دختر بخارا: یادی از گلچهره سليمانی، شاعر کودکان


 

اول ژانويه سال روان گلچهره سليمانی (1928- 2003)، شاعر سرشناس کودکان در تاجیکستان 80 ساله شد. دوستان و فرزندان و خوانندگان شعر شاعر در اتحاديه نویسندگان تاجيکستان گردهم آمده و اين روز را جشن گرفتند.

 

گلچهره سليمانی

گلچهره دنيای گلگن کودکان را خوب می دانست، انديشه های آنان

را خوب درک می کرد، هنگام خواندن شعر خود گويا به کودکی تبدیل می شد

Духтари Бухоро: Гулчехра Сулаймони

در این گردهمایی از آثار و روزگار گلچهره سلیمانی و همسر شاعرش، اکابر شریفی، به قول معروف خنديدند و گریستند، قصه ها گفتند، و شعرهایشان را قرائت کردند.

می گويند تا يک نفر اسم انسانی را در ياد داشته باشد و هر روز به زبان بياورد، او نخواهد مرد. هزاران خواننده شعر هر روز نام گلچهره سليمانی را به ياد می آرند و شعرش را می خوانند.

روح گلچهره نيز در بخارا، جسمش در مزار "سرِ آسيا" در دوشنبه، دلش در خانه آبادش که پسر نقاشش، سليمان شريفی، چراغ داریش می کند، مانده است.

گرد نام پدر چه می گردی...

گلچهره سليمانی با نام و کلام پدر مشهورش آته جان پيرو سليمانی يک عمر افتخار داشت، او را صادقانه دوست می داشت و می پرستيد، اما همچون هنرمند صاحب سخن "گرد نام پدر گرديدن" را به خود اجازه نمی داد، و با فرموده شاعر موافق بود:

گرد نام پدر چه می گردی؟
پدر خويش شو، اگر مردی!

گلچهره که خوشبختانه دو عمر پدر جوان مرگش را به سر برد، در شهرت از قبله گاه "روناسيرش" (یعنی رویش را به سیری ندیده بود) پيشدستی داشت.

نام و آثارش، کتابهای نظم و نثری اش در دوران شوروی نه تنها در جمهوری وقت تاجيکستان بلکه در سراسر مملکت معلوم و مشهور بود. نام گلچهره سليمانی را در محافل نقد ادبی در صف اول شاعران بچه ها می گذاشتند.

ادبيات، بویژه ادبيات بچه ها در دوران شوروی از امتيازهای زيادی برخوردار بود و اديبان نازپرورش صاحب عزت و همت دولت و ساختار بودند.

شماره کتابهای چاپ شده برای بچه ها به ميليونها می رسيد. کتابهای گلچهره سليمانی نيز. آثار او به زبان روسی، و از طریق زبان روسی به زبانهای مردمان مختلف دیگر در اتحاد شوروی ترجمه و نشر می شدند. برخی از اشعار شاعر به کتابهای درسی مدارس هم وارد شده است.

خدمتش در ادبيات از جانب دولت بهای سزاوار گرفته بود. از میان زنان سخنور نخستین بار گلچهره سليمانی جايزه دولتی به نام رودکی و عنوان "شاعره خلقی تاجيکستان" را صاحب شده است.

"دخترک دادم"

یکی از شعرهای پیرو سلیمانی، پدر گلچهره سلیمانی

گلچهره هرچند بروقت از ديدار پدر محروم شد، در جاده شعر روح قبله گاهش رهنمايش بود. در رديف زادگارش (پدرش) استاد ديگری نيز داشت، اين استاد مردم شعر دوست و شاعر طبيعت تاجيک بود.

آته جان پيرو سليمانی

گلچهره سليمانی با نام و کلام پدر مشهورش آته جان پيرو

سليمانی يک عمر افتخار داشت، او را صدقا دوست می داشت و می پرستيد

اشعار گلچهره طبق دريافت کمينه به ترانه های بچگانه مردمی بيشتر نزديک است. او همچون زاده شهر بزرگ و قديمی بخارا شايد در کودکی از نه نه خود (بخاراییها به مادر نه نه می گويند) ترانه های مشهور بچگان "آلوچه گل بادام" و "موسیچه بی گناه" را شنيده و در لوح خاطر حکاکی کرده بود، که اکثر شعرهايش منشاء اين ترانه های ساده مردمی را دارد:

آلوچه گل بادام،
من دخترک دادام،
دادام ششته چای نوشد،
من چای ريزک دادام.

(دادام یعنی پدرم، ششته یعنی نشسته، چای ریزک یعنی چای ریزنده)

يا خود:

موسیچه بی گناه،
روی صندلی برآ.
نولته موچی کنم،
دومته قيچی کنم!

طبيعی است که خواه و ناخواه شاعر کودکان تاجيک از تاثیر ادبيات کودک شوروی در کنار نمانده است. نقش کلام شاعران معروف روس، مانند کورنِی چوکوفسکی، ساموئيل مارشاک، ياکوف آکيم و برنده جايزه لنين، آگنيا بارتو در شعر گلچهره سلیمانی چشمرس است.

 

از اديبی پرسيدند: "اثر برای کودکان چگونه بايد باشد؟ گفت: "از همه بهترين! بهترين اثرهای جهان همه بچگانه اند و برای بچها آفريده شده اند!" حق به جانب اين اديب گمنام و حقگو است.

گلچهره سلیمانی اين نکته را خوب درک می کرد. شعر را برای سخن سازی و سخن بازی نمی گفت. شعر می گفت که زندگی قهرمانانش شعرگونه باشد. شعر می گفت که با سخن موزون بچه ها را با دنيای زيبای زبان مادری آشنا سازد. قهرمانهايش هر کدام شخصيت خردککی است، با درک و فهمش و سخن کودکانه خويش.

شعر اين شاعر خوش کلام شعر احترام به زحمت، دوست داری وطن، شعر مهر خانواده، شعر احترام به بزرگسالان و عزيز داشتن والدان است:

آچم خمير می کند،
نان به شير می کند، (آچه، یعنی مادر، مامان)

هر وقتی او اين شعر را در محفل بچه ها قرائت می کرد، هر کودکی همان زمان فتير بامزه ای را که مادرجانش پوخته است، پيش نظر آورده، ناعيان آب دهانش را فرو می برد.

شعر کودک آسان نیست

گلچهره سليمانی برای کودکان، بخصوص برای کودکان سن و سال مدرسه و اندکی پايین تر که به قول عالمان "پنجاه درصد خلق و اطوار و استعداد خويش را در همين سن صاحب می شوند" اثر می آفرید.

برای گوش هوش اين طائفه، که به قول معروف "شيطان را تا لب آب تشنه برده و تشنه می آرند"، سخن شنيدنی گفتن دشوار است.

الحق برای اين طايفه که در رفتار و گفتار و کردار داد آزادی را می دهند و با ايجادکاری خويش گاهی همه را در حيرت می گذارند، شعر نوشتن شغلی ساده نيست. کمتر سخنوران را در ادبيات نوين تاجيک می توان پيدا کرد که برای کودکان مانند گلچهره سلیمانی توانسته باشد شعر خوب بگوید.

چند سال پيش دوستان ايرانی از ادبيات کودک تاجيکستان شعری خواستند برای برنامه مدرسه ها. من که از ذوق و سليقه شعرشناسی خواننده ايرانی آگاهم و خود می دانم که ادبيات کودک چه مقام و محبوبيتی در اين وطن شاعر دوست و شاعر پرست دارد، به انديشه رفتم. توصیه یک شعر خوب که به کتاب درسی وارد شود و به کودک ايرانی خوش آيد، مسئوليت می خواست.

و نخستین شعری که به يادم آمد "بیبی جانم می آيد!" از گلچهره سليمانی بود. شعر "بیبی جانم می آيد!" را آن گاه برای دوستان توصیه کردم و با خواست ايشان آن را قرائت کردم:

پیرو سلیمانی با فرزندانش

بیبی جانم می آيد،
دل و جانم می آيد،

از ره دور می آيد،
بزور بزور می آيد.

بيبيم آيد ما خرسند،
کيسه هايش پر از قند،

مويز و مغز می آرد،
چيزهای نغز می آرد.

روم، کورپچه آرم،
بالشت قو گذارم،

بی بی جانه شنانم
خفه شدن نمانم.

بيبيم کان افسانه
بیبی جانم يگانه!

(در این جا: بیبی - مادربزرگ، کیسه حیب، خفه شدن - رنجیدن)

در آن محفل کودکان نيز حضور داشتند. بچه در همه جا بچه است: راست گو، بدون تعارف. چون قرائت شعر به پايان رسيد، نخست بچه ها کفکوبی کردند. در آن محفل کل تعريف و تحسينی که بايستی نصيب مؤلف شعر شود، نصيب من شد.

شرح و ايضاح عبارات و واژه های نامفهوم "خفه شدن" دلگير شدن یا رنجیدن و "کورپه چه" که در ايران توشک می نامند، نيز برای محفل جالب بود.

واقعا، چه زيبا و دلخواه و دوست داشتنی است بیبیجانی که می آيد. بیبیجان شاعر بیبیجان همه بچه هاست. بیبیجان حليم، خوشروی، خوشگوی، خوشبوی، جیبهايش پرِ قند و مويز، چشمانش پرِ مهر و مهربانی...

یک نقاش چيره دست می تواند از اين شعر يک کتاب پرِ مهر بیبیجان و نبيره را نقاشی کند.

لبحند مونولیزایی

گلچهره شعرش را خوب و تاثیربخش می خواند. هنگام قرائت شعر چهرهِ هميشه غمگينش را خوشنودی شرمگينی فرا می گرفت، چشمان پرانديشه اش درخش پيدا می کرد، تبسمی مانند لبخند مونوليزا صورت زيبايش را فرا می گرفت.

دنيای گلگن کودکان را خوب می دانست، انديشه های آنان را خوب درک می کرد، هنگام خواندن شعر خود گويا به کودکی تبدیل می شد.

او زيبا بود، شعر را زيبا می گفت، شعر زيبا می آفريد. انسان زشت شعر زيبا گفتن نمی تواند، نه از نام خود و نه از نام کودکان. شعر "خواهرکم"ِ گلچهره سليمانی الحق نمونه بهترين و نازنين شعر کودک است:

گل انار،
بوی بهار،
نغمه تار،
خواهرکم!

الّه شب،
خنده لب،
خانه گپ،
خواهرکم!

حلقه به مو،
لاله به رو،
غنچه به بو،
خواهرکم!

دستِ به دست،
برّه مست،
جوی بشَست،
خواهرکم!

مرغ سحر،
شير و شکر،
رنگ پسر،
خواهرکم!

نو پر و بال،
دانه خال،
کان سوال
خواهرکم!

هنگام از جانب مؤلف قرائت شدن چکامه خوش رنگ "تيره ماه" (پاییز) پيش نظر بهار با رنگهای زيبا جلوه گر می شد:

پیرو سلیمانی

کوه و کمر زرنگار،
تپه و جر زرنگار،
دیهه خوش بهر ما،
پای به سر زرنگار.

لکلک ما کجا رفت،
چون ابر در هوا رفت،
بار ديگر بالش را
افشانده سوی ما، رفت...

گلچهره سليمانی در آفريدن شعر دل و احساس، يا به قولی شعر برای بزرگ سالان هم هنرمند بود. آهنگ سازان برای اکثر شعرهای وی آهنگ ساخته اند، ترانه هايش را آوازخوانهای معروف در بزم و معرکه ها می خوانند، يادش را زنده می دارند.

گل خوشروی بهاری، گل زرد

در دوران دانشجويی ما، در پایان سالهای شصتم ميلادی قرن گذشته کتابچه شاعر به نام "نرگس" نشر شد و بزودی کم يافت شد. اين کتابچهِ نه چندان کلان دست به دست عاشقان می گشت.

آن گاه از اين کتاب شعری را از بر کردم که تا کنون خاطرافروز من است. از اين سروده ساده عاشقانه خيلی خوشم می آيد. شعر "گل زرد" را در محفل عاشقان با عشقنامه های خويش يکجا قرائت می کنم:

گل خوشروی بهاری، گل زرد،
تو خودت بوی بهاری، گل زرد.
از تو من گله ندارم، گل زرد،
بی وفا بوده است يارم، گل زرد،
زرد شد روی بهارم، گل زرد!...

گلچهره سليمانی انسان خوشدل و خوشگل، زحمتکش و خاکسار، دوست پرست و عایيله دوست بود. خانواده در روزگار او نقش قصمت سازی داشت. انسانها در زندگی اختيارا به دو گروه جدا می شوند: قربانی کننده و قربانی شونده. گلچهره سليمانی به گروه دوم شامل بود: قربانی اختياری.

فرزندانش نرگس و سليمان نقاشی را کسب کرده اند. شهلا آموزگار است. همسرش شاعر معروف کودکان اکابیر شريفی بعد از سر بانوی دل و منزلش ديری نگذشته به ديار خاموشان، به کنار همسرش، مزار سرآسيا، رخت سفر بست. يادش به خير، روحشان شاد، منزل جاودانه آخرتشان نورآباد باد!

گلچهره، اين دختر فرزانه و هنرمند بخارا، شهر قديمی و آوازه دار خود را دوست می داشت. آرزو داشت که آرامگاهش در بخارای عزيزش باشد، در بخارایی که سخن عشق و مهر و افتخارش را هميشه بر زبان داشت.

متاسفانه به مرادش نرسيد. برای به وطن افتخارش، بخارا، رفتن نه تنها برای زنده اش، بلکه برای جنازه اش نيز ويزا می خواست. گلچهره سليمانی شعر زياد و طولانی نگفته است. کتاب زياد نيز ندارد، اما آثاری که به ميراث گذاشته است، گران بها و خواندنی و ماندنی است.

کارنامه گلچهره سلیمانی

گلچهره سلیمانی اول ژانویه سال 1928 در شهر بخارا متولد شد. دانشکده آموزگاری شهر بخارا را در سال 1947

به پایان برده است. فعالیت خود را ا

ز روزنامه موسوم به "پیونر تاجیکستان" در 1950 آغاز کرده و سپس در مجله "پیونر" کار کرد.

د سالهای 1954 تا 1970 در انتشارات دولتی تاجیکستان، سپس هفت سال در مجله "صدای شرق" و انتشارات "معارف" و از سال 1977 تا 1984 در مجله "زنان تاجیکستان" کار کرد.

مجموعه اشعار او با نامهای "امروز عید" (1957)، "دو بیح آلو" (1962)، "نرگس" (1966)، "اسپک" (1971)، "چهل کاکل بازیگر" (1972)، "سیب خوبان" (1974)، "شده مرجان" (1977)، "رنگین کمان" (1979)، "ایام گل لاله" (1982) و غیره چاپ شده اند.

بسیاری از اشعار گلچهره سلیمانی، از جمله مجموعه های "آفتاب زرین" (1968)، "باران" (1970)، "الهام" (1970)، "نهال" (1978)، "گل سحرا" (1980) به زبان روسی و مجموعه های "چهل خواهران" (1974) به زبان اوکراینی، "چرخ فلک" (1975) به زبان ملداوی و "لاله های پامیر" (1977) به زبان ازبکی نشر شده اند.

وی اشعاری را از شاعران روس و مردمان دیگر شوروی، از جمله آگنیا بارتو، ماریا مالتسوا، سرگی میخالکف، ویرا اینبر، جمبل جبایف، سیلوا کاپوتیکیان و غیره به فارسی تاجیکی ترجه کرده است. گلچهره سلیمانی در سال 1977 جایزه دولتی رودکی و در سال 1988 عنوان "شاعره مردمی تاجیکستان" را گرفت. از سال 1957 عضو حزب کمونیست اتحاد شوروی بوده است.

 

برگرفته از بی بی سی

 

بازگشتwww.perslit.com