تماس با سردبیر > perslit@gmail.com بایگانی پیوندکده سیاسی  بیانیه ها و برنامه ها کتابخانه صدا و ویدئو ادبیات بومی هنر داستان شعر

گوستاو مالر و آواز زمین

محمود خوشنام - منتقد هنری

مالر چندین بار به ایالات متحده آمریکا هم دعوت شد و در اپرای مترو پولیتن نیویورک آثار برجسته موتسارت، بتهوون و واگنر را رهبری کرد

صد و پنجاه سال از زاد روز گوستاو مالر (Gustav Mahler) موسیقیدان نو رومانتیک اتریشی می‌گذرد. رهبر و آهنگسازی که در قرن بیستم بسیاری از آفریده‌هایش به مرور در برنامه اجراهای ارکستر‌های بزرگ جهان قرار گرفته است.

مالر در سال‌هایی زندگی می‌کرد که رومانتیسم به نهایت بارآوری خود رسیده بود و می‌بایست جای به "مدرنیته" و مکتب‌های در حال تکوین آن می‌سپرد. فرانسویان، امپرسیونیسم را به راه انداختند که از نقاشی به موسیقی سرایت کرد و کلود دبوسی پرچمدار آن شد. آلمانی‌ها و اتریشی‌ها با گرته بردااری از مکتب تازه فرانسویان، اکسپرسیونیسم را بنیاد کردند که آرنولد شونبرگ در عرصه موسیقی معروف‌ترین نماینده آن است و بعدها شیوه آهنگ‌نویسی "دودکا فونیک" را پدید آورد.

در این میان شماری از آهنگسازان آلمانی - اتریشی همچنان به رومانتیسم وفادار ماندند و با پسوند "نو" که به آن افزودند، به نوآوری در همان محدوده موجود پرداختند. گوستاو مالر توانمند‌ترین این نو رومانتیک‌‌ها به شمار می‌آید.

اگر چه او به تناوب زیر تاثیر بتهوون، واگنر، و بروکنر قرار گرفته است، ولی با این همه روش موسیقی نویسی‌اش مستقل و مخصوص به خود اوست. در واقع آخرین حرف رومانتیک‌ها را باید در موسیقی او جست.

زندگی

گوستاو مالر در هفتم ژوئیه ۱۸۶۰ در شهرک "کالیشت" (در بوهم)، در خانواده‌ای فقیر و یهودی به دنیا آمد. او را در آغاز به کنسرواتوار وین فرستادند تا مقدمات موسیقی را بیاموزد. همزمان با آنتون بروکنر آهنگساز برجسته اتریشی آشنا شد و سخت تحت تاثیر آموزه‌های او قرار گرفت. مالر، پس از کنسرواتوار در دانشگاه وین در رشته‌های فلسفه و تاریخ موسیقی نیز به تحصیل پرداخت و پس از به پایان بردن تحصیل وارد بازار کار شد.

او علاوه بر آهنگ‌نویسی، خیلی زود رهبری ارکسترهای کوچک و بزرگ اروپایی را نیز به تناوب بر عهده گرفت تا پایش به اپرای وین باز شد و طی ده سال کار به عنوان رهبر ارکستر و مدیر هنری، آن را تا حد بزرگترین اپرای اروپا دگرگون ساخت.

آوازه شهرت مالر تا آن جا رسید که چندین بار به ایالات متحده آمریکا دعوت شد و در اپرای مترو پولیتن نیویورک آثار برجسته موتسارت، بتهوون و واگنر را رهبری کرد. مالر در آخرین سفر به آمریکا، به روایتی بر اثر کار زیاد، بیمار و رنجور شد و در بازگشت به وین نابهنگام در سن پنجاه و یک سالگی درگذشت.

آفریده‌ها

در کارنامه گوستاو مالر، با نه سمفونی روبرو می‌شویم که به گفته موسیقی شناسان همه از بهترین‌هاست. چند تایی از آن‌ها البته شهرت جهانی یافته است: سمفونی اول با عنوان "تیتان" و سمفونی هشتم شهرت یافته به "سمفونی هزاره" از جمله آن‌هاست.

مالر علاقه ویژه‌ای به موسیقی آوازی داشت. مجموعه "لید" (آواز) ‌هایی که از او باقی مانده دارای ارزش‌های محتوایی بسیار است. معروف‌ترین آن‌ها " آوازهای مرگ کودکان" و " آواز زمین" نام دارد.

علاقه ویژه مالر به آواز سبب شد که او در سمفونی‌های خود، متن‌های آوازی را نیز بگنجاند. کاری که برای نخستین بار در سمفونی نهم بتهوون صورت پذیرفته است.

دگرگونی دیگری که او در سنت سمفونی نویسی پدپد آورده، در شمار "موومان"‌های آن‌هاست. بعضی از سمفونی‌های مالر نه طبق معمول چهار بخشی که هفت بخشی است و بعضی از بخش‌ها به تکخوانی یا آواز جمعی اختصاص دارد.

آواز زمین

حال که به چند و چون آثار گوستاو مالر پرداختیم، بد نیست تکه‌ای از متن معروف‌ترین کار او، "آواز زمین" را نیز بیاوریم. مالر هنگامی دست به آفرینش آواز زمین برد که پزشک، او را از ابتلای به بیماری قلبی آگاه ساخته بود. این آگاهی هر چند او را ناامید و سرخورده کرد ولی بن بست فکری ناشی از آن، او را به نوعی رفتار عرفانی رسانید و واداشت که با رضا و تفویض، به آن چه روی می‌دهد، بنگرد.

حال که زندگی چنین کوتاه شده است، پس باید حداکثر بهره و لذت را از آن گرفت. خود او در همان سال‌های تیره و تار (دو سه سال پیش از مرگ) در جایی نوشت: "همه چیز را در پرتو روشنایی تازه‌ای می‌بینم ... من حالا خیلی بیش از گذشته تشنه زندگی‌ام."

همین جهان بینی تازه، مالر را برانگیخت تا آواز زمین را بیافریند. آوازی که از زیبایی مائده‌های زمینی می‌گوید و با الهام از مجموعه‌ای از شعرهای چینی سرگشتگان را به عرصه "تفویض"، هدایت می‌کند.

تاکیدی که این شعرها بر ناپایداری زندگی و جوانی و موهوم بودن خوشبختی می‌گذارد، یادآور رباعیات خیام خودمان می‌شود. اما مالر آن قدر دوام نیاورد که بتواند دستاورد عرفانی خود را بشنود. در حقیقت نخستین اجرای آواز زمین شش ماه پس از مرگ او، در مونیخ و به رهبری برونو والتر، از ستایندگان هنر مالر، برگزار شد:

- نخست من آوازی برای تو خواهم خواند/ بگذار آواز غم من چون خنده‌‌ای در جان تو پژواک پیدا کند....

- در گورستان و زیر نور ماه/ روحی سرکش حضور دارد که نارسا نجوا می‌کند....

- زمان ما فرا رسیده است، رفیقان!/ جام‌های طلائی را در کشید!....

- خورشید در پس کوه‌ها غروب می‌کند/ سایه شب گسترده شده است/ من این جا در انتظار دوست خویش می‌مانم/ برای آخرین بدرود!...

- به کجا می‌روم؟- همچون آوارگان سر به کوه می‌زنم تا آسایشی برای قلب تنهای خود پیدا کنم...

- قلبم ساکت مانده است. در انتظار است که زمانش در رسد....

آداژیوی پایانی آواز زمین، آن را به اوج غنای هنری رسانده است. مالر خود نوشته است:

- " آیا مردم این آداژیو را تا آخر تحمل خواهند کرد؟ آیا از خویشتن خویش جدا نخواهند شد؟!"

در واقع همین آداژیو بازتاب بدرود گوستاو مالر با زندگی است. بدرود مردی که دنیایی از تخیل و رویا را در خود داشت و از همین روی بارزترین نماینده سده‌ای بود که در آن می‌زیست.

http://www.bbc.co.uk/persian/arts/2010/07/100709_l50_mahler_khoshnam.shtml

این مطلب را در صفحه خود در فیس بوک پیوند دهید:Share  

بازگشت به صفحه نخست