تماس با سردبیر: gilavaei@gmail.com تماس با نویساد:perslit@gmail.com درباره ما بایگانی پیوندکده   کتابخانه ادبیات بومی هنر داستان شعر
دوستان، یاران و خوانندگان گرامی، خواهشمندیم هنر و ادبیات پرس لیت را به دیگران نیز معرفی کنید  

گیل آوایی

نشسته ام به خود وُ روزگار می خندم
دهم ژانویه 2013

نشسته ام به خود وُ روزگار می خندم
نمانده اشک از آن زارِ زار می خندم

چنانکه رفت به ما هر چه بد از این ایام
به خویش وُ دشمن وُ هر یارِ غار می خندم

فغان شدیم و بخون غرق گشته از بیداد
چه گویم ار که نگویم هوار می خندم

زمانه را چه شود، سیر قهقرا دارد
بجای هق هقِ گریه نزار می خندم

شگفتم از همه میدان وُ سربداری، وای
بخون نشسته توگویی به دار می خندم

سترونی شده چشمان من ندارد خواب
تو سیل گریه ببین اشکبار می خندم

دریغ وُ درد از این ناکسان حاکم زار
حریفِ رزمم وُ چون سربدار می خندم

بخاک عاشق من زندگی ست میداندار
اگر چه خون به دلم، بی قرار می خندم

 

2

جای شاهنشاه ایران آیت الله شاه شد
پنجشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۱ - ۳۱ ژانویه ۲۰۱۳

جای شاهنشاه ایران آیت الله شاه شد
کار ملت روز وُ شب از اشتباهش آه شد

این چنین ملت به گورِ خویش دارد آیه خوان
همچو مرغی در فریب حیلۀ روباه شد

شهرش آبادی زگورستان گرفت از بدوِ کار
ای دریغا ملتی قربانی وُ گمراه شد

گر تسلسل بود رسم پادشاهان، ای هوار
آیت الله را ولی صاحب درون چاه شد

از درِ هر مستراحی یک امام آورده اند
روزیِ عمامه داران خیمه وُ خرگاه شد

غارت این جانیان از خشتک وُ تنبان گذشت
ملتی عریان زچاپیدن چو کوهی کاه شد

مرده خواری شد اساس حاکمیت ای دریغ
زندگی را سربداری سهمِ هر آکاه شد

ای شمایان گشته در گنداب ملایان اسیر
چشم بگشایید دین اینگونه رسم و راه شد

.
رسانه هنروادبیات پرس لیت | Create Your Badge
 

به صفحه خود در فیس بوک پیوند دهید:Share  

بازگشت به صفحه نخست