تماس با سردبیر: gilavaei@gmail.com تماس با نویساد:perslit@gmail.com درباره ما بایگانی پیوندکده   کتابخانه ادبیات بومی هنر داستان شعر
دوستان، یاران و خوانندگان گرامی، خواهشمندیم هنر و ادبیات پرس لیت را به دیگران نیز معرفی کنید جمعه ۱۲ مرداد ۱۳۹۷ - ۳ اوت ۲۰۱۸

۱۹۸۴ اورول: نظام‌های سرکوبگر همیشه نیاز به دشمن دارند

جین ستین / استاد تاریخ رسانه در دانشگاه وست مینستر
ارولاورول دریافت که نظام‌های سرکوبگر همیشه نیاز به دشمن دارند. در ۱۹۸۴ نشان داد چگونه دشمن با تحریک احساسات مردم از طریق تبلیغات، ساخته می‌شود. در توصیفش از "دو دقیقه نفرت" شیوه‌ای را پیش‌بینی می‌کند که امروزه شبکه‌های مجازی به همان شکل عمل می‌کنند.

خواندن رمان ۱۹۸۴ نوشته جرج اورول، داستانی نفس‌گیر از نظام‌های تمامیت‌خواه، همچنان تکان‌دهنده است. اورول در این رمان از "دوباوری‌"های متضاد حرف می‌زند (منظور از دوباوری اعتقاد به چیزهای متضاد به‌طور همزمان است): "گفتار نو"، پلیس فکر، وزارت عشق که هر مخالفی را از بین می‌برد، وزارت صلح که عهده‌دار جنگ است، ماشینِ رمان‌نویسی که وقاحت‌نگاری (پورنوگرافی) عرضه می‌کند تا به نوعی به مردم رشوه دهد که با سرگرم کردنشان جلوی دردسرآفرینی‌هایشان را بگیرد. اورول چشم ما را باز می‌کند تا ببینیم نظام‌ها چگونه عمل می‌کنند.

اما حالا می‌توانیم این رمان را به شیوه‌‌ای متفاوت بخوانیم، درک دلهره‌آوری که با آن بتوانیم موقعیت ملل خود و باقی جهان را در مسیر حرکت به سمت دوزخی که اورول توصیف می‌کند، بسنجیم. آیا ۱۹۸۴ پیشگویی می‌کند؟ ممکن است. آیا این کتاب تکان‌دهنده، خلاق، انکارناپذیر و سودمند است؟ بله. کتابی که ۸ ژوئن ۱۹۴۹ چاپ شد و برآمده از چشم‌انداز جنگی تمام عیار (جنگ جهانی دوم) و مردمی گرسنه و خسته بود، بیش از هر زمان دیگر به وضعیت کنونی مرتبط است.

این کتاب با سطر اول مبهوت‌کننده‌اش: "یک روز روشن و سرد آوریل بود و ساعت‌ها سیزده ضربه نواختند" ویژگی‌های خاص ستمگری مدرن را توصیف می‌کند. وینستون اسمیت قهرمان داستان به‌عنوان سانسورچی در وزارت حقیقت کار می‌کند. او در کار روزآمد کردن تاریخ است تا با شرایط موجود سازگار شود. او و همکارانش را موجودی به نام "برادر بزرگ" که همه چیز می‌داند و همه چیز را می‌بیند، کنترل می‌کند. در ۱۹۸۴، صفحات تلویزیون شما را می‌بینند و همه، یکدیگر را زیر نظر دارند.

امروزه رسانه‌های اجتماعی‌ اطلاعاتی از همه فعالیت‌های ما در شبکه‌های مجازی اعم از خرید اینترنتی، اظهارنظر و غیره را گردآوری می‌کند. این رسانه‌ها یک موجود قدر قدرت را تغذیه می‌کنند که می‌تواند اولویت‌های ما را پیش‌بینی کند. این اولویت‌ها که براساس انتخاب و فعالیت مصرف‌کنندگان در فضاهای مجازی شکل می‌گیرد، طوری که خود کاربر به کالایی تبدیل شده که خرید و فروش می‌شود، خوراک رقابت‌های سیاسی شده‌اند، چیزی که موجب تحریف دموکراسی است.

اورول دریافت که نظام‌های سرکوبگر همیشه نیاز به دشمن دارند. در ۱۹۸۴ نشان داد چگونه دشمن با تحریک احساسات مردم از طریق تبلیغات، ساخته می‌شود. در توصیفش از "دو دقیقه نفرت" شیوه‌ای را پیش‌بینی می‌کند که امروزه شبکه‌های مجازی به همان شکل عمل می‌کنند.

اورولامروزه نیز سازمان‌های سیاسی، دینی و تجاری در کار تحریک احساسات‌اند. اورول توافق بر سر نفرت را نشان می‌دهد و وینستون نیز به وجود آن در خود پی می‌برد. ما هم ممکن است در خود به وجودش پی برده باشیم

در ۱۹۸۴ همه مجبورند که فیلم خشونت‌آمیز "دو دقیقه نفرت" را ببیند، وینستون اسمیت دریافت که "مسئله وحشتناک درباره "دو دقیقه نفرت" این نبود که مردم مجبور بودند به‌عنوان عضوی از آن عمل کنند و به تقلیدش بپردازند بلکه این بود که پرهیز از آن غیرممکن بود. نوعی وجد خوفناکی برآمده از هراس و انتقام، میل به کشتن، شکنجه کردن، به نظر می‌آید همچون جریان برق در بین مردم جاری است."

امروزه نیز سازمان‌های سیاسی، دینی و تجاری در کار تحریک احساسات‌اند. اورول توافق بر سر نفرت را نشان می‌دهد و وینستون نیز به وجود آن در خود پی می‌برد. ما هم ممکن است در خود به وجودش پی برده باشیم.

برادر بزرگ دیکتانور نمادین است، پوچ و هولناک. رمان اورول ریشه در مبارزه با ایسم‌هایی دارد که قرن بیستم را از شکل انداختند. او در جنگ داخلی اسپانیا به‌عنوان داوطلب علیه فاشیست‌ها جنگید. با آنارشیست های ضد استالین همکاری می‌کرد و از این طریق با وعده‌های توخالی استالین آشنا شد. شاهد خودفریبی مومنان راستین بود. امروزه نیز مجموعه‌ای دیگر از "ایسم‌ها" مانند ناسیونالیسم و عوام‌گرایی وجود دارند که خطرناکترین احساسات یعنی نفرت را تحریک می‌کنند.

به هر جایی از جهان معاصر نظر اندازید، مردان قدرتمندی را در جایگاه‌های قدرت می‌بینید. آن ها تشنه درهم شکستن مخالفان خود هستند، ترسی تعصب‌آمیز از مخالف دارند و می‌خواهند خود را بزرگ و مهم جلوه دهند. برادران بزرگ، دیگر شوخی نیستند بلکه با تبختر در جهان می‌خرامند.

اورولدر آمریکا فروش این کتاب افزایش یافته تا راهی برای درک سازو کار مدیریتی دونالد ترامپ بیابند

دو بعلاوه دو می‌شود پنج

اما بزرگترین وحشت در مدینه نازله اورول (در مقابل مدینه فاضله) بی‌معناکردن نظام مند زبان است. هدف نظام حذف واژگان و عقاید و احساسات است. واقعیت، دشمن اصلی آن است. ستمگران تلاش می‌کنند تا فهم دنیای واقعی را ناممکن کنند و دروغ‌ و اوهام را جایگزینش می‌کنند.

اولین مخالفت وینستون اسمیت با دوربین‌های سراسری، مخفی نگهداشتن یادداشت‌های روزانه‌اش است که روایت خودش از خودش و جهان درونش است. می‌داند اگر لو برود، ممکن است اعدام شود. وقتی که بالاخره زیر شکنجه تاب نیاورد و شکست، پذیرفت که "دو به علاوه دو می‌شود پنج." فهمید که آنها می‌توانند به درون تو رسوخ کنند. "چیزی در سینه‌ات می‌سوزد و از پا در می‌آید، سخت می‌شود."

وحشت حاکم بر۱۹۸۴ تباهی نفس است و تخریب قدرت درک جهان واقعی. این داستان، وحشت دنیایی را به‌روشنی توصیف می‌کند که مردم در آن کمتر و کمتر از واژگان استفاده می‌کنند و ایدئولوژی‌ها فکرشان را تحریف می‌کنند.

در هر نقطه‌ای از جهان که مستبدی حاکم است، ۱۹۸۴ ممنوع است و البته به‌طور غیرقانونی چاپ و خوانده می‌شود. در کشورهایی که معروفند دموکراسی در آنها تثبیت شده، فروش ۱۹۸۴ افزایش یافته است. در هند، بریتانیا، چین و لهستان مردم به دنبال ۱۹۸۴ هستند. در آمریکا فروش این کتاب افزایش یافته تا راهی برای درک سازو کار مدیریتی دونالد ترامپ بیابند.

نمی‌توان اثر اورول را از وضعیت بشری جدا کرد. به او روز به روز بیشتر به ‌عنوان یک پیش گو نگاه می شود اما خودش احتمالا به تندیس‌هایی که از او ساخته می شوند، می‌خندد. دیدگاه‌هایش درباره فمینیست‌ها (اگرچه نه زنان) گیاهخواران و گروه‌های دیگر به سختی از آزمایش سربلند بیرون می‌آوردند. اما او انسانی بود که با باورهایش زیست. برای هر آنچه که فکر می‌کرد درست است جنگید. سخاوتمند بود و نسبت به دیگر نویسندگان مهربان. به خود یاد داد تا دنیا را آنطور که هست ببیند اگرچه دنیا چنان نبود که می‌خواست. او سر سازگاری نداشت. روراستی اش مثال زدنی بود و به همین دلیل می‌توانست بدترین جنبه خود را به ما بنمایاند.

فقط این نبود که بینش اورول، دنیایی را که در آن زندگی می کنیم، تغییر داد از این نظر که بتوانیم ظلم و ستم را ببینیم. بلکه ۱۹۸۴ همچنین کتاب راهنمایی است برای روزگار سخت. دانش هم نوعی از قدرت است.

.http://www.bbc.com/persian/arts-45057405

دیدگاه: چرا جورج اورول ادیب و شخصيتی متوسط بود؟

  • 22 سپتامبر 2014 - 31 شهریور 1393

ویل سلف، از نویسندگان سرشناس و صریح اللهجه بریتانیا می نویسد که جورج اورول یک شخصیت متوسط و نه چندان برجسته بود و نظرات او در مورد اهمیت نگارش به زبانی ساده کاملا نادرست است.

جی کی چسترتون، نویسنده انگلیسی اوایل قرن بیستم نوشت: "انگلیسی ها شخصیت های ادبی متوسط و با استعداد را بسیار دوست دارند." البته این به آن معنا نیست که ما انگلیسی ها از ادبای برجسته و کاریزماتیک خوشمان نمی آید و یا قادر به ستایش کسانی نیستیم که واقعا بی عیب و نقص اند.

در مجموع همان گروه از شخصیت های متوسط معمولا بیشترین حد از تبحر و کمترین اصالت را دارند، چه رسد به ویژگی های برجسته شخصیتی که معمولا در ما بیشترین میزان ستایش را برمی انگیزد.

از جمله این شخصیت ها می توانم به یک چنین نمونه هایی اشاره کنم: بازیگر ظاهرا جذابی که به هنگام شرکت در برنامه های گفتگوی تلویزیونی با اظهار نظرهای کسل کننده اش تماشاچیان را به خواب می برد، ورزشکار موفقی که هیچ جاذبه ای ندارد و یا نخست وزیر بی‌خاصیتی که تنها به واسطه صدای یکنواختش کابینه چموش خود را به تبعیت وا می دارد.

حداقل فرهنگ سلت (سلتیک) به زیاده روی و افراط ارزش می گذارد. نمونه ای از آن تصویر با صلابت و بزرگی است که از جنجگویان حماسه‌ای خود ارایه می دهند؛ جنگجویی که برق صائقه سیمای تیره‌اش را روشن می کند.

و یا حداقل این چیزی است که آنها ادعا می کنند. در حقیقت فضایی خاکستری درست به اندازه لندن در شهرهای ادینبورگ، دوبلین، کاردیف و بلفاست یعنی مراکز مناطق سلت نشین بریتانیا هم حاکم است. آیا این جای تعجب دارد؟ استعدادها و ویژگی های اسکاتلندی ها، ایرلندی ها و ویلزی ها هر چه که می خواهد باشد، حقیقت این است که آنها هم توسط شخصیت های متوسط و نه چندان برجسته انگلیسی استعمار شده اند.

ویل سلف از نویسندگان و روزنامه نگاران سرشناس بریتانیاست

طی قرن ها که این گروه از افراد کنترل حکومت و ادارات محلی را در آن نواحی در دست داشته اند زیارتگاه‌هایی برای پرورش و ستایش مهمل گویی بنا کرده اند که به طور سیستماتیک افراد متوسط و غیر برجسته تولید کرده است.

انبارهای بزرگی که کتابخانه نامیده می شوند از دست نوشته های بی رمق آنها انباشته است، دیوارهای تالارهای بزرگ با رنگ آمیزی های حقیر آنها که تابلو نامیده می شوند تزیین شده اند، در سالن های کنسرت و موسیقی نت های کسل کننده آنها را می نوازند و البته ایستگاهای رادیویی اظهار فضل‌ها و دود چراغ خورده آنها را پخش می کنند.

هر نسل از شخصیت های متوسط و با استعداد انگلیسی به یکی از شاخه های این میراث کهن تکیه کرده و در میان اطرافیان و هم نسلان خود را به عنوان شخصیت شاخص جا زده است.

البته باید یادآور شد که در حقیقت امر این شخصیت ها ممکن است همه متوسط‌های با استعداد نباشند بلکه واقعا افراد زبردست و زیرکی باشند. اما آنچه که مهم است این است که آنها یا از قوانین و عرف کسالت آور این سیستم تبعیت می کنند و یا کسانی که عاشق و مجری این سیستم ارزشی هستند آنها را تجسم مو به موی خود می دانند و در نتیجه آنها را در همان گروه طبقه بندی می کنند.

نکته عجیب این است که در دهه های پس از جنگ جهانی دوم انگلستان و کل بریتانیا رهبران سیاسی فراوانی داشت ولی در مقابل ما فقط یک شخصیت متوسط و با استعداد بسیار برجسته داشتیم که جورج اورول بود.

تردید ندارم که توصیف جورج اورول به عنوان یک شخصیت متوسط با‌‌استعداد چنان باعث دلخوری گروهی خواهد شد که از اخم ممکن است استخوان پیشانی آنها ترک بردارد.

مسلما در پاسخ به نظر من خواهند گفت امکان ندارد که جورج اورول یک شخصیت متوسط باشد. او با تمام مبارزاتش برای عدالت اجتماعی و برابری اقتصادی، شخصیتی که با صدای پیامبر گونه اش در تمام دوران تاریک جنگ جهانی دوم علیه تمامیت خواهی و افزایش کنترل حکومت ها بر زندگی فردی و اجتماعی مردم مبارزه می کرد، فردی که در کمال شجاعت در جنگ داخلی اسپانیا اسلحه به دست گرفت و علیه دشمنان دمکراسی جنگید و در دهه بعد از آن نیز به همان شکل با تمامیت خواهی رژیم شوروی مبارزه کرد، فردی که در نهایت سادگی و تنگدستی مثل راهبان زیست و همیشه از ارزشهای ساده زیستی و قناعت انگلیسی دفاع می کرد، جورج اورولی که خیلی زود از این دنیا رفت و آخرین هدیه او به مردمی که آنان را بسیار دوست می داشت، ارسال فهرست افراد مظنون به جاسوسی برای اتحاد شوروی برای اداره امنیت داخلی بریتانیا (ام آی فایو) بود.

لطفا حرف های من را اشتباه نگیرید. من آثار جورج اورول را به اندازه نوشته های هر شخصیت متوسط با استعداد دیگر دوست دارم. من بخش زیادی از محصولات او را حداقل آنچه را که در چاپ های اولیه در شکل جلد سخت منتشر شده و برخی از کتابهای او را چندین بار خوانده ام، از جمله "جاده به سوی اسکله ویگان" و "آس و پاس ها در پاریس و لندن"، داستان‌های گزارشی که در دهه ۱۹۳۰ نام او را بر سر زبانها انداخت.

آثار داستانی او به همان اندازه خوب نیستند ولی به نظر من این بخش از آثار او از جمله "دختر کشیش" و یا "به آسپیدیستراها رسیدگی کن" - که در ایران با عنوان "همه جا پای پول در میان است" منتشر شده است - و "هوای تازه" فضیلت ویژه خود را دارند. ولی آنها به اندازه "قلعه حیوانات" و یا "۱۹۸۴" روشنگر نیستند.

در مورد مقالات تحلیلی او باید گفت که جزو منابعی هستند که بارها و بارها می توان به آنها رجوع کرد نه فقط به خاطر مضمون و محتوای آنها بلکه در عین حال به خاطر شیوه نگارش بی پیرایه و ساده‌ای که ویژه انگلوساکسون هاست.

جورج اورول یکی از سرشناس‌ترین نویسندگان قرن بیستم در بریتانیاست اما شهر موتیهاری در ایالت بهار، شمال شرقی هند نیز اورول را متعلق به خود می داند زیرا این نویسنده در این شهر به دنیا آمده است. حال خانه‌ای که او در آن متولد شده به موزه‌ای تبدیل شده است.

همین نثر اوست که از جورج اورول یک متوسط بزرگ ساخته و او نیز همچون تمام رهبران ابدی برای توجیه اصول خود یک جهانبینی دارد. به کرات از مقاله جورج اورول با عنوان "سیاست و زبان انگلیسی" به عنوان بیانیه ای در مورد ساده نویسی و شرط عقل سلیم نقل قول می شود و دستمایه ای قرار می گیرد برای حمله به زبان عامیانه، مبهم گویی و قلمبه سلمبه گویی که از زبان فرانسه به عاریه گرفته شده و زبان پیراسته ما را از ریخت انداخته است.

پیروان جورج اورول مدعی اند که او در این مقاله یک بار برای همیشه اثبات کرده است که هر آنچه را که ارزش دارد تا به زبان انگلیسی بگوییم می توان با وضوح کامل به نگارش درآورد به طوری که برای هر خواننده انگلیسی زبان و با فهم متوسط قابل درک باشد.

تنها ایرادش این است که حقیقت ندارد و از این گذشته نظر اورول کاملا اشتباه بود.

تمام دایره دانشنامه او در این سطور نمایان است: "اکثر کسانی که موضوع برایشان مهم است به این نکته اعتراف خواهند کرد که وضع زبان انگلیسی خوب نیست ولی در مجموع اینطور تصور می شود که ما با اقدامات آگاهانه نمی توانیم در این مورد کاری انجام دهیم. می گویند که تمدن ما کهنه است و زبان ما نیز از همین روند رو به زوال تبعیت دارد.

این نگاه معتقد است که هر مبارزه ای علیه ضربه زدن به زبان یک نوع گذشته گرایی رومانتیک است، مثل ترجیح دادن شمع به نور الکتریسته و یا دوچرخه بر هواپیما. در پس این استدلال ها اعتقاد نیمه آگاهانه ای نهفته است که فکر می کند زبان به طور طبیعی رشد می کند و نه وسیله ای که ما برای مقاصد خود به آن شکل می دهیم."

قواعد نگارش اورول برگرفته شده از مقاله 'سیاست و زبان انگلیسی'

- هیچگاه از استعاره، تشبیه و یا سایر اشکال بیانی مصطلح که در آثار چاپی به آن عادت کرده اید استفاده نکنید.

- اگر یک کلمه کوتاه و ساده منظور شما را می رساند هیچگاه از کلمات طولانی استفاده نکنید.

- اگر امکان دارد که یک کلمه را حذف کرد حتما سعی کنید آن را حذف کنید.

- اگر می شود از جملات و اشکال فاعلی استفاده کرد هیچگاه اشکال مفعولی را به کار نبرید.

- اگر می توانید معادل ساده و رایجی در زبان انگلیسی پیدا کنید هیچگاه از یک عبارت خارجی، کلمه علمی و یا اصطلاحات ویژه یک لهجه و یا گروه استفاده نکنید.

- شکستن این قواعد بر نوشتن به شیوه ای غامض و نامفهوم ارجحیت دارد.

براساس پژوهش ها و آثار نوام چامسکی در مورد قواعد دستور زبان جهانشمول که مورد قبول بسیاری است، زبان تا حدود زیادی محصول طبیعی رشد و تغییرات مغز انسان است و با اکتساب و به کار گیری آن پیوند بسیار نزدیکی دارد.

روی سنگ قبر اورول در آکسفوردشایر، انگلستان، تنها اسم واقعی او "اریک آرتور بلر" حک شده و به نام مستعاری که به آن شهرت یافت هیچ اشاره‌ای نشده است

برخلاف نظر جورج اورول که گفته بود" اکثر کسانی که موضوع برایشان مهم است به این نکته اعتراف خواهند کرد که وضع زبان انگلیس خوب نیست" از سال ۱۹۴۶ که این مقاله جورج اورول منتشر شد، انگلیسی به رشد و جهش خود ادامه داده و با جذب عبارات، شیوه های پردازش و صرف و نحو از سایر زبانها به یک زبان بسیار نیرومند و کارآمد بدل شده است.

امروزه بیش از هر زمان دیگری برای بیان یک موضوع یا نکته در زبان انگلیسی اشکال گوناگونی وجود دارد و این نتیجه منطقی روی آوری تعدادی روزافزون از مردم به زبان انگلیسی به عنوان ابزاری برای پیشبرد اهداف و مقاصد خود است.

مشکل افردی مثل جورج اورول در زمانه حاضر این است که شیوه شکل گیری زبان ما را نمی پسندند.

از این منظر می توان گفت که این افراد محافظه کارانی هستند که ترجیح می دهند با نور شمع نیم سوز یک انگلیسی "استاندارد" که در عبور زمان منجمد مانده است به زبان امروزی ما بنگرند و نه با نور درخشانی که محصول ولتاژ بالای زندگی و تحول زبان است.

جورج اورول و حامیان او ممکن است بگویند که هدف آنها اعتراض و مقابله با استفاده از کلمات و عبارات نادرست و خودنمایی و تظاهر است ولی در پس این استدلال ها یک تبعیض کهنه گرا علیه تنوع و تفاوت نهفته است. فقط یک جمعیت همگن و همسان به یک شیوه واحد حرف می زند و می نویسد. مردمی که گذشته و میراث فرهنگی، نژادی، طبقاتی و قومی آنها متفاوت است یک زبان واحد را به شیوه های گوناگون سخن می گویند.

برای برملا کردن نخبه گرایی استبدادی و تحجر پیروان جورج اورول که در پس حساسیت های پلیس گونه آنها در پاکیزه نگه داشتن زبان نهفته است کافی است از آنها بپرسید که کدام نوع از انگلیسی رایج از نظر دستور زبان پیچیده تر است: انگلیسی به اصطلاح استاندارد و یا لهجه ای که زبان شناسان آن را انگلیسی بومی شده سیاه‌پوستان آمریکا می نامند؟ البته پاسخ درست این است که در نوع انگلیسی ای که سیاه‌پوستان آمریکا به کار می برند راه‌های بیشتری برای بیان مفاهیم متنوع تر وجود دارد.

این نبوغ جورج اورول بود که به او اجازه می داد با نثر ویژه خود نکات محدود و مشخصی را با یک وضوح دردناک به رشته تحریر درآورد. این نثر ویژه همراه با فضیلت های بیان شده در آن یک قدرت نهفته و مسحور کننده دارد.

خواندن نثر جورج اورول در شفاف ترین و روان ترین نمونه های آن این احساس را به آدمی می دهد که دقیقا حرف های نویسنده را به شکلی که او می خواهد درک می کنیم چون نویسنده می داند که شما و فقط شما فردی هستید که فهم لازم را برای درک کامل آنچه او می خواهد بیان کند دارید.

ایدئولوژی جورج اورول بدون هیچ تردیدی انگلیسی است. اعتقاد به یک نوع منطقی بودن ذاتی، بی طرفی و اتکا به عقل سلیم که درمیان گروهی از تحصیلکردگان مدارس خصوصی این کشور و به خصوص بخش دنیا دیده طبقه متوسط انگلستان که جورج اورول هم یکی از همانها بود، بسیار رایج است.

البته به هیچ وجه به اندازه "اینگساک" عنوانی که جورج اورول در کتاب "۱۹۸۴" برای ایدئولوژی یک رژیم خودکامه و تمامیت خواه برگزیده بود، خطرناک و مهلک نیست ولی به هر صورت یک ایدئولوژی است.

با وجودیکه من در مورد خود جورج اورول و استعدادهایش قضاوت بی رحمانه ای ندارم ولی در مورد افرادی که برده وار مقبره سنت جورج را می پرستند نظر خوبی ندارم.

آنها نمی دانند که وضوح و شفافیتی را که در نثر ویژه جورج اورول ستایش می کنند خود یک نوع ابهام زایی و تاری گستری است چون با تاکید ویژه بر نمایاندن صرفا یک حقیقت لاجرم حقایق دیگری در تاریکی قرار می گیرند.

http://www.bbc.com/persian/arts/2014/09/140922_l43_george_orwell_mediocrity_book
رسانه هنروادبیات پرس لیت | Create Your Badge
 

به صفحه خود در فیس بوک پیوند دهید:Share  

بازگشت به صفحه نخست