پیدایش سفر

 

رضا براهنی

از دفتر مصیبی زیر  آفتاب

 

مثل پرنده ای که بال زنان از افق کرامت خود را نثار کرد به پرواز

و مثل یک برهنه شدن

                         و مثل یک سپیده ی از تیرگی برهنه شده

دریاچه های شاد دو چشمش درشت، چون دریا

و مثل یک درخت پر از میوه

و مثل آب، سایه و چون وحی و واحه ای ز نبوت ز بادیه

با عدل بال های ترازو سان،

قرآن دست های بلندش،

خورشیسدی از تجلی اشراق را گشودانگشت های ساده و موزون سوره ها

آن آیه ی منظم ناخن ها

- آن لاله های قافیه ها

آن آیت بلندی بیرق ها -

با بوسه های زنده تلاوت شد

تفسیری از امید و سخاوت،

                                 تقریر شد

بر روی ریگ بادیه، در برگ های سبز

                                           تحریر شد

و مثل یک نسیم، گذشت از سطوح خفته ی مرداب های قلب

و مثل یک حیات گذشت از مرگ

و سطل خشک یأس در اعماق چاه ها،

با آب ناب پاک اصالت کرد

و مثل یک عقاب محافظ

با عدل بال های منظم

با عدل سایه های بر افکنده

با عدل سایبان دو تا بالش،

در آن زمان که عقربه ی رگها

خون را به سوی قطب نما می راند،

شب را بسوی روز هدایت کرد

ما را بسوی اوج هدایت کرد

 

بر روی ریگ بادیه، فواره های آب

                                    تقریر شد

و خط ریز و میخی چین،

                            چین های مرگ

- تمثیل شوم تب زدگی در شعاع ظلم -

از چهره های تب زده گان برخاست

هر مرده ای، گیاه صفت روئید

هر صخره ای، پرنده صفت برخاست

و آسمان، حمایت خخود را بارید

و مثل یک برهنه شدن،

و مثل یک سپیده ی از تیرگی برهنه شده

در آن زمان که گوشه ی هر چاهی

سرشار سایه های کبوتر بود،

در آ« زمان که گله ی آهوها

از چشمه های زمزمه می نوشید،

انسان،

- این جاری عزیز نجابت ها

در بیشه ی هزار ستاره

در کهکشان پچپچه ای منظوم

آغاز شد.

 

 

www.perslit.com