تو
نوازنده ی به
آن خوبی - تار
را حیف شد که
میکوبی
مژده
ای دل که
تارزن آمد
صاف از
جانب وطن آمد
زیر
آن «گنبد کبود»
نشست
با سر و وضع
پیرزن آمد
آنچنان
داشت ژست و
باد و بروت
که گمان میکنی
شوپن آمد
یا
مگر او جلیل
شهناز است
که به نخوت به
انجمن آمد
یا
که ایشان شریف
(فرهنگ) است
که چو بلبل به
این چمن آمد
این
همان است که
پیمبر را
یاد آورد و در
سخن آمد
گفت
در یک پروسه
روحی
حضرتش توی قلب
من آمد!
نیز
فرمود عاشقم
به علی
در دلم عشق
این دو تن آمد!
×××
تارزن
جان تو هم
درین کشور
بهر ملت نرو
سر منبر
صبح
تا شب حکومت
آخوند
از علی گفته
است و پیغمبر
نیستی
شیخ تو؛
هنرمندی
پس بگو بهر
مردمان ز هنر
به
دلت عشق کس
اگر آمد
نبرش توی کوچه
و معبر
هست
در جان هر
هنرمندی
عشقی و شوری و
شرار و شرر
علنی
کردن و تظاهر
را
نپسندند اهل
فهم و نظر
پیش
از این هم تو
در دل و جانت
بوده انگیزه ی
کسان دگر
هیچ
از عشق آن
کسان گفتی
قصه و داستان
و نقل و سمر؟
کردی
اعلام توی
مطبوعات
که چه داری به
دل؟ به سینه؟
به سر؟
پس
چرا این زمان
شدی شفاف؟
ناگهانی زده
کلاغت پر؟
فاشگوئی
کنی به
اینترنت
که شدي پایبوس
آن دو نفر
چیست
این حالت
گلاسنوستی؟
راستی از رفیق
ها چه خبر؟
هست
لابد یکی به
مسجد مجد
شاغل روضه ی
علی اکبر
آن
یکی سینه زن
به هیئت هاست
زینب تعزیه
است آن دیگر
سومی
میرود که
بفروشد
داس و چکش به
مارکت محشر
تو
هم آنقدر دور
چرخیدی
که فتادستی و
تلنگت در!
تار
با نرخ روز
میزنی و
گاه از نرخ
روز ارزانتر
با
خود البته
هرچه خواهی کن
این میان
آبروی ساز مبر
تو
نوازنده ی به
آن خوبی
تار را
حیف شد که
میکوبی
--------------------------------------
«د.شاکي»
از خوانندگان
خوشذوق سايت
ماست.
اين «کامنت» را
ايميل کرده برايمان.
با طبع روان:
هادی
ورپریده خوش
ذات - باز کردی
بکفش مردم پات؟
واز کردی برای
ملت باز - مشت این
"تارکوب" ریش
دراز
که
جنابش،اگرچه
استادست - عضو
حزب فخیمه باد
است
توده ای بوده
روزبیریشی -
مدتی نیز کرده
درویشی
حالیا میزند
سر منبر - تار
عشق امام و پیغمبر!
کم نبینی در
این زمانه دون
- آدمی با صفات
بوقلمون
مدتی این جناب
اینجا بود -
اعتبار گروه
شیدا بود
ضمن تعلیم تار
و ضرب و سه تار -
داشت کنسرت هم
یکی دوسه بار
گاه در تور
ینگه دنیا بود
- گاه اینجا و
گاه آنجا بود
از وطن هم نبود
چندان دور-
(مثل پیوند
شور با ماهور)
الغرض بود کار
او سکه - همه جا
دور او پر از
تکه
از چه ناگه به
سيم آخر زد -
چارمضرابي از
پيمبر زد
بايد از حرص و
آز او پرسيد -
وز حدود نياز
او پرسيد
که نوازنده
ايست آزاده -
يا گداي دم
امامزاده
حضرتش دوميست
بي ترديد -
ورنه دور ريا
نميگرديد
بیشمار است
زاهد الکی
اینهم از بین
آن گروه یکی ...
قربانت
- د.شاکی
برگرفته
از:
http://www.asgharagha.com/archives/001871.php#more