هنر و ادبیات پرس لیت

www.perslit.com

تماس با ما و ارسال مطلب
بازگشت به صفحه نخست

مجموعه کامل دیالوگ رفقا در مورد وقایع اخیر دانشگاه ها

فواد شمس، پارسا نیکجو، فرهاد-فریاد

اتخاذ تاکتیک صحیح از طرف دانشجویان در مقابله با تعرض حکومت به حریم دانشگاه چیست؟ این موضوعی است که رفقا، فواد شمس، پارسا نیک جو و فرهاد با نمونه برداری از وقایع اخیر دانشگاه ها بررسی کرده اند....

8 اسفند 1387, بوسيله ى رامین

در سايت ببينيد : سلام دمکرات

رقص مرگ در دانشگاه ها

فواد شمس

در این جا نه کاری به آسیب شناسی جنبش دارم ونه دنبال دلیل می گردم که چرا اندک شده ایم که چرا هم دانشگاهی های ما در زمانه ای که بچه ها را به زندان می اندازند و دانشگاه را قبرستان کرده اندُ، همچنان به فکر مدل جدید لباس، مو، ماشین، موبایل، آخرین آهنگ ساسی مانکن و... هستند. در زمانه ای که ما مشغول کلی بحث های گنده گنده سایسی هستیم از تحلیل رشد فزاینده فرهنگ مصرف گرایی و بی تفاوتی و بی خیالی در میان هم دانشگاهی های خود عاجز مانده ایم. در زمانه ای که ما مشغول این ها هستیم مسئولان عزیز امر آموزش عالی به راحتی بومی سازی را کلید زدند و فردا هم خصوصی سازی را کلید خواهند زد، تا دانشگاه مختص چند بچه پول دار بالا شهر تهران شود که دیگر خیال آقایان از هرگونه اعتراض و مبارزه و... نیز راحت شود. فعلا با هیچ کدام از این ها کاری ندارم تنها نکته آخر را صمیمانه و دوستانه به همه می گویم.

1- ابتدا صریحا بگویم که با تمامی دانشجویان مبارز در داخل دانشگاه های ایران با هر نوع گرایش و موضع گیری سیاسی با وجود تمام اختلاف نظر ها و عمل ها و تضاد های منافع و... که با آنان دارم. احساس همبستگی می کنم و نه تنها زندانی شدن آنان و سرکوب شان را به هر شکلی و با هر نام و وبهانه ای محکوم می کنم که هر آن چه که از دستان کم توانم برای آزادی شان بر می آید انجام می دهم. همچینن مقصر اصلی در داستان های پیش آمده در دانشگاه های ایران در چند سال اخیر را حاکمیت می دانم. البته این امر چیز عجیبی نیست دولت ها هم واره ابزار سرکوب و سلطه بوده اند و دولت کنونی ایران نیز مشغول انجام وظیفه ذاتی خود است. این چند خط را در همین ابتدا متن نوشتم که از نوشتارم سو تفاهمی پیش نیاید. اگر انتقادی به دانشجویان و هم دانشگاهی ها و رفقای خودم می کنم بدین معنا نیست که دستگاه سرکوب گر را می خواهم تبرئه کنم و یا وظیفه دفاع از حقوق ابتدایی و انسانی رفقای و دوستا دربند و محروم از تحصیل و سرکوب شده را از دوش خودم بردارم. به هیچ عنوان چنینی نیست و مباد!

۲- اما به نظرم این گزاره را هم که انتقاد ها را در شرایط سرکوب بیان نکنیم و این نصیحت ها که الان وقت آن نیست که به هم گیر بدهیم! الان باید متحد بود! الان باید بی خیال نقادی بی رحمانه شد! را هم قبول ندارم. به نظرم درست در این لحظات فرود جنبش دانشجویی در لحظاتی که داریم سرکوب می شویم و در لحظاتی که رخوت و سستی سرتاسر بدنه دانشجویی را گرفته است باید تلنگری بسیار محکم بخوریم تا شاید فردایی بهتر را در پیش رو داشته باشیم.

۳- سریع می روم سر اصل مطلب به نظر شرایط کنونی جنبش دانشجویی در ایران شبیه به چیزی مثل " رقص مرگ" است به ظاهر پرشکوه و زیبا تحسین بر انگیز که بغض غرور انگیزی در گلو های ما ایجاد می کند و شور و هیجانی به ما می دهد. ستاره ها و قهرمانانی را دوباره به عرصه آسمان و زمین این سرزمین می آورد. ما در بیرون گود نشسته برای آنان سرود می سراییم تحسین شان می کنیم فریاد زنده بارد دانشجوی مبارز سر می دهیم.

اما این ها همه یک "رقص مرگ" هرچند زیبا و شور انگیز بیش نیست و بسیار کوتاه و گذرا می نمایاند.

دو مثال ملموس مربوط به وقایع اخیر می زنم، دانشجویان دانشگاه شیراز تجمع بزرگی برگزار می کنند همه رسانه ها پوشش می دهند همه فریاد می زنند چپ در دانشگاه نمرده است. زنده باد ها دوباره شروع می شود. اما چند روز بعد ده ها تن از بهترین و زبده ترین فعالانی که می توانستند در چند صباح آینده کادر های ورزیده ی یک بازوی دانشجویی برای جنبش دگرگونی طلب ایران باشند به زندان افکنده می شوند و به همه ی شما قول می دهم که رفقای مان در دانشگاه شیراز از این سرکوب کمر راست نخواهند کرد. (لااقل در کوتاه مدت)ّّ

دانشگاه پلی تکنیک که همواره به "رزم گاه" و سنگر آزادی در دانشگاه معروف بوده است با چند دسته زنجیر زن و سینه زن فتح می شود. بچه ها شرفتمندانه(تاکید می کنم شرافتمندانه) مقاومت می کنند اما ده ها تن از بچه ها را بازداشت می کنند و به گمانم دیگر کسی در پلی تکنیک نمانده باشد که سیاسی باشد و تاکنون بازداشت نشده باشد. پلی تکنیک هم در عملیات والفجر "گمنام" فتح می شود. " رقص مرگ" در دانشگاه ها با تدفین چند تابوت تکمیل می شود.

۴-در این جا نه کاری به آسیب شناسی جنبش دارم ونه دنبال دلیل می گردم که چرا اندک شده ایم که چرا هم دانشگاهی های ما در زمانه ای که بچه ها را به زندان می اندازند و دانشگاه را قبرستان کرده اندُ، همچنان به فکر مدل جدید لباس، مو، ماشین، موبایل، آخرین آهنگ ساسی مانکن و... هستند. در زمانه ای که ما مشغول کلی بحث های گنده گنده سایسی هستیم از تحلیل رشد فزاینده فرهنگ مصرف گرایی و بی تفاوتی و بی خیالی در میان هم دانشگاهی های خود عاجز مانده ایم. در زمانه ای که ما مشغول این ها هستیم مسئولان عزیز امر آموزش عالی به راحتی بومی سازی را کلید زدند و فردا هم خصوصی سازی را کلید خواهند زد، تا دانشگاه مختص چند بچه پول دار بالا شهر تهران شود که دیگر خیال آقایان از هرگونه اعتراض و مبارزه و... نیز راحت شود. فعلا با هیچ کدام از این ها کاری ندارم تنها نکته آخر را صمیمانه و دوستانه به همه می گویم.

۵- به نظر شخص من ماندن و استمرار بخشیدن به کار اجتماعی و سیاسی هر چند بی شکوه هر چند کم سرو صدا هر چند نحیف هر چند آرام آرام اما رادیکال، به مراتب از ستاره شدن و درخشیدن یک لحظه ای در آسمان شب تار جامعه و در نهایت به زودی خاموش شدن بهتر است. دوستان عزیز فعال دانشجو! ماندن در میان بدنه اجتماعی دانشگاه هر چند اگر لازم باشد اندکی سر خود را خم کنیم و اندکی سکوت کنیم به مراتب از "رقص مرگ" بهتر است. بگذارید تابوت های شان را چال کنند، بگذارید عربده های شان را بکشند، اما نگذارید صدای چکمه های شان آهنگ شور انگیزی شود تا شما را به "رقص مرگ" وادارد.

بهای رقص زنده گی در دانشگاه

پارسا نیک جو

رفیق فواد شمس در نوشته ای با عنوان « رقص مرگ در دانشگاه ها»، که در سایت سلام دمکرات منتشر شده است. صف آرایی و پیکار دانشجویان را در شرایط کنونی به رقص مرگ تشبیه کرده است. چرا که به زعم ایشان: « شرایط کنونی جنبش دانشجویی در ایران شبیه به چیزی مثل " رقص مرگ" است به ظاهر پرشکوه و زیبا و تحسین بر انگیز... اما این ها همه یک "رقص مرگ" هرچند زیبا و شور انگیز بیش نیست و بسیار کوتاه و گذرا می نمایاند.» سپس نیز برای اثبات مدعای خود با اشاره به دو تجربه ی سرکوب موفق دانشجویان دانشگاه شیراز و پلی تکنیک، به این نتیجه می رسد که : « به نظر شخص من ماندن و استمرار بخشیدن به کار اجتماعی و سیاسی هر چند بی شکوه هر چند کم سرو صدا هر چند نحیف هر چند آرام آرام اما رادیکال، به مراتب از ستاره شدن و درخشیدن یک لحظه ای در آسمان شب تار جامعه و در نهایت به زودی خاموش شدن بهتر است. دوستان عزیز فعال دانشجو! ماندن در میان بدنه اجتماعی دانشگاه هر چند اگر لازم باشد اندکی سر خود را خم کنیم و اندکی سکوت کنیم به مراتب از "رقص مرگ" بهتر است. بگذارید تابوت های شان را چال کنند، بگذارید عربده های شان را بکشند، اما نگذارید صدای چکمه های شان آهنگ شور انگیزی شود تا شما را به "رقص مرگ" وادارد». دراین که رفیق شمس نیک خواهانه و دردمندانه از ضرورت ماندن درشرایط کنونی سخن می گوید شکی نیست. اما نه تحلیل ایشان از جنبش دانشجویی واقع بینانه است و نه رهنمود ایشان ممکن و مطلوب. نوشته ی رفیق شمس آکنده از حس ارعاب و یأس است. چنین به نظر می رسد که نیروی سرکوب وی را مرعوب و خیل دانشجویان بی خیالی که در هنگامه ی پیکار دانشجویان انقلابی، فکر مدل لباس و مو هستند وی را مایوس کرده است. به باور من همین حس ارعاب و یأس سبب شده است که رفیق شمس، با بیانی شاعرانه به ارزیابی نهیلیستی از پیکار دانشجویان برسد، و پیکار سیاسی آنان را به رقص مرگ تشبیه کند. سرانجام نیز بر مبنای همین ارزیابی نهیلیستی، به رهنمودی تسلیم طلبانه رسیده و به دانشجویان رهنمود می دهد که بهتر است با خم کردن سر خود و سکوت پیشه کردن، بگذارند چماق داران و بسیجیان با خیال راحت دانشگاه را به قبرستان و چاله میدان و پادگان تبدیل کنند. به بیانی دیگر به باور ایشان در شرایط کنونی بقای دانشجویان، در گرو اندکی سرخم کردن و سکوت پیشه کردن است. اما بر خلاف نظر ایشان دانشجویان در تجربه ی مبارزاتی خود دریافته اند آن چه سبب بقای ایشان خواهد شد، به میدان کشیدن هر چه فزون تر بدنه ی دانشجویی و پیوند یافتن با سایر جنبش ها ست، نه تسلیم و سکوت. رفیق شمس می پندارد دانشجویان به سبب آن که در پی ستاره شدن و درخشیدن هستند شیفته ی مبارزه ای به ظاهر پرشکوه شده اند، در حالی که به زعم وی در شرایط کنونی بهتر است دانشجویان بی سر و صدا و آرام آرام اما رادیکال به مبارزه بپردازند. من نمی دانم اگر دانشجویان به رهنمود رفیق شمس عمل کنند و بگذارند، دانشگاه را به گورستان و پادگان و چاله میدان تبدیل کنند، آن گاه چگونه می توان امید داشت که آن دانشجویان در فضای پادگانی به مبارزه ای رادیکال تن بسپارند. شاید در آن موقع نیز رفیق شمس از دانشجویان بخواهد که برای بقای خود بهتر است به مبارزه ای بی سر و صدا و آرام آرام اما نه رادیکال بپردازند. رهنمود رفیق شمس ضامن بقای دانشجو، و عامل مرگ جنبش دانشجویی است.

دانشگاه زنده در گرو دانشجوی زنده است

فواد شمس

در ابتدا از رفیق عزیز " پارسا نیک جو" تشکر می کنم که مطلب من را با دقت مورد نقادی آن هم از نوع بی رحمانه اش قرار داده است و این فرصت را فراهم کرد تا بحث خود را به بهانه نقد های وی گسترش دهم و از بچه های سایت سسلام دموکرات هم تشکر می کنم که این فرصت را فراهم کردند که در همین جا بحث را ادامه دهم. چون ترجیح می دهم بحث متصل باشد و خوانندگان سردرگم نشوند . سریع می روم سر اصل مطلب انتقاد رفیق عزیز " پارسا" وی انتقادش به طور خلاصه این است که من را مرعوب دستگاه سرکوب حاکمیت و از طرف دیگر مایوس از بدنه دانشجویان شده ام.. در این جا من باید این توضیح را بدهم که به نسبتی از دستگاه سرکوب حاکمیت " ترس" دارم و به این امر اعتراقف می کنم. اما این ترس از جنس "مرعوب شدن" نیست. این ترس دقیقا از روی عقلانیت و از روی انتخاب و آگاهی از شرایط واقعن موجود است. در حالی که مرعوب شدن بدین معنا است که کل اختیار و آگاهی خویش را از دست بدهید. در حالی که من در این جا با اختیار و آگاهی و اراده خویش فکر می کنم باید اندکی سبک کارمان را تغییر دهیم. در این جا با کمال احترامی که به تمام رفقای مبارز و تمام دانشجویان مبارز با هر گرایشی از لیبرال ها گرفته تا رفقای چپ خودمان از بچه های انجمن های اسلامی گرفته تا دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب و سوسیالیست و .... قائل هستم و با آنان احساس همدردی و همبستگی دارم اما به آن چیزی که این دوستان شجاعت و عمل شجاعانه می نامند نقد وارد دارم و در مقابل آن خودم را "ترسو" می می دانم. به نظر من متاسفانه حتی در اذهان تک تک پیشرو ترین و آگاه ترین دانشجویان مبارز که در جامعه ی ایران پرورش یافته اند هنوز رسوبات تفکر شیعه گری باقی مانده است. در این نوع تفکر مقاومت و ایثار به نفس خود دارای ارزش و غرور انگیز و شور انگیز است. فرهنگ شهادت طلبی تقدیس می شود. در حالی که به نظر من در دوران مدرن این امر مذموم است. در این جا هم درست بحث من این است. اگر من یک درصد احتمال می دادم که مقاومت شور انگیز بچه ها در شرایط کنونی جلوی دفن تابوت ها را در دانشگاه می گرفت قطعا جز کسانی بودم که در صف اول این مبارزه ایستاده بودم و حتی حاضر بودم هزینه سنگین هم بپردازم. اما تمام ما می دانیم و با این آگاهی به درون این عرصه می رویم که با این نیروی اندک نمی توانیم مقابل این موج سهمگین سرکوب بایستیم اما باز هم در اثر آن فرهنگ ایثار و شهادت و .... تنها می خواهیم هزینه بدهیم و در این ظلام یک دم بدرخشیم بجهیم و برویم. در حالی که من گمان می کنم بهتر آن است که بایستیم و نیرو بسازیم. بحث من این است که بچه هایی که هزینه سنگین می دهند لااقل در میان مدت دیگر رغبتی به کار سیاسی از خود نشان نمی دهند و یا ارتباط شان با بدنه ی اجتماعی قطع می شود در نتیجه این نیروی عظیمی به هدر می رود. البته تمام این بحث هم قبول دارم که از ترس مرگ نباید خودکشی کرد! دقیقا اگر برداشت رفیق عزیزم " پارسا " از نوشتار من این بوده است، نقدش وارد است. اما بحث من این است که نباید به محابا و صرفا بر سر این که "مقاومتی " کرده باشیم پا به عرصه گذاشت. آن هم بدون این که به فکر نتیجه باشیم. دوستان اندکی با خود صادق باشیم الان چند نفر از مردم خبر دارند که بهترین و پاک ترین فرزندان این جامعه در زندان به سر می برند؟ نکته بسیار مهم تر این که باید توجه کرد که مبارزه اجتماعی _ طبقاتی یک پروسه بلند مدت است و نباید تصور شود صرفا همین چند سال دانشجویی را در پیش رو داریم بلکه باید بلند مدت تر برنامه ریزی کرد.فرق ما کسانی که خود را چپ می دانیم و افق مبارزاتی خود راپیوند خورده با طبقه کارگر می دانیم این است که برای مبارزه نیاز به شور آفرینی وو فضای احساسی درست کردن که در دوران جوانی و دانشجویی چند صباحی با آن درگیر هستیم نداریم. ما و طبقه کارگر زندگی اش و لحظه لحظه زیستن اش گره خورده با مبارزه روزمره اش است. و ما محکوم به مبارزه هستیم. در نتیجه باید ملزومات عقلانی آن را بیش از ملزومات احساسی اش در نظر بگیریم. من شدیدا به این حکم اعتقاد دارم که بهتر است شمعی باشیم که ده ها سال سوسو بزنیم تا ستاره ای که تنها چند ثانیه چشم ها را به خود خیره سازیم و بعد خاموش شویم. اما در مورد گزاره دوم یعنی "مایوس" بودن !بله من "مایوس" هستم. اما به این معنا که از نوع سبک کار فعلی و شرایط کنونی و نحو عمل نیرو های اجتماعی فعال که نتوانسته اند با همان بدنه و خیل عظیم بی خیالان ارتباط بگیرند "مایوس" هستم. اما این "یاس" خویش را امری می دانم که می تواند مثبت باشد. بدین معنا که مجبور باشیم که سبک کار جدیدی، ادبیات جدیدی، نوع ارتباط گیری جدیدی با این خیل عظیم بی خیالان برقرار کنیم. به نظر می رسد همواره تا زمانی که از شرایط موجود مایوس نشویم نمی توانیم برای گام برداشتن به شرایط مطلوب اقدام کنیم. در انتها باید این توضیح را بدهم که قصد من از نوشتن مطلب قبلی این نبود که به بچه های فعال" رهنمود" بدهم که در این جایگاه نیستم چون خود اکنون بیرون گود نشسته ام. بلکه دقیقا قصدم این بود که باب نقادی را باز کنم تا رفقای فعال با نقد مطلبم خود "رهنمود" ها را بیافرینند. تمام هراس من از این است که به خاطر زنده نگاه داشتن جنبش دانشجویی، دانشجو بمیرد و آن گاه نه دانشجو داشته باشیم نه جنشی! امید وارم چنین روزی نمیاید!

باید به مبارزه و تداوم آن اندیشید

فرها - فریاد

رفقا شمس و پارسا هر دو بخشی از حقیقت را گفته اند اگر رفیق شمس بدون پرده پوشی واقعیتی را بیان نموده است که باید دانشجویان به آن توجه کنند و از طرفی رفیق پارسا نیز بر دفاع از دستآوردها و مبارزه جوئی پای می فشارد هیچکدام از گفته های طرفین ناقض همدیگر نیستند زیرا مبارزه و چنگ طبقاتی هم تهاجم و حمله و هم عقب نشینی و دفاع را با خود دارد. مبارزه یک خطی نیست، دارای فراز و فرود است. لذا زمانی فرامی رسد که حتی یک لحظه دیر دست به تهاجم زدن هم برابر با نیستی و اگر خوش بین باشیم سالها مبارزه را به تاخیر می اندازد و همینطور هجوم پیش از موقع همین شرایط را ایجاد می کند . لذا با مرزبندی با اینکه ما خواهان آرامش نیستیم و فقط به تداوم مبارزه و تداوم پیروزیها قکر می کنیم باید موضوع دانشگاه را بررسی کنیم .

همانطور که می دانیم تهاجم سازمان یافته ی رژیم در دانشگاه چندین ماه است شروع شده است اما به دلیل وضعیتی که رژیم در آن گرفتار آمده که قادر به بسیج حتی توده های پیرامونی خود نیست و بسیج این نیروها در شرایط کنونی برای رژیم بسیار هزینه بردار شده است و از سوی دیگر مقاومت و پی گیری و دفاع دانشجویان نیز در حال سراسری شدن است به همین طریق دانشجویان دیگر باید سطح مبارزات خود را از حالت خود بخودی ارتقاء داده وارد فاز تثبیت این مبارزات و یک گام به پیش شوند . رژیم از چند ماه پیش چندین بار اقدام به بسیج نیروهایش در جهت سرکوب دانشجویان کرده. جریان غزه و بسیج نیروها برای سرکوب جنبش دانشجوئی بود اما شرایط به گونه ای رقم خورد که این رویاروئی عملی نشد. اما دانشچویان از آن واقعه تحلیل درستی نکردند . لذا رژیم این بار هم پس از گذشت دو ماه توانست نیروهای متزلزلش را جمع آوری کند و حتی از شکست در این موضع وجشت کرده بود، زیرا برای آنکه رئیس دانشگاه شکست را به گردن نگیرد درخواست فتوا از خامنه ای کرد، که در صورت شکست خود را بی گناه جلوه دهد و بگوید بر اساس تکلیف عمل کرده است . یعنی رژیم با حمایت نیروهای امنیتی می خواست در این قمار برنده باشد تا روحیه ی شکست ناپذیری را در نیروهایش تقویت کند اما دانشجویان به جای درک اوضاع و شرایط در دام افتادند . یعنی درگیری درست زمانی تشدید می شود که رژیم همه ی نیروهایش را بسیج کرده است در حالی که دانشجویان هنوز حتی نیروهای دانشجوئی تهران را بسیج نکرده اند و طبق معمول هم دفتر تحکیم خود را از این منازعات کنار کشید.

لنین همیشه زمانی که تحلیل های تاکتیکی ارائه می داد، تحلیل لیبرالها را به دقت مطالعه می کرد. زیرا آنها از شم سیاسی فوق العاده ای برای تشخیص اوضاع برخوردارند. دفتر تحکیم با همین شم سیاسی ست که عقب نشینی می کند و موضع خود را حفظ می کند تا شرایط بهتری را کسب کند . پس دانشجویان در این درگیری طبق معمول با خیانت لیبرال ها و تهاجم نیروهای رژیم وارد میدان شده اند. این تاکتیک عاقلانه ای نبود. نتیجتاً سرکوب شدن و این عقب نشینی با زور انجام گرفت که منجر به دستگیری تعداد زیادی از دانشجویان گردید. در حالی که می توانستند با اتخاذ تاکتیکی عاقلانه اعلام کنند که برای اعتراض به این اقدام حکومتی، بعدا در یک تظاهرات اعتراض شرکت خواهند کرد و در آن تظاهرات مواضع دانشجویان را اعلام کنند. و حتی روز تظاهرات هم نمی بایست اعلام می کردن تا رژیم نتواند نیروهایش را در حال آماده باش در آورد . این عقب نشینی موقتی به معنی دام رفرمیستی و لیبرالی و ... نیست بلکه آماده شدن برای نبردی دیگر، اما با برنامه تر است . و فرصتی می بود که دانشجویان با کار آگاهانه نیروهای رژیم را وادار به تفرقه کنند .

رادیکالیسم به معنی خودکشی سیاسی و جنگ انتحاری نیست . یک نیروی پیشآهنگ وظیفه دارد نیروها را رهبری کند، نه آنکه آنها را وارد کارزاری سازد که شکستش از پیش تعیین شده است. یک پیشآهنگ با ارزیابی درست از نیروهای خودی و دشمن وارد کارزار می شود. درگیری فیزیکی با عدم تناسب نیرو فقط یک خودکشی ست و تار و مار کردن لشکر خودی ست. همانطور که هم اکنون ما شاهد هستیم . اگر به مبارزات بلشویکها هم نگاه کنیم حتی در اعتصابات و یا حتی در شرکت در انتخابات، هرگز از یک تاکتیک خطی پیروی نکردند. تاکتیک عملیاتی بستگی به شرایط مشخص نیروهای درگیر دارد. بلشویک ها بارها به کارگران توصیه کردند که اعتصاب نکنند. مثلا از ١٩١٣ تا ١٩١٥ بیش از دو سال به کارگران توصیه شده بود که به جای اعتصاب، اقدام به تظاهرات خیابانی کنند و یا در دوره های متفاوت در بعضی از انتخابات ها شرکت کنند، و در بعضی هم شرکت نمی کردند. . یا در اکتبر ١٩١٧ لنین تاکید کرده بود تاخیر در قیام به معنی نابودی همه ی دستآوردهای جنبش کارگری روسیه خواهد بود .

بدین طریق عقب نشینی، لزوماً نشانه ی ضعف رهبری یک جریان آگاه نیست، بلکه نشانه قوت و قدرت و درک مداوم از مبارزه است . هر رهبر و پیشآهنگ ابتدا باید به فکر حفظ نیروهایش باشد و با ارزیابی درست از میزان توانش فرمان حمله و یا عقب نشینی بدهد. نه آنکه در فکر کار تبلیغاتی یا بقول رفیق شمس در فکر ستاره شدن باشد . باید به پیروزی فکر کرد خواه این پیروزی در تهاجم و حمله بدست آید و خواه عقب نشینی و آماده شدن برای حمله ی دیگر .

 فوریه ٢٠٠٩ قرهاد - فریاد

 

چاپ کنید

بازگشت به صفحه نخست

تماس و ارسال مطالب تماس با سردبیر درباره ما
توجه: بازانتشار مطالب با پیوند آن و نام بردن نشانی مجاز است و برای موارد اختصاصی مشروط به گرفتن اجازه کتبی از سر دبیر می باشد