این یاداشت را برای  رسول نجفیان قرار بود بفرستم که عقیم شد

ح. فاضلی

 

دو ست،رفیق هنر مند

شصت ویکمین یهار زندگانی انقلابی ات را تبریک میگویم به شهدای انقلاب سیاه،انقلاب خون،انقلاب رسوایی

انقلاب جهل وجهالت.

شاد باشی وسبز.

 شاد میشوم اگر بپذیری خام اندیشیم را در رابطه با سفرنامه مسکو وقضاوت ناحقم در مورد فلانی در سر زمین عجایب ومصائبی که در بند کشیدی که چه به ناحق هم کشیدی.

بهار امد فصل شکفتن است

.ومن کنده از ریشه کنده شده سوخته ام.......

تلاش میکنم تا شاید دوباره سبز شوم.شاید این غبار غم که پس از ان کشتار تابستان تفته جانم را می آزارد رهایم کند

مرا تشویق کردی که به گروه توابین بپیوندم تا جان ناقابلم را از گزند هم رزمان سابقم به در برم.

و من بز دل پذیرفتم وآواره گیم از همان زمان اغاز شد. خاطرت هست مهمانی خانه خلق را اسم  که من سر زبانی به

خامه سعید دادم  و همان شد وامروز پس از گذشت سالها از ان مهمانی و خانه به همان نام یاد میشود.

باید خاطرت باشد پس از ان پنهان کاریهای کودکانه وقایم باشک محافظه کارانه جاهلان جهل و جهالت بی سر و صدا امدند گرفتندو بردند تیر باران کردند ان هم در ان شب....شب دلدادگی شب یکی شدن.

در بی خبری بودیم وچه کودکانه تفنگ های چوبی مان را قلاور رفتیم به سوی سودائی سر گشته  که در زیر جامه اش هیولای استبداد لانه کرده بود  واو بانگ براورد که این سرخی بعد از سر گه نیست؛با به نمایش کله گرد ها....وتیز ها

                                                                                                                             ادامه......

 

 

 

www.perslit.com