تماس با سردبیر: gilavaei@gmail.com تماس با نویساد:perslit@gmail.com درباره ما بایگانی پیوندکده   کتابخانه ادبیات بومی هنر داستان شعر
دوستان، یاران و خوانندگان گرامی، خواهشمندیم هنر و ادبیات پرس لیت را به دیگران نیز معرفی کنید یکشنبه، 3 تیر ماه 1397 / 24-06-2018

پنج شعر
گیل آوایی

0

رقصِ شبح وارِ اندوهی
در پیچ وُ تابِ نگاهی مست!

بر ساحل سکوت
مستانه مست آوازی
دل از باد برده است.

سایه روشنِ ردّی ناموزون
گواهِ ویرانگذری به آوار خویش
سوسو می زند
گاه
به
گاه!.

تلنگرِ دریاست
موج
موجِ
گام
به
گام

پرنده ای
سراسیمه پر می کشد
نگاهی به دنبالش.

 

1

رقص شعله
بر تاج شمع
خیال می رقصاند باز
وهمِ شب در آن سوی پنجره
گیسو افشان
چونان شبحی سرگردان.

بی ماه، بی ستاره،
خیابان دلمُرده
شهر بی رهگذری مست!

واخوان می کند
پرنده ای نجوای مرا
سکوت می شکند
در پهنۀ نگاهی که هیچ جا نیست!،
همه جا هم!

 

2

روزگار غم انگیزیست دوست من!
ما
همدیگر را در زنده بودن
تشییع می کنیم!
کرده ایم هم!
چونان جنازه ای که روی دست مانده است!

دریغا!
هوراهایمان
پس از مرگ است!

 

3

نگاه مرا می کشاند با خود
رقصِ ثانیه شمار
بر پهنۀ 12 شماره
افسونِ بیدارخوابیِ بی اختیار
آرام آرام تیک تیک تیک تیک
میان بودن نبودن نفس می کشم

خیره
مات
حیران
سُست وُ مست وُ لَخت
لمیده بر جای خود
همچون خشکیده درختی بی برگ
شاخه ها
عریان میان باد
آرام آرام تیک تیک تیک تیک

پرنده ای همه چیز را به هم می ریزد
به آوازی که هست واخوان می شود به هر چه نیست!
پرتاب می شوم بر جاری سیّالِ هستنم
دور می شود دور، دور تر
همچون شبحی گریزان
آرام
آرام
تیک
تیک
تیک
تیک

 

4

همیشه
یک وقتی هست
که حس می کنی همه رفته اند
هیچ کس نمانده است
حتی خودت ! ،
و پرنده ای که پیِ دانه می آمد هر روز !

.http://shooram.blogspot.com/
رسانه هنروادبیات پرس لیت | Create Your Badge
 

به صفحه خود در فیس بوک پیوند دهید:Share  

بازگشت به صفحه نخست