه خون انسان ریزد خون وی به دست انسان ریخته شود زیرا خدا انسان را بصورت خود ساخت.

یعنی توان فکری انسانهای آن زمان در همین حد بود که خدا شبیه انسان است. سایر چیزها نیز در حد فکر و دانش خودشان نوشته شده است که بسیار ابتدائی است.

پس از اینکه خدا قصد نابودی تمام انسانها در کل عالم را می کند و نظرش نسبت به نوح مثبت می شود به او دستور ساختن کشتی می دهد و نوح و خانواده اش در کشتی می نشینند. باران زیادی می بارد و جهان نابود می شود ولی خاندان نوح بعنوان تنها نسل از بشر باقی می ماند.
یعنی: تمام انسانهای روی کره زمین از نسل نوح هستند ولاغیر!
اما اگر استدلال بشود که اینچنین نیست و مقصود از جهان و مردمان، محدود به آن منطقه می باشد و سایر مردمان کره زمین را شامل نمی شود؛ پس پذیرفته شده که این یک داستان محلی است و خدای انها نیز محلی و محدود است و در نتیجه فراگیری این داستان و بقیه ماجراها و از جمله قوم برگزیده (که شاید ریشه فکری نژادپرستی در جهان باشد) همه و همه به سادگی زیر سئوال رفته و ارزش جهانی خود را از دست داده و به یک داستان ساده و کم اهمیت محلی که ضعف های بسیار دارد، تبدیل می شود. نه آنکه در تمام دنیا از آن فیلم ها و... درست بشود و طبل تبلیغاتی آن مغزهای مردمان را شستشو داده به واپسگرائی بکشاند.

عهد عتیق
سفر پیدایش
باب 6
آیه 13
و خدا به نوح گفت انتهای بشر به حضورم رسیده است زیرا که زمین بسبب ایشان پر از ظلم شده است و اینک من ایشانرا با زمین هلاک خواهم ساخت.
...
آیه17
زیرا اینک من طوفان آب بر زمین میآورم تا هرجسدی را که روح حیات در آن باشد از زیر آسمان هلاک گردانم و هرچه برزمین است خواهد مرد.
آیه 18
لکن عهد خود را با تو استوار می سازم و بکشتی درخواهی آمد تو و پسرانت و زوجه ات و ازواج پسرانت با تو.
... پس از باریدن باران و گذشت چند ماه
آیه 21
وهرذی جسدی که برزمین حرکت میکرد از پرندگان و بهایم و حیوانات و کل حشرات خزنده برزمین و جمیع آدمیان مردند.
آیه 22
هرکه دم روح حیات در بینی او بود از هرکه در خشکی بود مرد.
آیه 23
و خدا محو کرد هرموجودی را که بر روی زمین بود از آدمیان و بهایم و حشرات و پرندگان آسمان پس از زمین محو شدند و نوح با آنچه همراه وی در کشتی بود فقط باقی ماند.

پس از اینکه خدا مطمئن شد که تمام جانداران روی زمین را محو کرده است (برای اینکار نیازمند زمان و وسیله بود) توفان متوقف می شود. نوح به خشکی می آید وبرای خدا قربانی سوختنی می گذارد و خدا بو می کشد و خوشش می آید.
توجه: همه جا خدا همانند انسان است! او بو می کشد و از بوی کباب خوشش می آید.

عهد عتیق
سفر پیدایش
باب 8
آیه 20
و نوح مذبحی برای خدا بنا کرد و از هر بهیمه پاک و از هر پرنده پاک گرفته قربانیهای سوختنی برمذبح گذرانید.
آیه 21
وخداوند بوی خوش بوئید و خداوند در دل خود گفت بعد از این دیگر زمین را بسبب انسان لعنت نکنم زیرا که خیال دل انسان از طفولیت بد است و بار دیگر همه حیوانات را هلاک نکنم چنانکه کردم.

نکته یکم: در اینجا خدا می گوید "خیال دل انسان از طفولیت بد است". سئوال این است:
این خیال از کجا آمده است؟
آیا خدای قادر متعال چنین خیالی را از هنگام آفرینش یا تولد در دل تمامی انسانها نهاد و یا او توان چنین کاری را نداشت؟؟؟
اگر خدا "خیال بد" را از هنگام آفرینش و یا تولد در دل انسان نهاده پس چرا ناامید می شود؟ این ضعف است!
چرا دوباره از نظرش برمی گردد؟ این نیز ضعف و تزلزل فکری است! و نشان می دهد که او هدف و برنامه مشخصی نداشته است.
اما چنانچه این " خیال بد" بدون دخالت خدا ایجاد شده است:
پس تمام آن قدرتی که به خدا و آفرینش عالم نسبت می دهند و اینکه همه چیز عالم را کامل آفرید زیر سئوال می رود.
این ضعف ها، سایر داستانها و دستورات عهد عتیق را نیز زیر سئوال می برد! و اینکه این چیزها از افکار ابتدائی مردمانی ساده که هیچ تصوری از گستردگی عالم نداشتند، بیرون آمده است که متاسفانه هنوز در این عصر و زمانه مورد قبول مردمان زیادی قرار گرفته است. این دسته مردمان نیز از ضعف های عمیق رنج می برند.
مردمان این زمان که پیشرفتها و دست آوردهای علمی در خصوص عالم رامی بینند ولی دنباله رو آن افکارهستند مسلما ضعف های بیشتری نسبت به آن مردمان چند هزار پیش دارند.

نوشته ها یا دستوراتی مانند " قوم برگزیده" که می توان گفت ریشه و پایه گذار نژادپرستی است باید با همین شیوه منطقی بررسی و نقد شوند.

تقدس تمام کتب دینی با چنین استدلالات ضعیف و غیرمعقول باید از اذهان پاک بشوند تا راه پیشرفت معقول و بسوی انسانیت به معنی واقعی باز گردد.

کسانیکه به این دسته افکار بعنوان دین دامن می زنند در پی منافع خود می باشند و برای رسیدن به آن؛ تحمیق، به انحراف کشیدن و عقب نگهداشتن افکار مردمان جهان را ضروری می دانند.

نکته دوم: در این صفحات 2 بار از دل خداوند با خبر می شوند!؟
این یعنی مردمان از دل (افکار و مغز) خدا خبر دارند ولی خدا از دل (افکار و مغز) مردمانش خبر ندارد و مسلما کسیکه از دل خدا خبر داشته باشد از خدا برتر است.
خدا نمی دانست که "خیال دل انسان از طفولیت بد است" و این نکته را به تجربه دریافت یعنی خدا نمیتوانست از دل انسان خبردار باشد. خدا به زمان و تجربه نیاز داشت تا از دل انسان با خبر بشود.
خدا چندین بار این موضوع را دید تا بالاخره فهمید.
اولین بار در همان ابتدای آفرینش بود که حوا زن آدم فریب می خورد و باعث بیرون کردن آنها از بهشت می شود.
در این داستان خیلی ضعف های دیگر خدا مشخص می شود یعنی اینکه او هیچ کنترلی بر موجودات و چیزهائی که آفریده بود نداشت. حتی فرشتگانش نیز فریب می خورند و کورند و نمی بیند که چه اتفاقاتی در بهشت رخ می دهد.
دومین مورد مشخص کشتن برادر بدست برادراست در حالیکه تنها چند انسان انگشت شمار روی کره زمین بودند و...
تا اینکه خدا پس از سالها و طی شدن زمان ( که البته شامل حال او نیز می شود) به تجربه متوجه "ذات بد انسانها" می گردد.

 

خدا دستور "حکم قصاص" می دهد
عهد عتیق
سفر پیدایش
باب 9
آیه 4
وهرآینه انتقام خون شما را برای جان شما خواهم گرفت از دست هرحیوان آنرا خواهم گرفت و از دست انسان انتقام جان انسان را از دست برادرش خواهم گرفت.
...
آیه 7
هرکه خون انسان ریزد خون وی بدست انسان ریخته شود زیرا خدا انسان را بصورت خود ساخت.
این دستور صریح حکم قصاص است.
نکته اینجاست که در آن زمان فقط نوح و پسرانش در کل عالم باقی مانده بودند چگونه است که آنها باید یکدیگر را بکشند و اساسا چنین تفکری وجود داشته باشد!؟ آیا این برمی گردد به "خیال بد انسان"؟ و یا "خیال بد خدا"؟

بهرحال چندین بار در داستان توفان نوح تکرار می شود که  تمام مردمان جهان نابود شدند و هرآنچه از مردمان روی زمین باقی ماند و تمام انسانهای روی زمین را تشکیل می دهند از سه فرزند نوح و البته در نهایت از نوح هستند.
پس نباید فراموش کرد که فقط سام نیست که باید مورد تقدیر قرار بگیرد بلکه نوح پدرارجمند سام و برادرانش که مورد تفقد خدا قرار گرفت و پدر همه مردمان است می بایست مهمتر ازسام باشد وگرنه به نوعی دسته بندی انسان از انسان که پایه نژاد پرستی می باشد دست زده شده است.

ترم "آنتی سام ایسم" یک ترم نژادپرستانه و منفور است که پایه سیستم، روش و برنامه های نژادپرستانه را در ابتدای قرن بیستم ریخت.

باب 9 پسران نوح را نام می برد و اشاره و تاکید دارد که تمام نسل بشر از ایشان است.

عهد عتیق
سفر پیدایش
باب 9
آیه 18
وپسران نوح که از کشتی بیرون آمدند سام و حام و یافث بودند و حام پدر کنعان است.
آیه 19
اینانند سه پسر نوح و ازیشان تمامی جهان منشعب شد.

باب 10  نام فرزندان پسران نوح را می آورد، تا اینکه در آخر به اسامی فرزندان سام می رسد.

عهد عتیق
سفر پیدایش
باب 10
آیه 21
و از سام که پدر جمیع بنی عابر و برادر یافث بزرگ بود از او نیزاولاد متولد شد.
آیه 22
پسران سام عیلام و آشور و ارفکشاد و لود و آرام.
آیه  23
و پسران آرام عوص و حول و جاثر و ماش.
آیه 24
و ارفکشاد شالح را آورد و شالح عابر را آورد.
...
آیه 31
اینانند پسران سام برحسب قبایل و زبانهای ایشان در اراضی خود بر حسب امتهای خویش.
آیه32
اینانند قبایل پسران نوح برحسب پیدایش ایشان در امتهای خود که از ایشان امتهای جهان بعد از طوفان منشعب شدند.

در اینجا باب 10 تمام می شود.
در این باب تمام مردمان، سرزمین ها و حکومتهای آن زمان را به فرزندان نوح نسبت می دهد مانند: نمرود؛ کنعان، آشور؛ ماجوج؛ نینوا؛ صیدون؛ اموریان و... حتی فلسطینیان را که اکنون دیگر همه می دانند آنها اساسا پلستر و یونانی بودند.
نکته جالب: هرچند می گوید خدا تمام عالم با مردمانش را از بین برد و در ادامه و پس از توفان میگوید تمام مردمان عالم از سه فرزند نوح هستند ولی زمانیکه در باب های 10 و 11 از فرزندان و نسل های بعدی نوح نام می برد تماما مربوط به یک منطقه محدود و خاص هستند و حتی به مناطق و مردمان همسایه و نزدیک مانند ایران (پارس ها، مادها و...)، افریقا (حبشه و..)، ترکیه (فرویسیان، یونانیان و...) و یا مصر هم نمی رسد تا چه رسد به هند و چین و سایر کشورها و مردمان جهان.
جالب اینکه در ادامه داستان و سفرشان به مصر می رسند و برده آن مردمان می شوند در حالیکه اگر تمام مردمان دنیا از نسل نوح بودند پیش از رسیدن آنها به مصر هیج کسی نمی بایست در آنجا باشد.

توجه: در این آیه "یافث" را بزرگ نامیده و نه "سام" را، یعنی مقام یافث را برتر دانسته است.

اما اگر به اسامی اولاد سام توجه بشود نامی که نشان از یهودیت باشد درآنها دیده نمی شود بلکه درداستانها بعدی است که چنین چیزهائی ساخته می شود.
اسامی فرزندان سام بیشتر مربوط به سرزمین های آباد با حکومت های قدرتمند است.
عیلام: نام مردمان، سرزمین و حکومتی معروف در تاریخ می باشد. صحیح آن "ئیل ام" است.
آشور: نام دولت، سرزمین و مردمان معروفی در تاریخ است.
ارفکشاد: قلعه کلدانیان.
لود: چیزی از آن معلوم نیست. درعهد عتیق فقط همین یکبار آمده و فرزندانی برایش نام نمی برد.
آرام: نام سرزمین آرامیان که نزدیک شام است.

محققین می توانند تاحدودی از این داستانها یا افسانه ها برای یافتن تاریخ بشر در آن منطقه استفاده بکنند ولی شرط مهم آنستکه قداست و درست گوئی تمام و کمال  آنها را کنار بگذارند و جایگاه هرکدام را درست تشخیص دهند مثلا می توانند متوجه بشوند که در آن زمان های دور چه اقوام، ملل، سرزمین ها و حکومتهائی در آن منطقه محدود وجود داشته است.

عهد عتیق
سفر پیدایش
باب 11
آیه 1
و تمام جهان را یک زبان و یک لغت بود.

حال پس از بررسی این نکات به یک نکته که در ابتدای مطلب اشاره شد بازمی گردیم اینکه:
داستانها، اساطیر و افسانه ها در منطقه چرخش می کردند و مردمان از یکدیگر قرض میگرفتند. یکی از داستانهائی که قرض گرفته شد همین داستان توفان نوح است که یهودیان آنرا از کنعانیان قرض گرفته اند.
درکتابی با عنوان "عیسی مسیح و مادرش یهودی نبودند آنها مندائی بودند" توضیحات بیشتری داده ام. از جمله اینکه یهودیان که اساسا عرب هستند در صحرا زندگی می کردند همانها که بنام "بدوی" معروفند. در فرهنگ و قوانین آنها زندگی در کنارآبهای روان و دریا جائی نداشت و آنها با آب چاه زندگی می کردند. داستان سارا و کندن زمین و پیدا کردن آب (چاه) ریشه در همین فرهنگ زندگی با آب چاه دارد؛ در نتیجه آنها با رودخانه، سیل، درخت و کشتی سازی آشنائی نداشتند.
کنعانیان (مندائیان- صبیان) برخلاف بدویان درکنار رودخانه زندگی می کردند و می کنند و برای آنها آب چاه نجس و ناپاک بوده و هست. این مردمان بودند که با رودخانه، سیل، کشتی سازی و آنچه تمدن نامیده می شد مانند شهرنشینی، ساختمان سازی، آهنگری، کوزه گری، کشاورزی،  دامداری، ماهیگیری و... آشنا بودند.

داستان توفان نوح ابدا ارتباطی با یهودیت ندارد و کاملا قرض گرفته شده ازکنعانیان است. کنعانیان نیز بعدها به مندائیان و صبی ها( صابئون) تغییر نام پیدا کردند.

در قرآن از آنها نام برده شده است:
قرآن- الصابئون: سوره بقره آیه 62- توبه 40- کهف 34 و 37- نجم 2.

آن داستان عبور دسته ای از بدویان برای اولین بار از رودخانه که باعث می گردد آنها نام عابر -عبرانی -عبرانیان؛ یعنی عبور کننده (از آب) بگیرند بخوبی گویای زندگی آنهاست.
رهبری این سفر با ابراهیم است که به دستور خدا صورت می گیرد و درحالیکه برمبنای همین داستان نوح در عهد عتیق و نابودی تمام ابناء بشر، قاعدتا ً هیچ کسی نمی بایست آن طرف رودخانه یا در کل در مسیر آنها باشد؛ ولی برمبنای همین عهد عتیق و در دنباله داستان دیده می شود که مردمانی متمدن بنام کنعانی آنجا سکونت داشتند و اتفاقا اینها به تازه واردان نام عبرانیان می دهند که مقصود اینستکه برای اولین بار دسته ای از بدویان از آب عبور کردند.
بعد از واقعه کُشتی گرفتن یعقوب با خدا( یا فرشته خدا) به اسرائیلی معروف می شوند. نام یهودی همانطور که گفته شد سالها بعد به آنها داده شد.
پس آنها ابتدا عبرانی سپس اسرائیلی و سپس یهودی نامیده می شوند.
برمبنای خود عهد عتیق این واقعه عبور از آب مدت زمانی بسیار پس از توفان نوح ( توسط ابراهیم) صورت می گیرد که تحولی بزرگ در زندگی یهودیان است و از این زمان استکه آنها با سایر مردمان و تمدن آشنا می شوند و چون چیزی از خود نداشتند به فراگیری داستانها و افسانه های سایر ملل می پردازند و به خودشان نسبت می دهند.
نکته جالب دیگر اینکه بعدها یهودیان این نام کنعانیان را قرض می گیرند و بعنوان فرزندان و نسل خودشان (سفر پیدایش باب 10) جای می کنند.

 

آیا توفان نوح می تواند درست باشد
بلندترین کوه جهان بیشتر از 8000 متر ارتفاع دارد و برای اینکه آب تمام خشکی های کره زمین را فرا بگیرد باید این مقدار آب بالا بیاید یعنی شعاع کره زمین 8000 متر اضافه بشود و این غیر ممکن است مگر اینکه آب از جای دیگری به کره زمین اضافه بشود که البته پس از آن نیز باید به همان جا بازگردد. اما اگر اینهمه آب بر حجم و وزن کره زمین اضافه بشود حتما آن را از مدار خارج خواهد کرد.
اگر مقصود از بالا آمدن آب تنها در یک قسمت از کره زمین باشد در نتیجه داستان نابودی نسل بشر از روی کره زمین کاملا باطل می شود ولی برای همان مکان نیز باید آب صدها متر بالا بیاید تا به قله کوه برسد که این امر ابدا امکان ندارد.
سیل های بلند تنها برای مدتی کوتاه در سرزمین های پست و تقریبا هم سطح دریا یا رودخانه رخ می دهد که هم اکنون نیز هر از چندگاهی در نقاط مختلف جهان روی می دهد، ارتفاع این آبها به سختی بالاتر از چند متر انگشت شمار می رسد.
همانطور که مشخص است یهودیان بعنوان عرب یا بدوی در صحرا زندگی می کردند و در آن مناطق باران بسیار کم و به ندرت در طول سال می بارید و می بارد.
این مندائیان بودند که درمناطق کنار رودخانه زندگی می کردند و در کتب دینی آنها نیز داستان توفان بزرگ آمده است. بدون تردید این داستان را یهودیان از کنعانیان (مندائیان)  قرض گرفته و در کتاب خود جای داده اند.

 

سامی کیست
تا اینجای بررسی معلوم شد که:
1- داستان توفان نوح قرض گرفته از کنعانیان(مندائیان) است و ریشه در یهودیت و بطور کل آنانیکه عرب (بدوی) خوانده می شوند ندارد.
2- برمبنای همان داستان ساختگی، نوح پدر سه فرزند است که آنها بنیان گذاران تمام اقوام و ملل جهان و ازجمله همین منطقه بودند یعنی ده ها میلیون انسانی که اکنون درعراق، سوریه، اردن، عربستان وتمام منطقه زندگی می کنند و معلوم گردید که این یک افسانه ساختگی است.
می دانیم که این گونه افسانه ها در تمام جهان بوده و نمونه آن را ایرانیان در داستان سه برادر بنام های ایرج، سلم و تور(فرزندان فریدون) بعنوان پایه گذاران سه ملت بزرگ عالم با یک ریشه دارند. بعد این سه برادر با هم دشمن خونی می شوند و صدها سال یکدیگر را قتل عام می کنند. این اتفاقات در منطقه ای در شرق ایران کنونی، افغانستان، قسمتی از پاکستان، تاجیکستان تا ازبکستان و آن حوالی رخ می دهد.
نمونه اینچنینی دیگر در کتاب مهابهارات آمده که در شمال هندوستان کنونی اتفاق می افتد. سردرگمی هائی در بعضی اقوام هست که نمی توانند ریشه افسانه های خود را مشخص و یا اثبات بکنند. در میان بعضی به سادگی می توان پذیرفت که افسانه هایشان متعلق به خود آنهاست و در میان عده ای دیگر معلوم می شود که از خود آنها نیست بلکه از سایرین گرفته اند.
3- همانطور که اشاره شد داستانها یا افسانه های یک منطقه به سایرین سرایت می کرد و آنها با تغییراتی بنام خود در می آوردند این عمل درعهد عتیق بسیار دیده می شود. ازجمله به سادگی  دیده می شود که در میان اسامی پنج فرزند سام آنچه که به یهودیت تاریخی یا نژادی مربوط بشود وجود ندارد. در میان این 5 فرزند 4 تن آنها مشخصا اسامی غیر یهودی دارند و تنها "لود" است که داستانش سردرگم است و هیچ چیزی از و در دست نیست که مشخص کند با یهودیت نسبت دارد، ولی بقیه کاملا از یهودیت بدور هستند.

این بررسی نشان داد که رابطه ای میان یهودیان با سام و داستان ساختگی نوح و توفان وجود ندارد. زیرا اینها که بعنوان فرزندان سام نام برده شده اند در واقع انسان نیستند.

نتیجه:
هیچ رابطه ای میان سام و خاندان نوح با یهودیان نژادی نیست.
هیچ رابطه ای میان توفان نوح با زندگی یهودیان (اعراب، بدوی یا بیابان گرد) وجود ندارد.

 

یهودی دینی، یهودی نژادی
آنچه که باعث سردرگمی اکثریت غالب مردمان جهان شده است تفاوت میان یهودی نژادی و یهودی دینی می باشد زیرا هر دو را یهودی می گویند. آنها نیز از این سردرگمی و گیج شدن مردمان سود و لذت می برند وگرنه بدنبال اصلاح آن بودند که کاری بسیار ساده و ممکن است و نیازی هم به داستان و ترم سازی های کاذب همانند داستان نوح، سام و آنتی سمیتیزم ندارد.

1- یهودی نژادی کیست!
یهودی نژادی؛ یعنی کسانی که از نژاد یهودی به حساب می آیند. داستان آن نیز باز می گردد به آمدن 12 قبیله بنی اسرائیل از مصر و کشتار مردمان فلسطین و تسخیر سرزمین آنها و تقسیم آن میان دوازده قبیله؛ سپس ده قبیله کاملا از بین می روند و از میان دو قبیله باقی مانده نام قبیله یهودا بر آنها باقی می ماند.
تعداد یهودیان نژادی در کل جهان بسیار اندک می باشد.
در همین بررسی مشخص شد که این دسته یهودیان نیز ارتباطی با سام ندارند و داستان سام  و توفان نوح مربوط به کنعانیان است.
یهودی نامیدن داستانها، افسانه ها و مردمان دیگرازجمله نکاتی است که در عهد عتیق زیاد دیده می شود و به عهد جدید هم کشیده شد بطوریکه در عهد جدید بارها نوشته شده "عیسی مسیح یهودی بود" ولی در عمل دلیل درستی برای این ادعا ارائه نمی شود و معلوم می گردد که عیسی مسیحی وجود نداشته است و اگر اینچنین شخصی هم بوده، اینهمه طول و تفسیر و ...نداشته و این داستان از مندائیان بوده و زمینه عرفان یا خدا شدن می باشد و بهمین دلیل نیز آنها از کنعانی به مندائی تغییر نام پیدا کردند.
در این مرحله کنعانیان بواسطه نوع دیدگاه اشان به جهان تغییر نام یافته و به مندائی (اهل حکمت) معروف شده بودند.
من این موضوع را در کتاب مفصلی با نام "عیسی مسیح و مادرش یهودی نبودند آنها مندائی بودند" بطور مشروح با ارائه مدرک از خود عهد جدید و کتب مندائیان نشان داده ام. این نیز داستان سازی ای بود که یهودیان از سایرین گرفتند و بنام خود ثبت کردند در حالیکه کلیت داستان ِ خدا شدن و عیسی مسیح به یهودیت ارتباطی نداشت ولی این کار باعث گردیده تا همواره عهد جدید به احترام یهودی بودن مسیح به همراه عهد عتیق چاپ و منتشر بشود و به این ترتیب بود که یهودیت امکان بقا یافت.

2- یهودی دینی کیست!
یهودی دین است؛ و شامل مردمانی از همه جای جهان است.
عرب، بسیاری ازمردمان منطقه، ایرانی، ترک، آفریقائی سیاه، اروپائی بلوند، چشم بادامی، هندی، روسی و... اینها یهودی دینی هستند که اکثریت بسیار بزرگی از آنها ابدا ً ارتباطی با آنکه می گویند یهودی نژادی و خود را به گروهی و داستانی در عهد عتیق متصل می کنند ندارند.
در همین سالها اخیر تعداد زیادی از مردمان کشورهای مختلف به یهودیت گرویدند و بسیاری از آنها به اسرائیل برای سکونت و شهروندی رفتند که باید همه آنها را در همین یهودیت دینی گنجاند.
یک نکته مهم: محققین نشان داده اند که مردمانی در شمال غربی ایران بالاتر از کشور کنونی آذربایجان با نام قوم "خزر" زندگی می کردند. آنها بعد از قدرت گیری اسلام و برای اینکه زیر سلطه اسلام و یا مسیحیت نروند خود را یهودی اعلام کردند و به اروپای (شمالی) آمدند.
خزران هیچ رابطه ای با یهودیان نژادی ندارند.
اکنون خزران جریان کاملا غالب یا مسلط بر یهودیت و یهودیان جهان می باشند.
این دسته ترمهای کاذب (آنتی سمیتیزم و...) و نژادپرستی ها از خزران این یهودیان دینی بیرون آمده و می آید.
خزران بواسطه اتحادشان در طی قرون به ثروت زیادی دست یافته اند و حاکمان اصلی اروپا، آمریکا، کانادا و استرالیا هستند. آنها اسرائیل را بعنوان پایگاهی برای حفظ اسناد و اسرارشان ایجاد کرده اند. رهبری اصلی یهودیان صهیونیست با این مردمان است.

 

اشکنازی و رابطه آن با سام
اکنون یهودیان خود را به دو دسته بزرگ سفاردی و اشکنازی تقسیم کرده اند. خزران خود را اشکنازی نامیدند تا ضمن ساختن سابقه تاریخی یهودی نژادی خود را از سایر یهودیان جدا سازند.

اشکناز کیست و آیا از فرزندان سام است؟

عهد عتیق
سفر پیدایش
باب دهم
آیه1
اینست پیدایش پسران نوح سام و حام و یافث و از ایشان بعد از طوفان پسران متولد شدند.
آیه 2
پسران یافث جومر و ماجوج و مادای و یاوان و توبال و ماشک و تیراس
آیه 3
و پسران جومر اشکناز و ریفاث و توجرمه

در اینجا به صراحت اشکناز را پسر جومر و جومر را پسر یافث برادر سام معرفی می کند که در نتیجه  کسانیکه "اشکنازی" هستند از نسل "سام" نمی باشند و "آنتی سامی ایسم" به آنها باز نمیگردد.

سخن آخر:
هر شخص،جریان، گروه، حزب، سازمان و... می تواند برای خود نامی انتخاب بکند ولی زمانیکه تلاش می کند تا برای آن ریشه تاریخی بسازد باید بتواند آنرا ثابت بکند.

در خصوص سامی بودن و یا از نژاد سام بودن؛ یهودیان نمی توانند هیچ دلیل عاقلانه، منطقی، قانع کننده و یا حتی کمترین دلیلی ارائه بدهند.

"آنتی سام ایسم"  ترم و نکته ای نژاد پرستانه است که از آن برای سرکوب مردمانی استفاده می شود که می خواهند کارهای خلاف یهودیان صهیونیست را به نقد بکشند.
این بدترین، کثیف ترین و سفت و سخت ترین نوع سانسور و ایجاد خفقان در جهان میباشد.
اینکار بسیار زشت و منفور است و می توان آن را ریشه بدترین نوع نژادپرستی ها دانست و باید متوقف بشود.
همه مردمان جهان درهرکجا، در تمام مقاطع زمانی و برای همیشه حق دارند هردین، عقیده، تاریخ و ... را بازبینی کرده و حقایق دیگری را که می تواند با گفته های قبلی کاملا متفاوت باشد، پیدا بکنند.
این اساسی ترین نکته فلسفه من می باشد و شامل نظرات و فلسفه خود من نیز می شود.
ترساندن و ممنوع کردن مردمان جهان از بررسی و بازرسی مسائل مثلا "هولوکوست" نشان از آنست که این داستان نکات مخفی و اشکالات اساسی و قابل نقد و شک زیادی دارد و کسانی ترس دارند که با آشکار شدن این مسائل ورق برعلیه آنها برگردد و شاید مشخص بشود که در پشت کشتار یهودیان فقیرو بی نوا، ثروتمندان یهودی صهیونیست قرار داشته اند؛ آنهائیکه می خواستند کشوری ایجاد کنند تا بتوانند اسناد جاسوسی و کارهای خلاف و زشت و... خود را در آنجا مخفی بکنند و برای کارهای غیرانسانی و جنایات بیشتر، آزادانه برنامه ریزی کنند؛ پس این جنایات را کردند و گناهش را به گردن دیگران انداخته اند.
بنابراین برای رفع هرگونه سوء تفاهمی باید از بازداشتن، ترساندن وتهدید مردمان و مخصوصا محققین و دانشگاهیان با وصله هائی مانند آنتی سمیتیزم و...  دست بردارند و اجازه تحقیق در خصوص اینگونه مسائل داده بشود؛ وگرنه این شک به شکل بسیار قوی وجود خواهد داشت که آنهائیکه این ترم ها را می سازند و با ایجاد ترس و وحشت مردم را وادار به سکوت می کنند، بزرگترین جنایتکاران و خلافکاران بین المللی هستند که باید روزی به عنوان بزرگترین ضد بشرها  محاکمه بشوند.

 

آپریل 2018   فروردین 1397
اپسالا – سوئد
حسن بایگان

.
رسانه هنروادبیات پرس لیت | Create Your Badge
 

به صفحه خود در فیس بوک پیوند دهید:Share  

بازگشت به صفحه نخست