عدالتِ  گُمشده  (يک)

آيا می شود
 صدای فاجعه را
با گو شهای  خود  آگاهی
شنيد و چيزی نگفت

پرهای کنده ی ِ
 نُورس ِ سبززرده ها را
ديد و گريان نشد

اند يشه ها ی ِ
 پس رفته ی غبارِ تاريخی
 را شاهد بود و دَم نزد

آيا می شود
بازيهای َشياطين ِ بيمارگونه
 را در جَهالتی تلخ،

تيغ های بُرنده ی دورغ
 را در ترازوی ِ عدالت
 ديد و گذشت

آه  ازاين همه نامُراديها
پرنده ی لرزان ِ قلبم
 به ماتم نشسته ا ست ،

وای ُنوميد مردم  چه کنند
 بی شرمانه فرومی روند
 خارها اينگونه خشمگين

می سوزند در
جهنم ِ آيه ها مُدام

ديگرلبريزند
 قبرستانها
 بيشمار، چنين سنگين
 
گويی می خزند
  در غم ِ فانی،
 آدمها  درهم

می شوند خنجر،
می کوبند بر جان ِ هم

انگار
درآخرين رويای ِ آغاز،

آدمها
ازهيبت ِ نسلِشا ن
می رويَند  مُشت  مُشت
  به شکل ِ خود
 برروی زمين،
بدِن گونه سرگردان

وای
 َدهشت، دَهشت
ويروس ِ قدرت
می تازد
 
می شود بُمب و گلوله
می تو پد درسينه ها

همانندِ ماراژدها يی درکمين،
طعمه می بلعد زنده  زنده

آه
آ يا می شود
اينچنين ذِلّت بشر
 را در مردابی پير
انباشته  ديد و سکو ت کرد

گمانم  ره را
اين قافله دار،
  گم کرده است

گويی  دير گاهی ست
 ُظلماتی عميق درباورها
راکد است

گويی ما را
 گريبانگير شده
 خوابی ضخيم، زهری سياهگين

بايد پادزهری سا خت
بايد  روشن کرد
قطره های خاموش ِ " ندانم" را

کجاست آن يکی
 که درخفای ِ اينچنين
 گِردبادها ی بی َامان
 بی انديشد چاره ا ی ديگر

آه
آ يا می شود
 نخستين گناه ِ انسان را
 بخشيد و
 بارها دگر ديسی کرد

يا  از دريچه ای سبز،
خُشکساری ِ آدمّيت را
نگريست
 و بدين روافروخته
  تَبَسُم کرد
درچاووشی ديگر

آه آيا  می شود...

از کتاب ِ   "مرواريد سياه" 2006