از آثار واسیلی کاندینسکی
پدیدهای که به "انقلاب تصویری" در هنر مدرن شهرت یافته، بیش از هر کسی مدیون واسیلی کاندینسکی است. این هنرمند بود که گام نهایی را در گسستن از سنت کهن نقاشی اروپایی برداشت و هنر مدرن را از وظیفۀ بازنمایی طبیعت رهایی بخشید. نمایشگاه بزرگی از آثار او جایگاه یکتای او را در تاریخ هنر به خوبی نشان میدهد.
واسیلی کاندینسکی در سال ۱۸۶۶ در خانوادهای مرفه و با فرهنگ در مسکو به دنیا آمد. در کودکی به نقاشی و موسیقی علاقه داشت، اما در جوانی به تحصیل حقوق پرداخت. پس از پایان تحصیلات دانشگاهی، تصمیم گرفت خود را وقف نقاشی کند. خانه و خانمان را ترک کرد و به آلمان رفت. چند سالی در چند کشور اروپایی تا شمال آفریقا (تونس) سیر و سیاحت کرد، فوت و فن نقاشی را آموخت، با نقاشان نوگرا آشنا شد و تجربه اندوخت.
نخستین کارهای او به بازنمایی طبیعی و سنت نقاشی فیگوراتیو وفادار هستند. جلوههای زندگی و فرهنگ بومی روس، با نگاهی عارفانه در این آثار ترسیم شده است.
کاندینسکی از سال ۱۹۰۸ در مورناو در جنوب آلمان اقامت کرد، فعالانه به نقاشی پرداخت، به آزمونهای تازه دست زد و با هنرمندان نوجوی آلمانی رابطه برقرار کرد. تحت تأثیر اکسپرسیونیسم، رنگ و ترکیب بصری را بر نقشبرداری و بازنمایی مستقیم اشیا ترجیح میداد. کارهای این دوره را با فرمهای شناور و رنگهای تند "وحشی"، میتوان دورخیزی به سوی "انقلاب بصری" دانست.
چیزی نگذشت که کاندینسکی گام جسورانه را برداشت. او فیگورها و سوژهها را یکسره کنار گذاشت. از این پس تابلوی او دیگر چیزی نبود جز ترکیبی هماهنگ از فرمهای رنگین.
کاندینسکی که از محافل آکادمیک طرد شده بود، به همراه فرانتس مارک در شهر مونیخ محفل اکسپرسیونیستی "سوارکار آبی" را پایه گذاشت. آنها نقاشی را هارمونی موزون و سنجيدهی فرمها و رنگها دانستند.
کاندینسکی در اوایل سال ۱۹۱۲ کار نظری مهمی منتشر کرد: "دربارۀ عنصر معنوی در هنر". در این اثر به توضیح این دیدگاه پرداخت که وظیفۀ هنر قبل از هر چیز بیان عواطف و احساسات درونی است، و هنرمند برای این کار به ترسیم دنیای خارج نیازی ندارد. او خلاقیت هنری را امری معنوی و شخصی ارزیابی کرد که هیچ سنت و قرارداد هنری نمیتواند آن را محدود کند.
یک زندگی و چند تبعید
از آثار واسیلی کاندینسکی
نمایشگاه بزرگ کاندینسکی، کارنامهی این هنرمند را در پنج دوره و در سه کشور اصلی محل زندگی او یعنی روسیه و فرانسه و آلمان دنبال میکند.
با آغاز جنگ جهانی اول (۱۹۱۴) کاندینسکی ناچار به ترک آلمان شد، پس از اقامتی کوتاه در سویس به میهن خود روسیه رفت.
با انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ در روسيه، کاندینسکی به همراه بسیاری از هنرمندان نوگرا، به هواداری از نظام سوسیالیستی پرداخت، اما چيزی نگذشت که دریافت بلشويکها هنرمندان را تنها برای تبلیغ عقاید خود میخواهند. او در سال ۱۹۲۱ با استفاده از موقعیتی اداری، روسیه را برای همیشه ترک گفت.
او به آلمان رفت که پایگاه مکتب "باوهاوس" بود؛ مکتبی که به ویژه معماری مدرن را متحول کرد. کاندینسکی به باوهاوس پیوست و تا سال ۱۹۳۳ در آموزشکدههای آن در وایمار، دساو و برلین به تدریس پرداخت. به همراه دوستان هنرمندش پل کله، لیونل فاینینگر، الکسی یاولنسکی گروه هنری "چهار آبی" را بنیاد نهاد.
این دوران را میتوان دوره بلوغ هنری کاندینسکی دانست. او نقاشی را به رقص شورانگيز رنگ و نور و ترکيب بدل کرد. برخی از زیباترین کارهای او با ترکیب روشن و شفاف و گرایشی روزافزون به اشکال سادهی هندسی در همین سالها خلق شده است.
در سال ۱۹۳۳ حزب نازی در آلمان به قدرت رسید و به مکتب باوهاس مانند سایر جریانهای نوگرا اعلام جنگ داد. بیشتر هنرمندان
مجبور به مهاجرت شدند. کاندینسکی به فرانسه رفت و تا پایان عمر در این کشور زیست و در دسامبر ۱۹۴۴ در پاریس درگذشت.
نمایشگاهی موفق
نمایشگاه بزرگ کاندینسکی با تدارکاتی شایسته و دقتی ستایشانگیز فراهم آمده است. نمایشگاه به جای ارائهی آثار بیشمار، به حدود صد اثر برجسته از کاندینسکی بسنده کرده، که تمام مراحل زندگی هنری و تمام جوانب کار او را به خوبی نشان میدهند. به ویژه مرحلۀ قطعی عبور از هنر فیگوراتیو به هنر انتزاعی به خوبی و با نمونههای درخشان ارائه شده است.
بیشتر آثار نمایشگاه، که با شماری طرح و نوشتۀ مهم تکمیل میشود، از سه منبع مهم کارهای کاندینسکی گرد آمده است: گالری هنر معماری شهر مونیخ، موزه گوگنهایم نیویورک و مرکز هنری ژرژ پمپیدو در پاریس.
نمایشگاه بزرگ کاندینسکی که از اکتبر سال ۲۰۰۸ تا مارس ۲۰۰۹ در مونیخ برگزار شد، تا دهم ماه اوت در پاریس دایر است و سپس از اول سپتامبر تا ژانویه سال ۲۰۱۰ مهمان موزه گوگنهایم نیویورک خواهد بود.