بی
نام
گیل
آوایی
کدام
آفتاب بستایی
وقتی
سیاهی
سهم تُست
بازی
بنوبت است
ترا
مرگ باد و
زنده باد
و آنان
را
گرده
سواری
خدا
کلام
بره سازیست
از
برای گردن
نهادن
وباوری
انگار
بادبادکی
در باد
توش و
تاب اش
در
دستان تُست
که
کدام سوی
هوایش دهی
و
کلامش
مُشت و
درفش و دار
به
جغرافیای
بودن
و
نبودنی
ترا
به
بازی دیگری
اگر که بخواهی
چارپایه
و
طناب
است
شاید
تیر
خلاصی هم
وقتی
جوخه ها
فرمان
راحت باش
را این
پا
آن پا
می کنند
بازی
غم انگیزیست
سرزمین
همیشه بتاراج
میهن
تو
من
ما
که
عاشقانه
ترینش
سروده
ایم