دوستان، یاران و خوانندگان گرامی، خواهشمندیم هنر و ادبیات پرس لیت را به دیگران نیز معرفی کنید
تماس سردبیر: perslit@gmail.com   نویساد و ارسال مطلب: info@perslit.com بایگانی پیوندکده بیانیه ها و برنامه ها سیاسی کتابخانه ادبیات بومی هنر داستان شعر

 

سه شعر از توماس ترانسترومر
با برگردان فارسی
گیل آوایی
هشت اکتبر2011

ماه آوریل و سکوت

بهار می آرامد متروک
برکه ی تاریک مخملین
بی بازتاب از کنار من می خزد
همه ی آنچه که می درخشند
گلهای زردند
که با سایه ی خود می کشم
چونان ویولونی در جعبه ی سیاهش
تنها چیزی که می خواهم بگویم
سوسوهای نور ِ رسیدن
مانند نقره در یک بنگاه رهنی است


April and Silence

Spring lies deserted.
The velvet-dark ditch
crawls by my side without reflections.
All that shines
are yellow flowers.
I’m carried in my shadow
like a violin in its black case.
The only thing I want to say
gleams out of reach
like the silver
in a pawnshop.

چشم انداز و خورشید


خورشید از پشت خانه بیرون می آید
میانه ی خیابان می ایستد
و در ما نفس می کشد
با باد سرخ اش
اینسبروک ، باید ترا ترک کنم
اما فردا
آفتاب سوزانی خواهد بود
در جنگل نیمه مرده
جاییکه ما باید کار و زندگی کنیم

 

Landscape with Suns

The sun emerges from behind the house
stands in the middle of the street
and breathes on us
with its red wind.
Innsbruck I must leave you.
But tomorrow
there will be a glowing sun
in the gray, half-dead forest
where we must work and live.

میانه ی زمستان


نور آبی
از لباس من می تابد
میانه ی زمستان
دایره زنگی ِ یخ را به صدا در می آورد
چشمانم را می بندم
دنیای ساکتی است
یک شکاف است
جاییکه مرده ها
از مرزها عبور دادند


Midwinter

A blue light
radiates from my clothing.
Midwinter.
Clattering tambourines of ice.
I close my eyes.
There is a silent world
there is a crack
where the dead
are smuggled across the border.

 

http://blogs.wsj.com/speakeasy/2011/10/06/tomas-transtromers-latest-poetry-collection-an-excerpt /

 

1 اسم شهر است

 

 

به صفحه خود در فیس بوک پیوند دهید:Share  

بازگشت به صفحه نخست