تماس با سردبیر > perslit@gmail.com بایگانی پیوندکده سیاسی  بیانیه ها و برنامه ها کتابخانه صدا و ویدئو ادبیات بومی هنر داستان شعر

من و دل
حبیب خراسانی
هر شب من و دل تا سحر در گوشه ی ویرانه ها
داریم از دیوانگی با یکدگر افسانه ها
اندر شمارِ بیدلان در حلقه ی بی حاصلان
نی در حسابِ عاقلان نی در خور فرزانه ها
از می زده سرجوشها از پند بسته گوشها
پیوسته با بی هوش ها خو کرده با دیوانه ها
از خانمان آواره ها در دو جهان بیکاره ها
از درد و غم بیمارها از عقل و دین بیگانه ها
از سینه بُرده کینه ها آیینه کرده سینه ها
دیده در آن آیینه ها عکسِ رخ جانانه ها
سنگِ ملامت خورده ها از کودکان آزرده ها
دل زنده ها تن مُرده ها فرزانه ها دیوانه ها
ببریده خویش از خویشتن بگسیخته از ما و من
کرده سفرها در وطن اندر دورن خانه ها
نی در پیِ اندیشه ها نی در خیالِ پیشه ها
چون شیرها در بیشه ها چون مورها در لانه ها
چون گل فروزان در چمن چون شمع سوزان در لگن
بر گِردشان صد انجمن پر سوخته پروانه ها
رخشان چو ماه و مشتری زین گنبدِ نیلوفری
تابان چو مهرِ خاوری از روزنِ کاشانه ها
مست از میِ مینای دل بنهاده سر در پای دل
آورده از دریای دل بیرون بسی دُردانه ها
گاهی ستاده چو کدو از می لبالب تا گلو
گاهی فتاده چون سبو لب بر لبِ پیمانه ها

 

این مطلب را در صفحه خود در فیس بوک پیوند دهید:Share  

بازگشت به صفحه نخست