MIME-Version: 1.0 Content-Type: multipart/related; boundary="----=_NextPart_01C90C82.472B9490" This document is a Single File Web Page, also known as a Web Archive file. If you are seeing this message, your browser or editor doesn't support Web Archive files. Please download a browser that supports Web Archive, such as Microsoft Internet Explorer. ------=_NextPart_01C90C82.472B9490 Content-Location: file:///C:/C9021148/f.kherad.AzAmaagh.htm Content-Transfer-Encoding: quoted-printable Content-Type: text/html; charset="us-ascii"
- 1 -
=
از اعماق-
آنها هستند ،
پس آنها می
اندیشند
=
&nb=
sp;
اما به سبک
خود می
اندیشند
اک=
1576;ر : سلام
اصغر خَره
اص=
1594;ر:
سلام اکبری
گاله پاره؟ چ=
607;
جوری؟ میزون=
40;؟
اک=
1576;ر :آره
خوبم.
روبراهی؟
راسی اصغری ا=
608;ن
آقاهرو که او=
606;
ور خیابون رد
میشه می بینی=
567;
اص=
1594;ر:
آره می بینم.
چطو مگه؟
5&=
nbsp;
اکبر
: یه جوریه.
لایت چسبکه.
یه بار ازاین
ور خیابون رد
شد. بفرما زدم.
بد جوری نیگا=
605;
کرد. گفت: بله
آقا؟ به =
بخ=
شید؟
بهش گفتم
قربونه مرام=
78;
داش. من که
چیزی ندارم ب=
607;
بخشم. حالیم
نشد مسخرم می
کنه یا گیجه؟
اص=
1594;ر:
خره اون یه
شاعره. تو
اصلا ً کی
هستی که ازون
خوشت بیاد یا
نیاد. کلی سواد
داره. درس
خوندس. کتاب =
نوش=
8;ه
تو که دست ِ
چپو راستو
نمی
شناسی به چه
حقی از اون خو=
1588;ت
نمی یاد؟
10 <=
span
style=3D'mso-spacerun:yes'> اکبر:
گفتم که یه
جوری یه. نمی
دونم بگم چه
جوری یه. زبون=
1605;
نمی چرخه بگم
ها=
1578;ف:
او نمی توانس=
578;
احساساتش را
بیان نماید. ب=
1740;ان
احساسات
نیازمند
اشراف به
ادبیات و زبا=
606;
مادری است. او
سه =
هزار
سال است بی
سواد است.
ا=
705;بر : مرگ م=
606;
جدی میگی؟
شاعره؟ تو
شعراشو
خوندی؟
ا=
589;غر:
نه بابا من که
نخوندم. این
آقایه حسینی =
548;
کارمند بانک
سره کوچه، یک=
740;
از
فامیلامونه.
اون می گفت
15 =
داشمون
شاعره. مثل
اینه که می
شناسدش. شاید
شعراشو
خونده.شاید م=
548;
هم پیالش
باشه. آقای
حسینی
=
&nb=
sp; می
گفت: این یارو
کله شم بو
قورمه سبزی
میده. هم به
پرو پاچه ی
شاه پیچیده ه=
605;
برای
ِ این آخوند=
575;
لغز =
می خونه .
مثل اینکه
مواظبش هم
هسن.
اکبر : خوب من
که به پرو
پاچه ی تو می
پیچم و تو هم
به پرو پاچه ی
من می پیچی
این آقای شاع=
585;
هم به پروپاچ=
607;
=
دولت&=
#1740;
ها می پیچه،
پس ما هم می
تونیم به
پروپاچه ی
آقای شاعر به
پیچیم. می
دونی یه روز
که از جلو 20
&n=
bsp;
=
نخابون=
1607;
بیخ گوشم؟
ه=
575;تف:
اکبری اون
پروپاچه
پیچیدنو میگ=
06;
انتقاد. تو هم
می تونی
انتقادکنی.
اونا انتقاد=
08;
تحمل می کنن.
عجب هاتف =
گی=
جی
هستم. یادم
رفت که آدمها
اصوات زیر 10
دسیبلو نمی
شنوند.
اص=
1594;ر:
من چه میدونم
چی بگه؟ شاید =
1582;وشش
نیومد. من که
نمی شناسمش.
پسر خاله م که
نیست. اونم
منو نمی 25 =
شناسه. اصلا ً شایدم
نباید به
پروپاچه ی
شاعرا پیچید.
شاید خودشون
بتونن برای ه=
605;
لغز بخونند
ولی ما =
بتونیم نمی =
583;ونم.
اینو باید از
آقای حسینی
بپرسم.
=
آقای
حسینی میگه
اونا یه جوری
می نویسن که
دولتیها
حالیشون نشه.
کلی رمزی می
نویسن که
بتونن =
&nb=
sp; کتابشو=
;نو
چاپ کنن. بعضی
وقتها 3000تا
کتاب چاپ می
کنن. بعد ا َن
آقا میگه از
اونا خوشم نم=
740;
یاد. =
30 &=
#1575;کبر : خفه
خفه! خب اگه
اینا رمزی بن=
608;یسن،
آدمایی هم مث=
604;
آقای حسینی ت=
608;
هم نمی تونه
بفهمه. باید
یه توضیح =
المسائل
گذاشت جلوتا
فهمید چی
میگن.
اص=
1594;ر:
خوب دیگه اون
جوری شعر رمز=
740;
گفتن هم سخته.
همه هم که نباید
بفهمن. باید
حداقل ده
دوازده کلاس
سواد =
=
1583;اشته
باشی. ببین
خودم یه شعر
گفتم عینه
راحت
الحلقومه هر
که یه جو سواد
داشته باشند
می فهمه.
=
شمع
و گل=
و
پروانه و بلب=
604;
همه
نشئه =
باغ و چمن و سوسن =
8;
ریحان همه نشئه=
35 =
ما نشئه و
مخلوق
سماوات=
همه نشئه =
خا=
604;ق
متحیر=
شده
از
این =
همه
نشئه
=
تابوت مکافا=
ت
درونش همه
نشئه =
=
5;ی
نعش بلند
شو تو
ببین این همه
&n=
bsp;
اکبر: حال&=
#1575;
چی می خای بگی &=
#1607;مه
ما نشئه ایم؟
&n=
bsp;
اصغر: خوب
الاغ من که به
این روشنی
نوشتم بازم
سئوال میکنی=
67;
خیلی خری.
البته ما دو
جور نشئه
داریم یکی =
نشئگی که از
سیخ و سنگ
میاد. همین
بدبخت بیچار=
07;
های این ور و
اون ور ولو. به
اون آدمهای
سوسول 40 =
ما بهترون
میگن نگاه
ترحم آمیزتو=
06;
بخوره تو
سرتون همین
آدمهای گوهی
مثل شما مارو
به این روز =
&nb=
sp;
انداختن . یه
دسته هم نشئه
داریم که نزد=
607;
خمارن خودشو=
06;
هم نمیدونن
نشئه هسن.
اک=
1576;ر : منم ی=
607;
شعر گفتم رمز=
740;
هَس.اگه حالی=
578;
شد شاهی،
=
شاعر که خود=
605;
باشه می فرما=
583;:
=
من اکبرم،
اکبر بونه گ=
40;رم
=
5;فت
ام تو حوض آب
اومده تا زا=
06;وم
=
&nb=
sp; =
- 2 -
45 اصغر:
ا َن آقا این
که قافیه
نداره.
اکبر
: به من چه آب ح=
;وض
کم بود.
اصغر: ای
بدبخت شعرتم
زیر شکمیه.
خاک بر سرت.
اکبر
: حالا شیکم
خوب شد زیرش
بد شد. تو از
کجا می دونی
اونا از این
شعرا نمی گن؟
اونا هم دل
دارند. شاید =
بین خودشون
از این شعرا
رد بدل کنند.
تو از کجا می
دونی؟
50
اصغر: خُبه ،
خُبه تو اون
گاله رو ببند=
548;
من عصر می رم
از آقای حسین=
740;
اطلاعاتی را=
80;ب
شعر می گیرم
تا تو =
خره
روشن
بشی.بپرسم که
آیا اونا هم
شعر های زیر
شکمی می گن یا
نه؟
=
07;اتف:
اصغری به اون
اشعار می گن
اشعار اروتی=
05;.
=
&nb=
sp; =
&nb=
sp; =
روزبعد
ا=
589;غر:
اولاخ جان بی=
575;
بتمرگ تا برا=
578;
روشن کنم شعر
چی هست. اون
سئوال های
زیره شکمی
تورو نپرسید=
05; . 55 =
بابا کلی
احترام داره
نمیشه که این
سئوالهارو
ازش پرسید. بع=
1590;ی
از چیزایی که
آقای حسینی گفت =
&nb=
sp; نوشتم.خ=
40;لی
از چیزاش هم
نمی فهمیدم.
راجب شعر یه
چیزایی گفت،
برای یه لحظه
انگاری حواس=
05;
پرت شد. =
حواس=
05;
رفت سره چکه
کردن سقف ِ
مغازه. مثل
اینکه داشت
خاطره تعریف
می کرد. از
شیکار و
شیکارچی =
حرف
می زد.
نفهمیدم از
شیکار آهو حر=
601;
می زد یا از شی&=
#1705;ار
لحظه. پیش
خودم گفتم مگ=
607;
میشه آدم لحظ=
607;
=
ر&=
#1608;
هم
شیکار کنه؟
دیگه سئوال
نکردم. سه می
شد. می فهمید
مثل ِ
تو خرم. آقای
حسینی می گفت
اولین 60 =
چیزی که شعر
لازم داره
قافیه س که شع=
5;
تو نداشت.
ا=
705;بر : مشدی
یه بار که
گفتم آب حوض
کم بود
قافیه ی مار=
608;
بهم زد.
ا=
589;غر
: خفه . گوش کن. و=
85;
زیادی نزن.
آقای حسینی
گفت هر شعری مُطل=
616;ع
(1) داره بعد هم <=
b>رُوی
(2) داره. مُطلع <=
span
style=3D'mso-spacerun:yes'> =
یعن=
;ی
اینکه مطلع
باشی. یه چیزی
هم راجب روی
گفت، نفهمید=
05;
چی گفت.
نفهمیدم گف=
78;
روی یا مس. حال&=
#1575; =
اونو ول کن.
بی خیال.
65
اکبر : اونو
ول کن ، اینو
ول کن، اونو
بی خیال. برو
بابا، بی خیا=
585;
ماس و
خیار نمیشه=
.(3)
تو که اصلا ً
چیزی حالیت نشده
که.
اص=
1594;ر:
خفه . گوش کن.
گفت شعر ها هم
چند جورند.
غزل هس همون
غزلهای کوچه
باغی که می
خونیم همون =
غز=
604;های
حافظ و
سعدی.قصیده ه=
587;
مثل همون لیل=
740;
و مجنون و یا
قصیده ی حسین
کرد شبستری.
رباعی هم =
هس
مثل همونهای=
40;
که داشمون
خیام گفته. یه
دسه ش هم هس
میگن مَخمَس(=
4)
یه سری ش هم هس
میگه 70 =
مرسدس.
اکبر : مردک
گُه مارو
گرفتی. کس خل
مرسدس تو شعر
فارسی چکار م=
740;
کنه. اشتباهی
نوشتی.
ا=
589;غر:
نه جون اکبری
مرسدس ِ
ا=
705;بر : بزار
ببینم. کاغذو
رد کن بیاد. د ی=
الا
معطل نکن رد
کن بیاد.
=
اکبر کاغذ و
از دست اصغر
می کشه با
سختی می خونه
75 اکبر : آخه
بدبخت گُه. تو
یعنی درس
خونده ی مایی.
من ریدم روی
اون 5 کلاس
سوادت. اون گه
که مرسدس نیس. <=
span
style=3D'mso-spacerun:yes'> =
میم
شو جدا نوشتی
مرسدس می
خونی. اون مَس=
;دَ ِسه(5)
اص=
1594;ر:
آره آره راس
میگی یه چیزی
شبیه مَسدَس
بود.
اک=
1576;ر : خوب
این دوتای
آخری مَخمَس =
608;
مَسدَ س یعنی
چی. نکنه مَخم=
1614;س
همون
مَخمَسِه
باشه .
اص=
1594;ر:
نمی دونم یه
چیزایی گفت
نرسیدم
بنویسم. یادم=
605;
هم نموند.
شاعرا خودشو=
06;
بهتر می
فهمند.
80 اکبر : حالا
نمیشه یه کمی
ساده تر بگن ک=
1607;
آدم خری هم
مثل تو بفهمه=
567;
اص=
1594;ر:
حکما ً نمیشه
دیگه . حتمن یه
حکمتی داره
اک=
1576;ر : حتمن
که
حکمتی داره.
البته برای
خودشون نه
برای ما.
اص=
1594;ر:
تازه یه
شعرهایی هست
که خود آقای
حسینی هم نمی
تونه بخونه
اونم از یکی
دیگه می پرسه.
می گفت شعر =
نو
داریم شعر
سفید داریم.
85 ا=
705;بر
:
منظورش این
بود که شعرها=
740;
سعدی و حافظ
بیات و سیاه
هستن؟
اص=
1594;ر
: کلی چیزای
دیگه هم گفت
که حالیم نشد.
یکی دوتا ازو=
606;
شعرهای نو هم
برام خوند.
یهویی سرم گی=
580;
رفت. =
م&=
#1582;م
شبیه چار شاخ
گاردن چکش
خورده شد. درس
مثل اینکه
چینی حرف می
زد. ازش
پرسیدم آقای
حسینی =
خان=
;مت
شامو کی میار=
607;؟
گفت آمادس.
رفت به خانمش
کمک کنه.
خداییش گشنم
نبود. می خاسم
قیچیش کنه. =
صد رحمت به
درسهای اکاب=
85;.
<=
span
style=3D'mso-spacerun:yes'>
--------------------------------------------------------------------=
-----------------------------------------
(1)
مَطلَع:
بمعنی بر آمد
نگاه، جای یا
جهت طلوع
ستارگان. آغا=
586;
کلام.در شعر
نخستین بیت
غزل و قصیده
منظور =
=
1575;ست.
مطالع جمع
آنست.
=
&nb=
sp; =
&nb=
sp; =
-
3 -
(2) ر=
1614;و
ِی: ابر پر
باران، آب
فراوان و
شیرین و سیرا=
576;
کننده.ساقی،
شخص عاقل و
تندرست در
اصطلاح شعری
(3) د =
8;ستان
خاطرشان
باشد
در گفتگوها=
40;
عامیانه
عمدتا ً پسرا=
606;
، یکی می گفت
بی خیال دومی
که نسبت به =
اون مسئله ب=
740;
خیال نبود می
گفت:
بی خیار ماس=
578;
و خیار
نمیشه،=
در حقیقت
خیال و خیار
هم قافیه می
شوند
(4) م=
1615;خَمَس
پنج تایی،
پنج
گوشه،آنچه
پنج پنج باشد.
شعری که هر
بند آن پنج
مصراع باشد.
نقطه نظرات 5 نفر ا=
586;
شنوندگان
حاضر در جلسه
درباره نوشت=
07;
های فوق:
<=
span
style=3D'mso-spacerun:yes'>
نظر 1
=
83;ر
مورد نوشته ی
اول: اول آنکه
بین این
آدمهاکه تو
انتخاب کردی
هیچ واقعیتی
وجود ندارد.
کدام میکانی=
05;
یا آدم عادی =
&nb=
sp;
راجع به شعر
صحبت می کند
چه برسد به
اینکه شعر نو
را و شاعر را
نقد کند. ولی
دیالوگ=
در =
&nb=
sp;
نوع خود خوب
است. ولی
شخصیت ها بای=
583;
پرداخته شون=
83;
صیقل بخورند
تا از تیپ در ب&=
#1740;ایند
و =
&nb=
sp;
شعاری
نباشند. گویا
تو داری در
مورد استثنا=
69;
ها صحبت می
کنی در حالیک=
607;
ادبیات
استثناء را =
&nb=
sp;
عمومی می کن=
583;.
در
مورد نوشته ی
دوم: نمی شود
از این لحظه
به آن لحظه
اعتقادات را
به گوشه ای
پرت کرد و "
کافر " شد. اما
سه =
&nb=
sp;
هزار سال بو=
583;
باران نیامد=
07;
بود قشنگ است.
ولی چه می
خواهی بگویی
یعنی سه هزار
سال است =
&nb=
sp;
که زن تحت
ستم است یا
چه؟
=
83;ر
مورد نوشته ی
سوم: زن بد در
سرای مرد نکو...=
=
&nb=
sp;
دیدگاه مرد
سالار و ضد زن
سعدی را که
برهیچ کسی
پوشیده نیست
را بررسی می
کنی یا افشا =
&nb=
sp;
می کنی..... این
دیدگاه تمام
شعرای متقدم
ماست حتی
امروز....با این
معیار ها بای=
583;
تمامی ادبیا=
78; =
&nb=
sp;
زبان فارسی
را تا فمنیست
دور ریخت
&=
#1606;ظر2
=
83;ر
مورد نوشته ی
اول: یادم
میاد این شعر
را چند سال
پیش بعنوان
جوک برام
تعریف کردی. به عق =
4;
جن هم نمیرسی=
583;
از =
&nb=
sp;
این بیت
استفاده کنی =
608;
بر اساس اون
داستان
بنویسی و در
لفافه حرفتو
بزنی. =
&nb=
sp;
=
&nb=
sp; قبلا ً=
; توجه
نکرده
بودم
اما
تقطیع شعر
اکبر هم درست
در میاد.
قافیه هم دار=
607;
=
=
مَن-
ا َک- بَ&nbs=
p;
- رَم - ا َک- بَ -
ر ِه -
بوُ - نِه - گی-
رَم 11
=
رَف- تَم - ت=
615;
و- حوض- آب - اُو -
مَ- دِه - تا- ..ی-
رَم 11
اسم بحرش را
فراموش کردم
=
&nb=
sp;
یک جمله ی
معترضه: ببین
این بدبخنی
نیست
اسم بردن
اندام بد نما=
606;
به زبان مادر=
740;
زشت و بی =
&nb=
sp;
تربیتی است .
به ده ها کلک
گویشی و
نوشتاری
متوسل میشیم
تا وانمود
کنیم آدمهای
با ادبی
هستیم.
=
&nb=
sp;
از یک طرف به
زبان فارسی افتخا=
;ر
می کنیم از
طرف دیگه با
این کلک ها می
زنیم تو سرش.
در
مورد نوشته ی
دوم: قبل از
خوندن نوشته
ها گفتی سه
نوشته در
ارتباط باهم
هستند.
بنظرمن آوردن=
; دو عن=
9;ر =
&nb=
sp;
" کارمند
بانک" و " 3000 سال
" در دو نوشته
ی اول برای
انتقال=
این ارتباط
کافی نبود.
بنظر =
=
&nb=
sp; می
رسد
یک یا دو
عنصر دیگر می
بایست اضافه
شوند تا تکرا=
585;
آنها این
ارتباط را قو=
740;
تر =
&nb=
sp; =
می کرد.
در
مورد نوشته ی
سوم:خوب شد
اشعار سعدی د=
585;
باره
زن را یکج&=
#1575;
آوردی
من اصلا ً نم=
1740;
دونستم سعدی
به =
&nb=
sp; =
این اندازه
یا زن
ضدیت
داشته. فقط
این دو سه تا
شعروازش یاد=
05;
بود
=
&nb=
sp;
زن ِ
خوب ِ
فرمانبر ِ پا=
1585;سا =
&nb=
sp;
کند
مرد
ِ
درویش را
پادشا
=
&nb=
sp; بنی
آدم
اعضای یک
پیکرند =
&nb=
sp;
که در آفرین=
588; ز یک
گوهرند
=
&nb=
sp;
چو عضوی به
درد آورد
روزگار =
&nb=
sp;
دگر
عضو ها را
نماند قرا&=
#1585;
=
&nb=
sp;
با این حساب
سعدی
با این
نظراتش، بنی
آدم را
فقط
مردها می
دونسته. =
&nb=
sp; =
&nb=
sp; =
لازم شد برم
کلیاتشو نگاهی
بکنم.
=
&nb=
sp;
نکته آخر:
گیج رفتن سر
اصغر بخاطر
شنیدن شعرنو و پرت
کردن قران
توسط فخری
خانم قبلا ً
=
&nb=
sp;
گفته بودی ک=
607;
تو ایران برای
دوتا از
بستگانت اتفاق
افتاده بود
نظ=
;ر
3
=
83;ر
مورد نوشته ی
اول:
از اعماق(
بچه های اعما=
602;/
شاملو)
دیالوگ/ مطلق (
مطلقا ً!) ازش
خوشم نیامد
اگه ما
بتونیم =
&nb=
sp;
نمی
دونم- گاهی
لحن کتابی می
شود/ حوض کم
بود؟ اشعار
بند تنبانی!
به جای زیر
شکمی. =
&nb=
sp; =
قصیده ی حسی=
606;
کرد شبستری؟
مِخمس. لحن
یکنواخت است
هنگام نقل قو=
604;
افراد مختلف
=
83;ر
مورد نوشته ی
دوم: لای قران
باز می کرد./
یکدفعه. فخری
خانم واکنش
انقلابی اش
توجیه نیست. حادث
مصنوعی =
&nb=
sp;
سه هزار سال
ابر سیاه
نباریده این
زمان از کجا
می آید و بر
کدام فرهنگ
اندیشگر متک=
40; =
&nb=
sp; =
است؟ &=
nbsp;
فرایند
ترجمه/ =
مثال انجیل
ترجمه
لامارتین/
لوتریسم
=
83;ر
مورد نوشته ی
سوم: شما نظر س.=
-
ی. را / پاسخ می
دهید. ساختار
اثر سازمانن=
83;
تر شود.
<=
span
style=3D'mso-spacerun:yes'> نظر 4
در
مورد نوشته ی
اول: به
نظر من کار خوب<=
span
style=3D'mso-spacerun:yes'> بود
ولی می شد
هاتف همان
آقای حسینی
باشد. نقش
هاتف در این
جا
=
&nb=
sp;
چیست
تحلیل گر اس=
578;
جایگاه او مش=
582;ص
نیست
=
83;ر
مورد نوشته ی
دوم: در واقع
فخری خانم به
طور روبنایی =
608;
لحظه ای نماز
و غیره را
کنار می گذار=
583;
و چون سایه =
&nb=
sp;
مذهب در او
ریشه کرده
مجددا ً به آن
روی می آورد
در
مورد نوشته ی
سوم: در واقع
اشاره ای است
به شعرهای ضد
زن سعدی که
برای یاد آور=
740;
بد نیست.
<=
span
style=3D'mso-spacerun:yes'> نظر 5=
=
83;ر
مورد نوشته ی
اول: داستان
قشنگی بود و
بنظرم خوب از
عهده اش
برآمده ای.
فقط هاتف زیا=
583;
جا نیفتاده
بود.
=
&nb=
sp;
هی کلک : از تو
بعید بود!
= 83;ر مورد نوشته ی دوم: نگاه انتقادی بود- اما بجای فخر= 740; خانم شاید اگ= 585; زری خانم بود و تجربه ی منتفدانه ی دیگری = &nb= sp; هم داشت ، بیشتر این تحول طبیعی ت= 585; بنظر می رسید.!<= o:p>
=
&nb=
sp; =
&nb=
sp;
=
83;ر
مورد نوشته ی
سوم: برگزیده
های خوبی بود=
548;
ولی نویسنده
هیگچونه حرف=
40;
غیر از نقل
قول نزده است