دوستان، یاران و خوانندگان گرامی، خواهشمندیم هنر و ادبیات پرس لیت را به دیگران نیز معرفی کنید
تماس سردبیر: perslit@gmail.com   نویساد و ارسال مطلب: info@perslit.com بایگانی پیوندکده بیانیه ها و برنامه ها سیاسی کتابخانه ادبیات بومی هنر داستان شعر

شور
آلیس مونرو
مارس 2004

برگردان فارسی: گیل آوایی

سیزدهم ژانویه 2012

وقتی که گریس  برای جستجوی خانه تابستانی تراورس ها به دره اوتاوا می رود، سالهای زیادی از آن وقت می گذشت که در آن قسمت از کشور بود. و البته خیلی چیزها تغییر کرده اند.  بزرگراه شماره هفت از خارج از شهرها می گذرد که او عادت داشت مستقیم از میانشان بگذرد و مستقیم از جاهایی رد می شود که – تا جاییکه بیاد می آورد – باید پیچهایی در آنجا می بودند. این قسمت از سرزمین کانادایی دریاچه های کوچک زیادی دارد که بیشتر نقشه ها جایی برای شناسایی آن ندارد. حتی محل دریاچه ی سابوت را وقتی تعیین می کند یا فکر می کند که کرده است، بنظر می رسد جاده های زیادی از راههای محلی به آن ختم می شوند و بعد وقتی یکی را انتخاب می کند، جاده های اسفالتی زیادی آن را قطع می کنند، همه با نامهایی که او بخاطر ندارد. چهل سال پیش وقتی او اینجا بود، در حقیقت اسم خیابانی نبود، فقط جاده ی کثیفی بود که یک سوی آن به دریاچه  کشیده می شد و سوی دیگرش بطور اتفاقی از کنار دریاچه می گذشت.
حالا روستایی هست. یا شاید  حاشیه شهر باشد چون نه یک اداره پست یا حتی یک فروشگاه راحت غیرمنتظره ای می بیند.  منطقه مسکونی در چهار یا پنج خیان در عمق خیابانهای اطراف دریاچه قرار دارند با خانه هایی که در قطعات کوچه، نردیک هم ردیف شده اند. برخی از آنها بدون شک خانه های تابستانی هستند.-  پنجره ها از قبل پوشش چوبی شان بالاست مانند همیشه که در زمستان هستند.  اما بسیاری دیگر چنین می نمایند که سالها بدون سکنه هستند. ساکنان، در بسیاری موارد کسانی که حیاط را از لباس ورزشی پلاستیکی و منقلهای کباب و دوچرخه های تمرینی و موتور سیکلت و میزهای پیک نیک می گذارند جاییکه برخی از آنها در این روز گرم سپتامبر نشسته اند نهار یا آبجو می خورند. کسان دیگری هستند نه مثل شاید دانشجویان،یا هیپی های پیر که تنها زندگی می کنند. کسانی که از پرچم یا ورقهای نازک آلومینومی( فویل) را بجای پرده استفاده می کنند. بعضی خانه های کوچک، عمومن خانه های آراسته، ارزان، برخی برای اقامت دائم، برخی موقت هستند.
گریس باید برگشته بوده باشد، اگر نشانی از خانه های هشت گوش ندیده بود، خانه های  با سقف و درهای منبت کاری شده و دیوار در میان . خانه های چوبی. این را همیشه بیاد آورده است که هشت -در - داشت اما بنظر می آمد که چهاردر دارند. او هرگز داخل آن نبود تا ببیند که فضای داخل چطور میان اتاقها تقسیم شده است. خانم و آقای وودز سالمند بودند. همینطور که حالا گریس است و بنظر نمی آمد که از سوی بچه هایی یا دوستانی ملاقات شوند. خانه ظریف، اصیل آنها حالا نمایی ناجور و متروک دارد. همسایگان با رادیوضبط صوتهای بزرگشان و وسایل نقلیه ی نیمه مشترک و اسباب بازی ها و شستن هایشان، هرکدام در یک طرف آن قرار دارند.
در مورد خانه تراورس ها هم این چنین است وقتی که چهارصد متر بعد خانه های تراورسها را می یابد. جاده از آنجا هم جلوتر کشیده شده است بجای اینکه به همانجا تمام شود. و خانه های بعدی، عمیق و احاطه شده از ایوان هم چند متر جلوتر قرار دارند. اولین بار بود که گریس خانه ای از این نوع تا کنون می دیده است. یک طبقه بلند، سقف بی هیچ شکستگی ای بر روی ایوان – دورادور – با سبک ادامه داشت.
می شد از عرض ایوان تا آخر راه خاکی از میان  تکه های ماسه ای، علفهای کوبیده شده و تمشکهای وحشی دوید و سپس پرید – البته نه  در آب دریاچه . حالا گریس بسختی می تواند حتی دریاچه را ببیند چون یک خانه بزرگ( قابل توجه) – یکی از اندک خانه های معمول در بیرون شهر، اینجا با دو گاراژ در کنار همین جاده ساخته شده است.
براستی گریس دنبال چه می گشت وقتی به این سفر آمد؟ شاید بدترین چیز این می توانست بوده باشد که دقیقا همان چیزی بیابد که فکر می کرد و دنبالش بود، سقفی بالای سر، پنجره های مشبک، دریاچه در جلو، درختان ایستاده ی چنار و سرو آزاد، یا درخت صمغ(ژد)  در پشت. محافظت کامل، بی عیب گذشته وقتی هیچ چیز از این نوع نمی توانست به خودش گفته باشد.
پیدا کردی چیزی چنان نایاب( کم شده) اما بی ربط ساخته شده همانطور که خانه های تراورس ها اکنون بنظر می آیند باشند، با پنجره ی پیش آمده جلوی خانه با آن رنگ آبی که چشم را می زند ممکن بود در دراز مدت کم از پر آزاردهندگی اش باشد. و چه می شد اگر همه با هم رفته بودند؟  ممکن است هیاهو کرده باشد اگر هر کسی آمده بود به او گوش می داد. ممکن بود  کمتر سوگواری می کرد.اما ممکن بود که حس دور شدن از اندوه نیز از او کم نمی شد، اندوه پریشانی کهنه و اجبار دور شدن از آن؟

آقای تراورس خانه را ساخته بود. همان که بعنوان هدیه ی سورپریز ازدواج برای خانم تراورس بود. وقتی گریس آن را اول بار دید، شاید سی سال بیش نداشت.

برای خواندن ادامه داستان اینجا کلیک کنید 

Grace
Sabot Lake
Mr. and Mrs. Woods
    Balm of Gileadنوعی درخت صمغی در آمریکای شمالی ست

 

به صفحه خود در فیس بوک پیوند دهید:Share  

بازگشت به صفحه نخست