
به پاس شصت و ششمین سالروز چاپ و انتشار فرهنگ دهخدا، زندگی استاد و خاطرات دیگر ادبا و دانشمندان همکار به همراه تصاویر
فرزاد سلطانزاده نادری
مرا هیچ چیز از نام و نان به تحمل این تعب طویل جز مظلومیت مشرق در مقابل ظالمین و ستمکاران مغربی وا نداشت، چه برای همۀ طرق به روی من باز بود، و با ابدیت زمان نام را نیز چون جاودانی نمی دیدم پای بند آن نبودم، و می دیدم که مشرق باید به هر نحو شده است با اسلحۀ تمدن جدید مسلح گردد، نه اینکه این کتاب را خوب می شمردم، به چه تمدنی که دنیا را هزاران سال اداره کرد مادی نبود.” ( یادداشت زنده یاد دهخدا برای مقدمۀ لغتنامه)
کتابی که با عنوان ” لغتنامه دهخدا” در بیست و شش هزار چهارصد و هفتاد و پنج صفحۀ سه ستونی با تعداد شش هزار دوره برای اولین بار در دسترس فارسی زبانان، فارسی دانان و فارسی خوانان قرار گرفت و حدود نیمی ازآن لغات با معنی و شاهد، و نیم دیگر آن اعلام تاریخی و جغرافیایی، سرگذشتی دراز وخواندنی دارد. پایۀ لغتنامۀ دهخدا ظاهراً در دوران جنگ جهانی اوّل، که بنیانگذار آن متواریاً در محال بختیاری میزیسته ریخته شده است، و به شرحی که در جزوۀ مقدمه فرهنگ لغات و نیز در سرآغاز گزید امثال و حکم آمده است، آنجا دهخدا کتابی می جسته است تا مونس تنهایی او شود، ام از همه کتب موجود در جهان آنجا جز لاروس کوچکی در دسترس نبوده و پیداست که آن کتاب مختصر عطش مرد مشتاق مطالعه را فرو نمی نشاند، امّا کتابجو دهخدا بود، مردی که آسان آسان تسلیم تنگی وسائل نمی گشت، پس به همان لاروس پرداخت و معادل های فارسی برای کمات فرانسه جست و در کنار صفحات ثبت کرد.
مجلس شورای ملی ۲۵ دی ماه ۱۳۲۴ ( ۱۴ ژانویه ۱۹۴۶) با تصویب یک قانون دولت را مامور چاپ و انتشار فرهنگ دهخدا کرد. با تصویب این قانون، هزینه این کار فرهنگی عام المنفعه بر عهده دولت قرارگرفت و دفتری برای انجام آن تاسیس و شماری از زبانشناسان، تاریخدانان و ادیبان در آن سرگرم کار شدند. علی اکبر دهخدا از نویسندگان و فرهنگیان بنام کشور مدتها عضو شورای عالی معارف (فرهنگ)، رئیس دانشکده حقوق و مشاور عالی وزارت فرهنگ بود.
موسسه لغت نامه دهخدا، نخستین سازمان در ایران است که برای تألیف فرهنگ لغت یا واژه نامه تأسیس شده است. حیات این سازمان در سال ۱۳۲۴ ش، حدود ۳۰ سال پس از آنکه دهخدا طرح تألیف لغت نامه را ریخت، با تصویب مجلس شورای ملی، در خانه دهخدا در خیابان ایرانشهر تهران آغاز شد. در سال ۱۳۳۴ با در گذشت دهخدا این سازمان به دو اتاق در کنار عمارت مجلس در میدان بهارستان منتقل شد. بنابر وصیت دهخدا دکتر محمد معین سرپرستی اداره کار را بر عهده گرفت و دیگر یاران دهخدا، دکتر سید محمد دبیر سیاقی و دکتر سید جعفر شهیدی او را یاری دادند.

همانطوری که اشاره رفت؛ در ادامه اقدامات عملی برای چاپ و نشر این اثر، در دیماه ۱۳۲۴ش طرحی از طرف حدود ۲۵ نفر از نمایندگان، با قید دو فوریت تقدیم مجلس شورای ملی شد.
در طرح مورد اشاره نمایندگان، ضمن اشاره به تحمل زحمات فوقالعاده و بذل عمر گرانمایه علامه علیاکبر دهخدا در تألیف این دایرةالمعارف فارسی، از هیئت رئیسه مجلس خواسته شده بود اقدام لازم را بهعمل آورد تا چاپخانه مجلس شورای ملی، بهسرعت اقدام به چاپ دایرةالمعارف دهخدا بکند. در تبصره این ماده واحده آمده بود:
«وزارت فرهنگ مکلف است افراد لازم در اختیار آقای دهخدا برای جمعآوری دایرةالمعارف ایشان بگذارد.» دو فوریت فوق در جلسه بیست و پنجم دیماه سال ۱۳۲۴ هجری شمسی به تصویب رسید.

در آذر ماه ۱۳۳۶ بنابر مصوبه مجلس این سازمان با بودجه پیش بینی شده به دانشکده ادبیات دانشگاه تهران منتقل شد و اعضاء لغت نامه در ساختمان نگارستان در میدان بهارستان مشغول به کار شدند. در سال ۱۳۵۳ مرحوم دکتر محمود افشار، ساختمانی در محل موقوفات خود به موسسه لغت نامه دهخدا اهدا کرد. کار تألیف لغت نامه در ۵۰ جلد در سال ۱۳۵۹، پایان یافت. در طول تألیف این لغت نامۀ عظیم بیش از یکصد تن در تألیف، یادداشت برداری و تنظیم یادداشت ها با موسسه همکاری داشته اند.
زنده یاد مرحوم علامه على اکبر دهخدا، از تبار رادمردان این سرزمین است که در پهنه آسمان ادب چون ستاره اى فروزان رخ نمود و به همه کس و همه جا پرتو افکند. وى با همت بلند و خیرخواهانه خود تلاشى سخت و توانفرسا داشت و بیش از سى وپنج سال از عمر پر برکت خود را در این راه گذاشت. لحظه اى باز نایستاد و شب و روز واژه واژه دُرِّ گرانمایه کلمه هاى فارسى را از لابه لاى صحایف کتب ادبى، علمى، کلامى، حکمى درآورد؛ چون گوهرشناس زبردست آنها را برگزید، سخته کرد و در تدارک کتابى کرانمند و سترگ به نام (لغت نامه) برآمد.

استاد خود اینگونه می گوید: “کار فحص و تتبع کتب بیشتر از بیست واند سال طول بکشید، پیوسته و بى هیچ فصل و قطعى حتى نوروز و عیدین و عاشورا بسیار شبها نیز در خواب و میان نوم و یَقظه در این کار بودم.”
او فرهنگ جامع و بزرگى را پى افکند که یادگارى بس ارزشمند براى همه نسل ها در طول تاریخ این سرزمین است؛ سندى از هویّت این مردم، که تا ایران هست و ایرانى پایدار، لغت نامه دهخدا چون یادگارِ ماندنیِ فردوسى “شاهنامه” پایدار است.
تداعى نام این دو بزرگمرد زبان و ادب فارسى با بیش از هزار سال فاصله زمانى، خود بجاست. فردوسى زبان فارسى را زنده کرد و از گزند روزگار چون جان شیرین نگهداشت و به آیندگان سپرد. مرحوم علامه دهخدا کل واژه ها و ترکیب هاى زبان فارسى را که با سختکوشى به دست آورده بود، یک کاسه کرد و این (قیمتى درّ لفظ درى را) ثبت و ضبط کرد. کلمه ها و ترکیب ها و لغت هاى دخیل را که طى هزار سال، بى آنکه آسیبى به زبان فارسى برسانند ـ جاى خود را در زبان فارسى یافته و شناسنامه فارسى گرفته بودند ـ برگه نویسى کرد.
محمد پروین گنابادی، ادیب و پژوهنده ادبیات کلاسیک ایران، و از دوستان و یاران نزدیک دهخدا وهدایت نقل کرده است: “مرحوم دهخدا به صادق بسیار علاقمند بود و او را نویسندهای توانا وهنرمندی شایسته و رادمردی شریف می دانست، و با این که برحسب خصوصیتهایی که در تنظیم لغت نامه خود به کار میبرد قرار بود (و هم اکنون نیز این قرار پایدار است) که شرح حال نامداران و شخصیت های معاصر، هر چند جنبه جهانی داشته باشند، تا هنگامی که در قید حیاتاند نوشته نشود تا برحسب بغض خصوصی و شخصی حمل نشود.
اما هنگامی که حرف “صاد” را آقای دکتر شهیدی تنظیم میکرد، روزی نزد مرحوم دهخدا آمد و گفت: شما دستور داده بودید شرح حال صادق هدایت در این کتاب بیاید، بنابراین بهتر است از خود صادق خواهش کنیم شرح مختصری به قلم خودش بنویسد، و سپس “مرحوم دهخدا” به من رو کرد و گفت: تو صادق را میبینی؟ گفتم: آری.گفت: از قول من به او بگو تا به قلم خودش شرح حالی بنویسد، و چون مدتی است خودش را هم ندیده ام سری به این جا بزند. گفتم: من می توانم صادق را وادار کنم که به این جا بیاید، اما درباره نوشتن شرح حالی به قلم خودش، تردید دارم که چنین پیشنهادی را بپذیرد.

روز بعد در کافه فردوسی صادق را دیدم وچون به اخلاق او آشنایی داشتم گفتم: دهخدا حال ترا می پرسید و می گفت: دلم برای صادق تنگ شده است. سری تکان داد و گفت: من هم مدتی است او را ندیده ام، این روزها به منزلش می آیم؛ و از قضا مرحوم دهخدا شرحی درباره علاقه خود به صادق بیان کرد و به ویژه یادآور شد که من از معاصرانی که در قید حیات اند تنها می خواهم شرح حال ترا، آن هم به قلم خودت، در لغت نامه بیاورم، و بنابراین انتظار دارم این خواهش مرا بپذیری و به میل خودت شرح حال بنویسی.
صادق با همان شیوه همیشگی خندهای سر داد و گفت: زکی، شرح حال من، ولش!
دهخدا با اصرار گفت: صادق جان شوخی را ول کن وشرح حالی بنویس، اما پاسخ صادق پس از چندین بار خواهش و تمنا همان خنده تمسخر آمیز و “زکی” و “ولش” بود و به هیچ وجه حاضر نشد چنین چیزی بنویسد، تا سرانجام از منابع دیگر و اطلاعات خود مرحوم دهخدا در اوایل سال ۱۳۲۹ بود که چند ماه بعد به پاریس رفت و از قضا شرح حال وی در لغتنامه هنگامی چاپ شد که صادق در آنجا انتحار کرده بود.”
آن چه در زیر میخوانید همان شرح حالی است که دهخدا نوشته است و در صفحه ۶۳ جلد سی و دوم لغتنامه درج است:
صادق هدایت

وی فرزند اعتضاد الملک و از خاندان اشراف ایران است. پدران وی پیوسته شاغل مقامات عالی دولتی و مناصب نظامی بودند. صادق در ۲۸ بهمن ۱۲۸۱ در تهران تولد یافت. او بیش تر عمر خود را در تهران به سر برد و طولانیترین سفر وی هنگامی است که برای تحصیل به فرانسه رفت.
وی در این کشور اوقات خودرا بیش تر به سیر و گشت گذراند. ابتدا در پاریس بود و سپس به “بزانسون” رفت و در پانسیونی خانوادگی سکونت جست، سپس به پاریس بازگشت و هنگامی بدان شهر برآن شد که خود را در رودخانه غرق کند ولی او را نجات دادند. داستان های معروف: زنده به گور، سه قطره خون، نمایش نامه”پروین”، افسانه آفرینش، فواید گیاه خواری را در آن جا نوشت. سپس به وطن خود بازگشت و به سال ۱۳۱۵ به بمبئی رفت و در آن جا زبان پهلوی را فرا گرفت و با دو داستان که از هند فرا گرفته و به فرانسه نوشته بود بازگشت، و به سال۱۳۲۴ در حدود دو ماه در تاشکند ازبکستان شوروی گذرانید و عاقبت در آذر ۱۳۲۹ به پاریس سفر کرد و پس از چهار ماه در آنجا به وسیله گاز انتحار کرد. صادق در بذله گویی استتعداد و مهارتی داشت، به حیوانات شفقت میورزید، با این که ظاهر او لاابالی می نمود در زندگانی منظم بود. وی به زبان انگلیسی تا حدی آشنایی داشت که میتوانست از آثار علما و ادبا بهره برد وبه وسیله زبان فرانسه از معارف و ادبیات ملل مختلف بهرهمند میشد . در پایان عمر به تحصیل زبان روسی همت گماشت و به مطالعه آن اشتغال داشت. به حافظ و خیام علاقه بسیار میورزید. هنگام جوانی و در آن وقت که در پاریس اقامت داشت به عقاید مذهبی یوکا و کیش بودایی روی آورد و همان اوقات بود که مجسمه کوچک بودا را خرید و از آن پس همیشه آن مجسمه بر روی میز وی دیده می شد . صادق روز ۱۹ فروردین سال ۱۳۳۰ در پاریس خودکشی کرد؛ بدین سان که به گرمابه خانه خویش رفت و نخست سوراخ ها و روزنه ها را استوار ساخت، سپس شیر گاز را گشود و در کف حمام دراز کشیده جان سپرد . جنازه او را در مسجد پاریس گذرادند و پس از توقفی اندک در حالی که قریب یک صد تن از دانشجویان ایرانی آن را تشییع میکردند به قبرستان “پرلاشز” حمل و در آن جا دفن کردند. گذشته از مقالاتی که از وی در مجلهها به طبع رسیده تالیفات متعددی دارد .
دکتر مصدق و استاد دهخدا

دکتر محمد محیط طباطبائی در خاطرات خود چنین می نویسد:
در دروهۀ اول مجلس شورا برای وکلا شهریه یی پیش بینی نشده بود. وقتی میخواستند مبلغی به نام ایشان تصویب کنند، برخی با آن مخالفت ورزیدند. از جمله مرحوم میرزا علی آقای تبریزی وکیل مشهد (پدر دکتر مهدی آذر) بود که صریحا دریافت مزد کار وکالت عامه را موافق شریعت نمیدانست. در دورههای دوم، سوم و چهارم میزان شهریۀ ایشان به دویست تومان رسید. در مجلس مبلغ یکصد تومان بر آن افزودند. معدودی از وکلا که با این اضافه پرداخت مخالف بودند، از دریافت سهم خویش خودداری کردند. از جمله فیروزآبادی وکیل حضرت عبدالعظیم بود که سهم خود را در صندوق مجلس به حساب بنیاد مریضخانهیی سپرد که بعد از محل جرایم دیر کرد و غیبت وکلا هم بر آن مبالغی افزوده شد و سرمایۀ اولیهی بنای مریضخانۀ فیروزآبادی را در حضرت عبدالعظیم به وجود آورد.
دیگری مرحوم دکتر مصدق بود که بینیازی به خرج داد و از دریافت صد تومان اضافی ماهانه خودداری کرد. از جمعآوری ارقام این مبلغ در طی دو سال پیش از دو هزار تومان در صندوق مجلس شورا فراهم آمد. دکتر مصدق در صدد برآمد از محل این وجوه سپرده کتاب مفیدی را چاپ کند که به روشنی فکر و افزایش معلومات عمومی کمک کرده باشد.
اهمیت کتاب روحالقوانین اثر منتسکیو، دانشمند فرانسوی، در نظر شاگرد سابق دانشکدۀ حقوق سوئیس به اندازه ای بود که آن را برای ترجمه،چاپ و انتشار برگزید. مصدق شنیده یا خوانده بود که میرزا علیاکبر خان دهخدا، نویسندهی چرند و پرند صوراسرافیل، روحالقوانین را از پیش ترجمه کرده و در دست دارد. لذا مرحوم حسین پرویز، مدیر و موسس کتابخانۀ تهران را که مردی سرشناس و در چاپ و انتشار دیوان ناصرخسرو به حاجی سید نصراللّه تقوی و سید حسن تقیزاده ناشر و مقدمهنگار کتاب کمک کرده بود و برای تصدی کار چاپ و نشر کتاب منظور در نظر گرفته بود،مامور مذاکره با دهخدا نمود.
اینک بقیۀ این مطالب ار از زبان پرویز باید شنید که روزی از روزهای سال ۱۳۱۲ یا ۱۳۱۳ در کتابخانه تهران برای فاضلالملک همراز و اینجانب با حضور ثالثی که نامش از یادم رفته است،حکایت نمود. پرویز گفت: دکتر مصدق روزی مرا خواست و دستور داد که به منزل دهخدا بروم و نسخهی ترجمهی او را از کتاب منتسکیو بگیرم و موافقت او را با چاپ کتاب تحصیل کنم. بیدرنگ به خانهی دهخدا رفتم و پیغام دکتر مصدق را دربارهی نیت خیر او از چاپ و نشر این کتاب و جلب رضایت دهخدا از این کار به او ابلاغ کردم. دهخدا اندکی با خود اندیشید و سپس چنین جواب داد و عذر خواست که ترجمهی من از روحالقوانین به حالت مسوده است و احتیاج به تجدیدنظر،اصلاح و تحریر تازه دارد و بدین سهولت و سرعت برای چاپ و انتشار آماده نمیشود.
پرویز گفت:جواب دهخدا را به مصدق در سرای او رسانیدم. مصقد به این جواب قانع نشد و بار دیگر به من گفت پیش آقای دهخدا بروید و رضایت او را برای این علم جلب کنید که یک نفر فرانسه دان زبردست و صاحب قلم را زیر دست ایشان گذاریم تا در تجدیدنظر، اصلاح، تحریر و تصحیح نمونههای مطبعهیی و چاپ کتاب تا پایان کار انتشار در اختیار ایشان باشد و بر طبق دستور آقای دهخدا کارها را انجام بدهد و آنگاه سفارش کرد ه به هر نحوی میسر باشد آقای دهخدا را بدین کار راضی کنم. بار دیگر رهسپار خانۀ دهخدا شدم و پیغام جدید دکتر مصدق را کلمه کلمه با کمال دقت به ایشان تبلیغ کردم و ضمنا گفتم کسی که آقای مصدق برای این همکاری با شما در نظر گرفته، آقای نصراللّه فلسفیست که صلاحیت او برای چنین کاری و همکاری مورد تصدیق و قبول خود جنابعالی هست. دهخدا از این بابت قدری احساس ناراحتی کرد، ولی خودداری نمود و گفت: سلام مرا به آقای دکتر مصدق برسانید و بگویید فعلا قصد چاپ و انتشار کتاب ترجمۀ روحالقوانین را ندارم و به کار دیگری مشغولم که به این زودیها انجام نمیپذیرد. از این توجه و ملاطفت جنابعالی کمال تشکر را دارم، فعلا همان بهتر که از این قصد خیر منصرف شده، کتاب دیگری را انتخاب کنید. پرویز گفت: وقتی جواب دوم دهخدا را به مصدق رسانیدم و بر خلاف انتظار دستود داد که بار سوم به خدمت دهخدا برسم و از زبان ایشان بگوییم که دکتر مصدق تصمیم گرفتهاند از محل وجوه جمعآوری شده در صندوق مجلس ترجمهی کتاب روحالقوانین منتسکیو را به چاپ برسانند و نسخههای آن را رایگان به مردم بدهند.
در درجه اول چاپ ترجمۀ جنابعالی را اولی میدانست، ولی فعلا که نمیتوان آن را برای چاپ آماده ساخت، اجازه میخواهند با چاپ ترجمۀ دیگری از آن موافقت کنید. ولی بر آن قصد اولیهی خود پایدار هستید که هر وقت ترجمۀ شما برای چاپ آماده گردد آن (به تصویر صفحه مراجعه شود) نامۀ علامه دهخدا به دکتر محمد مصدق را هم به سوی بسیار ممتازی به چاپ برسانند و کلیۀ نسخههای آن را در اختیار جنابعالی بگذارند تا از طرف خود به مردم اهدا کنید.
پرویز گفت از آقای دکتر مصدق تقاضا کردم بیایید و از این قصد خیر منصرف شده، کتاب دیگری را برای ترجمهی به زبان فارسی و چاپ برگزینید. دکتر مصدق گفت: شما این پیغام را هم به آقای دهخدا برسانید، در صورتی که رضایت حاصل نکردند، کتاب دیگری را انتخاب خواهم کرد.
پرویز گفت: بار سوم که به منزل دهخدا رسیدم به محض اینکه با ایشان روبهرو شدم، آقای پرویز، دیگرچه کار داری؟ گفتم: آقای مصدق از اینکه وسیلۀ چاپ ترجمۀ شما از روحالقوانین فراهم نمیشود، فوقالعاده متاسفند ،ولی میخواهند رضایت و موافقت جنابعالی را با چاپ ترجمۀ دیگری از این کتاب جلب کنند. هنوز پیغام مصدق را درست ابلاغ نکرده بود که دهخدا فوقالعاده عصبانی شد و با تشدد گفت: کار غلط بیجایی میکنید که ترجمۀ چنین کتابی را میخواهید چاپ کنید. من الان برمیخیزیم و به رضاشاه تلفن میکنم و میگویم چاپ این کتاب بر ضدّ تاج و تخت تست و برای همین بوده که من ترجمۀ خود را تاکنون انتشار نداده بودم.
همین که دهخدا از جای بلند شد و به طرف تلفن متوجه گشت من (پرویز) به سرعت از جا برخاستم و اجازۀ مرخصی از ایشان خواستم و خواهش کردم به چنین اقدامی نپردازد تا من به عجله خود را به دکتر مصدق برسانم و او را از این خیال منصرف سازم. با عجله از منزل آقای دهخدا بیرون آمدم و خود را به خانۀ دکتر مصدق رسانیدم. در حین ورود بعد از سلام عرض کردم: جنابعالی از این قصد خبر صرفنظر و آقای دهخدا را ناراحت نکنید. دکتر مصدق خندید و گفت آقای پرویز باید عین آنچه در اینباره میان شما رد و بدل شده، برایم بگویید و یقین داشته باشید اگر ناسزایی هم در آن میان گفته شده باشد، مرا نمیرنجاند. از من انکار و از دکتر اصرار، تا آن که با حذف یکی دو کلمهی تلخ بقیه را عینا نقل کردم، دکتر مصدق گفت: من از اول میدانستم دهخدا این کار را هنوز انجام داده، ولی شهرت این که روحالقوانین را ترجمه کرده است، برای او دردسر و زحمت روحی تولید میکند. او در شرایط فعلی قدرت انجام چنین کار دقیقی را ندارد و قصدم از این درخواست مکرر تنها این بود که رضایت او را برای نشر ترجمۀ دیگری از این کتاب قبل از اقدام فراهم آورم و راه رنجش را بر او ببندم. ولی باور نمیکردم آقای دهخدا تا این درجه در چنین امر ناچیزی، ناراحتی و سرسختی به خرج بدهد که از ترجمۀ کتابی به وسیلۀ دیگری آشفته شود. با وجود این، بدان که از این بابت ابدا رنجیده نشدم و نظر من در مورد آقای دهخدا تغییری پیدا نکرده است.
باید دانست که دکتر مصدق به جای روحالقوانین کتاب تمدن قدیم فوستل دوکولانژ، برای ترجمه اختیار کرد و به آقای نصراللّه فلسفی، معلم تاریخ مدرسهی دارالفنون، ارجاع کرد که انصافا خوب از عهدهی آن کار برآمد و ترجمهیی خوب، پسندیده و زیبا از زیر چاپ بیرون آورد که تا حال حاضر یکی از نمونههای برگزیدهی مطبوعات ایران بوده است. بانی خیر ترجمه و نشر، نسخه تهای چاپی کتاب تمدن قدیم را برای هر کسی که درخواست میکرد به نام و نشان او میفرستاد، چنان که اینجانب هم به وسیلۀ مرحوم پرویز (به تصویر صفحه مراجعه شود) دهخدا در کنار دکتر مصدق توانستم نسخه ای از مرحوم دکتر مصدق دریافت دارم.
عجب است کتاب روحالقوانین منتسکیو به احترام سابقۀ مرحوم دهخدا از طرف کلیۀ فضلایی که دست در کار ترجمه از زبان فرانسه به فارسی بودند، ترجمه نشد و سالهای سال متن فرانسۀ آن تنها مورد استفاده فرانسه دانان قرار میگرفت.
این گفت و گو و برخورد، در روابط دکتر مصدق با دهخدا نتوانست اخلالی تولید کند و رابطۀ میان ایشان بر مبنای احترام و حسن قبول همواره برقرار ماند.
بهطوری که میدانید در ۲۵ مرداد ۱۳۳۲ که شاه ناگزیر از ترک ایران شد و اندیشۀ تشکیل شورای سلطنتی در غیاب او بر بساط مذاکره قرار گرفت. مرحوم دهخدا از طرف مرحوم مصدق برای ریاست شورا به یادآوری آقای دکتر سید علی شایگان و مرحوم دکتر عبداللّه معظمی در نظر گرفته شد. دهخدا بر همین زمینۀ جدید گفتاری در رادیو ایران ایراد کرد که متن آن در ضمن دو روز به دستور مصدق چند بار از رادیو تکرار شد و بدین نحو اندیشۀ همکاری دهخدا با جبهۀ ملی در اذهان قوت گرفت. در ۲۸ مرداد و بازگردانیدن شاه از رم به تهران و سقوط حکومت دکتر مصدق تنها برای آن مرحوم نتایج نامطلوبی از توقیف و محاکمه و حبس و کسالت از پی نیاورد، بلکه دردسر آن نصیب مرحوم دهخدا هم شد و از مقام تقربی که همواره در نظر عوامل حکم زمان داشت فرود آمده اما کدورت و نفرتی که همیشه در گفتار و رفتار شاه نسبت به دکتر مصدق تا نزدیک به خروج دومش از ایران احساس میشد،خیلی بیش از آن انزجاری بود که در دل خود نسبت به داوطلبی مرحوم دهخدا برای ریاست شورای سلطنتی میتوانست احساس کند.

سالشمار زندگی دهخدا
۱۲۵۸ تولد در تهران، محلۀ سنگلج
۱۲۶۷ در گذشت پدر / تحصیل فقه و اصول و کلام و حکمت نزد مرحوم شیخ غلام حسین بروجردی و مرحوم شیخ هادی نجم آبادی
۱۲۷۸ تحصیل در مدرسه سیاسی
۱۲۸۲ سفر به اروپا
۱۲۸۴ بازگشت به ایران
۱۲۸۵ معاونت امور راجعه به شوسۀ خراسان
۱۲۸۶ همکاری با میرزا جهانگیر خان شیرازی و میرزا ابوالقاسم خان صور اسرافیل / سردبیری و نویسندگی در روزنامۀ صور اسرافیل انتشار نخستین شمارۀ صور اسرافیل – دوبار تهدید به مرگ از طرف محمدعلی شاه و طرفداران استبداد – محاکمه در مجلس شورای ملی و تبرئه از اتهامات واردۀ قشریون
۱۲۸۷ تبعید از ایران / ورود به پاریس / سرایش شعر یاد آر ز شمع مرده یاد آر در رثای میرزا جهانگیر خان شهید
۱۲۸۸ اقامت در سوئیس / انتشار دورۀ دوم روزنامۀ صور اسرافیل، سردبیری روزنامۀ روح القدس به مدیریت سلطان العلما، سفر به استانبول و انتشار هفته نامه سروش / انتخاب شدن به نمایندگی دورۀ دوم مجلس شورای ملی از کرمان به تهران
۱۲۸۹ بازگشت به ایران به درخواست آزادیخواهان – نمایندگی مجلس شورای ملی – نویسندگی در روزنامه های مجلس، آفتاب، ایران کنونی، پیکار و ……
۱۲۹۳ مهاجرت از تهران در بختیاری به هنگام جنگ جهانی اول / تهیه مطلب برای امثال و حکم و طرح ریزی لغت نامه
۱۲۹۷ بازگشت به تهران و ادامۀ فعالیت های پژوهشی ریاست مدرسه علوم سیاسی و اقتصادی
۱۳۰۸ انتشار دوره چهار جلدی امثال و حکم
۱۳۱۳ عقد قرارداد با وزارت معارف برای چاپ لغت نامه
۱۳۱۸ عقد قرارداد مکمل برای چاپ لغت نامه تا سال ۱۳۲۱- چاپ ۴۸۶ صفحه از کتاب لغت: حرف آ و بخشی از حرف الف- قرارداد تألیف و چاپ فرهنگ فرانسه – فارسی با وزارت فرهنگ – تصحیح و تحشیه متون فارسی و عربی
۱۳۲۰ وقوع جنگ جهانی دوم / بازنشستگی از کار دیوانی و ادامه فعالیت پژوهشی
۱۳۲۴ مصوبه مجلس شورا مبنی بر لزوم چاپ و انتشار لغت نامه – عضو مجلس شورا مبنی بر خرید خانه دهخدا و اختصاص آن به محل تألیف لغت نامه
۱۳۲۵ عضویت در هیأت رئیسه نخستین کنگره نویسندگان ایران
۱۳۲۸ پشتیبانی از حکومت ملی دکتر مصدق – انتشار مقاله در روزنامه های باختر امروز و اطلاعات
۱۳۲۹ تأسیس جمعیت مبارزه با بیسوادی
۱۳۳۰ انتشار اعلامیه جمعیت مبارزه با بی سوادی به قلم علی اکبر دهخدا – شرکت در انجمن هواداران صلح
۹ تیر ۱۳۳۲ انتشار چند کلمه با مخالفین دولت
۲۳ تیر ۱۳۳۲ انتشار مصاحبه با دهخدا در حمایت از حکومت دکتر مصدق
مهر ۱۳۳۲ بازجویی از دهخدا در منزل
۶ عصر ۲۵ مهر ۱۳۳۲ بازجویی از دهخدا در دادستانی ارتش
۱۳۳۳ انتشار منتخبی از اشعار ( کتابخانه طهوری)
آبان ۱۳۳۴ انتشار دیوان اشعار به کوشش دکتر معین
آذر ۱۳۳۴ وخامت حال دهخدا
دی ۱۳۳۴ انتقال محل کار همکاران به میدان بهارستان
شنبه ۷ اسفند ۱۳۳۴ ساعت ۵/۶ بعدازظهر درگذشت دهخدا در منزل
علاوه بر علیاکبر دهخدا و همکاران اولیه او، گروهی از پژوهندگان زبان و ادب فارسی در طی بیش از شصت سال در هیئت مؤلفان لغتنامه دهخدا عضویت داشتهاند و به تهیه مواد و تنظیم آنها و نیز تدوین و تالیف مواد گرد آمده برای لغتنامه مشغول بودند.

فهرست این مؤلفان به ترتیب حروف الفبا به قرار زیر است:
- مرتضی آیتاللهزاده شیرازی (بخشی از حروف «ب»، «د»،«ش»، «گ»، «م»)
- حسن احمدی گیوی (بخشی از حروف «د»، «ر»، «ش»، «ف»، «م»، «ی»)
- محمد استعلامی (بخشی از حروف «د»، «ف»، «ک»، «ه»)
- احمد افشار شیرازی (بخش اول حرف «ح» و بخشی از حرف «الف»)
- عبدالله انوار (حرف «خ» و بخشی از حرف «ک»)
- حسن انوری (بخشی از حروف «الف»، «ب»، «ر»، «ک»، «م» و «ی»)
- محمدابراهیم باستانی پاریزی (بخشی از حرف «ب»)
- احمد بهمنیار (استخراج لغات و مشارکت در تدوین مجلد اول لغتنامه)
- محمد پروین گنابادی (حرف «ذال» و بخشی از حرف «ط» و «ی»)
- یدالله ثمره (بخشی ازحرف «ه»)
- محمد جعفریان (بخش اول حرف «ر»)
- عزیزالله جوینی (بخشی از حرف «م»)
- عبدالحسین حائری (بخش نخست حرف «ز»)
- عباس حکیم (بخشی از حرف «ه» و بخشی از حرف «چ»)
- محمد دبیرسیاقی (حروف «ض»، «ظ»، «ل» و بخشی از حروف «ژ»، «ب»، «د» و «ط» )
- جواد درهمی (بخشی از حرف «م»)
- جلیل دوستخواه (بخشی از حرف «ج»)
- عباس دیوشلی (حرف «ت» و بخشی از حرف «ز»)
- محمد اسماعیل رفیعیان (بخش اول حرف «ک» و بخشی از حرف «ر»)
- حسن رهاورد (بخشی از حرف «ب»)
- محمدامین ریاحی (بخش اول حرف «س»)
- غلامرضا ستوده (بخشی از حرف «م»)
- سیدجعفر سجادی (بخشی از حرف «ع»)
- علیاکبر سعیدی سیرجانی (حرف «ن» و بخشی از «م»)
- احمد سمیعی (بخش اول حرف «ش»)
- رسول شایسته (بخشی از حرفهای «ر»، «ک»، و «م»)
- جعفر شعار (بخشی از حرفهای «الف»، «ر» و «غ»)
- ابوالحسن شعرائی (بخشی از حرف «الف»)
- هدایتالله شهاب فردوسی (بخش اول از حرف «غ»)
- سید جعفر شهیدی (حرف «ص»)
- علیاشرف صادقی (بخشی از حرف «گ»)
- غلامحسین صدیقی (بخشی از حرف «ث» و بخشی از حرف «ب»)
- ذبیحالله صفا (بخشی از حرف «ب»)
- عبدالعلی طاعتی (بخش اول حرف «ک»)
- علی غروی (بخشی از حرف «ک» و بخشی ازحرف «م»)
- خسرو فرشیدورد (بخش اول حرف «و»)
- علیرضا فیض (بخشی از حرفهای «الف»، «ب»، «ج»، «ح»، «ق»، «و» و «ه»)
- رضا قاسمی (بخشی از حرف «ب»، «س»، «گ» و «م»)
- یزدانبخش قهرمان (بخشی از حرف «چ»)
- ژیلبر لازار (بخش آغازی حرف «چ»)
- محمدتقی مدرس رضوی (همکاری با مرحوم دهخدا در تنظیم مطالب و استخراج لغات)
- منوچهر مرتضوی (تهیه مطالب و استخراج لغات)
- محمدجواد مشکور (بخشی از حرف «ژ»)
- محمد معین (بخشی از حروف «ث» و «الف»)
- علینقی منزوی (بخشی از حرف «ح»)
- سیدعلی موسوی بهبهانی (بخشی از حروف «الف»، «ب» و «ج»)
- سعید نجفی اسداللهی (بخشی از حروف «ب»، «د»، «ع» و «م»)
- جلالالدین همایی (تهیه مطالب و همکاری در تنظیم و تالیف بخشی از حرف «الف»)

وصیت نامه علامه دهخدا : “به ورثه خود وصیت می کنم که تمام فیش های چاپ نشده لغت نامه را که ظاهراً بیش از یک میلیون است و از الف تا یاء نوشته شده و یقیناً یک کلمه دیگر بر آن نمی توان افزود به عزیزترین دوست من آقای دکتر محمد معین بدهند که مثل سابق به چاپ برسد و این زحمتی است جانکاه که اقلا معادل نصف تالیف است.”
منابع: ، لغت نامه دهخدا، اسناد دانشگاه تهران، نوشتار سید علی ملکوتی، سایت مدومه و مجلۀ حافظ شماره ۲۵
نوشته ای از فرزاد سلطانزاده نادری