تماس با سردبیر: gilavaei@gmail.com تماس با نویساد:perslit@gmail.com درباره ما بایگانی پیوندکده   کتابخانه ادبیات بومی هنر داستان شعر
دوستان، یاران و خوانندگان گرامی، خواهشمندیم هنر و ادبیات پرس لیت را به دیگران نیز معرفی کنید  

دو شعر با ترجمه انگلیسی
گیل آوایی

 

همچون مسافری بی سفر
بی مقصد
راهی بی پایان
در ایستگاهی بی نام
روی نیمکتی پرت
بر سکوی ایستگاهی نشسته ام که از آن
سالهاست قطار من نمی گذرد!
و هنوزجوانی می کشم در کوله ای بکر بی تغییر
با شعله کشانِ امیدی در من
که باز می بینم خاک مادری!
آه دوست من!
خاک مادری!

Like a traveler of no travel, no destination
In a no end railway
In a no name station
Sitting on a deserted bench
On a platform of a station where
It is years that my train never passes.
And yet I carry my youth in an untouched – unchanged baggage
With a flaming hope
I'll see the motherland again!
Oh my friend!
The Motherland!

2
 شانه می زنم باز
پریشانگیسوی تنهایی.
پنجره ای به تماشا
نگاه مرا می دزدد
گاه
از این سو تا آن سو چشم  می گردانم
گویی نُتِ گمشده ای می جویم!

سکوت
همچون دریایی طوفانی
موج موج
پر خروش
بی ساحل
بی کرانه!

Once again
I'm combing the unkempt tress of loneliness
A sightseeing window takes my eyes
Time to time
From one side to another
.
It seems,
as I'm looking for a lost song's note
.
Silence is felt like a stormy sea
Wavy
Clamorous
no coast, no horizon!
.
By GilAvaei

 
.http://shooram2.blogspot.com/2018/01/blog-post.html
رسانه هنروادبیات پرس لیت | Create Your Badge
 

به صفحه خود در فیس بوک پیوند دهید:Share  

بازگشت به صفحه نخست