گفتگوی
دکترزری
اصفهانی با
آقای گیل آوایی،
شاعر، نویسنده
و تلاشگر حقوق
بشر،
دررابطه با مقاله
اخیر ایشان (
ضروریترین
زمان اتحاد
عمل و ایجاد
مرکزیت رهبری (
سلام
آقای گیل آوایی .
اولا
از اینکه وقتتان
را برای این
گفتگو به من میدهید
سپاسگزارم.
دوما خوبست درابتدای
صحبت کمی از
خودتان،
درمورد کم و کیف
کارهای ادبی –
سیاسی، سابقه
فعالیتها و
انتشارآثارتان بگویید.
پاسخ:
با درودو
سپاس، انچه که
می توان از
خود گفت را باید
چنین بگویم که
اسمم رضا شفاعی
است و بنام
مستعار گیل
آوایی قلم می
زنم. پنجاه و یک
بهار اگر چه مصداق
آن شعر زیبای
همشهری ام
هوشنگ ابتهاج
( سایه ) که می گوید:
این چه رازیست
که هربار
بهار، با عزای
دل ما می آید!....،
را پشت سر
گذاشته ام .
اهل لاهیجانم
و در غربت کده ی
این سالهایم،
هلند، زندگی می
کنم.
در مورد کم و
کیف کار ادبی/سیاسی
ام اجازه دهید
دیگران بگویند.
اما در مورد
سابقه و کارهای
منتشر شده ام
اینکه
دو مجموعه
داستان کوتاه
، یک رمان، یک
داستان، چهار
مجموعه شعر و
نیز یک مجموعه
ی غزلها وُ یک
مجموعه
منظومه های گیکلی
از من منتشر
شده است. یک
مجموعه شعر
شامل سیصد و
ده قطعه کوتاه
عاشقانه به
فارسی و یک
مجموعه رباعیات
گیلکی ام نیز
دردست چاپ است
که بزودی به
بازار خواهد
آمد.
جدای از
داستان ها و
شعرهای فارسی
و گیلکی به
نقد برخی از
آثار شاعران و
نویسندگان
پرداخته ام و
همزمان نوشتن
مقالات و تحلیلهای
مربوط به شرایط
کنونی میهنمان
را پیگیرانه
دنبال کرده ام
که تا کنون بیش
از هشتاد و
هفت مقاله که
کتابی بالغ بر
هفتصد صفحه می شود در
سامانه های
انترنتی
انتشار داده
ام.
البته
همکاری و
شرکت
در فعالیتهای
دفاع از حقوق
بشر و تلاشهای
فرهنگی و
اعتراضات وغیره
را نیز از وظایف
کنون خود می
دانم.
و
اما پرسشهای من بیشتر
دررابطه با مقاله
اخیر شما ست با
عنوان :
ضروریترین
زمان اتحاد
عمل و ایجاد
مرکزیت رهبری
دراین
مقاله که
بدرستی برروی
نکات مهمی
درصحنه سیاسی
ایران و جهان
درحال حاضر
انگشت گذاشته
اید
وحساسیت
دوران حاضر را
درسرنوشت آینده
ایران تا حدودی
بیان کرده اید
.
بطور
خلاصه
نتیجه گیری
نهایی شما این
است که رژیم
جمهوری اسلامی
چند صباحی بیشتر
نمیتواند به
عمر خود ادامه
دهد.
این
جمله از مقاله
شما ست :
دلیل
قطعی بودن
سرنگونی
حکومت اسلامی
مدیریت پریشان
و آشفته و
ناکارآمد هرم
رهبری و زیر
مجموعه های آن
است که چه
بلحاظ داخلی و
چه بین المللی
اعتماد و
اعتبار و
ضرورت بودن
بر قدرت را از
دست داده است .
1-اگر
ما این قطعی
بودن سرنگونی
را بپذیریم
سئوالی که پیش
می آید این
است که
چه زمانی را
میشود برای آن
مشخص کرد و
مکانیسم آن
چگونه خواهد
بود؟ یعنی
بطور عینی و
واقعی چطور میشود
تصویری از این
سرنگونی را
مجسم کرد ؟
آیا
با درگیری های
داخل جناح ها
و مثلا یک
کودتای
نظامی خواهد
بود؟ آیا
حمله خارجی
درکار است ؟ آیا
شورش های وسیع
مردم و فرسودگی
قدرت سرکوب ،
آنرا فرو
خواهد ریخت ویا
گروه ها و
جناح های
مختلف
دریک اتحاد
عمل هرم رهبری
فعلی را بزیر
خواهند کشید و
خود با یک
رفرم ویا به
تعبیری
انقلاب مخملی رژیم را
تغییر میدهند.
اگر ممکن است
آن تصویری را
که شما از
سرنگونی و یا
تغییر رژیم
درذهن دارید بیشتر
باز کنید. چون
دردرجه اول چیزی که
به ذهن مبادرت
میکند این است
که این رژیم
نزدیک به 30 سال
است که با
بحران ها و عدم
مدیریت
اقتصادی وسیاسی
و کارآ یی های
لازم درحکومت
بوده است و
درهرشرایطی و
سرفصلی بطو
مقطعی فروریختن
نظامش را به
تعویق
انداخته است.
بنابراین آن سرفصل
نهایی چه
خواهد بود . و
به عبارتی
ضربه نهایی از
کجا وارد
خواهد آمد؟
پاسخ1:
نخست بگویم
که نگفته ام
چند صباحی نمی
تواند به عمر
خود ادامه
دهد. اصولا پیشگویی
نه کار من است
و نه به آن
اعتقاد دارم
اما با توجه
به شرایط و
دگرگونیها و
بحرانها و
روند تکوینی
آنها، چشم
اندازی را می
توان ترسیم
نمود و
احتمالات را
با ضرایب
مختلف در نظر
گرفت. نگاه از
چنین زاویه ای
به ما آمادگی
برخورد با
زمان کنون و پیش
ِ رو را می دهد.
و
اما سرنگونی
قطعی حکومت
اسلامی (
حکومت اسلامی
را جمهوری
اسلامی نامیدن
غلط و نابجاست
حتی اگر با
تعاریف عرف سیاسی
و یا زبان رسمی
دیپلماتیک و غیره
توجیه شود!
حمهوری اسلامی
همان فریبکاری
خمینی اهریمنی
است که به یک
ملت دروغ گفت
و فریبشان
داد) که بیان
کرده ام و تا
کنون نیز
فراوان در
مورد سرنگونی
این حکومت سیاه
گفته شده اما
سی سال دوام
آورده است، باید
یک نکته را در
نظر داشته باشیم
که از یازده
سپتامبر به این
سو، شرایط
جهان گردشی
صدو هشتاد
درجه ای داشته
است و در
راستای سیاستهای
استراتژیک
غرب و برنامه
گلوبالیزاسیون
امریکا، تغییر
ساختار سیاسی
بویژه خاورمیانه
در دستور کار
غرب با هژمونی
امریکا، قرار
گرفته است.
اگر حکومت
جنایتکار
اسلامی با همه
جنایتها و
سرکوبها و
نکبتباری هایش
توانسته بر سر
کار بماند،
گذشته از
سرکوب های فاجعه
آمیز و ترورهای
کمرشکن، عمر
ننگین خودرا
تداوم بخشیده
است، در وحله
نخست ضعف ما و
سپش حمایتهای
غرب بویژه
اروپا، ژاپن و
صد البته روسیه
و چین، درکنار
غارت سرزمین
ما، به یاری
حکومت سیاه
اسلامی آمده
اند. فراموش
نکنیم که
اروپا علیرغم
ژستهای انسانی
و دمکراتیک، ماه
عسل طولانی ای
با عنوان
مذاکرات
انتقادآمیز
با جمهوری
اسلامی داشته
است که
ماندگاری این
حکومت جنایتکار
را یاری
رسانده اند. یادمان
باشد ترورهای
رهبران سیاسی در قلب
اروپا و محکومیت
همین جانیان
در دادگاه برلین
برسر ماجرای
معروف به ترور
رهبران نیروهای
اپوزوسیون در
رستوران میکونوس،
صورت گرفته
اما روابط
دوستانه ی
اروپا با
قاتلان اسلامی
ولایت وقیح
ادامه داشته و
شریک جنایتکاران
حکومت اسلامی
بوده اند.
اما با
ماجرای یازده
سپتامبر صورت
مسئله بکلی تغییر
کرده است.
حکومت های از
نوع اسلامی در
ایران و
حکومتهای با
ساختار سنتی
از نوع کشورهای
عربی، می بایست
با سیاستهای
تازه غرب مبنی
بر تغییر بنیادی
و ساختاری این
کشورها
انطباق یابند
به زبان دیگر
حکومت اسلامی
ضرورت بودن
خود بر اریکه
قدرت را از
دست داد. چرایی
این مسئله ماهیت
اساسی این
حکومت
که همان
اسلام سیاسی و
بحرانها و مالیخولیای
صاحب زمانیست
که جهانی
رابرای
ظهورش
می خواهد
دگرگون کند!
خلاصه بگویم
اینکه بلحاظ
دگرگونیها و
بحرانهای
موجود و روند
تکوینی آنها،
جهان غرب از نقطه
نظر سرنگونی
حکومت اسلامی
با خواست همه
سالهای
تاکنونی مردم
ما، همسو شده
است. که این
نقطه ی مشترک یعنی
خواست داخل و
خارج سرنگونی
این حکومت
است، شرایط سی
سال اخیر را
به نفع این
حاکمیت پیش نمی
برد و از طرف دیگر
قطعی بودن
سرنگونی
حکومت اسلامی
به این جهت
است که حکومت
اسلامی حتی
اگر به کلیه
شرایط و
خواستهای
جهانی گردن
نهد! باز هم
قابلیت
انطباق با سیاست
مورد نظر غرب
را ندارد و با
کوچکترین
تلاش در
انطباق با سیاستهای
جهانی که پذیرفتن
و محترم شمردن
قوانین و
مقررات و
کنوانسیونهای
بین المللی در
امور سیاسی،
اقتصادی،
فرهنگی که
آزادیهای اولیه
و بکارگیری
استانداردهای
شناخته شده
جهانی در امور
قضایی و جزایی
و.....از جمله آن
است،
با آتشفشان
اعتراضات و
شورشهای داخل
روبرو
خواهد بود (
هم اکنون نیز
شیرازه حکومت
می رود که از
هم بپاشد) که
در راس همه این
فاکتورها، مدیریت
تا
مغزاستخوان
فاسد و
ناکارآمد و پریشان،
شانس بیرون
آمدن از چنین
بحرانی را از
حکومت اسلامی سلب
کرده است که
مجموع این
عوامل قطعیت
سرنگونی
حکومت اسلامی
را در نزدیکترین
چشم انداز
قرار می دهد.
در مورد آن
بخش از پرسش
شما که چگونگی
سرنگونی را بیان
می کند، نخست
باید به نکته
ای اشاره کنم
که از زبان
لاریجانی در
مصاحبه ای، انتخاب
پیش روی حکومت
اسلامی عنوان
گردید که گفت:
از ترس مرگ
خودکشی نباید
بکنیم.
در این پاسخ
دو انتخاب است
: یا کشته شدن (
جنگ ) یا خودکشی
پاسخ لاریجانی
در رابطه با
خطر خارجی بود
که چیزی جز
جنگ و سرنگونی
از نوع آنچه
که در
افغانستان و
عراق اتفاق افتاده
نیست. اما با
توجه به
ساختار آشفته
و مدیریت نا
منسجم و بلبشویی
سیاسی و نظامی
در حکومت
اسلامی، خطر اصلی
برای حکومت، داخلی
است تا خارجی!
و همین نقطه ی
وحشت حکومت
اسلامی و خطر
قطعی سرنگونی
حکومت اسلامی
است .
با توجه به
تکوین
بحرانهای از پیش
آغاز شده در
منطقه، حکومت
اسلامی به
نقطه پایان
عمر ننگینش رسیده
است. نگاهی به
صف بندی های
خارجی و بی
اعتباری
حکومت اسلامی
در مجامع بین
المللی و جایگاه
آن در معادلات
قدرت در زنجیره
سیاست جهانی،
بخوبی در می یابیم
که حکومت
اسلامی نه
تنها ضرورت
وجودی خویش را
از دست داده
است بلکه با
اعتراضات پر
شتاب و فزاینده
ی داخلی باید
دست و پنجه نرم
کند. تفاوت
روبرو شدن
حکومت با
شورشها و اعتراضات
داخلی و مهار
آنها، با همه
دد منشی و جنایتباری
اش، در این
است که حکومت
برعکس سه دهه ی
گذشته از حمایتهای
خارجی و مشروعیت
بین المللی
برخوردار نیست
. دقیقا در چنین
وضعیتی است که
نقش مردم و نیروهای
مردمی در بدست
گرفتن سرنوشت
خویش پیش از
آنکه برایشان
( برای ما ) آنرا
رقم بزنند،
برجسته می شود
که ضروری ترین
زمان اتحاد
عمل را مطرح
کرده ام.
پرسش2:
شما
نظرتان برای این
است که حکومت
جمهوری اسلامی
نمیتواند
وارد توافق هایی
باغرب درهرزمینه
ای ( چه اتمی و یا
حقوق بشر و غیره
بشود " جمله زیر
از شماست :
حکومت
اسلامی هیچ
راهی ندارد جز
با خون و جنگ
از چاله ی موش
بیرون کشیده
شود. حکومت اسلامی
زمان توافق و
کسب مشروعیت بین
المللی و ملی
را از دست
داده است
آیا
نظر شما این
است که چون
جمهوری اسلامی
مشروعیت بین
المللی را از
دست داده است
امکان یک
تصمیم جهانی
برای تغییر آن
وجود خواهد
داشت ؟ چه
کشورهایی دراین
رابطه
فعال خواهند
شد ؟ فی
المثل آیا
کشورهای
اروپایی به یک
اتحاد عمل با
آمریکا دراین
رابطه خواهند
رسید . .واگر چنین
شود آیا یک
درگیری نظامی درراه
خواهد بود یا
صرفا
با فشارهای
اقتصادی و سیاسی
بنیان های رژیم
را تضعیف
خواهند کرد و
آنرا بسوی
فروپاشی
خواهند برد؟
پاسخ2:
ببینید
سران حکومت
اسلامی بخوبی
می دانند که
در هر حالتی
قادر به رهایی
از کابوس
سرنگونی نیستندو
بخوبی می
دانند که گردن
نهادن به
خواستهای غرب
مساوی با
سرنگونی است و
مقاومت هم .
اینکه جنگ و عملیات
نظامی در پیش
خواهد بود یا تحریم و
فشارهای شدید
سیاسی،
اقتصادی،
روانی،
سیاست
سرنگونی
حکومت اسلامی
را پیش خواهند
برد، باید بگویم
که همه نشانه
ها خبر از جنگ
می دهد. نگاهی
به بحرانهای
انرژی، بانکی،
پولی، عرضه و
تقاضا در سطح
بین المللی از یک سو
و صف بندی ها و
انسجام در نزدیکی
کشورها ی صنعتی
در تفاهم و
اشتراک
راهبردی
استراتژیکی،
بخوبی نشان می
دهد که جهان
در لبه یک جنگ
دیگر قرار
گرفته است.
جلودار چنین
فاجعه ای امریکا
و اسراییل
است. در نظر
داشته باشیم
که در رابطه
با جنگ عراق
اگر صداهای
مخالف حمله
نظامی از پاریس
و برلین و
مسکو بلند
بود، اینک همه
ی جهان صنعتی
در مقابل
بحران ناشی از
حکومت اسلامی
به چنین
احتمالی گردن
نهاده اند.
بنابراین
حمله نظامی به
حکومت اسلامی یکی
از قوی ترین
احتمالات در
چشم انداز بسیار
نزدیک است.
اینکه به
تحریم و فشار سیاسی
/اقتصادی برای
سرنگونی
حکومت اسلامی
بسنده شود،
فکر می کنم که یکی
از ایده آل ترین
حالت برای
حاکمان اسلامی
تحریم است.
اهرم تحریم
امتحانش را پیشترپس
داده است. در
مقاله ای به این
موضوع
پرداخته ام که
تحریم نمی
تواند حکومت
اسلامی را
سرنگون کند.
عراق، کره شمالی،
کوبا نمونه های
مشخص چنین سیاستی
است که کارایی
اش را شاهد
بوده ایم.
قربانیان تحریم
مردم بی دفاع
بوده اند نه
رژیم های دیکتاتوری
همچون صدام.
اگر چه قربانیان
اصلی جنگ نیز مردمند
اما حکومت نیز
قربانی می
شود.
پرسش3:
درمورد
مثالی که
درمورد عراق –
کره شمالی و
کوبا میزنید
البته جای
سئوال است .
کشورهای
فوق که ساخت نیمه
سوسیالیستی و یا
سوسیالیستی
داشتند و
دارند و حکومت
کاملا یک
پارچه بوده است ودرضمن
آن نفرت عمومی
از حکومت هم
که درایران
هست به این
نسبت وجود
نداشته است
البته تحریم
ها ممکن است
که
درتغییر رژیم
تاثیری
نداشته باشد .
اما درمورد ایران
با توجه به اینکه
چنان
ساختارهای
اجتماعی که
بتواند نیازهای
معیشتی را
درشرایط سخت
برای مردم
فراهم آورد نیست
و پول هنگفت
نفت اگر با
تحریم از دست
رژیم خارج شود
میتواند در
چند دستگی و
اختلافات
درونی و ریزش
نیروهای
سرکوب موثر
واقع شود . آیا
تحریم نفت هم
به نظر شما
تاثیری در فرو
پاشی رژیم
درنهایت
ندارد؟
پاسخ3:
نخست بگویم
که حکومت های
کره و کوبا را
سوسیالیستی یا
نیمه سوسیالیستی
نمی دانم. در هیچ
جای سوسیالیسم
رهبری مطلق
همچون " سونگ "
در کره و "
کاسترو " در
کوبا تعریف و
پذیرفته نشده
است. اگر لازم
باشد در این
رابطه بیشتر
توضیح خواهم
داد. اما اینکه
حکومت اسلامی
با این دو
کشور متفاوت
است، باید
مصداق آن مثل
ما ایرانی
هارا گفت که
لعنت به هر
دوتاشان!
به باور من
حکومت اسلامی
سیاه ترین نوع
دیکتاتوری
است و به همان
ترتیب هم در
شرایط تحریم
با سیاهترین
سرکوبها از
نوع دست و پا
بریدنها و
سنگسارهای بیشتر
دوام می آورد.
زیرا روی این
نقطه ضعف
طرفهای تحریم
کننده حساب
باز کرده است
که با بحران
انرژی در جهان
و تشدید
بحرانها در
منطقه که روی
افکار عمومی
جهان غرب تاثیر
داشته و دارد،
می تواند زمان
تحریم را بنفع
حکومت اسلامی
کوتاه نماید.
فراموش نکنیم عراق نیز
کشور نفت خیز
بود و تحت تحریم
هم قرار گرفت
اما صدام
سرنگون نشد! یکی
از قربانیان
تحریم پانصد
هزار کودک
عراقی بودند
که از سوء تغذیه
مردند! بنابراین
تحریم حتی نفتی،
بصورتی که
حکومت اسلامی
را بزانو درآورد،
آن هم در مدتی
که خود غرب
دچار بحران
نگردد، امکان
پذیر نیست.
لازم است بگویم
که یکی از امیدهای
حکومت اسلامی
برای جان سالم
بدر بردن از
شرایط کنونی،
قرار گرفتن در
برنامه تحریم
و حادتر شدن
بحران انرژی و
اوضاع اقتصادی
و انرژی جهان
است تا در
چنان شرایطی
از مهلکه جان
بدر برد.
اصولا دادن چنین
فرصتی به
حکومت اسلامی
، پذیرفتن شرایط
بحرانی و نه
جنگ و نه صلح
با حکومت
اسلامی و
بدبنال آن
کنار آمدن با
همان ساختار پیش
از یازده
سپتامبر است
که این خود
بمفهوم شکست
استراتژی غرب
بویژه امریکاست.
آیا چنین باجی
به حکومت
اسلامی داده
خواهد شد!؟
پاسخ صد در صد
منفی است.
پرسش4:
و
با توجه به ضایعات
یک جنگ گسترده
دوباره
درمنطقه
خاورمیانه و
تنش های جدید
و تجزیه های
جغرافیایی
ممکن آیا
واقعا غرب
بدنبال این
بحران تازه
خواهد بود؟
درمورد
تهدید جنگ
خارجی نقش
روشنفکران ایرانی
چیست ؟ آیا
کمپین های ضد
جنگ علیه
ایران
درکشورهای
مختلف موثرند
و آیا اساسا ایرانی
ها باید وارد
این نمونه فعالیت
های ضد جنگ
بشوند ویا نتیجه
آن درانتها به
جیب رژیم
خواهد ریخت و
چهره رژیم را
در سطح بین
المللی بیشتر
به عنوان یک
قربانی معرفی
میکند تا یک
جنایتکار؟
پاسخ4:
هیچ جنگی
بدون ضایعات نیست
همانطور که
خود حکومت
اسلامی هم
بدون ضایعات نیست.
در مورد نقش
روشنفکران ایرانی
تنها نکته ای
که باید گفت
اتحاد عمل و
مبارزه ای
مشترک و فراگیر
است. اگر به
هردلیلی توان یا
خواست یا ویژیگیهای
لازم برای
مبارزه ی
مشترک آن هم
در چنین شرایط
حساس و سرنوشت
ساز را نداریم!
شوربختانه باید
بنشینیم و "بر
سرنوشت خویش
گریه ساز کنیم"!
( شاملو)
در مورد کمپینهای
ضد جنگ باید
بگویم که هر
حرکتی یکسویه یا
بدون در بر
داشتن خواست
مشخص مبارزه و
سرنگونی
حکومت اسلامی
باشد، حرکتی
انحرافیست. چنین
کارزاری یاری
رساندن غیر
مستقیم به جانیان
اسلامی حاکم
بر ایران است.
چنین وضعیتی
را پیش از
حمله امریکا
به عراق نیز
داشته ایم. اینکه
شعار ضد جنگ
دفاع از صدام
نبود؟
اصولا باید
عملگرایانه و
واقعبینانه
برخورد نمود.
شعار بدون عمل
یک نوع خود فریبی
است و از طرفی
بخش وسیعی از
نیروها بویژه
داخل را به
انحراف
کشاندن است.
مخالفت با جنگ
در رابطه با
ما ایرانیان
بخصوص،
باید همراه و
همزمان با
مخالفت عملی و
روشن ما با
حکومت اسلامی
و خواست پیگیرانه
سرنگونی این
حکومت باشد. آیا کمپینهای
ضد جنگ چنین
عمل می کنند؟
بگذارید به یک
نکته اشاره
کنم و آن اینکه
تا کنون
فراوان بوده
بحرانهایی که
توسط حکومت
اسلامی ایجاد
شده و نیروهای
مخالف و معترض
را با آن به
انحراف
کشانده و هدایت
کرده است.
نمونه های
کشتار زندانیان
سیاسی
تابستان شصت و
هفت، قتلهای
زنجیره ای،
سرکوب زنان،
سنگسارها،
ترورها،
سرکوب دانشجویان
و..... نمونه های
مشخص بحرانهایی
از این دست
است که که نیروهای
مخالف و معترض
را در هر
مرحله یا دوره
ای از یکی به
آن دیگری
کشانده است حتی در
گذار این
بحرانها، تحلیلهای
جناحبازانه و
کشانده شدن بسیارانی
در توهم و
انحراف، جنبه
های دیگر ضدیت
بدون عمل و
منطقی بوده است
و شوربختانه
هریک از فاجعه
های یاد شده،
شدت اعتراضی
اش را میان
معترضین و
مخالفین از
دست داده است
ودر حد یک
مراسم سالانه یادمان
باقی مانده
است نه یک
مبارزه پیگیر
و فراگیر و
همبسته!
ماجرای ضد
جنگ بودن هم
جدای از چنین
برخوردی نیست
که از سوی کمپین
ها صورت می گیرد.
منظور من پیگیر
بودن و مبارزه
مشترک با کلیت
حکومتی است که
عامل اصلی همه
این داغ ها و
دارهاست. آیا
چنین خواستی
به همان شدت
ضد جنگ بودن دیده
می شود؟
پرسش5:
شما نقش
جنبش های داخل
ایران مثل
جنبش زنان –
جنبش دانشجویی
و معلمان و
کارگران و دیگر
اقشار را چه میزان
در این سناریوی
سرنگونی دخیل
میدانید و آیا امید به یک
سازمان دهی
گسترده تمام این
نیروها وجود
دارد؟
با توجه به این
نکته که هیچ
حزب یا سازمان
فراگیری
درحال حاضر
درداخل ایران
وجود ندارد که
بتواند این
جنبش ها را زیر
یک چتر متحد
به سمت مبارزه
ای
فراگیر و
ضربه زننده به
پیش ببرد .
نظر
شما در این
رابطه چیست ؟ کدام
کانون فعال
اجتماعی میتواند
به یک نقطه
مرکزی اتحاد
بدل شود ؟
پاسخ 5
تنها نیرویی
که بتواند تغییر
اساسی در سیاستهای
گفته شده (
جنگ، تحریم و.....)
دهد، مردم ایرانند.
به عبارت دیگر
اعتراضات،
شورشها و رو
در رویی مردم
ایران با
حکومت اسلامی
می تواند و باید
هم معادله را
از حالت کنونی
و روندی که
دارد، بنفع
خود تغییر
دهند. مشکل
اصلی در این
رابطه سازمان یافتگی
و همبستگی است
و دیگری
انسجام رهبری
اعتراضات
اصولا همه
اعتراضات و
شورشها در همه
جای دنیا در
هر جامعه ای
با روند تکاملی
و پیش رونده،
رهبری خود را
بوجود می
آورد. هر جنبش
اجتماعی
نوزاد رهبری
اش را در بطن
خود می
پروراند و می
زاید. تردیدی
در آن نیست.
اما مشکل بزرگی
که با آن
روبروییم
مشکل زمان
است. ما ایرانیان
در قالب
سازمان و حزب
و گروه و
کانونهای سیاسی
، زمان بسیار
زیادی را از
دست داده ایم
و نارسایی
آزار دهنده ای
رادچاریم که
متاثر از
فرهنگ سنتی سیاسی
ما ست و بگونه
عرف سیاسی در
میان همه بویژه
نیروهای سیاسی
وجود دارد،
فرهنگ عدم
تحمل و خود
محوریست و
ماندگاری
موروثی
رهبران سیاسی
علیرغم
اشتباهات و در
برخی موارد حتی
خیانت بار که
هنوز مبارزات
سیاسی ما از
وجود چنین
رهبران ِ با
کارنامه ی پر
از اشتباه و
انحراف رنج می
برد و دیگر اینکه
علیرغم
اعتقاد به
دمکراسی از
ابتدایی ترین
اصل دمکراتیک
، یعنی احترام
به موجودیت
مخالف سیاسی و
تحمل و حتی
مبارزه برای
حق موجودیت
آن، محرومیم.
با چنین مشخصه
و وضعیتی،
همبستگی و
مبارزه مشترک
با گذشت سی
سال در محدوده
خیال و رویا
باقی مانده
است و فراوان
نیز دچار
انحراف و
اشتباه و حتی
برخی فریبکاری
هم شده ایم.
به همین دلیل
است که طرح
شورای فرهیختگان
را پیشنهاد
کرده ام. زیرا
براین باورم
که هیچ رهبر
سازمان یا حزب
قادر به ایجاد
اتحاد و
همبستگی سیاسی
نیست و نمی
تواند انسجام
و تمرکز رهبری
در شرایط بسیار
حساس درعین
حال پیچیده و
سرنوشت ساز
کنونی بوجود
آورد. از این
رو فرهیختگان
ما از هنرمند،
نویسنده و
شاعر گرفته تا
شخصیتهایی که
مقبولیت عمومی
و همگانی دارند،
می توانند به
ایجاد شورایی
همت کنند که
در چارچوب آن
همه ی نیروها
و سازمانهای سیاسی
بر سر پلاتفرم
اعلام شده از
سوی شورای فرهیختگان
توافق کنند.
البته یادآور
شوم که تا
کنون نشستها و
گردهم آییها و
اتحادیه و
شورا و گامهایی
با این موضوعیت
برداشته شده
است اما در
همه این
حرکتها، نیروهای
سیاسی و
رهبران سیاسی
سازمانها و
احزاب سیاسی
بودند که بدلایل
زیادی از جمله
آنچه که در
بالا
برشمردم، به
کارامدی مورد
نیاز شرایط سیاسی
جامعه و مردم
نیانجامیده
است.
پرسش
6:
آیا
امکان شکل گیری
یک جبهه
گسترده از
تمام نیروهای
اپوزیسیون چه
درداخل و چه
خارج ازایران
وجود دارد؟ این
جبهه به
نظرشما شامل
چه گروه ها و
اقشاری میتواند
باشد؟ و چگونه
میتواند تشکیل
شود و موثرتر
و جدی تر وارد
صحنه گردد؟
پاسخ 6:
به باور من
نه تنها امکان
شکل گیری یک
حبهه گسترده
از تمام نیروهای
اوپوزیسیون
وجود دارد بلکه
راهی جز این نیست.
اما گستردگی
چنین جبهه ای
مشخصه ای دو
سویه دارد. یک
سو حکومت
اسلامی با همه
مجموعه ها و زیر
مجموعه هایش (
حال اگر بخواهید
جناح و لایه و
طیف و هرچه که
از حاکمیت سیاه
اسلامی باشد،
بنامیدش) قرار
دارد و سوی دیگر
نیروهای
مخالف چنین
حاکمیت سیاهی
یکی از
بزرگترین
انحراف بسیاری
از نیروها و
عناصر سیاسی و
حتی روشنفکری
ایران، جناح
بندی حکومت
اسلامی و
دنباله روی از
بحرانهای ناشی
از همین حکومت
مالیخولیایی
است. به باور
من، حکومت
اسلامی کلیتی
است با زیرمجموعه
های مختلف که
از سوی هرم
اصلی آن هدایت
می شود و هیچکدام
از این زیر
مجموعه ها بر
شاخه نمی نشینند
و بن نمی برند.
بنابراین کل
حکومت اسلامی
و اصولا دین سیاسی
در یک سو قرار
دارد که مردم
ما به بهای بسیار
خونباری با آن
در ستیزند و
تاوان می
دهند.
تیتر
مقاله شما هست
ضروریترین
زمان اتحاد
عمل و ایجاد
مرکزیت رهبری
پرسش
7:
دراین
رابطه به نظر
من لازم است
که توضیحات
مبسوط تری بدهید
.
پاسخ 7:
اینکه زمانی
ضروری تر و حتی
وخیم تر از
کنون ما وجود
داشته باشد!
بعید می دانم! یا
حد اقل تصور
آن نیز برایم
دشوار است!
اگر در چنین
زمان و موقعیتی
نتوانیم با هم
و کنار هم
مبارزه ای
همبسته و فراگیر
علیه دشمن
مردم و میهنمان
داشته باشیم!
کدام زمان و
موقعیتی خواهیم
داشت!؟
از یک سو
حاکمیتی
خرافه ای و
مالیخولیایی
آشکارا می
دزدد، غارت می
کند، خیانت می
کند، می کشد،
شکنجه و اعدام
می کند، بهترین
فرزندان سرزمینمان
را به خاک و
خون کشیده و می
کشد، بی عدالتی
و فحشا ء و اعتیاد
و تجاوز به
دار و ندارمان
را با وقاحت و
بی شرمی
هرچه تمامتر
به اوج رسانده
است و می
رساند، در
کنار اوتوپیای
صاحب زمانی و
هاله نور و
جمکران و
استخاره، خطر
جنگ و ویرانی
و پیوند
سرنوشت سرزمین
ما با غیر طبیعی
ترین نیروها و
حکومت های سیاسی
از نظر منافع
ملی ما می رود
که تا نسلها
تاوان چنین مدیریت
شومی را بدهیم
و از سوی
دیگر مردم ما
در مبارزات
تاوان سنگینی
از نبود
سازمان یافتگی
و رهبری بایسته
سیاسی رنج می
بردو...... همه و
همه ضرورت
اتحاد عمل و ایجاد
مرکزیت رهبری
را به همه ما ایرانیان
گوشزد می کند.
اگر
در چنین شرایطی
قادر به
مبارزه ای
مشترک نباشیم،
بهتر است با
خود صادق باشیم
و خود نفریبیم
و وطن وطن نگوییم
و دم از
دمکراسی و
برابری و ازادی
و شعارهایی از
این دست ندهیم
. نه قادریم دو
کارگر را متحد
کنیم ( مصداق
کارگران جهان
متحد شوید!) و
نه از عهده نیکبختی
ده کوره ای بر
می آییم! فقط
قهرمان می سازیم
و قهرمان می
ستاییم و
سوگواره گی پیشه
می کنیم!
اگر ما ظرفیت
اتحاد عمل و ایجاد
مرکزیت رهبری
در چنین شرایطی
را نداریم،
سزاوار تکرار
سرنوشت شومی
هستیم که
تاکنون برای
مان رقم زده
اند!
ما زندگان
اکنون، میراثداران
مبارزات یاران
و جانهای شیفته
ای هستیم که فرهنگ
انسانی آنان
را نمایندگی می
کنیم. بجای میراثخواری،
بر وظیفه ای
که بر دوش
ماست عمل کنیم
و گشاده دست و
مهربان و تحمل
پذیری ِ ستودنی،
دست یکدیکر را
برای ستیز با
دشمن مشترک
بفشاریم.
پرسش
8:
منظورتان
از ایجاد مرکزیت
رهبری چیست ؟ و این
رهبری از چه
کسانی و یا چه
گروههایی باید
بوجود آید ؟.
مکانیسم های
آن چه میتواند
باشد ؟
و ما به
عنوان
روشنفکران ، نویسندگان
و شاعران و
هنرمندان معتقد
به سرنگونی این
رژیم چه نقشی
را میتوانیم
درهمه این
موارد ایفا کنیم
.
پاسخ8:
نخست بگویم
که طرحی
بدنبال
نوشتاری در همین
راستا و برای
همین منظور
نوشته و منتشر
کرده ام که شاید
توجه به آن تا
حد زیادی به
پرسشهای با این
سمت و سو پاسخ
دهد.
و اما یکی از
جنبه های غیر
عملی بودن
اتحاد عمل و ایجاد
مرکزیت رهبری
که حتی طی سی
سال اخیر وجود
داشته است این
است که فلان
سازمان با
فلان حزب نمی
تواند کنار هم
قرار گیرد یا
اصولا همه جریانها
با تفکر و
فرهنگ و بینشهای
کاملا متضاد و
دگرگون، نمی
توانند کنار
هم قرار گیرند
یا بقول آن
گفته ی معروف
ما ایرانیان
آش شله قلمکار
است! اما به
باور من هر
مشکلی را باید
راه حلی باشد
و هر بن بستی
را باید برون
رفتی جست. به
نظرم شورای
فرهیختگان که
از فرهیختگان
جامعه ما شکل
می گیرد و هیچ
نیروی سیاسی
در هر شکل و
فرم و سمت گیری
ای، نمی تواند
برچسبی به
آنان
بچسباند!، تشکیل
می شود، همه
متعهد به پذیرفتن
هر برنامه ای
خواهند بود که
از سوی فرهیختگان
اعلام می
گردد. این
بدان معناست
که دو جریان
متضاد و مخالف
حتی در بدترین
حالت آن، خائن
به تعبیر بعضی،
اگر شورای فرهیختگان
بپذیرد و
بخواهد، می
توانند کنار
هم قرار گیرند
یعنی آن تابویی
که لولوی هر
اتحاد عملی
شده است، از این
طریق منتفی می
گردد. در حقیقت
با فرهیختگان
و به رهبری
فرهیختگان، پیوند و
اتحاد صورت می
گیرد نه با جریان
سیاسی خاص!
اینکه نقش و
وظایف ( ما ) چه
خواهد بود.
بنظرم ساده ترین
پاسخ این می
تواند باشد که
برای آنچه که
شعارش می دهیم
بجنگیم یعنی
جنگ با حکو.مت
اسلامی پیش از
هر چیزی و دیگر
مقابله با تهدیدها
و بحرانهای
فاجعه باری که
وقوع آن نزدیک
و نزدیک تر می
شود.
آماجهای
سازمانی، حزبی،
ایدئولوژیک
هر جریان سیاسی
به مرحله ی
بعد از سرنگونی
و با روند
مبارزات سیاسی
در چارچوب
قوانین
برامده از پس
از سرنگونی
حکومت اسلامی
مربوط می شود.
پرسش9:
آقای
گیل آوایی اما
این شورای فرهیختگان
که مسلما از
روشنفکران
تشکیل میشود
نه از مثلا چریک
ها و مبارزان
صحنه نظامی چگونه میخواهد
مردم را دریک
جنگ رو دررو
که بسمت نظامی
شدن پیش میرود
سازماندهی
کند؟ آیا این
فرهیختگان تا
آن درجه میتوانند
درمیان مردم
اعتماد ی را
که آنها به
احزاب و گروه
های سیاسی
ندارند
بوجود آورند
که آنها را به یک
وحدت
درصحنه عمل
برسانند.
درمجموع میخواهم
بگویم که وظایف
این شورای فرهیختگان
مبهم است ؟ و
همچنین آن جنگی
که شما میگوئید
هم مبهم است .
چه نوع جنگی ؟
با چه سلاحی ؟ با چه
استراتژی و
تاکیتک هایی؟ دراین
رابطه خوبست
توضیحات بیشتر
و روشن تری
بدهید و یک
مقدار به مکانیسم
های کار
بپردازید
پاسخ9:
نخست اینکه
ضرورت چریک یا
نظامی بودن یک
رهبر یا رهبری سیاسی ،
برداشتی
اشتباه و
نادرست است.
رهبران سیاسی
بیش از نظامی
گری یا پارتیزانی
گری، به دانش
سیاسی،
اجتماعی نیاز
دارند. عوامل
زیادی در یک
جنبش اجتماعی
وجود دارد که
رهبر سیاسی با
درایت و مدیریت
منطقی و درست
می تواند بی
آنکه نظامی
باشد یا چریک،
مبارزه را
رهبری نماید. در تاریخ
مبارزات سیاسی
نمونه های
فراوانی وجود
دارد که
رهبران
انقلابات
اجتماعی،
نظامی یا چریک
نبوده اند. شاید
بهتر باشد
بعنوان نمونه
های ملموس مصدق
بعنوان یک
نمونه ملی را
نام برد و دیگر
نمونه فاجعه
بار یعنی خمینی!
نه مصدق
نظامی بود و
نه خمینی.
این بخش
پرسش نیاز به
آگاهی از
جنبشها و
مبارزات
اجتماعی،
سازماندهی،
هدفهای
مبارزه، رهبری است
که با جنگ
کلاسیک نظامی یا
چریکی متفاوت
است. برای
شناخت از این
مقوله ها،
براحتی می
توانید به
نوشتارها و
کتابها و جزوه
ها ی نیروهای
سیاسی مراجعه
کنید. اصولا نیروهای
تشکیل دهنده ی
اعتراضات و
شورشها، توانایی
بدست گرفتن
سلاح
را نیز در
بطن خود
دارند. ما در
مبارزات تاریخ
معاصر مان، از
مشروطه به این
سو،نمونه
فراوان داریم.
با مرور آن
پاسخ به این
پرسشها را نیز
خواهید داشت.
در شرایط
کنونی ما شکل دهی یا
ایجاد
اعتراضات و
مبارزات
اجتماعی
منظور نیست
بلکه جذب
اعتراضات و
شورشهای
موجود است که
از نبود رهبری
و تمرکز مبارزه
ای سازمان یافته
رنج می برد. ایجاد
کانون رهبری و
هدایت این
مبارزات است
که شورای فرهیختگان
با توجه به
وضعیت
پراکندگی
سازمانها و
احزاب سیاسی و
ناکارامدی
ناشی از آن،
طرح شده است.
شورای فرهیختگان
پیش از اینکه
برای مردم ما
باشد، برای
اتحاد نیروهای
سیاسی مطرح
است. مشکل ما
مشکل سازمانیست،
مشکل رهبری سیاسی
متمرکز است نه
مشکل توده ای (
مردمی ).
از
اینکه در این
گفتگو شرکت
کردید،
سپاسگزارم
من هم از شما
سپاسگزارم.
دوستان عزیز،
اگر سوالی
در مورد مسایل
مورد بحث در این
گفتگو دارید و
یا اگر
موضوعات قابل
برسی دیگری
دارید به ای-میل
زیر ارسال کنید: