نقدی بر نوشته آقای امیر حسن پور در باب نوروزبل
برای بحث دقیق تر در مورد گاه شمار گیلکی می شه پارامتر های مختلفی مثل
ریشه های فرهنگی
مختصات جغرافیایی
اقتصاد و زیر بنا های اون در دوران مختلف رو مورد بررسی قرار داد
گیلان از قدیم خطه ای با تنوع زیاد مراسم, فرهنگ و آداب و رسوم خاص بوده درست مثل خیلی از نقاط دیگر ایران که بخاطر شرایط آب و هوایی و جغرافیایی خاص و وجود تمدن های بسیار کهن از این ویژگی برخورداند
و شاید اگر در هر گوشه و کنجی از این خاک به بررسی سنن و رسوم مردمان قدیم بشینیم نمونه های فراوانی از جشن ها و روز های خاص بازشناسی میشن.
می خواستم اینجا دید خودم رو از نوروز بل, جشنی که گویا مبدا سال گیلانیان یاد شده بیان کنم:
در این نوشته اشاراتی به مطلب نوشته شده توسط آقای امين حسنپور در مورد نوروز بل شده بنا بر این خوندن اون مطلب که ضمیمه این نقد شده رو توصیه میکنم.
اقتصاد مردم گیلان:
سیستم زندگی و محصولات عمده کشاورزی مثل برنج,مرکبات, چای و .. طبیعتا مختصات زمانی خودش رو در سال می طلبه
به عنوان مثال کشاورزانی که به چای کاری مشغول بوده اند در فصل بهار و معمولا فروردین و اردیبهشت دست به چیدن برگ چای میزنند. این در حالیه که
فصل بهار, زمان کاشت برنج هست که بسته به منطقه جغرافیایی و آب و هوای مختص هر سال ممکنه کاشت برنج در اواسط اسپند تا اواسط فروردین انجام بشه
از طرف دیگه مرداد ماه زمان برداشت برنج هست که ممکنه از
اوایل مرداد تا شهریور متغیر باشه.
از طرف دیگه جا داره به این نکته اشاره بشه که در مورد برنج و چای, هر دو از محصولاتی هستند که به فرایند های زمان بر بعدی نیاز دارند تا به عنوان یک محصول آماده عرضه شوند.
معمولا برنج زمانی بین مهر تا آبان زود ترین وقتیه که میتونه استفاده بشه,چون همونطور که میدونید باید خشک (و بعضا دودی) بشه.
و معمولا آخر سال, برنج در بهترین حالت و شرایط هست و میتونه به بهترین قیمت فروخته بشه.
در مورد انتخاب روز و تاریخ دقیق نوروز بل اینگونه استناد شده:
"گاهشماری باستانی گیلکی، از دوران کهن تا زمان انتخاب يک روز کبيسه با نام ويشک (vishak) و نگه داشتن آن، گاهشمار مورد استفاده مردم و حاکمان اين منطقه بوده و سالی «گردان» محسوب میشد. يعنی آغاز سال آن که در ابتدای اعتدال بهاری قرار داشت، در هر 1315068/4 سال، يک روز از مبداء (اعتدال بهاری) فاصله میگرفت. اين چرخش تا 929 سال ادامه داشت و سرِ سال، 225 روز از مبداء فاصله گرفت و به نيمه تابستان و زمان خرمن و برداشت فراوردههای کشاورزی و دامی رسيد. اين هنگام مناسبترين زمان برای پرداخت ماليات و خراج به حاکمان بود. از اين روی با انتخاب يک روز کبيسه به نگاهداشت سال مبادرت ورزيدند و انجام اين کار، نخستين تجربه و اقدام در انتخاب سال و مبداء خراجی در گاهشماریهای ايرانی است.
با توجه به آنچه که گفته شد، مردم ديلمان، وقتی که سر ِ سال (آغاز سال) باستانی به نيمههای تابستان رسيده بود، با انتخاب يک روز کبيسه در هر چهار سال با نام «ويشَک» سال را در همان جا که بود نگاه داشتند. و زمان اين اقدام، مبداء جديد سالشماری گیلکی گشت."
...
"نکته مثبت در اين واقعيت اين است که، مبداء تاريخی اين مردم، نه يک رخداد سياسی، يا مذهبی، که يک رخداد کاملا علمی و البته مردمی است. زيرا آنگونه که گفته شد، دليل اصلیاش، راحتی مردم کشاورز و دامدار و صنعتگر در دادن خراج و ماليات ساليانه بوده است."
با توجه به مطالبی که اشاره شد:
با بر رسی صرفا دو محصول از محصولات کشاورزی مردم گیلان میشه دو نکته رو برداشت کرد:
1- زمان برداشت محصول بسته به نوع آن در طول سال متفاوت است
2- اگر فقط به محصول برنج به عنوان تنها محصول این منطقه نگاه کنیم, باز هم نیمه مرداد زماد مناسبی برای پرداخت خراج نیست. چرا که زمان برداشت برنج همان زمان ارائه به بازار نیست و در واقع کدام سیستم اقتصادی مرحله نگهداری نهایی و مهمتر از آن فروش محصول را خارج سال مالی اش قرار میدهد؟
بنا بر این با توجه به استدلال هایی که شد به نظر میاد انتخاب زمان برای سال خراجی مردم گیلان نه عقلی به نظر می رسد و نه براساس سنت.
تقویم گیلکی:
اسامی ماه های سال در گویش گیلکی کمی متفاوت میباشد و این نام ها هم بر گرفته از مشخصات و روحیات خاص مردمان گیلان.
اما آیا میتوان با تعیین یک مبدا سال و نام های متفاوت از همان ماه های ملی ایرانی یک تقویم ساخت؟
آیا نسخه ای از این تقویم موجود است؟
و نهایتا نقاطی قابل تامل در متن:
"دوم هم آنکه: نوروزی که در اعتدال بهاری (آغاز سال هجری شمسی) توسط تمام کشورهای منطقه نوروز (ايران، افغانستان، تاجيکستان، هند و...) جشن گرفته میشود، با نوروزِبل گیلکی که آغاز سال گیلکی است تفاوت داشته و اين دو، دارای دو "هويت" متفاوتاند. اولی، جشن طبيعت و اعتدال بهاری و ريشه در اساطير آريايی ايران دارد. و میتواند مبداء تحويل سال قرار گيرد "يا نگيرد"، چنانکه در هند يا تاجيکستان يا ترکيه، مبداء سال، همان اول ژانويه است، نه نوروز. اما نوروز هم جشن گرفته شود.
و دومی، جشنی برای آغاز سال گیلکی است که ريشه در فرهنگ و باور کهن اقوام بومی منطقه و بعدتر، مناسبات توليدی منطقه جنوبی دريای کاسپين دارد.
در تمام طول تاريخ مناطق گيلکنشين، کوهنشينان گيلک (گالشها)، هم نوروز را جشن میگرفتند و هم در ميانه تابستان، نوروزِبل را برمیافروختند. و اين نشان دهنده "استقلال هويت" اين دو جشن از هم، در "تفکر گيلک" است."
راستی چرا باید در مورد اینکه نوروز رو مبدا سال بدونیم شک کنیم؟ چرا باید با ترکیه و هند مقایسه بشیم؟ آیا اونها الگوی ایرانی بودن هستند؟
با خلوت شدن سفره بزرگ ملی ایرانی و ایجاد قارچ گونه سفره های جدید و کوچک با "هویت مستقل" چه کسانی سود میبردند؟
Writen by: Eb Abadi
پیوست:
مطلب آقای آقای امين حسنپور:
گاهشماری و سالشماری گیلکی
اشاره:
در نگارش اين مقاله، تلاش شده است که از نتايج تحقيقات و آرای استادان و محققانی که درباره گاهشماری باستانی مردمان کوهنشين گيلان و مازندران دست به تحقيق و گزارش زدهاند، جمعبندی به دست داده و مجموعهای مدون و سازماندهی شده زير عنوان «گاهشماری و سالشماری گیلکی» آماده گردد که با رجوع به آن بتوان به پرسشهای امروزی نسلی پاسخ داد که نگارنده نيز خود متعلق به آن میباشد. نسل جوانانی که حال به هر دليل از ريشههای هويتی خويش دور ماندهاند و سودای بازگشت به خويش را در سر دارند.
نگارنده، پيش از آنکه جرات نگارش اين مقاله و طراحی تقويم گیلکی را بيابد، منابع زير را چندين و چندبار مطالعه نموده است:
دامون (نشريه)، مديرمسئول: پوراحمد جکتاجی.
فرهنگ گيل و ديلم (فارسی به گيلکی)، محمود پاينده لنگرودی.
گيلاننامه، مجموعه مقالات گيلانشناسی، جلد اول، مقاله: گاهشماری گیلکی، محمدولی مظفری.
سومين کنگره تحقيقات ايرانی، جلد اول، مقاله: واژههايی از گاهشماری کهن گیلکی، عبدالرحمن عمادی.
تقويم گیلکی، گيلهوا، شماره 22 و 23، تير و مرداد1373، عبدالرحمن عمادی.
گاهشماری باستانی مردمان مازندران و گيلان، نصراله هومند.
در ضمن، پس از گفتوگو با برخی از معمرين مناطق کوهستانی، در مرداد ماه 1385 شمسی گفتوگويی نيز با جناب عبدالرحمن عمادی، محقق و نويسنده مطالب بسياری در باب گاه شماری گیلکی داشتهام، تا هرچه بيشتر از نقاط ضعف اين مقاله و تقويم بکاهم. نوار اين گفتوگو نيز نزد نگارنده محفوظ است.
از تمام عزيزانی که اين مقاله را مطالعه میکنند، خواهش میکنم که نقد آن را از ياد نبرند.
لاهيجان/ امين حسنپور
مقدمه و معرفی:
گاهشماری رايج، ميان مردم گيلکزبان کوهستانهای گيلان و غرب مازندران، از بن و ريشه وابسته به گاهشماری باستانی ايرانی (يزدگردی قديم) بوده است و سالشماری يزدگردی قديم، بنابر روايات ايرانی و همچنين براساس محاسبات نجومی، کهنترين سالشمار ايرانی محسوب میشود. گاهشماری باستانی گیلکی، از دوران کهن تا زمان انتخاب يک روز کبيسه با نام ويشک (vishak) و نگه داشتن آن، گاهشمار مورد استفاده مردم و حاکمان اين منطقه بوده و سالی «گردان» محسوب میشد. يعنی آغاز سال آن که در ابتدای اعتدال بهاری قرار داشت، در هر 1315068/4 سال، يک روز از مبداء (اعتدال بهاری) فاصله میگرفت. اين چرخش تا 929 سال ادامه داشت و سرِ سال، 225 روز از مبداء فاصله گرفت و به نيمه تابستان و زمان خرمن و برداشت فراوردههای کشاورزی و دامی رسيد. اين هنگام مناسبترين زمان برای پرداخت ماليات و خراج به حاکمان بود. از اين روی با انتخاب يک روز کبيسه به نگاهداشت سال مبادرت ورزيدند و انجام اين کار، نخستين تجربه و اقدام در انتخاب سال و مبداء خراجی در گاهشماریهای ايرانی است.
با توجه به آنچه که گفته شد، مردم ديلمان، وقتی که سر ِ سال (آغاز سال) باستانی به نيمههای تابستان رسيده بود، با انتخاب يک روز کبيسه در هر چهار سال با نام «ويشَک» سال را در همان جا که بود نگاه داشتند. و زمان اين اقدام، مبداء جديد سالشماری گیلکی گشت. که اين مبداء دقيقا برابر است با:
روز دوشنبه، هرمزد روز (اولين روز) از سال 5454 باستانی (يزدگردی قديم) و 71082 روز پيش از مبداء شمسی هجری. (چگونهگی محاسبه و به دست آوردن دقيق اين زمان را آقای هومند در کتاب گاهشماری باستانی مردم مازندران و گيلان نشان دادهاند)
جدولی که مشاهده میکنيد، جدول همزمانی گاهشماریهای مختلف و مقايسه مبداء آغاز هرکدام از آنهاست.
آقای عبدالرحمان عمادی، محقق و نويسنده مقالات متعددی در باب گاهشماری، به ويژه سالشماری گیلکی، در گفتوگويی که با ايشان داشتهام خاطرنشان میسازند که در گذشته، در مناطق کوهستانی، تنها تقويم مورد استفاده مردمان آنجا، همين تقويم گیلکی بوده است و تنها برای دانستن زمان درست ايام مذهبی، از روحانيان منطقه سوال میشده است.
مراسم آغاز سال جديد (نوروزِبَل) به طور متغير، وابسته به محل برگزاری و نحوه قرار دادن پنج روز کبيسه، بين سيزدهم تا هفدهم مرداد ماه برگزار میشد. اما طبق محاسبات علمی آقای نصرااله هومند در کتاب «گاهشماری باستانی مردمان گيلان و مازندران» روز دقيق آغاز سال گیلکی همان 17 مرداد ماه سال هجری شمسی است.
درباره مبداء سالشماری گیلکی:
مبداء سالشماری گیلکی، تاريخی است که مردم ديلمان با انتخاب و اجرای يک روز کبيسه به نام ويشَک (vishak) آغاز سال را در همان جايی که قرار داشت، ثابت نگاه داشتند.
نکته مثبت در اين واقعيت اين است که، مبداء تاريخی اين مردم، نه يک رخداد سياسی، يا مذهبی، که يک رخداد کاملا علمی و البته مردمی است. زيرا آنگونه که گفته شد، دليل اصلیاش، راحتی مردم کشاورز و دامدار و صنعتگر در دادن خراج و ماليات ساليانه بوده است. بنابراين، اين مبداء، متعلق به انديشه يا مذهب يا تفکر سياسی خاصی نبوده و تنها بر پايه مناسبات توليد به وجود آمده و میتواند مورد وفاق تمام گيلکان، از هر انديشه و مذهبی قرار گيرد.
شايد خردهگيران اشکال بگيرند که چرا آغاز سال گیلکی، از ميانه تابستان است. در حالی که نوروز ايرانی در اعتدال بهاری واقع شده است.
در پاسخ به اين اشکال، دو پاسخ میتوان داد. اول اينکه: آغاز سال درصد بسيار بالايی از مردم کره زمين يعنی مسيحيان، در سوز و سرمای زمستانی است. و اينکه آغاز سال در چه فصلی، باشد، درگير هيچ قاعدهای نيست.
دوم هم آنکه: نوروزی که در اعتدال بهاری (آغاز سال هجری شمسی) توسط تمام کشورهای منطقه نوروز (ايران، افغانستان، تاجيکستان، هند و...) جشن گرفته میشود، با نوروزِبل گیلکی که آغاز سال گیلکی است تفاوت داشته و اين دو، دارای دو هويت متفاوتاند. اولی، جشن طبيعت و اعتدال بهاری و ريشه در اساطير آريايی ايران دارد. و میتواند مبداء تحويل سال قرار گيرد يا نگيرد، چنانکه در هند يا تاجيکستان يا ترکيه، مبداء سال، همان اول ژانويه است، نه نوروز. اما نوروز هم جشن گرفته شود.
و دومی، جشنی برای آغاز سال گیلکی است که ريشه در فرهنگ و باور کهن اقوام بومی منطقه و بعدتر، مناسبات توليدی منطقه جنوبی دريای کاسپين دارد.
در تمام طول تاريخ مناطق گيلکنشين، کوهنشينان گيلک (گالشها)، هم نوروز را جشن میگرفتند و هم در ميانه تابستان، نوروزِبل را برمیافروختند. و اين نشان دهنده استقلال هويت اين دو جشن از هم، در تفکر گيلک است.
تبديل سالهای مختلف به گیلکی:
با توجه به آنچه که گفته شد و جدولی که ارائه گشت، برای تبديل سال هجری شمسی به گیلکی، کافی است که عدد 195 و يا دقيقتر، عدد 616/194را به سال هجری شمسی اضافه کنيد. برای مثال، سال 1385 هجری شمسی، برابر است با 1580 گیلکی:
1580=195+1385
و برای تبديل سال ميلادی به گیلکی، عدد 426 را سال گیلکی کم کنيد. که با توجه به اين نکته، سال 2006 ميلادی، برابر است با سال 1580 گیلکی:
1580=426-2006
ماهها و روزهای سالشماری گیلکی:
سال گیلکی، دوازده ماه 30 روزه دارد به علاوه 5 روز اضافه به نام پنجيک (panjik) که به پايان ماه هشتم اضافه میگردند که روی هم رفته سيصد و شصت و پنج روز است. و هر چهار سال يکبار، يک روز به عنوان کبيسه به نام ويشَک بر پنج روز پنجيک اضافه میگردد.
اينجا لازم است به نقل از آقای عمادی تذکر دهيم که در تمامی گاهشماریهای ايرانی ما با ماههای سی روزه سر و کار داشتيم و ماههای سی و يک روزه که در سالشماری فعلی مورد استفاده در ايران وجود دارد، هرگز در گاهشماریهای ايرانی سابقه نداشته و اختراع دوران پهلوی اول است.
برای اطلاع بيشتر از ماهها و روزهای سالشماری گیلکی، در اينجا به معرفی آنها میپردازيم، با اين تذکر که پسوند «ما» که در بيشتر اسامی ماههای گیلکی وجود دارد، به معنی «ماه» است:
(در مقايسه روزهای هجری شمسی با گیلکی، فرض بر سالهای 365 روزه است. در سالهای با يک روز کبيسه، از آنجايی که يک روز به اسفند ماه هجری شمسی اضافه میشود و يک روز به پنجروز پنجيک در پايان ماه هشتم گیلکی، مقايسه اندکی تفاوت خواهد کرد)
اول: نوروز ما noruz mä
از 17 مرداد شمسی هجری آغاز میشود و تا 15 شهريور ادامه دارد. اين ماه و روز اول آن، آغاز سال گیلکی است و در بزرگداشت آن شعله نوروزی (نوروزِ بل noruzə bal) میافروختند و جشن آغاز سال میگرفتند.
دوم: کورچ ما kurc mä
از 16 شهريور تا 14 مهر ماه هجری شمسی میباشد. در اين ماه، کوهنشينان کمکم از کوهساران سربلند به سوی جلگهها سرازير میشوند.
سوم: اريه ما arye mä
از 15 مهرماه تا 14 آبان هجری شمسی.
چهارم: تير ما tir mä
از 15 آبان تا 14 آذر طول میکشد. صاحب فرهنگ اسدی، يکی از معانی تير را فصل خزان نوشته است. شايد استعمال «تير» و «تيرماه» در معنی فصل خزان، يادگار باقیمانده نوعی از گاهشماری قديمیتر (پيش از مبداء سالهای باستانی ايرانی) باشد که تحويل سال را از اول تابستان میگرفتند.
در روز سيزدهم از ماه تير ِ ما، جشن تيرما سينزه (سيزدهم تيرماه) برگزار میشود.
در اين جشن، اعضای خانواده نيت میکنند و گوشوار، انگشتر، دکمه يا هرچيزی که میشناسند را در ظرف آبی که از پيش آماده شده میاندازند و دختر نابالغی در کوزه دست میکند و اشياء را به طور تصادفی، يکیيکی بيرون آورده و به بقيه نشان میدهد و رباعیخوان، يک دوبيتی گيلکی (گِلِکی) میخواند و بقيه گوش میدهند و صاحب آن چيز از محتوای دوبيتی درمیيابد که نيتش برآورده میشود يا نه.
رباعیخوان يا تبریخوان، برای گرم شدن مجلس و شادی بيشتر، ترانهها و دوبيتیها را با موقؤم (muqöm) در مايهای از موسيقی ايرانی میخواند. بيشتر رباعیها و دوبيتیها ترکيبی است از واژههای گيلکی تبری و گيلکی شرق گيلان است و آنها را اميری مینامند و بيشترشان منسوب به اميرپازواری، شاعر گيلکسرای مازندرانی است.
پنجم: موردال ما murdäl mä
15 آذر تا 14 دی ماه هجری شمسی. کوهنشينان، لاشه گوسفند و گاو را مردال گويند. در موردالما، اواخر پاييز به سبب بارندهگی، نوعی گياه به نام tijə در کوهستانها میرويد که گوسفند با خوردن آن دچار مرگ و مير میشوند.
ششم: شرير ما šarir mä
15 دی تا 14 بهمن هجری شمسی.
هفتم: امير ما amir mä
15 بهمن تا 14 اسفند. به معنی نميرماه، يا جاودان يا مهرماه گیلکی است. شانزدهم اين ماه، امير ِ مای هشت و هشت، يعنی 16 مهرماه است که همان مهرگان معروف میباشد.
هشتم: آوَل ما äval mä
از 15 اسفند تا 15 فروردين هجری شمسی (چون اسفندماه در سالشماری هجری شمسی 29 روزه است) طول میکشد. اين ماه مقارن با اسفند و فروردين هجری شمسی است و در آن آيين کولکول چارشمبه (چهارشنبهسوری) اجرا میشود.
در پايان همين ماه، 5 روز اضافه بر 360 روز با نام پنجيک (panjik) جا میگيرد. هر چهار سال، يک روز به نام ويشَک نيز به اين پنج روز اضافه میگردد. اگر سال 365 روزه باشد، روزهای پنجيک به ترتيب: شانزدهم، هفدهم، هجدهم، نوزدهم و بيستم فروردين هجری شمسی خواهد بود و اگر سال 366 روزه باشد، پانزدهم فروردين ويشک نام میگيرد و روزهای شانزدهم تا بيستم، باز هم پنجيک خواهند بود. در قديم، در روزهای پنجيک، جشن میگرفتند و شخم زدن زمين و خيس نمودن شلتوک و بذر افشاندن را درست نمیپنداشتند.
نوروز اعتدال بهاری (اول فروردين هجری شمسی) نيز در اين ماه واقع شده است که در مناطق ديلمان-گيلان دارای هويتی به طور کامل جدا از نوروز گیلکی میباشد. و گيلکان نيز از ديرباز، همگام با ساير اقوام، با خانهتکانی و خريد پوشاک نو و شيرينی و آجيل خود را آماده نوروز بهاری میکردند و هدايايی از قبيل پوشاک، کفش، شام و يا پول به مستمندان میدادند.
نهم: سيا ما seyä mä
از 21 فروردين تا 19 ارديبهشت هجری شمسی.
دهم: ديا ما deyä mä
از 20 ارديبهشت تا 18 خرداد ماه هجری شمسی.
يازدهم: ورفًنه ما varfəna mä
از 19 خرداد تا 17 تير ماه هجری شمسی. ماهی که برف نمیآيد، اوج گرما.
دوازدهم: اسفندار ما esfandär mä
18 تير تا 16 مرداد ماه هجری شمسی.
گريزی به واژهگان گيلکی مربوط به گاهشماری
فصلها در گيلکی:
وهار (vahär) يا بهار (bahär). / تاوَسُؤن (tävasön) / پئيز (paiz) / زِمِسان (zemessän)، زمسُؤن (zemessön) يا زوموسُؤن (zumussön).
زمانهای شبانهروز در گيلکی:
شبانهروز: شبندهروز (šabandə ruz) / شؤاروز (šowä ruz)
صبحدم، صبحگاه: صوب (sub) / سواينسر (suväyn-sar)
پيش از ظهر: پيشچاشت (piš cäšt)
ظهر: چاشت (cäšt)
عصر: ورچاشت (var cäšt)
نزديک غروب و هنگام فرونشستن خورشيد: پسچِم (pas cem) / مغريبدم (maqrib dam)
غروب: اَفتؤ پر دچين (aftow par dacin) يعنی هنگامی که افتاب، چون پرنده، پرهايش (اشعه خود) را جمع میکند.
تاريکروشن غروب: چِماليم (cemä lim)
شبانگاه: شانهسر (šäne sar)
روز: روج (ruj)
شب: شؤ (šow)
امروز: امرو (emru)
ديروز: ديرو (diru)
جهتهای جغرافيايی در گيلکی:
شمال: کلسيا (kalseyä)
جنوب: نِسا (nesä) / نسوم (nasum)
شرق: خوراسون (xuräson) / خورتاب (xurtäb) / افتؤ وَرَس (aftow-varas) ورس يعنی برخيز. سويی که آفتاب برخيزد.
غرب: افتؤ زردی (aftow zardi)
نويسنده: امين حسنپور
www.varg.ir
varg.glk@gmail.com