تماس با سردبیر: gilavaei@gmail.com تماس با نویساد:perslit@gmail.com درباره ما بایگانی پیوندکده سیاسی / ویژۀ انقلاب کتابخانه ادبیات بومی هنر داستان شعر
دوستان، یاران و خوانندگان گرامی، خواهشمندیم هنر و ادبیات پرس لیت را به دیگران نیز معرفی کنید

عاشقانه ای ديگر
اسماعيل فتاحي


فكری پر از دود ، آلوده تر از هوای تهران و سرفه های خشك اندیشه و خودكاری عقیم  ،عقیم تر از آسمان و جامعه نابارورمان ،امیدی ناامید تر از همه انسانهایی كه زندگی را در احتضاری مطول باژگونه  تجربتی میكنند . دلی پراز تشویش حتی مضطرب تر از دختری كه بار نخستین برای نان شبش در آغوش و بسترش غریبه ای خزیده است كه هیچ حسی به آن ندارد.عرق شرم بر جبین خیس تر از جبین پدری كه سر سفره تهی  شام نشسته است.عقاید و باوری تخریب شده به سان صورت زنان آزاده میهنم كه با اسید تخریب كرده اند .ترس از لحظه ای دیگربسان  كودكی كه شكمش با كبریت و گل سیر میشود و انتظار چراغ قرمزی دیگر و شاید عابری كه زیر چشمی نگاهش را دریابد با فكری كه با دستی تهی چگونه در خانه را خواهد كوفت .و شمارش نفس های دیگر انگار ریحانه و هر انسانی دیگرمیخواهد ایستاده بمیرد و حس بهت و بغضی در گلو تنگتر از انفرادی اوین كه همه تنم را در هجمه سنگی خویش به حصار كشیده است مهربانم گله از چه میكنی نه لحظه ای ازتو و یادت فارغ نبوده ام لیك دیوارهای قد علم كرده مناسبات و له شده گی روابط انسانی كه انگار بلندتر ازدیوارزندانهای ایران است مرا اندكی  از تو دور ساخته است حتی یاد چشمانت چه بگویم شهرداری تبریز است جا میستاند وخانه ویران میكند اینكه دیرزمانیست نامه ای ننوشته ام بر من خرده بگیر (نه خلاف عهد كردم كه حدیث جز تو گویم – همه بر سر زبانند و تودر میان جانی ) از عشق انحصاری تو چه بگویم وقتی بزرگ انسانهایی به جرم عشق به همنوعانشان به جرم دفاع از انسان بودن و برابری در دخمه های نم كشیده سنگی به حصار كشیده شده اند حقارتی دیگر است من عشق را فقط  در تو خلاصه كنم همان اندازه ای به تو عشق میورزم كه به همه كودكان كار و زنان بیحقوق این سرزمین عشق میورزم به سگ هایی كه در سرنگ ، اسید به رگهایشان تزریق میكنند چگونه از زیبایی چهره تو سرودی بسرایم وقتی صورت زنان آزاده میهنم با اسید تخریب میشود آری مرا اندوه و ملال بسیار است اشكهای نمكینم هم كه ارومیه و كارون و زاینده رودی دیگر را نمیزاید آری عشق تو نیز جانكاه است یادت آتش به جان میزند تنم انگار كردستان است و به اندازه همه اینها كه قلبم برای دفاع از آنها میتپد تو را نیز دوست دارم همانند كارگران پارس جنوبی كه خونشان آلوده است حتی ذره ذره اجزای تنم ، خونم ،استخوانم با عشق تو عجین است آری به چشمانم نگاه كن دوستت دارم را از عمق چشمانم بخوان دروغ نمیگویند جواسیس و قرامیس چكمه لیس رژیم كه نیستند .
آری زیبای من نه هنوزشرایط و بسترها چشمه احساس من را بسان ارومیه نخشكانده است و میتوانم از عشق تو بنویسم و بنویسم و بخوانم و بگویم فراموشت نكرده ام غرق در هرچه ایسم ولیسم ولوژی هست نشده ام و به تو عشق خواهم ورزید .قدمی واپس بر نخواهم داشت و دست تهی را بر سر نخواهم كوفت از پای نمینشینم لیك وقت حزن و سوگ و  به عزا نشستن نیست آری من انسان وار زندگی خواهم كرد كه انسانیت خط و راه و رسمی به ابدیت تاریخ است رو به آتیه فرداهای روشن كه خشت خشت برج زمردینش به دست من و توست وقتی كه ما بشویم و سیل وار هر آنچه سد این راه است ویران كنیم .
بگذریم به تو عشق میورزم  به اندازه همه زنان بی حقوق میهنم وای همه تنم آتش میگیرد وقتی واژه زن را به زبان میاورم و یاد شیرین و ندا و ریحانه ها ..و جنسیتی  كه بیش از نیمی از جامعه است  كه به حكم شریعت و اخلاقیات اولیه ترین و اساسی ترین حقوق انسانی را از آنان گرفته اند وزیر تیغ آپارتاید ، گوشواره جنس ثانوی را به گوشش آویخته اند زنان بی حق حضانت زنان اسید ، زنان نصف مرد،دختران استثمار جنسی ،زن بی حق كار و هزار تحقیر واژه و لجن كلمه ای دیگر كه پیش و پس اسمت نهاده اند و نگرشهای مردسالارانه و بنیاد گرای و ارتجاعی دینی و فرهنگی غریب كه تورا سوراخ رفع نیاز جنسی مردان می انگارد در جامعه ای كه آزادی در آن واژه ای ممنوعه است لبانت را میدوزند دستت را قلم میكنند غیر آنچه میگویند بگویی و بنویسی و بیاندیشی در این بهبهه بگیر و ببند و بكش من چگونه قصه لیلی و مجنون و فرهاد شیرین بخوانم و بگویم ؟شاید اكنون عمق آنچه میاندیشم را درنیابی و همه این را بهانه ای خود تراشیده و واهی قلمداد كنی ولی درد من تو وهر آن كسی كه میخواهد انسان وار زندگی كند بیش از این چند سطری است كه خط خطی كرده ام اندكی تامل كن نیاز به نگرشی ژرف و عمیق نیست شرایط را خوب ببین و زنده بودن و بهای آنرا .از درد كارگری بگویم كه سگدوی روز و شبش نان سفره اش نمیتواند باشد . از درد و اندوه كودكان كار و خیابان ازكودكانی كه به اسم ازدواج به آنان تجاوز جنسی میشود از ندا و سهراب و امیر و ریحانه و آتنا و نرگس و شاهرخ و...از چوبه های دار بامدادان ،درد سرزمینی كه مبدل به خاوران بی انتها گشته است از دگر اندیشان بگویم ...ازاختناق و ممنوعه بودن گرایش دگرباشان جنسی بگویم كه حتی سلاخان هویتشان را به انكار گرفته اند از اقلیت های فكری و اجتماعی و...از بحرانهای اجتماعی و اقتصادی و دستگاه سركوب و شیعه گستری وهزارمعضلی دیگر كه خاطر هر انسان آزاده ای را حزین میدارد كه باید به پا خیزد و ما شود و چاره ای جز این نیست كه انسان بودن را رعایت كند .
به تو عشق ورزیده ام و خواهم ورزید
                         دوستدار كوچك و ریز نقش تو اسماعیل
                                            اسماعیل فتاحی - تبریز 3/5/1394

 

 

 

رسانه هنروادبیات پرس لیت | Create Your Badge
 

به صفحه خود در فیس بوک پیوند دهید:Share  

بازگشت به صفحه نخست