دلتنگی
گیل
آوایی
مارس 2008
کوچ
آغاز
برگریزان
وهراس
زمستانی
وای
قشلاقی
که بی
ییلاق مانده
است
از پی
انتظار هنوز
هم
.....
گریز
بود یورش تبر
به
جنگل سروانه
مان
آه
از
گریز بی
بازگشت
.....
کوچیده
ایل
بار و
بنه باخته
شب بی
طلوعیست
چشمان
مانده به راه
انتظار
می شمارد
سرشار
بوده ام
حتی
اگر
که یک
بار هم
عاشق
شده باشم
آوازهای
این همه چکاوک
با
آن همه
خاوران
آه
سرزمین
پارادوکس من!
مشت تو
چاره نبود
به
دشنه و خنجر
دشت از
نسیم و شقایق
بهار
گشت
عشق
پرواز
پر
پرواز
است
چه
گستره ی آبی و
رام
چه
طوفان
کوهلرز
عاشق
باش