گیل آوایی
کوچ
آغاز برگریزان
وهراس
زمستانی
وای قشلاقی
که بی ییلاق
مانده است
از پی
انتظار هنوز
هم
.....
گریز بود یورش
تبر
به جنگل
سروانه مان
آه
از گریز بی
بازگشت
.....
کوچیده ایل
بار و بنه
باخته
شب بی طلوعیست
چشمان مانده
به راه
انتظار می شمارد