خانم آقاپور
به شما درود مى فرستم .
كارهايت را دنبال مى كنم : واژه و رنگ !
در كارهايت رنگ ، واژه مي شود ، يا رنگ، واژه مى گردد ، هم واژه و هم رنگ سخنورند . اين چنين در آرامش رنگ و واژه چهار زانو بر زمين مى نشينى با بارى سنگين از مسئوليت انسانى ، شايد بى مناسبت نباشد كه لبخند هميشگي ات را به واژه و رنگ بيفزايم .
در كارهايت رنگ سبز ميدان دارست ، سبز : رنگ رويش ، آغازگر ، رنگ بودن و شدن
خواستم با واژگانى كوتاه سپاسگزارى بكنم و يكى از آبى هايم را روانه ى خانه ات بكنم ، اميد كه در باز باشد !
با مهر هميشگى
تورج پارسى
اپسالا . سوئد
۱۲ ۱كتبر۲۰۰۹
رنگ من ، رنگ درون من ، رنگ درون انديشه ى من آبى است . اين رنگ مرا با خود مى برد، اسيرش نيستم اما جزيى از من است يا شايد جزيى از اويم . در سرشتم شرىك است ، در نوشته ها و شعرهايم صاحب خانه است ، اىن رنگ مرا به جايى مى برد كه شرابم نمى برد.
رنگ من
روى سقف فردا
روياهايم را رنگ مى كنم
تنها ، تنها ،
يك رنگ دارم
روياهايم آبى مى شوند.
آوازى در " شور " به گوش مى رسد
آواز را نقاشى مى كنم
آواز آبى مى شود.
باران بى تكبر مى بارد
يك دنيا خيس مى شوم
آه كه چقدر خوشبخت آبى شدم.
مى خواهم ، مى خواهم
روى پنجره ى عريان سكوت
تپش قلبم را نقاشى بكنم
آيا تو ، تو آبى جان
قلب آبى دوست دارى ؟
لوند جون ۲۰۰۴